سه شنبه ۰۱ خرداد ۱۴۰۳
۰۹:۲۰ - ۰۱ مهر ۱۴۰۲ کد خبر: ۱۴۰۲۰۷۰۰۰۸
رفاه و آسیب های اجتماعی

زنگ خطر برای ظهور شکاف ایرانی-افغانستانی/ حضور افاغنه در ایران بحران ساز می‌شود؟

مهاجرت افغان ها به ایران,افغانی ها در ایران

روزنامه شرق نوشت: «جنوب تهران در محاصره افغانستانی‌ها»، «۷۵ درصد زایمان‌های تهران و حاشیه تهران مربوط به زنان افغانستانی است»، «۸۰ درصد مدارس کشور به‌خاطر حضور اتباع افغان دو شیفته شده‌اند»؛ اینها فقط چند نمونه انگشت‌شمار از گزاره‌هایی هستند که این روزها راجع به افغانستانی‌ها در رسانه‌ها تیتر شده‌اند. این رسانه‌ها گرچه انگشت‌شمار هستند، اما کار خود را به خوبی پیش می‌برند و چون اغراق‌ را چاشنی کار می‌کنند، دامنه تأثیرگذاری‌شان بسیار بالاست. جالب آنکه عمده این ادعاها هم از صحت‌سنجی‌ها سربلند بیرون نمی‌آیند! در هر حال آنچه بیش از همه به چشم می‌آید، شکل‌گرفتن جریانی است که مهاجران را به سوژه هراس‌افکنی تبدیل کرده است. جریانی که گویی رسالت خود را دیگری‌سازی‌ و مهاجرستیزی تعریف کرده است. واقعیت آن است که چندان هم مهم نیست که چقدر این تیترها واقعیت دارند. آنچه مهم است، ریشه‌های شکل‌گیری این جریان است. نگاهی به محتواهای مرتبط با شبکه‌های اجتماعی نیز نشان می‌دهد که مهاجرستیزی و دیگری‌سازی، عمدتا براساس ادعاها و محتواهایی که بعضا حتی امکان درست‌سنجی هم ندارند، رو به افزایش است. با این حال خطاست اگر بخواهیم چنین موجی را صرفا به یک جریان‌سازی تقلیل دهیم. نباید فراموش کرد که این جریان‌ها مخاطب‌ها، متقاضیان و ذهن‌های آماده‌ای را پیش‌روی خود می‌بینند که تشنه چنین تیترهایی هستند. در حقیقت جامعه ایران نگرانی‌هایی درباره روند رو‌به‌رشد مهاجرت‌های بی‌قاعده مهاجران افغانستانی دارد و در شرایطی که می‌بیند حاکمیت اجرائی، سیاست مشخص و شفافی در قبال مهاجران ندارد، نگرانی او دوچندان می‌شود. از سویی دیگر همین مخاطب می‌داند که با دولتی مواجه است که با تعداد زیادی مسئله و بحران مواجه است؛ بنابراین سؤالی که مطرح می‌شود این است که با تداوم وضع فعلی چه آینده‌ای در انتظار جامعه ایرانی و مهاجران است؟

