
جهان صنعت: نصف جهان تنهاتر از همیشه است. دیگر «زندهرودی» ندارد که کسی با رفتن به این شهر، سلام «جلال تاج اصفهانی» را به آن برساند. رود رفته و بستر خشکش، در عین ناباوری، به محل چرای گوسفندان تبدیل شده است، آنهم در قلب پایتخت صفوی.
مدیرکل میراث فرهنگی، گردشگری و صنایعدستی استان اصفهان، اما، نهتنها ایرادی در چرای گوسفندان بر بستر خشک زایندهرود نمیبیند بلکه احتمال میدهد این صحنه به تفریحی برای گردشگران داخلی و خارجی تبدیل شود! اگر شاهعباس زنده بود، چه میگفت؟ واکنش او به چنین اظهارنظری چه بود؟
زایندهرود، رودی که روزگاری زندهرود خطابش میکردند و نماد پایتخت باشکوه صفوی بود، حالا به چنین روزی افتاده است؛ گویی به سکوت محکوم شده باشد. انگار از یاد بردهایم که سیوسهپل، پلخواجو و دیگر پلهای تاریخی اصفهان، در پیوند با زایندهرود معنا و جلوهای دیگر مییابند. انگار فراموش کردهایم که تماشای سیوسهپل و زایندهرود، بیآن منظره آشنای آب و پرواز پرندهها، چه اندازه از شکوه این شهر میکاهد.
اصفهان، یکی از مهمترین نمادهای گردشگری ایران که سیاحان و ادیبان بسیاری در سراسر جهان لب به تحسینش گشودهاند، امروز نهتنها زایندهرود، قلب تپندهاش، را از دست داده و بستر رودخانهاش زیر غبار خشکی پنهان شده بلکه چرای دام در همین بستر نیز به صحنهای بدل شده است که از نگاه مدیرکل میراثفرهنگی استان، میتواند برای گردشگران جذاب باشد.
اگر اصفهان در روزگار صفوی، بهویژه در عهد شاهعباس، به شهری با چنین بناهای فاخر و چشماندازهای کمنظیر بدل شد، امروز میراث آن دربرابر نوع دیگری از نگاه و مدیریت قرار گرفته است؛ نگاهی که خشکیدن مهمترین رود شهر و چرای دام در بستر آن را نیز میتواند به تفریحی برای گردشگران تعبیر کند.
متولی میراث فرهنگی و گردشگری استان، بهجای آنکه چرای گوسفندان در بستر زایندهرود را تفریحی احتمالی برای گردشگران بداند، باید برای ممانعت از حضور احشام در بستر این رودخانه و در قلب پایتخت صفوی یقه چاک میکرد. مگر نه اینکه زایندهرود و پلهای تاریخیاش بخشی جداییناپذیر از میراثی هستند که حفاظت از آن برعهده همین نهاد است؟ انتظار میرفت مدیرکل میراث فرهنگی استان در دفاع از هویت تاریخی شهر، پیش از هرکس دیگری، دادخواهی کرده و فریاد اعتراضش بلند شود، نه آنکه چرای گوسفندان را به تفریحی احتمالی برای گردشگران تعبیر کند.
تصور کنید شهرداری تهران همین فردا اعلام کند باغچههای خیابان ولیعصر نیاز به هرس دارند و حدفاصل چهارراه ولیعصر تا میدان ولیعصر را به جولانگاه گوسفندان تبدیل کند. چنین صحنهای بهسختی در ذهن میگنجد، همانطورکه چرای گوسفندان در بستر خشک زایندهرود، در شهری که هویت تاریخی و سیمای گردشگریاش با رودخانه و پلهایش گره خورده، نمیتواند بهسادگی جاذبهای گردشگری تلقی شود. با این حال، متولی میراث فرهنگی و گردشگری اصفهان نهتنها اعتراضی به این وضعیت نکرده بلکه از احتمال لذت بردن گردشگران از تماشای گوسفندان سخن گفته است. در شرایطی که چشم امید مردم اصفهان به بازگشت آب و جاریشدن دوباره رودخانه است، چرای گوسفندان بر بستر زایندهرود و دفاع مدیر میراث فرهنگی استان از این اتفاق، میتواند نوعی دهنکجی به دوستداران تاریخ، میراث و گردشگری این شهر تلقی شود.
کرمزاده: چرای گوسفندان در زایندهرود، فرصتی برای گردشگری!
