۱۱:۱۱ - ۱۵ تير ۱۳۹۷ کد خبر: ۹۷۰۴۰۳۹۶۷
چهره ها در سینما و تلویزیون

اصغر سمسارزاده: بعد از این همه سال نه بیمه هستم نه کارت ورود به سینما دارم

اصغر سمسارزاده,اخبار هنرمندان,خبرهای هنرمندان,اخبار بازیگران
اصغر سمسارزاده را هم مردم می شناسند هم مسئولان ولی او با وجود ۶ دهه سابقه کار هنری به ویژه در رادیو نه از جانب سازمان صدا و سیما بیمه شده و نه حتی کارت ورود به این سازمان را دارد.

به گزارش مهر، اصغر سمسارزاده هنرمند پیشکسوت کشورمان با بیش از ۶ دهه نقش آفرینی برای مخاطب نامی آشناست. او که در عرصه های مختلف از جمله تئاتر، سینما، تلویزیون و رادیو طبع آزمایی کرده است حالا و در آستانه ۸۰ سالگی دل پری از مسئولان دارد اگر چه عشق به مردم و حمایت ها و تشویق های هنردوستان او را سرپا نگه داشته است.

 

او در این سن و سال مثل روزهای نخست ورودش به رادیو و با همان شور و حال برنامه اجرا می کند، در تئاتر مثل گذشته ها فعال است و گاه نمایش هایش تا یک سال هر شب روی صحنه می رود و به تازگی هم حضور در یک فیلم سینمایی را به پایان رسانده است.

 

چندی قبل در حاشیه یکی از نمایش هایش مجالی دست داد تا پای صحبت های این مرد تمام ناشدنی تئاتر، رادیو و سینما بنشینیم و خاطرات ۶ دهه حضور پرتداومش را در عرصه هنر این مملکت مرور کنیم.

 

با ما در این گفتگو همراه می شوید:

 

مردم نقش آفرینی های شما در تئاتر، تلویزیون و سینما را به خاطر دارند اما شاید کمتر کسی بداند که آقای سمسارزاده یک رادیویی تمام عیار است. پای شما چطور به رادیو باز شد؟ اگر به گذشته ها برگردیم از چه سن و سالی زندگی شما با رادیو گره خورد؟

-بله، درست است من عضوی از خانواده بزرگ رادیو هستم. البته من بر خلاف خیلی ها که موقعیتی پیدا می کنند و می گویند در خانواده ای فرهنگی بزرگ شده اند، ابایی ندارم که بگویم در یک خانواده بازاری به دنیا آمدم و رشد کردم. من بچه میدان اعدام هستم اتفاقا چندی پیش به همان محله رفتم که خانه کودکی ام را ببینم و متاسفانه آنجا هم تخریب و تبدیل به آپارتمان شده بود.

 

واقعیت این است که من هم‌سن رادیو هستم. سال ۱۳۱۹ خورشیدی رادیو پایه گذاری شد و من همان سال متولد شدم که همیشه این اتفاق را به فال نیک می گیرم. پدر من گیرنده رادیویی به ارتفاع یک دیوار و یک بوق بزرگ پشت سرش داشت! شاید باور نکنید من هنوز این رادیو را در خانه ام دارم و هنوز هم کار می کند. من خیلی چیزها را در زندگی از دست دادم به غیر از این رادیو که تا همین حالا نگهش داشته ام.

 

آشنایی من با رادیو با این وسیله عریض و طویل شروع شد. وقتی پدرم آن را روشن می کرد روی پاهایم بند نبودم، پرواز می کردم روحم بی قرار می شد، در رویاهایم غرق می شدم اما اینکه روزی خودم را در رادیو تصور کنم، نه! واقعا فکر نمی کردم دست یافتنی باشد. البته من ابتدا در تئاتر و سینما به قول معروف گل کردم و بعد از حدود ۱۵ سال پایم به رادیو باز شد، آن هم به صورت کاملا اتفاقی.

 

در همان روزهای کودکی از آن رادیویی که تصویرش را شرح دادید چه برنامه هایی می شنیدید؟

-سال های زیادی گذشته است... آن روزها رادیو در طول روز فقط ۲ یا سه ساعت برنامه داشت و مثل حالا ۲۴ ساعته نبود. بعدها زنده یاد عزت الله مقبلی و حمید قنبری برایم تعریف کردند که در سال های نخست راه اندازی رادیو روزهای جمعه به محلی که به «بی سیم» معروف بود، می رفتند و به صورت زنده با مردم حرف می زدند، آواز می خواندند و برنامه های طنز و کمدی اجرا می کردند. من از این برنامه ها چیز زیادی به یاد ندارم. آنچه که من در طفولیت از رادیو به یاد دارم بیشتر ترانه ها، آهنگ ها و موسیقی های نابی است که پخش می شد و خاطرات محوی را در ذهنم به وجود آورده است.

 

آنچه که خوب به یاد دارم و مسیر آینده مرا ترسیم کرد به خاطراتم از جامعه باربد باز می گردد. خدابیامرز پدرم مرا همراه خودش برای دیدن تئاتر می برد، تئاترهایی که اسماعیل مهرتاش آن زمان اجرا می کرد مثلا نمایشی در کودکی دیدم که برایم بسیار عجیب بود و هنوز به خاطر دارم. نمایشی تاریخی بود و سرهای خواستگاران توراندخت که به دروازه شهر آویزان بودند هنوز جلوی چشمانم است و انگار همین دیروز نمایش را دیدم. این تصویر اولیه من از تئاتر بود، تصویر عجیبی که مدام جلوی چشمم رژه می رفت. زمانی که این نمایش را دیدم حدودا ۸ ساله بودم و همین کافی بود که تصمیم خود را بگیرم بنابراین ۱۷ سالم بود که وارد تئاتر شدم.