گسل  نوظهور

در دهه‌های گذشته صاحب‌نظران علوم اجتماعی و علوم سیاسی درباره خطر فعال‌شدن شکاف‌های اجتماعی متعددی هشدار داده‌اند. عمده این هشدارها البته به گوش کسی نرسید و اکنون کم و بیش شاهد بروز و ظهور برخی از آنها هستیم؛ اما حالا می‌توان صحبت از شکاف جدیدی کرد که گرچه دهه‌هاست زمینه‌های آن در ایران وجود داشته است، اما اکنون خطر فعال‌شدنش بیش از پیش حس می‌شود. این شکاف یا گسل جدید را می‌توان «شکاف ایرانی-افغانستانی» نام نهاد. این گسل حول گفتمانی مهاجرستیز یا به عبارت دیگر افغانستانی‌ستیز شکل گرفته است؛ گفتمانی که مجموعه‌ای از ادعاهایی کلیشه‌ای دارد: «مهاجران افغانستانی عامل جرم و جنایت‌اند»، «مهاجران افغانستانی مشاغل را از ایرانیان دزدیده‌اند»، «مهاجران افغانستانی حق و سهم ایرانیان را خورده‌اند» و چندین و چند گزاره کلیشه‌ای دیگر. این کلیشه‌ها همواره در اذهان بخشی از جامعه ایرانی حضور داشته است، اما به نظر می‌رسد اکنون بیشتر از همیشه رواج یافته و البته برخی رسانه‌ها هم در ترویج آن نقش قابل توجهی ایفا کرده‌اند. اما سؤال مهم این است که چرا اکنون التهابات حول این موضوع تشدید شده است؟ همچنین باید یادآور شد که ایرانیان و مهاجران افغانستانی دهه‌هاست که زیست مسالمت‌آمیزی در کنار یکدیگر داشته‌اند و همین مسئله بر ابهامات چرایی شکل‌گیری چنین جریانی می‌افزاید. در ادامه نگارنده تلاش می‌کند پاسخ‌هایی برای این پرسش مهم ارائه دهد.

بی‌اعتمادی و افول سرمایه اجتماعی

احتمالا بیشتر خوانندگان این سطور موافق این ادعای نگارنده هستند که سرمایه اجتماعی در دهه‌های گذشته تا حدی آسیب دیده است. اعتماد و سرمایه اجتماعی همچون چسب جامعه است و می‌تواند پیونددهنده افراد یک جامعه به یکدیگر باشد. در شرایطی که این چسب در جاهایی به درستی عمل نمی‌کند، انسجام اجتماعی کاهش می‌یابد. در چنین شرایطی گروه‌های اجتماعی حاشیه‌ای بیش از سایر گروه‌ها آسیب‌پذیر می‌شوند و ظن و بی‌اعتمادیِ از پیش موجود، نسبت به آنها تقویت خواهد شد. مهاجران افغانستانی نیز بدون شک یکی از گروه‌های اصلی حاشیه‌ای در جامعه ایران به شمار می‌روند که در وضعیت عادی نیز بی‌اعتمادی و نگرش‌های منفی به آنها بیشتر از سایر طبقات، گروه‌ها، قومیت‌ها و اقشار ایرانی است؛ بنابراین در شرایطی که مسائل متعددی مانند مشکلات اقتصادی تیشه به ریشه سرمایه اجتماعی ایرانیان زده، طبیعی است که نگرش‌های منفی و بی‌اعتمادی نسبت به این گروه دوچندان شود. برخی زمانی که انتظاراتشان از دولت در حل بحران‌های روزمره به نتیجه نمی‌رسد، ناخودآگاه انگشت اتهام را به‌سوی مهاجران نشانه می‌گیرند، چراکه بالاخره باید مقصری برای وضعیت موجود پیدا کرد! این مسئله در ارتباط با مهاجران افغانستانی در ایران به‌خوبی صدق می‌کنند. به‌خصوص که دولت‌ها در چهار دهه گذشته در قبال مهاجران سیاست مشخص و اعلامی نداشته و مهاجران را همواره در وضعیت تعلیق نگه داشته‌اند. پس همین وضعیت موجب آن شده است که مهاجران امکان ادغام در جامعه را به‌صورت رسمی پیدا نکنند و در وضعیت حاشیه‌ای باقی بمانند و از سوی بسیاری همچون «دیگری» و «بیگانه» تلقی شوند. بی‌اعتمادی و شک تا آنجا پیش رفته است که برخی تصور می‌کنند که نه‌تنها دولت توان کنترل موج‌های مهاجرتی بی‌قاعده را ندارد، بلکه اصولا اراده‌ای در این زمینه ندارد.