امیر کرمزاده، مدیرکل میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی استان اصفهان در گفتوگویی با روزنامه «اصفهان زیبا» درخصوص چرای گوسفندان بر بستر خشک زایندهرود گفت: «راستش را بخواهید، من ایرادی در این قضیه نمیبینم که چند گوسفند هم وارد زایندهرود شوند و بروند، اتفاق خاصی نمیافتد؛ رودخانه است و گردشگران داخلی و خارجی نیز اطراف آن رفتوآمد میکنند بنابراین با ورود گوسفندان، گردشگران آنها را میبینند، لذت میبرند و این موضوع میتواند جزئی از تفریحات ما باشد. بهنظر من، چنانچه این موضوع لطمهای به محیطزیست و مسائل دیگر نزند، ایرادی نخواهد داشت.»
وی افزود: «زایندهرود در حال حاضر خشک شده و علفهایی در آن میروید که خوراک گوسفندان است، از اینرو اشکالی ندارد گوسفندان مدتی در آنجا حضور داشته باشند و سپس بروند هرچند من از دیدگاه شخصی خود به موضوع مینگرم اما احتمال دارد عدهای از گردشگران از تماشای گوسفندان استقبال کنند و برای دیدن آنها بروند. بسیاری از کودکان در مقاطع دبستانی و راهنمایی تاکنون گوسفند را از نزدیک ندیدهاند بنابراین مشاهده آنها میتواند هم جذاب باشد و هم بخشی از فرهنگ ما را به نمایش بگذارد. حتی میتوان این موضوع را به یک جاذبه گردشگری تبدیل کرد. برای مثال میتوان از عشایر دعوت کرد تا به مدت پنجروز گوسفندانشان را در محدودهای مشخص نگهداری کنند تا مردم از نزدیک با شیوه زندگی عشایری آشنا شوند. عشایر میتوانند در آن محوطه چادر برپا کنند و جلوههای زندگی خود را به نمایش بگذارند. باتوجه به اینکه زایندهرود خشک است و آبی ندارد، میتوان با همکاری مسوولان مربوطه و سازمانهایی که مجوز این برنامهها را صادر میکنند، موضوع را بررسی کرد و زندگی عشایری را به جاذبهای گردشگری تبدیل کرد.»
زایندهرود را به صحنه نمایش تبدیل نکنیم
ابراهیم آذری، فعال حوزه میراث فرهنگی اصفهان در گفتوگو با «جهانصنعت» ضمن انتقاد از پیشنهاد استفاده از بستر خشک زایندهرود برای چرای گوسفندان و برپایی سیاهچادرهای عشایری گفت: مردم با شیوه زندگی عشایری ناآشنا نیستند و ضرورتی ندارد برای آشنایی آنان با این سبک زندگی، بستر مهمترین رودخانه اصفهان به محل برپایی سیاهچادر و چرای دام تبدیل شود.
او همچنین با انتقاد از عملکرد مدیریت میراثفرهنگی استان، نسبت به کنار گذاشته شدن نیروهای متخصص از برخی مجموعههای تاریخی اصفهان هشدار داد.
آذری در ادامه این گفتوگو اظهار داشت: اینکه برای یکهفته از عشایر دعوت کنند تا گوسفندانشان را بیاورند و سیاهچادر برپا کنند تا مردم با زندگی عشایری آشنا شوند، چه ضرورتی دارد؟ مردم با شیوه زندگی عشایر ناآشنا نیستند و در رویدادهای مرتبط با حوزه گردشگری و حتی برخی در طول زندگی خود بارها آن را دیدهاند.
زایندهرود و پلهای تاریخی، هویت گردشگری اصفهان
این فعال حوزه میراث فرهنگی با تاکید بر جایگاه زایندهرود در هویت تاریخی و گردشگری اصفهان گفت: زایندهرود و پلهای آن از نمادهای گردشگری ایران هستند و نباید وضعیت امروز رودخانه را به امری عادی تبدیل کرد. آذری در ادامه با انتقاد از عملکرد مدیریت میراثفرهنگی استان اظهار داشت: به نظر من، در دوره مدیریت فعلی، آنطورکه انتظار میرفت، ارتقایی در وضعیت میراث فرهنگی اصفهان ایجاد نشده است. در حوزه مدیریت مجموعهها و پایگاههای میراثی نیز تصمیمهایی گرفته شده که از نظر من با جایگاه تخصص و تجربه افراد تناسب ندارد.
وی بااشاره به تغییرات مدیریتی در برخی مجموعههای تاریخی اصفهان، از جمله چهلستون و نقشجهان، از کنار گذاشته شدن نیروهای متخصص و جایگزینی افراد دیگر انتقاد کرد و خواستار توجه بیشتر به تخصص و شایستگی در انتصابها شد.
