دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۴
۱۴:۳۱ - ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۶ کد خبر: ۹۶۰۲۰۴۶۹۹
جرم و جنایت

اعترافات تکاندهنده مادرسرطانی به قتل عاشقانه خانواده اش

 این زن هنوز باورش نمی‌شود که سه عضو خانواده‌اش را کشته است. بی‌قرار بود. می‌گفت که به بیماری سرطان مبتلاست‌.چون نمی‌خواسته شوهر و دو فرزندش بابت بیماری او عذاب بکشند، آنها را کشته است. حالا هم منتظر نظر قضایی بازپرس پرونده‌اش است. او  از انگیزه‌اش برای قتل و پشیمانی بعد از آن گفت.

 

چطور با همسرت آشنا شدی و با هم ازدواج کردید‌؟

من ۳۵ سال پیش زمانی که ۱۸ ساله بودم با شوهرم آشنا شدم‌. او هم به من علاقه‌مند شده بود‌. تصمیم داشتیم با هم ازدواج کنیم، ماجرای علاقه‌مندی‌مان را با خانواده‌هایمان در میان گذاشتیم. او توانست خانواده‌اش را مجاب کند اما من نه‌. والدینم مخالف بودند که من به این زودی و در سن پایین ازدواج کنم. من تنها فرزند خانواده بودم. زمانی که با اصرارهایم رو‌به‌رو شدند به‌ناچار به این وصلت موافقت کردند، اما همچنان ته دلشان راضی نبود.

 

در این سال‌ها با هم اختلاف داشتید‌؟

اختلاف و درگیری میان هر زوجی وجود دارد، اما اختلاف زیادی نبود که باعث کدورت میانمان شود.

 

با فرزندانت چطور؟

من آنها را خیلی دوست داشتم و شیفته فرزندانم بودم. دوست داشتم هر بلایی بر سرم بیاید، اما بر سر دختر و پسر جوانم نه‌. (هق‌هق گریه امانش نداد و سیل اشک برگونه‌هایش جاری شد. شانه‌هایش می‌لرزید و دستانش به رعشه افتاده بود‌) اگر مادر باشید می‌دانید من چه احساسی دارم. عذاب می‌کشم ای‌کاش من مرده بودم. عاشق فرزندانم بودم. ای‌کاش من هم مرده بودم. دلم برایشان تنگ شده است.

 

چه زمانی متوجه شدی سرطان داری‌؟

دو ماه پیش از این‌که دست به قتل اعضای خانواده‌ام بزنم.

 

چرا ماجرای بیماری‌ات را به آنها نگفتی‌؟

می‌ترسیدم غصه و ناراحتی بیماری‌ام آنها را از پا بیندازد. به‌هم وابستگی عاطفی داشتیم‌. پدرم سالی که من عقد کردم سرطان گرفت و فوت شد‌. مرگ او ضربه سختی به من زد‌. مدتی افسرده بودم. طول کشید تا حالم بهتر شود‌. چند سال بعد حامی دیگرم که مادرم بود‌، فوت شد. مرگ او نیز بیماری سرطان بود‌. همین موضوع شوک شدیدی به من وارد کرد. عذاب وجدان داشتم‌. گمان می‌کردم شاید اگر من‌ با توجه به مخالفت آنها ازدواج نمی‌کردم آنها اکنون زنده بودند. خودم را در مرگ آنها مقصر می‌دانستم. در این همه سال بار عذاب وجدان بر دوشم بود. نمی‌خواستم همین عذاب وجدان را بچه‌هایم بعد از مرگ من بر دوش بکشند.

 

تصمیم داشتی خودت را بکشی یا خانواده‌ات را‌؟

من می‌خواستم فقط خودم را بکشم. ابتدا قرار نبود اعضای خانواده‌ام هم کشته شوند.

 

پس چرا آنها را کشتی‌؟

چند بار خواستم ماجرای مبتلا شدنم به بیماری سرطان را به شوهرم و دو فرزندم بگویم، اما با دیدن آنها و چهره‌های خندان و جوان فرزندانم که هر روز آنها را می‌دیدم و بر سر یک سفره با هم غذا می‌‌خوردیم، تصمیم به این کار گرفتم‌. هر بار که به آنها نگاه می‌کردم دلم آتش می‌گرفت و نمی‌توانستم حقیقت را بگویم که بیمارم. حتی داروهایم را جایی پنهان کرده بودم که آن را پیدا نکنند. من به خاطر عشقی که به آنها داشتم فرزندانم و شوهرم را کشتم تا بعد از مرگ من عذاب نکشند. من شیفته بچه‌هایم بودم آنها ثمره عشق و زندگی‌ام بودند. زمانی که تصمیم گرفتم خودم را بکشم، به این فکر افتادم که شوهر و دو فرزندم نیز بمیرند تا هیچ‌کدام دوری دیگری را تحمل نکنیم.

