به گزارش سایت جنایی، متهم دستگیر شده این پرونده که جاوید نام دارد پس از بررسیهای پلیسی و اعتراف همسر سابقش شناسایی و بازداشت شد و به سرقت از خانه مرد ثروتمند که مازیار نام دارد، اعتراف کرد. در ادامه گفتوگو با جاوید را بخوانید:
*تحقیقات نشان میدهد سرقت از خانه مازیار با برنامه قبلی انجام شده است. آیا این موضوع را قبول داری؟
دقیقا. من از قبل میدانستم که آن شب مازیار در خانه نیست و میدانستم تقریبا چه زمانی ممکن است به خانه برگردد. برای همین وقتی وارد خانه شدم عجلهای نداشتم و با آرامش کارم را انجام دادم.
*چطور از زمان رفتوآمد مازیار و وضعیت خانه او اطلاع پیدا کردی؟
این اطلاعات را خواهرم، جمیله، در اختیارم گذاشت. او در خانه خواهر مازیار کار میکرد و از شرایط زندگی آنها خبر داشت.
*خواهرت چطور متوجه حضور مازیار در ایران و وضعیت مالی او شده بود؟
یک روز جمیله پیش من آمد و گفت برادر صاحبکارش از انگلیس به ایران آمده و تصمیم گرفته دیگر به آنجا برنگردد. او میگفت مازیار در انگلیس وضعیت مالی خوبی داشته و یک مغازه عتیقهفروشی داشته است.
*آیا درباره اموالی که مازیار همراه خود به ایران آورده بود هم اطلاعاتی داشتی؟
بله. خواهرم میگفت او بعد از فروش مغازهاش تعدادی از وسایل عتیقه و گرانقیمت را با خودش به ایران آورده است. همچنین گفت مقدار زیادی پوند و اموال ارزشمند همراهش آورده که در خانهاش نگه میدارد.
*چه چیزی باعث شد تصمیم بگیری وارد این سرقت شوی؟
حدود دو سال قبل از زندان آزاد شده، اما نتوانسته بودم کار مناسبی پیدا کنم. وقتی خواهرم این موضوع را مطرح کرد، با خودم فکر کردم یک سرقت بزرگ انجام میدهم و بعد از آن برای همیشه خلاف را کنار میگذارم.
*یعنی قصد داشتی این سرقت آخرین خلاف زندگیات باشد؟
بله. تصورم این بود که اگر این کار را انجام دهم، پول کافی به دست میآورم و دیگر سراغ کار خلاف نمیروم.
*نقشه سرقت چطور طراحی شد؟
جمیله میدانست مازیار چه زمانی ممکن است خانه را ترک کند و به خانه خواهرش برود. شبی که او مهمان خواهرش بود، من به سمت خانهاش رفتم و چون میدانستم کسی آنجا نیست، به همین خاطر با خیال راحت وارد خانه شدم.
*برای ورود به خانه چطور توانستی در را باز کنی؟
کلید را خواهرم به من داد.
*کلید خانه را چطور به دست آورده بود؟
به گفته خودش، به صورت مخفیانه کلید را از جیب مازیار برداشته بود. بعد به بهانه خرید از خانه خارج شده و کلید را برای تهیه نسخه دیگر برده بود. بعد از اینکه کلید یدکی آماده شد، دوباره کلید اصلی را سر جایش گذاشته بود تا کسی متوجه نشود.
*زمانی که وارد خانه شدی، میدانستی چه چیزهایی قرار است سرقت کنی؟
میدانستم وسایل ارزشمند و پول داخل خانه وجود دارد، اما جزئیات همه چیز را خواهرم به من گفته بود.
*فکر میکردی پلیس بتواند تو را شناسایی کند؟
نه. من تا قبل از این چهار بار به زندان رفته بودم. هر بار که دستگیر میشدم، فکر میکردم اشتباهاتم را شناختهام و دیگر آنها را تکرار نمیکنم. این بار هم تصور میکردم خیلی حرفهای عمل کردهام و هیچ ردی باقی نمیماند.
*پس چه چیزی باعث شد پلیس به تو برسد؟
فکر نمیکردم همسر سابقم وارد ماجرا شود و موضوع را به پلیس اطلاع دهد. او باعث شد مسیر تحقیقات تغییر کند و پلیس به من برسد.
*از اینکه همسر سابقت باعث دستگیریات شد چه احساسی داری؟
انتظار نداشتم چنین اتفاقی بیفتد. فکر میکردم هیچکس نمیتواند ارتباط من با این سرقت را پیدا کند.
*بعد از این اتفاق هنوز فکر میکنی این سرقت میتوانست آخرین خلاف زندگیات باشد؟
اگر دستگیر نمیشدم، شاید واقعا تصمیم داشتم دیگر خلاف نکنم، اما حالا دوباره گرفتار پروندهای شدم که زندگیام را تغییر داده است.
- 10
- 2












