 

اصغر سمسارزاده,اخبار هنرمندان,خبرهای هنرمندان,اخبار بازیگران

همان نمایش شما را شیفته تئاتر کرد؟

-خیلی تاثیر گذاشت، اما همه ماجرا این نبود. دایی من در اصفهان هنرپیشه تئاتر بود و گروهی را با مرحوم رضا ارحام صدر گروهی تشکیل داده و در آن بازی می کردند. من تابستان ها در اصفهان و خانه دایی ام بسر می بردم. او شب ها تئاتر کار می کرد و در این تمرین ها و اجرا ها همراهش بودم. یادم می آید نمایشی داشت با نام «جیپ شخصی» و یک ماشین را روی سن تئاتر می آوردند و داستانی داشت برای خودش. این نمایش برای مردم جالب بود و چه قدر تشویق می کردند. زندگی در اصفهان باعث علاقمندی من به تئاتر شد. از ۱۷ سالگی کارم را در تئاتر فردوسی شروع کردم مرحوم اصغر تفکری همه کاره آنجا بود، نقش کوچکی به من داد و زندگی هنری من شروع شد تا همین حالا  که در این وادی هستم و به عشق مردم نفس می کشم.

 

و خانواده شما که کاملا به دور از فضای هنری بود با این انتخاب مخالفتی نداشت؟

-نه اصلا. با وجود اینکه خانواده من بازاری بودند اما به هیچ عنوان مخالفت نکردند و حمایت هم کردند. در حقیقت سال ۱۳۳۷ شروع کار من در تئاتر بود.

 

بسیاری از همدوره ای های شما از حضور در نمایش های رادیویی و همینطور اجرای نمایش های تلویزیونی خاطراتی دارند. شما برای اجرا به رادیو یا تلویزیون دعوت نشدید؟

-چرا ولی خیلی طول کشید! رادیو در زندگی من تقریبا از ۳۵ سال پیش پررنگ شد در حقیقت من بعد از انقلاب واد رادیو شدم. البته سال ها قبل از پیروزی انقلاب رادیو می رفتم اما نه به عنوان گوینده بلکه از من برای مصاحبه دعوت می شد و به رادیو رفت و آمد داشتم، آن زمان شهرت  زیادی برای خودم دست و پا کرده بودم. (با خنده). حتی یک بار در رادیو آواز هم خواندم. پرویز خطیبی شعری گفته بود و آن زمان در رادیو، هنرمند پیانیستی بود به نام افشین مقراضی که همین الان هم در برنامه هایی که داریم کماکان نوازندگی می کند. او پیانو زد و من هم شعر طنزی را با آواز خواندم. اما آن دوران علاقه آنچنانی به رادیو نداشتم و همه فکر و ذکرم تئاتر و هنرپیشگی بود. البته هراز گاهی رادیو می شنیدم.

 

از رادیویی ها با کسی حشر و نشر داشتید؟

-بله خیلی زیاد! بسیاری از هنرمندان رادیو در تئاتر هم فعال بودند، برخی صداپیشگی می کردند و حتی مدیر دوبلاژ بودند. می خواهم بگویم چهره های مطرحی بودند مثل زنده یادان عزت الله مقبلی، منوچهر نوذری، حسین امیرفضلی، استاد حمید قنبری و ... من این استادان را می شناختم. آن زمان ما سندیکای هنرمندان داشتیم و حمید قنبری مدیر آن سندیکا بود. من ۲۰ سال در تئاتر تهران کار کردم و به مرور به تلویزیون، سینما و رادیو دعوت شدم.

 

و در همین سال ها نمایشنامه های مهمی را بر صحنه تئاتر جان دادید مثل آثار غلامحسین ساعدی، اکبر رادی و ...

-بله، چه اشاره خوبی! بازی در آثار غلامحسین ساعدی و اکبر رادی از افتخارات کارنامه هنری من است و واقعا به آن می بالم. تقریبا همه نمایشنامه های ساعدی را بازی کردم و از نمایشنامه های استاد اکبر رادی هم در یک کار حضور داشتم. من در وادی تئاتر شاگرد زنده یاد داود رشیدی هستم و الفبای تئاتر نوین را از ایشان آموختم. استاد رشیدی به گردن من بسیار حق دارد. این روزها از او کمتر سخن به میان می آید ولی نقش و تاثیر او به عنوان یک هنرمند تحصیل کرده، استخواندار و باسواد ماندگار است.

 

داود رشیدی از بنیانگذاران تئاتر نوین این مملکت است، البته حالا مدعی زیاد است ولی او به واسطه سواد آکادمیک، تسلط مثال زدنی به ادبیات نمایشی غرب به ویژه ادبیات فرانسه خیلی به گردن هنرهای نمایشی به ویژه تئاتر حق دارد. جا دارد از استاد عباس جوانمرد هم یاد کنم زیرا او نیز به گردن من بسیار حق دارد. همان موقع استاد جوانمرد مرا برای حضور در نمایش «آرش کمانگیر» پذیرفت و افتخار داشتم در کنار استادان بزرگ هنر این مملکت از جمله علی نصیریان، جمشید مشایخی، عزت انتظامی و مرحوم حسین کسبیان و... حضور پیدا کنم.

 

آن سال ها دراداره تئاتر کارمند قراردادی وزارت فرهنگ و هنر بودم و حدود ۵۰۰ تومان درآمد داشتم اما چون دوست نداشتم درجا بزنم و بلندپرواز بودم و از طرفی می دانستم ماندن در اداره تئاتر یعنی بازنشستگی با همین چندرغاز بیرون آمدم. وقتی از من پرسیدند چرا می روی گفتم نمی خواهم هنرمند باشم. از دید شما هنرمند یعنی همین حقوق بخور و نمیر، مطربی بهتر است! (می خندد)

 

معمولا هر سال در چند کار نمایشی بازی می کردید؟

-سالی دوازده نمایش، یعنی هر ماه یک کار! من در طول سال روی صحنه تئاتر بودم. ۲۰ سال اینطور کار حرفه ای کردم؛ یا در حال تمرین بودم یا در حال اجرا و استراحت معنی نداشت. البته با کارم زندگی می کردم. خیلی خوب بود و اصلا سخت نمی گذشت. حالا که به آن ایام فکر می کنم انگار خواب و رویا بوده است.

