یکشنبه ۰۹ آذر ۱۴۰۴
۰۷:۵۳ - ۰۹ آذر ۱۳۹۶ کد خبر: ۹۶۰۹۰۲۲۰۹
تاپ طنز

دهن تو ببند!

پدرم به پدرش می‌گفت: «آقا» و من به پدرم می‌گویم: «پدر جان» و پسرم به من می‌گوید «هی!» این در واقع طریقه احترام به والدین است که نسل به نسل پیشرفت کرده و من مطمئنم فردا که پسرم بچه‌دار شود، بچه‌اش صدایش می‌کند: «هُش!» در دوره ما حتی خاطرم هست که یکی از دوستانم پدرش را صدا می‌کرد: «بزرگوار!» طوری که ما اوايل فکر می‌کردیم اسم پدرش «بزرگ» است و او یک «وار» هم می‌اندازد تنگش که محترمانه‌تر باشد اما بعدها که از او اسم پدرش را پرسیدیم، گفت: «اصغر!» خلاصه با این وضع حساب کنید پریشب کل فامیل، بچه‌های‌شان را آوردند انداختند خانه من و رفتند. زنم هم گفت: «مهمونی زنونه‌ است.

 

تو این چند ساعت نه زنگ می‌زنی، نه غر می‌زنی، نه جایی می‌ری. همه اینها رو نگه می‌داری، ‌تر و تمیز تا ما برگردیم. گرفتی چی می‌گم یا باز توضیح بدم؟» واقعیت این است که رابطه‌ام با بچه‌ها خوب است اما اینها بچه نبودند؛ هیولاهایی بودند بی‌رحم و مروت. چون خانم‌ها که رفتند، ایستادم و به چهار تاشان نگاه کردم که داشتند در سرشان نقشه می‌کشیدند چطور چالم کنند. همان ابتدا یکی‌شان گفت: «من خر می‌خوام!» با تعجب گفتم: «پسر گلم! خر تو طبیعته، خر تو باغ وحشه. این‌جا خر نداریم که!» اما دیدم که جلو آمد و گفت: «بابام همیشه تو خونه خر می‌شه من می‌شینم روش.» تازه فهمیدم منظورش چیست.

 

برای همین ناچار خم شدم، چهار دست و پا روی زمین که بیاید برود پشتم اما لحظه‌ای بعد دیدم که بقیه‌شان هم آمدند نشستند. کمرم تا شده بود. با هن و هن گفتم: «بچه‌ها. این‌طوری که نمی‌شه.» اما دیدم که پسرک دو گوشم را گرفت و داد زد: «زود باش حیوون! راه بیفت!» چهارمین نفرشان هم با دست زد به ماتحتم که یعنی حرکت کنم. به این ترتیب روزم با این جانورها آغاز شد؛ چون بعد از خربازی نوبت به تیرکمان بازی رسید. به این ترتیب که من باید می‌ایستادم، یک هدف بالای سرم مستقر می‌کردم تا آنها نوبتی نشانه‌گیری کنند. جای هیچ‌گونه نافرمانی هم نبود. به محض سرپیچی من، با هم جیغ می‌زدند و بالا و پایین می‌پریدند و من همسایه‌ها را تصور می‌کردم که همین حالاست بیایند بالا و بریزند سرم. از همه اینها بدتر چک بازی بود؛

 

نوعی بازی مبنی بر این‌که من بنشینم، آنها چک بزنند در گوشم! به این ترتیب ماجرای شکنجه‌هایی که اسم آن را بازی گذاشته بودند تا بعدازظهر ادامه داشت تا این‌که نوبت به چرت عصرانه رسید. فورا رختخواب پهن کردم و گفتم: «خب دیگه. حالا وقت خوابه. یه ساعت می‌خوابین، بعد دوباره بازی می‌کنیم با هم!» اوايل مشکوک نگاهم می‌کردند چون در چشمم می‌خواندند که به حقه‌بازی روی آورده‌ام. با این حال بزرگترین‌شان گفت: «باشه. به شرط این‌که برامون شعر بخونی.» در این قضیه تبحر دارم. با خیال راحت درازشان کردم و شروع کردم به شعر خواندن؛ اما ماجرا این بود که وا نمی‌دادند و با چشمان باز، همان‌طور که دراز کشیده بودند،

 

خیره نگاهم می‌کردند. وسط کار دیگر لب و لوچه‌ام آویزان شده بود چون تمام حفظیاتم را خوانده بودم و دیگر رسیده بودم به شعرهایی از قبیل «آهای دختر چوپون» و «از اون بالا کفتر می‌آیه». گفتم: «بچه‌ها، چشم‌هاتونو باید ببندین. این‌طوری که نمی‌شه. ببندین تا یه قصه خوب براتون بخونم.» و کم‌کم دیدم که بستند. من هم شروع کردم قصه‌ای بی‌ربط را روایت کردن و دیدم خر و پف یکی‌شان بلند شده. همین‌طور ادامه دادم تا مابقی هم کپه‌شان را بگذارند اما یک دقیقه بعد، یکی‌شان گفت: «ما داریم می‌خوابیم و تو یه ریز حرف می‌زنی. این‌طوری که نمی‌شه! می‌شه دهن تو ببندی!»

