به گزارش روزنامه شهروند، «من بودم، حاجی نصرت، رضا پونصد، علی فرصت، آره و اینا خیلی بودیم، مسعود آقامون هم بود. مسعود ده منگل... از ما نه، ازاونا آره، که بریزیم کوی. تو نمیری به موت قسم اصن ما تو نخش نبودیم، آره نه گاز دنده سر امیرآباد اومدیم پایین... تاخواستیم بریزیم تو خوابگاه نگهبانی گفت کارت دانشجویی؟
تو نمیری به موت قسم خیلی تو لب شدم؛ این جیب نه اون جیب نه تو جیب ساعتی لوله رو آوردم بیرون. رفتم اومدم دیدم کسی نیست همه خوابیدن، پریدم پشت موتور دم این شیرینی فروشیه اومدم پایین، دیدم یه دانشجوئه پیزوریه زِرزِر میکنه، زدم بهش افتاد تو جوب، گفت: هته ته! یکی گذاشتم تو گوشش، گفت نامردا؛ دومی رو زدم از اولی قایمتر، افتاد همونجا بردنش مریضخونه... حالا ما به همه گفتیم ما نبودیم، شمام بگین ما نبودیم، آره، تو عالم ریاستجمهوری خوبیت نداره.»
- 18
- 1
