 

و کم کم بعد از گذشت این سال ها پایتان به رادیو باز شد؟

چه کسی در این مملکت با ماهی یک میلیون تومان زندگی می کند که بچه های رادیو بتوانند؟

-به همین سادگی نبود. حکایتی دارد برای خودش! البته اگر می خواستم خیلی زودتر می توانستم در نمایش های رادیو باشم اما تئاتر همه وقت مرا گرفته بود. شرایط رادیو همان موقع هم چنگی به دل نمی زد، حالا که اصلا پرداختی های رادیو بیشتر به شوخی می ماند. کسانی که هنوز در رادیو هستند، عاشقند وگرنه به هیچ عنوان نمی توان از طریق رادیو زندگی کرد. چه کسی در این مملکت با ماهی یک میلیون تومان زندگی می کند که بچه های رادیو بتوانند؟ من کار تئاتر می کنم و درآمد دیگری هم دارم اما دیگران چه؟ مدیران رادیو به این مسایل فکر می کنند؟

 

قبل از پیروزی انقلاب در تلویزیون خیلی فعال بودید و بعد از انقلاب رادیو. این وسط تئاتر را قربانی کردید؟

-هر دوره ای اقتضائاتی دارد، تلویزیون رسانه روز بود، پدیده آن سال ها بود. اولین کارم در تلویزیون سریال «آدم و حوا» به کارگردانی مسعود اسداللهی و بعد هم سریال «پهلوانان» بود. بلافاصله درگیر داستان های ادبیات ایران شدم تا اینکه سریال «خانه به دوش» پیش آمد. در این سریال ۲۱۶ ساعت بازی داشتم که سخت و طاقت فرسا و با نقش مراد برقی شناخته شدم. با تمام سختی ها کار بسیار دیده شد و حسابی معروف شدم تا اینکه انقلاب شد و من ۱۰ سال از بهترین سال های کار حرفه ایم را از دست دادم زیرا ممنوع الفعالیتم کردند بدون اینکه دلیلش را بدانم، کسی توضیحی نداد. دوران بیکاری در شمال کشور گل و گیاه می کاشتم. نه در تئاتر بودم و نه تلویزیون و بعد از این سال ها برای حضور در رادیو دعوت به کار شدم.

 

دوران بیکاری در شمال کشور گل و گیاه می کاشتم. نه در تئاتر بودم و نه تلویزیون و بعد از این سال ها برای حضور در رادیو دعوت به کار شدم

بعد از ۱۰ سال ممنوع الفعالیت بودن ناگهان پیشنهاد کار در رادیو اتفاق افتاد! باید حکایت جالبی داشته باشد.

-آقای فرهنگ جولایی و همایون ایرانپوی که آن زمان شناخت خاصی هم از آنها نداشتم آمدند سراغ من و گفتند چرا به رادیو نمی آیی؟ گفتم برای چه کاری به رادیو بیایم؟ گفتند متن می دهیم و تو بخوان! خلاصه مرا راضی کردند که بروم رادیو. ظاهرا در تئاتر مرا دیده بودند و از صدای من خوششان آمده بود. به میدان ارگ رفتم و کارم را در رادیو شروع کردم. حالا البته ساختمان رادیو در میدان ارگ با کج سلیقگی مدیر وقت رادیو تهران متروکه شده و امیدوارم با تغییر و تحولی که در مدیریت این شبکه اتفاق افتاده دوباره رونق پیدا کند چراکه ارگ شناسنامه رادیوست، حیف است که رادیوی اصلی تهران به این سرنوشت دچار شود.

 

بگذریم، برنامه ای به نام «عصر پنجشنبه» را که در مورد مشکلات مردم بود اجرا کردم. البته آن زمان هم  فشارها زیاد بود و به راحتی نمی شد در مورد مشکلات حرف زد و انتقادات را مطرح کرد. ما  در حقیقت  واسطه میان مردم و مسئولانیم و حرف مردم را در رادیو می گوییم، البته اگر گوش شنوایی وجود داشته باشد. برنامه خوشبختانه شنیده شد تا اینکه برنامه خاطره انگیز «صبح جمعه با شما» به من پیشنهاد شد. آن زمان صادق عبدالهی و محمد عیوضی نویسندگان برنامه بودند و حمید منوچهری هم کارگردان «صبح جمعه با شما» بود، مدتی هم در این برنامه بودم و خاطرات بی نظیری برای ما رقم خورد.

 

اصغر سمسارزاده,اخبار هنرمندان,خبرهای هنرمندان,اخبار بازیگران

خیلی ها معتقدند دوره طلایی رادیو سال هایی بود  که «صبح جمعه با شما» پخش می شد؛ سال هایی که مخاطبان رادیو به واسطه این برنامه تنه به تنه مخاطبان تلویزیون می زدند و گزنده ترین نقدها به زبان طنز بیان می شد. چرا این برنامه اینقدر شنیده شد و چرا بعدها تکرار نشد؟

-دوران طلایی رادیو؛ این تعبیر چه قدر دوست داشتنی است! دیگر آن روزها تکرار نشد فکر هم نمی کنم بشود! کنعان کیانی، منوچهر نوذری، رضا عبدی، حسین عرفانی، منوچهر اسماعیلی، شهلا ناظریان و جمعی از بهترین ها در این برنامه حضور داشتند. گروه نویسندگان کارشان را بلد بودند و جنبه شنیدن برنامه هم وجود داشت. مردم خودشان و مشکلاتشان را در این برنامه جستجو می کردند. سال های جنگ و تحریم و سختی بود و مردم به چنین برنامه ای احتیاج داشتند و چقدر موثر بود. بعدها برنامه میان دو تیم تقسیم شد که یک هفته ما بودیم و هفته مقابل منوچهر نوذری و تیمش.