 

 

 

shahrvand-newspaper.ir
  • 19
  • 5
۵۰%
همه چیز درباره
نظر شما چیست؟
انتشار یافته: ۰
در انتظار بررسی:۰
غیر قابل انتشار: ۰
جدیدترین
قدیمی ترین
مشاهده کامنت های بیشتر
هیثم بن طارق آل سعید بیوگرافی هیثم بن طارق آل سعید؛ حاکم عمان

تاریخ تولد: ۱۱ اکتبر ۱۹۵۵ 

محل تولد: مسقط، مسقط و عمان

محل زندگی: مسقط

حرفه: سلطان و نخست وزیر کشور عمان

سلطنت: ۱۱ ژانویه ۲۰۲۰

پیشین: قابوس بن سعید

ادامه
بزرگمهر بختگان زندگینامه بزرگمهر بختگان حکیم بزرگ ساسانی

تاریخ تولد: ۱۸ دی ماه د ۵۱۱ سال پیش از میلاد

محل تولد: خروسان

لقب: بزرگمهر

حرفه: حکیم و وزیر

دوران زندگی: دوران ساسانیان، پادشاهی خسرو انوشیروان

ادامه
صبا آذرپیک بیوگرافی صبا آذرپیک روزنامه نگار سیاسی و ماجرای دستگیری وی

تاریخ تولد: ۱۳۶۰

ملیت: ایرانی

نام مستعار: صبا آذرپیک

حرفه: روزنامه نگار و خبرنگار گروه سیاسی روزنامه اعتماد

آغاز فعالیت: سال ۱۳۸۰ تاکنون

ادامه
یاشار سلطانی بیوگرافی روزنامه نگار سیاسی؛ یاشار سلطانی و حواشی وی

ملیت: ایرانی

حرفه: روزنامه نگار فرهنگی - سیاسی، مدیر مسئول وبگاه معماری نیوز

وبگاه: yasharsoltani.com

شغل های دولتی: کاندید انتخابات شورای شهر تهران سال ۱۳۹۶

حزب سیاسی: اصلاح طلب

ادامه
زندگینامه امام زاده صالح زندگینامه امامزاده صالح تهران و محل دفن ایشان

نام پدر: اما موسی کاظم (ع)

محل دفن: تهران، شهرستان شمیرانات، شهر تجریش

تاریخ تاسیس بارگاه: قرن پنجم هجری قمری

روز بزرگداشت: ۵ ذیقعده

خویشاوندان : فرزند موسی کاظم و برادر علی بن موسی الرضا و برادر فاطمه معصومه

ادامه
شاه نعمت الله ولی زندگینامه شاه نعمت الله ولی؛ عارف نامدار و شاعر پرآوازه

تاریخ تولد: ۷۳۰ تا ۷۳۱ هجری قمری

محل تولد: کوهبنان یا حلب سوریه

حرفه: شاعر و عارف ایرانی

دیگر نام ها: شاه نعمت‌الله، شاه نعمت‌الله ولی، رئیس‌السلسله

آثار: رساله‌های شاه نعمت‌الله ولی، شرح لمعات

درگذشت: ۸۳۲ تا ۸۳۴ هجری قمری

ادامه
نیلوفر اردلان بیوگرافی نیلوفر اردلان؛ سرمربی فوتسال و فوتبال بانوان ایران

تاریخ تولد: ۸ خرداد ۱۳۶۴

محل تولد: تهران 

حرفه: بازیکن سابق فوتبال و فوتسال، سرمربی تیم ملی فوتبال و فوتسال بانوان

سال های فعالیت: ۱۳۸۵ تاکنون

قد: ۱ متر و ۷۲ سانتی متر

تحصیلات: فوق لیسانس مدیریت ورزشی

ادامه
حمیدرضا آذرنگ بیوگرافی حمیدرضا آذرنگ؛ بازیگر سینما و تلویزیون ایران

تاریخ تولد: تهران

محل تولد: ۲ خرداد ۱۳۵۱ 

حرفه: بازیگر، نویسنده، کارگردان و صداپیشه

تحصیلات: روان‌شناسی بالینی از دانشگاه آزاد رودهن 

همسر: ساناز بیان

ادامه
محمدعلی جمال زاده بیوگرافی محمدعلی جمال زاده؛ پدر داستان های کوتاه فارسی

تاریخ تولد: ۲۳ دی ۱۲۷۰

محل تولد: اصفهان، ایران

حرفه: نویسنده و مترجم

سال های فعالیت: ۱۳۰۰ تا ۱۳۴۴

درگذشت: ۲۴ دی ۱۳۷۶

آرامگاه: قبرستان پتی ساکونه ژنو

ادامه

مجلس

دولت

ویژه سرپوش