 

از شب جنایت بگو‌.

بعد از این‌که تصمیم به قتل عام خانوادگی گرفتم، می‌خواستم طوری خودم و آنها را بکشم که دردی تحمل نکنیم. سه هفته پیش از ارتکاب جنایت قرص‌های خواب‌آور از داروخانه محله‌مان خریدم. قرص‌ها را داخل آب و داروی گیاهی حل کردم. آن شب دو فرزندم و شوهرم از آن نوشیدند. بعد شام خوردند و خوابیدند. زمانی که به اتاقشان سر زدم، دیدم بچه‌ها ‌به خوابی عمیق فرو رفته‌اند. دیگر مطمئن شدم بی‌هوش شده‌اند. بعد به اتاقم بازگشتم، وصیت‌نامه پنج صفحه‌ای‌ام را نوشتم‌. نوشتم که بیماری سرطان درجانم تنیده و دیر یا زود جانم را می‌گیرد. طاقت ندارم خانواده‌ام عذاب بکشند و می‌خواهم همگی با هم بمیریم که عذاب کمتری بکشیم.

 

بعد چه شد‌؟

وصیت‌نامه را روی لبه کمد گذاشتم تا اولین نفری که جسدمان را یافت آن را پیدا کند و بدانند علت و انگیزه‌ام چه بوده است. زمانی که به اتاق بازگشتم، دیدم شوهرم در حال به‌هوش آمدن است. چاقو را از آشپزخانه برداشتم و به اتاق آمدم. دست و پایم می‌لرزید‌. خواستم اولین ضربه را بزنم خیلی ترسیدم. بعد گریه کردم و فریاد زدم من می‌خواهم بمیرم‌. نمی‌خواهم شما عذاب بکشید. در حالی که دستانم می‌لرزید ضربه‌های چاقو را به شوهرم زدم. خون به اطراف و کمی هم روی صورتم پاشیده شد‌. به اتاق دختر و پسر جوانم رفتم. آنها آرام خوابیده بودند. آن لحظه خیلی برایم درد‌آور بود‌. هر ضربه‌ای که به بچه‌ها می‌زدم فقط گریه می‌کردم. فریاد می‌زدم دخترم، پسرم مامان را ببخشید‌. نمی‌خواستم عذاب بکشید‌. ساعاتی کنار پیکر بچه‌هایم نشستم و گریه کردم. ساعاتی بالای سر شوهرم نشسته و گریه کردم. بعد از آن دیگر طاقت نیاورم و با همان چاقو ضربه‌هایی به بدنم وارد کردم. می‌خواستم بمیرم اما نشد.

 

بعد از قتل پشیمان شدی‌؟

خیلی. ای‌کاش خودم را فقط می‌کشتم. شاید آنها زنده می‌ماندند‌. یک غم می‌ماند، نه چند غم. گمان کردم شاید زنده بمانند به همین دلیل به طور اتفاقی شماره تلفنی را گرفتم تا شاید کسی به خانه‌مان بیاید و اعضای خانواده‌ام را نجات دهند. به چند شماره تلفن زنگ زدم که آخرین شماره خانمی پاسخ داد فقط توانستم کمی از نشانی خانه‌ام را بدهم بعد تلفن قطع شد‌. ای‌کاش آن زن به تلفنم اهمیت نمی‌داد و من اکنون مرده بودم. خیلی پشیمانم و هر لحظه عذاب می‌کشم.

 

در این مدت خواب شوهر و فرزندانت را دیدی‌؟

بله خیلی‌. با زور قرص می‌خوابم مدام چهره معصومانه دختر و پسر جوانم را می‌بینم‌. آنها فقط نظاره‌گر من هستند و حرفی نمی‌زنند، اما شوهرم چهره‌اش دل‌نگران است‌. مدام می‌گوید برایت می‌ترسم.

 

با خانواده شوهرت ملاقات داشتی‌؟

چند بار تلفنی با آنها حرف زدم، اما نمی‌آیند مرا زودتر قصاص کنند.

 

حرف آخر؟

می‌خواهم زودتر اعدامم کنند تا از این عذابی که هر لحظه می‌کشم نجات پیدا کنم. می‌خواهم زودتر بمیرم تا نزد شوهر و فرزندانم بروم. خیلی دلتنگ آنها هستم. روحم خسته است. دلم هوای آنها را کرده است. هر روز که نفس می‌کشم بیشتر عذاب می‌کشم. من عاشق بچه‌هایم بودم‌. می‌خواهم اموالم را به فقرا، هم‌سلولی‌هایم و بچه‌های سرطانی بدهم تا شاید کمی از بار گناهم کاسته شود‌. هر چند سرطان در وجودم رخنه کرده و دیر یا زود می‌میرم، اما می‌خواهم مجازات شوم‌. اعدامم کنید پیش از این‌که سرطان جانم را بگیرد.