 

بعد از آن برنامه رادیو تهران پیشنهاد داد به برنامه «قند و نمک» بروم که پذیرفتم و آن برنامه هم حسابی گل کرد. حالا دیگر واقعا رادیویی بودم (می خندد) از این برنامه به آن برنامه، از این استودیو به آن استودیو... پنج سال برنامه «قند و نمک» طول کشید و بعد به برنامه «جمعه ایرانی» رفتم و ۱۵ سال هم در خدمت این برنامه بودم و تا همین الان که در رادیو کار می کنم و هنوز هم بعد از این همه سال رادیو مرا بیمه نکرده آن هم در این سن و سال و گذشت بیش از سی سال کار مداوم...

 

این نکته را هم بگویم که بعدها برنامه «جمعه ایرانی» به «رادیو جمعه» تغییر نام داد که البته محل سواستفاده های زیادی شد ولی ظاهرا تصمیم گرفته اند این برنامه دوباره با نام «صبح جمعه با شما» تولید شود.

 

وقتی با پیشنهاد فرهنگ جولایی قدم به رادیو گذاشتید فضای این رسانه را چگونه یافتید؟

-واقعیت این است که اگر عاشق نباشی لحظه ای در رادیو دوام نمی آوری و من این علاقه و عشق را میان اهالی رادیو زیاد دیدم. شما در رادیو ایثار را به معنای واقعی می بینید. من آدم رکی هستم با صراحت می گویم  رادیو پول نمی دهد و بچه های رادیو هنوز دستمزد قبل از انقلاب را می گیرند. چرا شرایط مالی رادیو باید تا این حد فاجعه بار باشد؟ اهالی رادیو چه طور باید زندگی کنند؟ چرا در این سال ها یک نفر جواب این سوال را نداده است؟ با دستمزد ۵۰۰ هزار تومان و یک میلیون تومان می توان زندگی کرد؟ بچه های زیادی هستند که جوانیشان را خرج این رسانه کرده اند، همه تحصیل کرده و باسواد، با آنها که همکلام می شوی لذت می بری از دانش و توانمدیشان اما هیچ وضعیت مشخصی ندارند، ده سال پانزده سال سابقه دارند اما دریغ از استخدام.

 

کجای دنیا با جوانانشان این کار را می کنند؟ از من گذشت، خدا می داند برای خودم نمی گویم فقط دلم می سوزد.آرزو می کنم مدیری مسئولی کسی که زورش می رسد این مصاحبه را ببیند و فکری برای بچه های رادیو کند.اهالی رادیو همه با سواد و تحصیل کرده اند، ما در رادیو بی سواد نداریم. افراد بی سواد نمی توانند در رادیو کار کنند، ذات این رسانه اینطور است اما کسی به این بچه ها نمی رسد. من شغل های دیگری دارم، اگر قرار بود با حقوق رادیو زندگی کنم سال ها پیش مرده بودم!

 

علت ماندگاری شما در رادیو چیست، به نظر چیزی شما را دلبسته خود کرده است.

-سن و سال من از تعارف کردن و نان به نرخ روز خوردن گذشته است. من اگر بگویم عاشق رادیو هستم دروغ گفته ام زیرا من عاشق هنرپیشگی هستم. رادیو و تلویزیون و... برای من از این شاخه به آن شاخه پریدن است، ابزاری است برای ارتباط با مردم. من عاشق هنر هستم و در راه این عاشقی سینما به من خدمت کرد، تلویزیون و رادیو و تئاتر هم همینطور. البته در راس همه شان تئاتر عزیز است.

 

نقطه قوت برنامه «صبح جمعه با شما» چه بود؟ فکر می کنید این برنامه دوباره بتواند با مردم ارتباط برقرار کند؟

-بدون تردید حضور منوچهر نوذری. نوذری یک پدید ه بود. هرچند می دانم ممکن است دوستانم از این حرف ناراحت شوند، ولی مهم نیست. حرف اول در آن برنامه را نوذری می زد و غیر از این هم نبود. هنوز هم کسی نتوانسته جای او را پر کند حالا اگر به عده ای برمی خورد بخورد! نوذری ستون رادیو بود و وقتی پر کشید  پرونده «صبح جمعه با شما» هم بسته شد.

 

شرایط دیگر مثل گذشته نیست و جنس مسئولان و مدیران هم فرق کرده است. قبلا خیلی قدرت تحمل نقد بیشتر بود ولی حالا باید یک طرف را بکوبی و طرف دیگری را باد کنی. اینطوری جواب نمی دهد و مخاطب هم می فهمد. برنامه های رادیو و تلویزیون چرا به این وضع دچار شده اند؟ برای اینکه بی طرف نیستند.

 

یکی از تکیه کلام های شما در برنامه «صبح جمعه با شما» که احتمالا در یاد و خاطره مردم مانده مخم و مخم مخالفم بود. این تکیه کلام ها و کاراکترها حاصل همکاری شما و تیم نویسندگان بود یا بداهه خلق شدند؟

-همه چیز مربوط به تیم نویسندگان برنامه بود. آنها با توجه به قابلیت هر فرد کاراکتری را خلق می کردند. من خود را مدیون صادق عبدالهی، حسین هاشمی، خانم پاکروان و نویسندگانی می دانم که نامشان را به خاطر ندارم اما خیلی به من کمک کردند. اینها می نوشتند و با تهیه کننده در میان می گذاشتند و اگر او موافقت می کرد کاراکتر مورد نظر شکل می گرفت.