بهجای چرای گوسفندان، زایندهرود را احیا کنید
اردشیر اروجی، پژوهشگر میراثفرهنگی و گردشگری در گفتوگو با «جهانصنعت» با انتقاد از پیشنهاد چرای گوسفندان در بستر خشک زایندهرود برای جذب گردشگر، این ایده را مغایر با شأن تاریخی اصفهان دانست و تاکید کرد بهجای عادیسازی خشکی رودخانه و تعریف جاذبههای موقت برای آن، باید احیای زایندهرود و اصلاح سیاستهای مدیریت آب در اولویت قرار گیرد. او همچنین درباره پیامدهای احتمالی بهداشتی حضور دام در محدوده گردشگری رودخانه هشدار داد و خواستار بررسی موضوع از سوی نهادهای مسوول شد.
اروجی بااشاره به اینکه گردشگران برای دیدن سیوسهپل، پل خواجو و منظر تاریخی اصفهان به این شهر سفر میکنند، گفت که نباید خشکی رودخانه به وضعیتی عادی تبدیل شود و سپس برای آن جاذبههای جایگزین تعریف کرد. بهباور او، زایندهرود و پلهای تاریخی آن بخشی از هویت گردشگری اصفهان هستند و برنامهریزی برای این محدوده باید باتوجه به ارزش تاریخی و فرهنگی آن صورت گیرد. این پژوهشگر میراث فرهنگی و گردشگری با انتقاد از پیشنهاد حضور گوسفندان در بستر خشک زایندهرود برای جذب گردشگر گفت که چنین اقدامی نهتنها مساله اصلی رودخانه را حل نمیکند، بلکه ممکن است پیامدهای بهداشتی و زیستمحیطی نیز بههمراه داشته باشد. او معتقد است که معرفی فرهنگ عشایری باید در مکان و چارچوبی متناسب با آن انجام شود، نه اینکه بستر رودخانهای با چنین جایگاه تاریخی به محل چرای دام تبدیل شود.
اروجی بااشاره به احتمال انباشت فضولات دام و ایجاد بوی نامطبوع در محدوده رودخانه هشدار داد که این وضعیت میتواند کیفیت تجربه گردشگران و شرایط محیطی پیرامون را تحتتاثیر قرار دهد. او باتوجه به حضور رستورانها، بستنیفروشیها و دیگر کسبوکارها در اطراف زایندهرود، خواستار بررسی پیامدهای احتمالی این طرح ازسوی مسوولان بهداشت محیط شد و تاکید کرد که هرگونه تصمیم درباره استقرار دام صحیح نبوده و نهادهای بهداشتی و شهری باید در این خصوص برخورد مقتضی را در دستور کار قرار دهند.
خشکی زایندهرود، تهدیدی برای هویت تاریخی اصفهان
اروجی با اشاره به جایگاه زایندهرود در سیمای شهری اصفهان اظهار داشت که این رودخانه و فضای سبز پیرامون آن، علاوه بر نقش زیستمحیطی، در شکلگیری هویت تاریخی و کیفیت زندگی شهروندان نیز موثر بوده است. بهگفته او، زایندهرود در گذشته در تامین آب، حفظ طراوت محیط شهری و شکلگیری فضاهای اجتماعی نقش داشته است و جویهای منشعب از آن، که از محلههای شهر میگذشتند، بخشی از این ساختار بودند. با خشکشدن تدریجی رودخانه و این جویها، بخشی از ویژگیهای طبیعی و تاریخی محیط شهری نیز آسیب دیده است. این پژوهشگر میراث فرهنگی و گردشگری، بااشاره به پیامدهای خشکی زایندهرود، از جمله تشدید فرونشست زمین در اصفهان، هشدار داد که این پدیده میتواند زیرساختها و بناهای تاریخی شهر را نیز در معرض خطر قرار دهد.
اروجی همچنین بااشاره به وعده انتقال آب از خلیجفارس به صنایع استان، کاهش وابستگی صنایع به منابع آبی حوضه زایندهرود را بخشی از مسیر اصلاح وضعیت دانست و خواستار توجه به مجموعه عوامل موثر بر جریان رودخانه، حقابهها و وضعیت منابع آب زیرزمینی شد. از نگاه او، احیای زایندهرود مسالهای فراتر از اجرای یک طرح انتقال آب است و به بازنگری در سیاستهای مدیریت منابع آب نیاز دارد.