آشفتگی سیاست‌ها

مرور سیاست‌های دولت‌ها در قبال مهاجران نشان می‌دهد که دولت در چهار دهه گذشته طیفی از سیاست‌های مختلف را در دستور کار داشته است؛ از سیاست‌ درهای باز تا سیاست بازگشت و ساماندهی. بررسی این سیاست‌ها نیز نشان می‌دهد که اکثریت آنها حالت «در عمل انجام‌شده قرارگرفتن» داشته‌اند.

 سیاستی نبوده‌اند که از پیش اندیشیده و اتخاذ شده باشد. اکثرشان واکنشی بوده‌اند. عدم تداوم و انقطاع سیاست‌ها نیز نشان از آن دارد که از سویی موضع دولت در قبال مهاجران در یک خط برنامه‌ریزی نیست و از سویی دیگر نیز این سیاست‌ها چندان موفق از آب درنیامده‌اند و در نهایت آنچه در عمل به جا مانده، تعلیق وضعیت مهاجران است. نمود این آشفتگی را به‌خصوص در ارتباط با مسئله تحصیل کودکان مهاجر می‌توان ملاحظه کرد. از سویی بر اساس فرمان ۱۳۹۴ رهبری، قرار بر آن بود که هیچ دانش‌آموز مهاجری، فارغ از وضعیت اقامتی از تحصیل باز نماند و از سوی دیگر هر‌ساله و در فصل ثبت‌نام، شاهد دشوارشدن فرایندها برای ثبت‌نام هستیم. در سال تحصیلی جاری نیز با بخش‌نامه وزارت آموزش و پرورش مبنی بر اجباری‌شدن دریافت شهریه از کودکان غیرایرانی عملا وضع به پیش از فرمان رهبری بازگشت. این مسئله در ارتباط با کل سیاست‌های ادغام مهاجران نیز صدق می‌کند. نمود دیگر این مسئله، کشاکش بر سر اعطای تابعیت به فرزندان حاصل از ازدواج مادران ایرانی است. پس از تلاش‌های فراوان فعالان مدنی و حقوقی برای تصویب قانون، اجرای آن در عمل بسیار دشوار پیش رفته است،‌ بخشی از مخاطبان هنوز تعیین تکلیف نشده‌اند و حتی چندین و چند تلاش برای متوقف‌کردن آن از سوی نمایندگان مجلس و دستگاه‌های مختلف صورت گرفته است.

بر این اساس می‌توان ادعا کرد که فقدان سیاست مهاجرتی مشخص و بی‌میلی به ادغام‌کردن مهاجران در جامعه ایران سبب شده است مهاجران در وضعیت حاشیه‌ای تثبیت شوند. این در حالی است که بخشی از مهاجران، یعنی نسل‌های دوم و سوم و اکنون نسل چهارم، به‌صورت طبیعی و فارغ از سیاست‌های رسمی، خود را ایرانی می‌دانند و حتی تصوری از افغانستان نداشته و پیوندی با آن ندارند. به‌طور متقابل نیز بخش قابل توجهی از جامعه ایرانی نیز با بخش زیادی از این مهاجران نسل دوم، سوم و چهارم پیوند خورده‌اند و به آنها به چشم ایرانی می‌نگرند. با این حال سدهای قانونی ناشی از بی‌میلی سیاست‌گذاران و همگام با آن تلاش جریان‌های مهاجرستیز، امکان ادغام کامل را حتی از این گروه از مهاجران نیز سلب کرده و بر حاشیه‌ای باقی‌ماندن آنها پافشاری کرده‌اند. اما شاید بازار کار و وضعیت اشتغال مهاجران برجسته‌ترین موضوع مهاجران در ایران است. تقاضا برای نیروی کار افغانستانی، عامل و نیروی اصلی جاذبه برای پایدار‌ماندن جریان ورود افغانستانی‌ها به ایران است. شرایط سیاسی و امنیتی کشور افغانستان عامل تسریع‌کننده بوده است، اما عامل اصلی مهاجرت‌ها به ایران در دو دهه اخیر و حتی پس از استقرار مجدد طالبان، همواره کشش بازار کار ایران در قبال کارگران افغانستان بوده است. مهاجران به‌صورت گسترده به‌ویژه در مشاغل نیازمند مهارت پایین و البته سخت مشغول به کار هستند. این وضعیت دهه‌هاست که تداوم داشته، با‌این‌حال دولت تدبیر مشخصی برای سامان‌دادن اشتغال مهاجران نداشته است. از سویی کارفرمایان مشتاق به به‌کارگیری کارگران افغانستانی هستند و از سوی دیگر دولت نیز هیچ اراده‌ای برای ضابطه‌مند‌کردن اشتغال آنها نداشته است. در حقیقت ضابطه‌مند‌نشدن حضور نیروی کار مهاجر باعث ارزان‌تر و جذاب‌تر‌بودن او برای کارفرمایان ایرانی است و ما در اینجا یک تعادل نیروها را شاهد هستیم؛ هم دولت از بار ساماندهی رها‌ست و هم کارفرما از بار مسئولیت در قبال کارگران زیر دستش. این وضعیت موجب شده است رفته‌رفته تصور ربودن مشاغل ایرانیان توسط مهاجران در اذهان بسیاری شکل بگیرد.