 

اصغر سمسارزاده,اخبار هنرمندان,خبرهای هنرمندان,اخبار بازیگران

چرا سال های بعد برنامه ای با این شکل و شمایل و با این تاثیرگذاری شکل نگرفت؟ معمولا وقتی برنامه ای مخاطب خود را پیدا کرد تدوام پیدا می کند یا لااقل با همان شکل و سیاق برنامه های مشابه تولید می شود.

-بازترین برنامه رادیو و تنها برنامه ای که سانسور نمی شد، همین برنامه «صبح جمعه با شما» بود. این روزها حرف هایی از ما سانسور می شود که من شاخ در می آورم چون حرف های عجیبی نمی زنیم. همان شرایطِ باز مردم را جذب می کرد. مدیران هم به ما اعتماد داشتند. وقتی اشکالی مثلا در کار دولت و مجلس است چرا نباید بگوییم؟ در دنیا طنز را پذیرفته اند اما ما  هنوز قبول نکرده ایم. مدیران خود را به آب و آتش می زنند که فلان چیز پخش نشود که به فلان آدم برنخورد! چرا برنخورد؟ بر بخورد  اصلا دردش بگیرد تا خودش را اصلاح کند.

 

رهبر این مملکت مخالفتی با نقد ندارند حتی بارها در صحبت هایشان تشویق هم کرده اند. من سال ها قبل خدمت ایشان رفته ام و می دانم موافق نقد هستند، اما مدیران میانی معلوم نیست چه در سر دارند. البته از زمان آمدن آقای شاه آبادی به معاونت صدا به نظرم اتفاقات بهتری افتاده حتی مدیر رادیو ایران هم با ما جلسه می گذارد و صحبت می کند؛ کاری که در سال های گذشته هیچ وقت انجام نشده است.

 

خاطره خاصی از برنامه «صبح جمعه با شما» دارید که برای مخاطبانتان جالب باشد؟

-«صبح جمعه با شما» همه اش خاطره است از ضبط برنامه و حضور مردم بگیر تا همکاری با جمعی از بهترین ها، اما آنچه که باعث مباهات من است و هر وقت یادم می آید به قول قدیمی ها کیف می کنم به زمان هایی بر می گردد که مواردی یا مشکلاتی را مطرح می کردیم و آن مشکل و اتفاق با پیگیری مسئولانی که برنامه را می شنیدند حل می شد. مردم به ما نامه می دادند که مثلا فلان مشکل ما حل شد و تشکر می کردند و این نه فقط برای من بلکه برای همه لذت بخش بود.

 

باور می کنید در سال های اوج برنامه «صبح جمعه با شما» من سه هزار تا نامه داشتم! مردم از سراسر ایران برایم نامه می فرستادند و نه فقط برای من (بغض می کند) بلکه سایر دوستان و همکارانم همین وضعیت را داشتند.بیشتر هم نامه های تشکر و آرزوی موفقیت بود، دوره عجیبی بود که سپری شد. خدا را شکر می کنم که من هم جزو عوامل این برنامه بودم.

 

و پیش آمد کسی هم شما را نقد کند؟

-بله و خیلی هم جدی! این برنامه شنوندگان پروپاقرصی داشت که روی برنامه تعصب داشتند. البته نیتشان حفظ کیفیت برنامه و تداوم آن بود و مغرضانه نبود، با این حال تعدادشان کم بود.

 

بیش از سی سال حضور در رادیو به هر حال انتظاراتی ایجاد می کند، هیچ وقت از حضور در رادیو پشیمان نشدید؟

-آزرده چرا ولی پشیما ن نه. رادیو خیلی مظلوم است. بچه هایی که در این رسانه مشغولند واقعا خیلی ماخوذ به حیا هستند، نجیبند ولی مسئولان قدرشان را نمی دانند. هیچ تامین مالی وجود ندارد، بچه ها سال هاست کار می کنند اما سازمان استخدامشان نمی کند و بیمه نیستند. خودم فقط به خاطر مردم رادیو را رها نکرده ام. این مردم شریف انقدر به ما محبت دارند که همیشه شرمنده آنها هستم و به دلیل محبت آنها رادیو را ترک نکرده ام.

 

امیدوارم حرف های من سوتعبیر نشود و کسی  فکر نکند سنگ خودم را به سینه می زنم؛ نه من نگران دختر ها و پسرهای جوانی هستم که در رادیو کار می کنند و دریافتی ندارند. نمی شود که رادیو همیشه در جا بزند. چرا بچه های رادیو ۶ ماه حقوق نمی گیرند و کسی هم خجالت زده اینها نیست، چرا؟ برای مملکت ما این شرایط زشت است. فلان هنرمند عزیزی که شغلش رادیو است چه باید بکند؟

 

مشکلات مالی رادیو از قدیم هم بود یا به تازگی به وجود آمده است؟

-دوره مدیریت آقای معینیان را خوب به خاطر دارم، مدیر موفقی بود. برنامه «صبح جمعه با شما» و «گل های رنگارنگ» در دوره او پخش می شد. هنوز هم قدیمی ها از او به نیکی یاد می کنند.  آن زمان حقوق رادیو کفاف زندگی را می داد و معمولا هم سر وقت بود، اما الان چه؟ برای ۸ ساعت برنامه ضبط کردن که ممکن است یک ماه تمام ادامه داشته باشد برآوردت را ۲۰۰ تومان لحاظ می کنند. این موضوع منطق دارد آن هم با تاخیرهای طولانی؟

 

وضع تلویزیون از رادیو بهتر است اما عالی نیست. اوضاع رادیو خیلی بهم ریخته است. اهالی رادیو با سیلی صورتشان را سرخ نگه می دارند و این باعث تاسف است، آنهم آدم هایی که همگی باسواد و هنرمند هستند. در دوره جدید علیرضا جاویدنیا کارگردان برنامه ماست و در این برنامه پیشکسوتان زیادی هستند اینها نباید تامین باشند؟ ما هنوز کارت ورود به سازمان را بعد از این همه سال کارکردن نداریم، من که نزدیک به ۳۵ سال در رادیو خدمت کردم نباید حداقل کارت ورود داشته باشم؟ چرا این حرف ها به گوش کسی نمی رسد؟ کاش زمانی برسد که بچه های رادیو از مرفه ترین اقشار باشند چون لیاقتش را دارند.