اروجی در پایان تاکید کرد که آشنایی مردم با زندگی عشایری را میتوان از مسیرهای مناسب گردشگری فرهنگی دنبال کرد اما چرای دام و برپایی سیاهچادر در بستر خشک زایندهرود، بدون بررسی تناسب آن با فضای تاریخی شهر و ملاحظات بهداشتی، نمیتواند جایگزین رسیدگی به بحران رودخانه شود. از نگاه این پژوهشگر، اولویت باید کاهش فشار بر منابع آب، حفاظت از میراث تاریخی اصفهان و چارهاندیشی برای احیای زایندهرود باشد.
اصفهان را با زایندهرود بهخاطر میآورند، نه با گوسفندان
شهرها گاهی چیزی را که سالها ساختهاند، نه در یک حادثه، که در سکوت و بهتدریج از دست میدهند؛ آنقدر آرام که روزی چشم باز میکنند و میبینند جای خالی آنچه هویتشان را میساخت، به منظرهای عادی بدل شده است. اصفهان نیز انگار به همین نقطه رسیده؛ جایی که زایندهرود خشکیده و حالا بهجای پرسش از چرایی این غیبت، سخن از آن است که چگونه میتوان از بستر بیآبش جاذبهای تازه ساخت. اما آیا میتوان جای خالی رودخانهای را که به پلها جان میداد و به شهر معنا، با چرای گوسفندان و برپایی چند سیاهچادر پر کرد؟
تجربه شهرهای دیگر، دستکم یک نکته را پیش چشم میگذارد؛ بازگرداندن زندگی به فضاهای شهری آسیبدیده، با پوشاندن زخمها و تغییر نام آنها به جاذبه گردشگری یکی نیست. در سئول، رودخانه چئونگگچئون پس از سالها قرار گرفتن زیر سازههای شهری، با اجرای طرحی گسترده دوباره به فضای عمومی شهر بازگشت. در مادرید نیز بازآفرینی حاشیه رودخانه مانسانارس، پیوند میان فضای طبیعی، زندگی شهروندان و امکانات فرهنگی و تفریحی را تقویت کرد. این تجربهها را نمیتوان نسخهای آماده برای زایندهرود دانست؛ بحران آب اصفهان پیچیدگیها و محدودیتهای خاص خود را دارد. با این حال، هر دو یادآور این حقیقت هستند که رودخانه را نباید صرفا قطعهای از زمین دید که با تغییر کاربریاش میتوان غیبت آب را از نظرها پنهان کرد.
در نگاه یونسکو نیز، شهر تاریخی مجموعهای از بناهای جداافتاده نیست. آنچه اهمیت دارد، پیوند میان معماری، منظر طبیعی، خاطره جمعی و زندگی جاری شهر است. توصیهنامه منظر شهری تاریخی بر حفاظت از این پیوندها و سنجیدن پیامدهای مداخلات شهری تاکید دارد. با چنین نگاهی، زایندهرود را نمیتوان از سیوسهپل و پل خواجو جدا کرد، همانطورکه نمیتوان درباره چرای دام در بستر آن، بیاعتنا به منظر تاریخی شهر و پیامدهای محیطی و بهداشتی احتمالی تصمیم گرفت. جذاببودن یک صحنه برای شماری از گردشگران، بهتنهایی آن را به انتخابی درست برای مدیریت میراث و گردشگری بدل نمیکند. اگر قرار است زندگی عشایری به گردشگران معرفی شود، اصفهان میتواند برای آن فضایی متناسب و برنامهای آبرومندانه فراهم کند اما بستر زایندهرود نباید به صحنهای بدل شود که در آن، بهجای مواجهه با بحران، نمایشی موقت برپا میشود. آنچه ضرورت دارد، همکاری نهادهای میراث فرهنگی، آب و محیطزیست برای پیگیری حقابهها، مدیریت مصرف، حفاظت از منابع آب زیرزمینی و تدوین برنامهای شفاف و واقعبینانه برای احیای رودخانه است. ادارهکل میراث فرهنگی نیز باید در این میان، نه تماشاگر وضعیت موجود که مدافع ارزش تاریخی و طبیعی آن باشد.
اصفهان روزگاری با زایندهرود در خاطر مسافران میماند؛ با انعکاس پلها در آب، با خنکای کنار رود و با منظری که قرنها در حافظه شهر ریشه دوانده بود. امروز نیز اگر قرار است چیزی به این شهر بازگردد، پیش از هر جاذبه تازهای، باید همان رود باشد. نصفجهان را نمیتوان با منظرهای موقت از گوسفندان دوباره زنده کرد؛ شهری که نامش با زایندهرود گره خورده، بیش از هر چیز به بازگشت آب نیاز دارد.
- 14
- 5













