در نهایت از آنچه در این بخش شرح داده شد، می‌توان نتیجه گرفت که اتفاقا روش برخی در دولت‌ها، خواسته یا ناخواسته، در شکل‌گیری شکاف ایرانی-افغانی تأثیرگذار بوده است. بی‌میلی به ادغام و سیاست در تعلیق نگه‌داشتن مهاجران، موجب شده است بخشی از مردم ناراضی از وضعیت موجود -و البته متأثر از فضای موجود- انگشت اتهام را به سمت خود مهاجران نشانه روند. به بیان دیگر سیاست‌های رسمی، نتیجه‌ای جز تعمیق شکاف، دیگری‌سازی و حاشیه‌ای‌ماندن مهاجران نداشته و زمینه را برای جولان جریان‌های مهاجرستیز به‌خوبی فراهم کرده است.

‌به کشور خودتان برگردید

کافی است به کامنت‌های شبکه‌های اجتماعی و محتواهای مرتبط با موضوع مهاجران افغانستانی نگاهی بیندازید. حرف بسیاری از آنها این است: «به کشور خودتان برگردید»، «شما ما را بدبخت کرده‌اید»، «دولت باید اخراجشان کند» و... . برخی از آنها از جانب اکانت‌های بی‌هویتی است که صرفا با هدف ترویج افغانی‌هراسی ساخته شده‌اند؛ کامنت‌های این‌چنینی می‌گذارند و محتواهای ضدمهاجران را پخش می‌کنند. اما برخی دیگر هم مردم عادی هستند و حرفشان هم همین است. گروهی دیگر اما می‌گویند ما از این مهاجران بدی ندیده‌ایم و سال‌هاست با آنها کار و زندگی می‌کنیم.