 

هنوز در این سن و سال از سازمان یا جایی بازنشسته نشدید؟

-سازمان مرا بیمه نکرد. خدا را شکر همچنان کار می کنم و از تئاتر امرار معاش می کنم و تنها شغل من تئاتر است. رادیو را فقط برای دلم و برای مردم می روم.

 

شما با آن پیشینه تئاتری این روزها از بازیگران اصلی تئاتر آزاد هستید و در سالن های حرفه ای شما را نمی بینیم، این آزاردهنده نیست؟

-از نظر من تئاتر، تئاتر است و این تقسیم بندی ها را قبول ندارم، این ژست ها مال اینجا نیست. تئاتر یا هنری است یا مردمی. من نمی دانم نام تئاتر آزاد از کجا آمده است. این تئاتر برای مردمی است که به خنده نیاز دارند. جامعه ای که خنده نداشته باشد مرده است. من هم در تئاتر حرفه ای ۲۰ سال کار کردم و هم در تئاتر مردمی. این تقسیم بندی ها از زبان مردم نیست از زبان عده ای است که نمی دانم چه پیشینه تئاتری دارند. آخرین کار من در تئاتر حرفه ای نمایش «هاملت با سالاد فصل» به کارگردانی هادی مرزبان بود.

 

آن زمان استاد اکبر رادی در قید حیات بود. وقتی سر تمرین آمد گفت این همانی بود که من زمان نوشتن نمایشنامه تصور کردم. اینها برایم ارزشمند است. حالا عده ای به ما انگ بزنند که کار شما حرفه ای نیست. مهم مردمی هستند که راضی از سالن خارج می شوند و انقدر استقبال می کنند که همین کار تا یک سال آینده هر شب اجرا می شود. کدام تئاتر حرفه ای این حجم استقبال را دارد؟ من افتخار می کنم این روزها با تئاتر مردم را می خندانم و از این بابت از خودم راضی ام.

 

غزل نهانی

 

  • 16
  • 6
۵۰%
sarpoosh
با این خبر موافقمبا این خبر مخالفم
3.6 stars from 22 votes
نظر شما چیست؟
انتشار یافته: ۰
در انتظار بررسی:۰
غیر قابل انتشار: ۰
جدیدترین
قدیمی ترین
مشاهده کامنت های بیشتر
جمشید مشایخی,بیوگرافی جمشید مشایخی,عکس جمشید مشایخی بیوگرافی جمشید مشایخی + عکس

نام اصلی: جمشید مشایخی

زمینه فعالیت: سینما و تلویزیون

تولد: ۵ آذر ۱۳۱۳

جاجرود، استان تهران

ملیت: ایرانی

سال‌های فعالیت: ۱۳۳۵ تاکنون

ادامه
علیرضا فغانی,بیوگرافی علیرضا فغانی,عکس علیرضا فغانی بیوگرافی علیرضا فغانی داور فوتبال + عکس

نام کامل: علیرضا فغانی

زاده: ۱ فروردین ۱۳۵۷

محل تولد: کاشمر، ایران

پیشه: داور فوتبال

قد: ۱۷۶ سانتیمتر

میزان تحصیلات: فوق دیپلم زبان انگلیسی

ادامه
لعیا زنگنه,بیوگرافی لعیا زنگنه,عکس های لعیا زنگنه بیوگرافی لعیا زنگنه/ عکس های لعیا زنگنه و همسرش

نام اصلی: لعیا زنگنه

زمینه فعالیت: بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون

تولد: ۱۳۴۴ تهران، ایران

محل زندگی: تهران

مدرک تحصیلی: کارشناسی تئاتر از دانشگاه هنر تهران

سال‌های فعالیت: ۱۳۷۱ تا کنون

ادامه
سید مجید حسینی,بیوگرافی سید مجید حسینی,عکس های سید مجید حسینی بیوگرافی سید مجید حسینی-فوتبالیست (+تصاویر)

نام کامل: سید مجید حسینی

زمینه فعالیت: فوتبالیست

تولد:  ۳۱ خرداد ۱۳۷۵

زادگاه: کرج

پست: مدافع هافبک دفاعی

قد: ۱٫۸۳ متر

ادامه
مرتضی پورعلی گنجی,بیوگرافی مرتضی پورعلی گنجی,عکس های مرتضی پورعلی گنجی بیوگرافی مرتضی پورعلی گنجی، فوتبالیست ایرانی (+تصاویر)

زمینه فعالیت: فوتبالیست

تولد: ۳۰ فروردین ۱۳۷۱

زادگاه: بابل، ایران

پست: مدافع میانی

قد: ۱٫۸۴ متر

ملیت: ایرانی

ادامه
روی پاتریسیو,بیوگرافی روی پاتریسیو,عکس روی پاتریسیو بیوگرافی روی پاتریسیو + عکس

نام کامل: روی پدرو دوس سانتوس پاتریسیو

عضو تیم ملی پرتغال

تولد: ۱۵ فوریهٔ ۱۹۸۸

زادگاه: Marrazes, پرتغال

قد: ۱٫۹۰ متر 

پست: دروازه‌بان

ادامه
برناردو سیلوا,بیوگرافی برناردو سیلوا,عکس برناردو سیلوا بیوگرافی برناردو سیلوا + عکس

نام کامل: برناردو موتا ویگا د کاروالیو سیلوا

عضو تیم ملی پرتغال

تولد: ۱۰ اوت ۱۹۹۴ 

زادگاه: لیسبون، پرتغال

قد: ۱٫۷۳ متر

پست: هافبک / وینگر

ادامه
دیگو کوستا,بیوگرافی دیگو کاستا,دیگو دا سیلوا کوستا بیوگرافی دیگو کاستا، مهاجم تیم فوتبال اسپانیا (+تصاویر)