حالا بیایید فرض کنیم که قرار بر اخراج مهاجران باشد. ادعا دارم این تقاضا غیر‌عملی و از سر ناآگاهی و احتمالا غرض‌ورزانه است. چرا؟ حقیقت آن است که هر‌کس با روندها و مسائل مهاجران در ایران آشنا باشد، می‌داند که مدعیان اخراج هیچ‌گونه آگاهی‌ای از وضعیت موجود ندارند؛ چرا‌که اگر این آگاهی وجود داشت، قطعا تقاضای اصلی آنها اخراج نبود. برخلاف آنچه از سوی برخی رسانه‌ها بازنمایی می‌شود، در دو سال اخیر میزان رد مرز و اخراج مهاجران افغانستانی نسبت به سال‌های قبل جهش درخور توجهی داشته است. اگر در دهه ۹۰ میانگین رد مرز مهاجران افغانستانی در سال حدود ۵۰۰ هزار نفر بود، این رقم در دو سال اخیر به میانگین حدود یک میلیون نفر در سال رسیده است. حقیقت آن است که مسئله اصلی شناسایی و اخراج نیست، بلکه نفوذپذیری مرزهای شرقی به واسطه گستردگی آن است. شبکه‌های قدرتمند قاچاق با مبالغ هنگفت و هرروزه مشغول کار هستند و گردش مالی آنها نجومی است. اتفاقا اخراج مهاجران تبدیل به امری روزمره در ایران شده است و رصد خبرها نشان می‌دهد که تعداد مهاجران اخراجی روزانه شاید به صدها نفر هم می‌رسد. اما همین مهاجران اخراجی دوباره از مسیرهای غیرقانونی وارد می‌شوند. بنابراین مسئله اصلی در این زمینه، نه عدم اراده دولت برای اخراج، بلکه گستردگی مرزها و مشکلات نشئت‌گرفته از آن است. بسیاری از مهاجران بلافاصله پس از اخراج دوباره به کمک شبکه‌های قاچاق مهاجر (موسوم به افغانی‌کش‌ها) به ایران بازمی‌گردند. پس می‌توان نتیجه گرفت محتواهایی که بر اخراج میلیونی به‌عنوان راه‌حل تأکید می‌کنند، احتمالا از جریان‌هایی سرچشمه می‌گیرند که از سر غرض و با هدف «دیگری‌سازی» تولید می‌شوند و از ذهن و زبان کارشناسان حوزه مهاجرت بیرون نمی‌آیند.

‌مطالبه منطقی

مردم مطالبات و پرسش‌های بسیاری دارند؛ اینکه چرا دولت سیاست مشخصی در قبال موج‌های مهاجرتی ندارد؟ چرا کنترل مرزی به‌صورت جدی انجام نمی‌شود؟ چرا نمی‌توانند به‌طور کامل با شبکه قاچاق افسارگسیخته مهاجران مبارزه کنند؟ چرا مهاجران شناسایی‌نشده در کشور حضور دارند؟ و ده‌ها سؤال دیگری که پاسخی شفاف و عملی‌ به آنها داده نشده است. بسیاری از این سؤالات نه از سر مهاجرستیزی است و نه از سر افغان‌ستیزی، بلکه مجموعه‌ای از پرسش‌های منطقی است که هر دولت وظیفه دارد پاسخی شفاف و عملی به آن بدهد. اتفاقا شکاف از همین‌جا آغاز می‌شود؛ از جایی که دولت‌ها بی‌تفاوتی نسبت به تقاضای شهروندانشان را در پیش می‌گیرند و شهروندان نیز پاسخ قانع‌کننده‌ای دریافت نمی‌کنند. رفته‌رفته بی‌تفاوتی دولت نسبت به پرسش‌های شهروندان می‌تواند منجر به شکل‌گیری احساسات و نگرش منفی نسبت به مهاجران افغانستانی شود و همین احساسات بهترین بستر برای جولان‌دادن جریان‌های مهاجرستیزی است که منتظر فرصتی برای ترویج پروژه خود هستند. دولت راهی جز پاسخ عملی و شفاف در قبال این تقاضای عمومی ندارد؛ در غیر این صورت به‌زودی شکاف و گسل «ایرانی-افغانی» دهان باز  خواهد کرد.

محمدمهدی دهدار، پژوهشگر سیاست‌گذاری مهاجرت در انجمن دیاران

  • 12
  • 1
۵۰%
همه چیز درباره
نظر شما چیست؟
انتشار یافته: ۲
در انتظار بررسی: ۱۰
غیر قابل انتشار: ۱۴
جدیدترین
قدیمی ترین
ما بهترین هامون مهاجرت میکنن و نصیب کشورهای دیگه میشن بعد با بیکارترین و بیچاره ترین و سربارترین ها وارد کشورمون میشن که قید و بند انسانی و اخلاقی هم ندارن
لطفا جلوی ورود افغانی ها را بگیرید.........
مشاهده کامنت های بیشتر
علی عسکری بیوگرافی علی عسکری سیاستمدار ایرانی