نام کامل: دیگو دا سیلوا کوستا

بازیکن تیم ملی اسپانیا

تولد: ۷ اکتبر ۱۹۸۸

زادگاه: لاگارتو، برزیل

قد: ۱٫۸۸ متر

پست: مهاجم

ادامه
پپه,په په,بیوگرافی پپه بیوگرافی پپه، بهترین مدافعان قرن ۲۱ + عکس

نام اصلی: کپلر لاوران لیما فریرا

تیم ملی: پرتغال (از ۲۰۰۷)

تولد: ۲۶ فوریهٔ ۱۹۸۳

زادگاه: ماسیو، برزیل

قد: ۱٫۸۸ متر

پست: مدافع میانی

ادامه
میلاد محمدی,بیوگرافی میلاد محمدی،عکس میلاد محمدی بیوگرافی میلاد محمدی بازیکن سرعتی فوتبال + عکس

نام کامل: میلاد محمدی کشمرزی

زمینه فعالیت: فوتبالیست

تولد: ۷ مهر ۱۳۷۲

زادگاه: تهران، ایران

قد: ۱٫۷۴ متر 

پست: مدافع کناری، هافبک

ادامه
تیاگو,بیوگرافی تیاگو آلکانتارا,عکس های تیاگو بیوگرافی تیاگو آلکانتارا، بازیکن خوش تکنیک اسپانیا (+ تصاویر)

نام کامل: تیاگو آلکانتارا دو ناسیمنتو

عضو تیم ملی اسپانیا

تولد: ۱۱ آوریل ۱۹۹۱

زادگاه: سن پیترو ورنوتیکو، ایتالیا

قد: ۱۷۲ سانتی‌متر

پُست: هافبک میانی

ادامه
آندره سیلوا,بیوگرافی آندره سیلوا,عکس های آندره سیلوا بیوگرافی آندره سیلوا، جانشین رونالدو در پرتغال (+تصاویر)

نام کامل: آندره میگل والنته دا سیلوا

تیم: عضو تیم ملی پرتغال

تولد: ۶ نوامبر ۱۹۹۵

زادگاه: دو مونته، پرتغال

قد: ۱٫۸۵ متر

پست: هافبک

ادامه
سعید آقایی,بیوگرافی سعید آقایی,سعید آقایی بازیکن تیم ملی فوتبال بیوگرافی سعید آقایی (+ تصاویر)

چکیده ای از بیوگرافی سعید آقایی :

نام اصلی: سعید آقایی

زمینه فعالیت: فوتبالیست

تولد: ۲۰ بهمن ۱۳۷۳

زادگاه: تبریز، ایران

پست: دفاع چپ / هافبک

ادامه
عزت الله انتظامی,دیالوگ‌های ماندگارعزت الله انتظامی,آثارعزت الله انتظامی,

عزت‌الله انتظامی که درگذشت طبعا خاطره‌بازی با نقش‌های ماندگارش شروع شد. مردی که سال ۱۳۸۲ به عنوان چهره ماندگار فرهنگ انتخاب شد اما واقعیت این است که عزت‌الله انتظامی از آن دسته هنرمندانی بود که به نشان‌ها و عناوین اعتبار می‌دهند نه برعکس. تعداد نقش آفرینی‌های به یادماندنی‌اش آنقدر زیاد است که انتخاب از میان‌شان کار دشواری است اما در کارنامه‌اش چند نقش هست که بیشتر از بقیه به یاد مانده‌اند. دیالوگ های ماندگار عزت الله انتظامی را در بهترین فیلم‌هایش مرور می‌کنیم:   گاو ۱۳۴۸ بازی در فیلم «گاو» مهرجویی هم کارنامه انتظامی و هم سینمای ایران را به دو بخش تقسیم کرد. مش حسن به گاوش خیلی وابسته است و درآمدش از این گاو است. وقتی از ده بیرون رفته گاو می‌میرد و اهالی روستا جرات نمی‌کنند واقعیت را به مش حسن بگویند. کم‌کم مش حسن از دوری گاوش دیوانه می‌شود. مش حسن(گاو): من مش حسن نیستم. من گاو مش حسن‌ام.   کمال‌الملک ۱۳۶۳ دومین همکاری او با علی حاتمی در فیلم درخشان «کمال‌الملک» بود که نقش ناصرالدین‌شاه را بازی می‌کرد. شاه قاجاری که کمال‌الملک در خدمت او بود و البته آزارش هم به هنرمند نقاش کم نرسید. اما ناصرالدین شاه قدر هنر نقاش را بیشتر از بقیه می‌دانست.   ناصرالدین شاه (کمال‌الملک): هنر مزرعه بلال نیست که هر سال محصولش بهتر شود. از ستاره‌های آسمان هم یکی می‌شود کوکب درخشان، الباقی‌ … سوسو می‌زنند.   هامون در نقش‌های فرعی هم درخشان بود. در فیلم «هامون» شاهکار مهرجویی در سال ۱۳۶۸ نقش وکیل هامون را بازی می‌کرد که می‌خواست او را قانع کند از مهشید طلاق بگیرد. وکیلی که معلوم نشد آخرش دغل‌باز است یا به بهترین شکل به وظیفه‌اش عمل می‌کند.   دبیری (هامون): تقصیر خودته، دانشمند هوشمند،…گول بورژوازی فاسد رو خوردی، می‌خواستی پولدار بشی خودتو فروختی.   اجاره‌نشین‌ها عزت‌الله انتظامی با بازی در فیلم «اجاره‌نشین‌ها» کمدی درخشان داریوش مهرجویی در سال ۱۳۶۵ نشان داد که حتی می‌تواند به عنوان یک بازیگر کمدی هم درخشان باشد. او در این فیلم نقش عباس آقا سوپرگوشت را بازی می‌کرد. مردی که چند طبقه ساختمان دارد و آن را اجاره داده اما حاضر به تعمیر ساختمان نیست و دائم با مستاجرها درگیری دارد.   عباس آقا سوپرگوشت (اجاره‌نشین‌ها): تو به من گفتی دو تا گلدون می‌خوای بذاری سر پشت بومت که باصفا بشه نه اینکه ورداری سرتاسر سقف خونه مردم رو برینی بهش.     ناصرالدین شاه آکتور سینما فیلم «ناصرالدین شاه آکتور سینما» ساخته محسن مخملباف در سال ۱۳۷۰ ادای دینی به تاریخ سینمای ایران بود و چه کسی بهتر از عزت‌الله انتظامی برای بازی در نقش اول آن؟!   ناصرالدین شاه (ناصرالدین شاه آکتور سینما): آخر چرا گاو؟کجای ما به گاو می‌رود؟   عکاسباشی: اگر حس بگیرید همه جایتان. این درس اول بازیگری است.   خانه خلوت «خانه خلوت» بهترین فیلم کارنامه مهدی صباغ‌زاده محصول ۱۳۷۰ داستان روزنامه‌نگاری است که حالا نمی‌تواند خودش را با شیوه نوشتاری جدید تطبیق بدهد. همین باعث افسردگی‌اش شده در حالی که تقلا می‌کند چیز جدیدی بنویسد. امیر جلال‌الدین (خانه خلوت): مردان بی عار، زنان بی کار، تلفن‌های خر تو خر، موضوع خوبیه، اما فکر نمی‌کنم چاپ کنن.   حاجی واشنگتن همکاری‌های انتظامی با علی حاتمی همه کارهای دیدنی از کار درآمدند. از جمله فیلم مهجور و کمتر قدردیده «حاجی واشنگتن» محصول ۱۳۶۱ که سال‌ها توقیف بود. داستان اولین سفیر ایران در آمریکا در دوره قاجار و مصایبی که بر اثر بی پولی و بی‌کفایتی شاه سرش می‌آید.   حاجی واشنگتن (حاجی واشنگتن): فکر و ذکرمان شد کسب آبرو. چه آبرویی. مملکت رو تعطیل کنین دارالایتام دایر کنین درست‌تره. مردم نان شب ندارند. شراب از فرانسه می‌آید. قحطی است. دوا نیست. مرض بیداد می‌کند. نفوس حق‌النفس می‌دهند. باران رحمت از دولتی سر قبله عالم است و سیل و زلزله از معصیت مردم. میرغضب بیشتر داریم تا سلمانی. ریخت مردم از آدمیزاد برگشته. سالک بر پیشانی همه مهر نکبت زده. چشم‌ها خمار از تراخم است. چهره‌ها تکیده از تریاک. اون چهار تا آب انبار عهد شاه عباس هم آبش کرم گذاشته.   روسری آبی یکی از متفاوت‌ترین بازی‌های انتظامی را در فیلم «روسری آبی» رخشان بنی اعتماد سال ۱۳۷۳ دیدیم. در نقش مردی ثروتمند که بچه‌هایش دوره‌اش کرده‌اند ولی عاشق یکی از کارگرهایش می‌شود. بچه‌ها مخالفند و غوغا راه می‌اندازند. رسول رحمانی (روسری آبی):‌ رسول رحمانی امروز مرد. اینکه اینجا ایستاده، می‌خواد با نوبر کردانی، دختر غربتی پاپتی بی کس و کار، بمونه تا بمیره.. خوشبختی اون چیزی نیست که هر کسی از بیرون ببینه. خوشبختی تو دل آدمه. دل که خوش باشه، خوشبختی.   خانه‌ای روی آب در فیلم «خانه‌ای روی آب» بهمن فرمان‌آرا محصول ۱۳۸۰ نقش پدر قهرمان داستان را بازی می‌کرد که حالا در خانه سالمندان بود. مردی متشخص که البته با فرزندش در گذشته چالش زیادی داشت. پدر (خانه‌ای روی آب): آقای دکتر شما که خونه‌تون بزرگه، قصره، چند طبقه است، نوکر داری، کلفت داری، منم که هنوز روپام، منو چرا آوردی انداختی اینجا؟   گاوخونی سال ۱۳۸۱ در فیلم «گاوخونی» بهروز افخمی اقتباس از کتاب جعفر مدرس صادقی نقش پدر مستبدی را بازی کرد که هنوز در خاطرات پسرش زنده بود.   پسر: بابا راست می‌گن که مادرم از دست تو دق کرد و مرد؟ پدر (گاوخونی): نه من از دست مادرت دق کردم.   پسر: ولی وقتی تو مردی مادر من زنده نبود.   پدر: زنده نبود ولی هر شب خوابش رو می‌دیدم.   پسر: منم هر شب خواب تو رو می‌بینم.   پدر: پس بپا دق نکنی.   حکم اولین و تنها همکاری عزت‌الله انتظامی با مسعود کیمیایی خیلی دیر و سال ۱۳۸۴ اتفاق افتاد. یکی از آخرین نقش‌های خوب انتظامی و یکی دیگر از رضاهای ماندگار فیلم‌های کیمیایی. این‌بار انتظامی در نقش یک گنگستر ظاهر می‌شود که چند جوان نوچه‌اش هستند.   رضا معروفی (حکم): خدا رحمت کنه صادق هدایت رو. یه چیزی تو جوونی بهم گفت که تا دنیاست توی گوشمه. گفت آدمیزاد یه سرمایه بزرگ داره. خودکشی. نه از ترس، دنیا تنگه. بهت توهین شد، طاقت نیاوردی، سراغت نیومدن، خوردی به بن بست برو سراغ سرمایه‌ت. پول دفنتو آماده کن مزاحم کسی نباشی.   صوفیا نصرالهی  

ویژه سرپوش
شاید از دست داده باشید