تاریخ تولد: ۱۳۳۷

محل تولد: دهق، اصفهان

حرفه: سیاستمدار، نظامی، مدیر ارشد اجرایی، مدیر عامل شرکت صنایع پتروشیمی خلیج فارس

آغاز فعالیت: ۱۳۶۲ تاکنون

تحصیلات: کارشناسی مهندسی برق - الکترونیک، کارشناسی ارشد مدیریت، دکتری مهندسی صنایع - سیستم و بهره‌وری

ادامه
عبدالله دوم پادشاه اردن بیوگرافی عبدالله دوم پادشاه اردن به همراه عکس های خانواده اش

تاریخ تولد: ۳۰ ژانویه ۱۹۶۲ (۶۲ ساله)

محل تولد: عمان، اردن

سمت: پادشاه اردن (از سال ۱۹۹۹)

تاجگذاری: ۹ ژوئن ۲۰۰۰

ولیعهد: حسین بن عبدالله دوم

همسر: رانیا عبدالله (ازدواج ۱۹۹۳)

ادامه
کاظم نوربخش بیوگرافی کاظم نوربخش بازیگر کمدین ایرانی

تاریخ تولد: ۱ مهر ۱۳۵۵

محل تولد: بیجار، کردستان، ایران

حرفه: بازیگر

آغاز فعالیت: ۱۳۷۰ تاکنون

تحصیلات: دیپلم انسانی

ادامه
جیمی ولز بیوگرافی جیمی ولز نابغه پشت ویکی پدیا

تاریخ تولد: ۷ اوت ۱۹۶۶

محل تولد: هانتسویل، آلاباما، ایالات متحده آمریکا

ملیت: آمریکایی، بریتانیایی

حرفه: موسس بنیاد ویکی مدیا

ثروت: ۱/۵ میلیون دلار

ادامه
مینا ساداتی بیوگرافی مینا ساداتی بازیگر سینما و تلویزیون ایران

تاریخ تولد: ۱۰ آذر ۱۳۶۰

محل تولد: کاشان، ایران

حرفه: بازیگر سینما، تلویزیون

تحصیلات: فوق لیسانس گرافیک از دانشگاه هنرهای زیبای تهران

آغاز فعالیت: ۱۳۸۶ تاکنون

ادامه
شاه نعمت الله ولی شاه نعمت الله ولی؛ عارف نامدار و شاعر پرآوازه ایرانی

تاریخ تولد: ۱۴ ربیع الاول۷۳۱ هجری قمری

محل تولد: کوهبنان یا حلب سوریه

نام های دیگر: شاه نعمت‌الله، شاه نعمت‌الله ولی، رئیس‌السلسله

پیشه: فلسفه و تصوف

مکتب: عارف و تصوف

آثار: شرح لمعات، رساله‌های شاه نعمت‌الله ولی

ادامه
محمدرضا احمدی بیوگرافی محمدرضا احمدی؛ مجری و گزارشگری ورزشی تلویزیون

تاریخ تولد: ۵ دی ۱۳۶۱

محل تولد: تهران

حرفه: مجری تلویزیون

شروع فعالیت: سال ۱۳۸۲ تاکنون

تحصیلات: کارشناسی حسابداری و تحصیل در رشته مدیریت ورزشی 

ادامه
رضا داوودنژاد بیوگرافی مرحوم رضا داوودنژاد

تاریخ تولد: ۲۹ اردیبهشت ۱۳۵۹

محل تولد: تهران

حرفه: بازیگر

شروع فعالیت: ۱۳۶۵ تا ۱۴۰۲

تحصیلات: دیپلم علوم انسانی

درگذشت: ۱۳ فروردین ۱۴۰۳

ادامه
مائوریستو موتا پائز بیوگرافی مائوریسیو موتا پائز؛ سرمربی والیبال

تاریخ تولد: ۲۶ مه ۱۹۶۳

محل تولد: ریو دو ژانیرو، برزیل

ملیت: فرانسه

حرفه: سرمربی والیبال

آغاز فعالیت: سال ۱۹۹۴ تاکنون

ادامه
ویژه سرپوش