 

معصومه ملکی

 

 

rokna.ir
  • 18
  • 4
۵۰%
همه چیز درباره
نظر شما چیست؟
انتشار یافته: ۲
در انتظار بررسی: ۱۲
غیر قابل انتشار: ۱۱
جدیدترین
قدیمی ترین
۳ بار اعدام بخاطر قتل ۳ نفر چقدر بیفکر کشتن خودت بهتر از کشتن ۳ نفر بی گناه و دم سالم بوده خاک عالم بر سرت بد ذات
به نظر من یک بار اعدام براش کم است
مشاهده کامنت های بیشتر
هیثم بن طارق آل سعید بیوگرافی هیثم بن طارق آل سعید؛ حاکم عمان

تاریخ تولد: ۱۱ اکتبر ۱۹۵۵ 

محل تولد: مسقط، مسقط و عمان

محل زندگی: مسقط

حرفه: سلطان و نخست وزیر کشور عمان

سلطنت: ۱۱ ژانویه ۲۰۲۰

پیشین: قابوس بن سعید

ادامه
بزرگمهر بختگان زندگینامه بزرگمهر بختگان حکیم بزرگ ساسانی

تاریخ تولد: ۱۸ دی ماه د ۵۱۱ سال پیش از میلاد

محل تولد: خروسان

لقب: بزرگمهر

حرفه: حکیم و وزیر

دوران زندگی: دوران ساسانیان، پادشاهی خسرو انوشیروان

ادامه
صبا آذرپیک بیوگرافی صبا آذرپیک روزنامه نگار سیاسی و ماجرای دستگیری وی

تاریخ تولد: ۱۳۶۰

ملیت: ایرانی

نام مستعار: صبا آذرپیک

حرفه: روزنامه نگار و خبرنگار گروه سیاسی روزنامه اعتماد

آغاز فعالیت: سال ۱۳۸۰ تاکنون

ادامه
یاشار سلطانی بیوگرافی روزنامه نگار سیاسی؛ یاشار سلطانی و حواشی وی

ملیت: ایرانی

حرفه: روزنامه نگار فرهنگی - سیاسی، مدیر مسئول وبگاه معماری نیوز

وبگاه: yasharsoltani.com

شغل های دولتی: کاندید انتخابات شورای شهر تهران سال ۱۳۹۶

حزب سیاسی: اصلاح طلب

ادامه
زندگینامه امام زاده صالح زندگینامه امامزاده صالح تهران و محل دفن ایشان

نام پدر: اما موسی کاظم (ع)

محل دفن: تهران، شهرستان شمیرانات، شهر تجریش

تاریخ تاسیس بارگاه: قرن پنجم هجری قمری

روز بزرگداشت: ۵ ذیقعده

خویشاوندان : فرزند موسی کاظم و برادر علی بن موسی الرضا و برادر فاطمه معصومه

ادامه
شاه نعمت الله ولی زندگینامه شاه نعمت الله ولی؛ عارف نامدار و شاعر پرآوازه

تاریخ تولد: ۷۳۰ تا ۷۳۱ هجری قمری

محل تولد: کوهبنان یا حلب سوریه

حرفه: شاعر و عارف ایرانی

دیگر نام ها: شاه نعمت‌الله، شاه نعمت‌الله ولی، رئیس‌السلسله

آثار: رساله‌های شاه نعمت‌الله ولی، شرح لمعات

درگذشت: ۸۳۲ تا ۸۳۴ هجری قمری

ادامه
نیلوفر اردلان بیوگرافی نیلوفر اردلان؛ سرمربی فوتسال و فوتبال بانوان ایران

تاریخ تولد: ۸ خرداد ۱۳۶۴

محل تولد: تهران 

حرفه: بازیکن سابق فوتبال و فوتسال، سرمربی تیم ملی فوتبال و فوتسال بانوان

سال های فعالیت: ۱۳۸۵ تاکنون

قد: ۱ متر و ۷۲ سانتی متر

تحصیلات: فوق لیسانس مدیریت ورزشی

ادامه
حمیدرضا آذرنگ بیوگرافی حمیدرضا آذرنگ؛ بازیگر سینما و تلویزیون ایران

تاریخ تولد: تهران

محل تولد: ۲ خرداد ۱۳۵۱ 

حرفه: بازیگر، نویسنده، کارگردان و صداپیشه

تحصیلات: روان‌شناسی بالینی از دانشگاه آزاد رودهن 

همسر: ساناز بیان

ادامه
محمدعلی جمال زاده بیوگرافی محمدعلی جمال زاده؛ پدر داستان های کوتاه فارسی

تاریخ تولد: ۲۳ دی ۱۲۷۰

محل تولد: اصفهان، ایران

حرفه: نویسنده و مترجم

سال های فعالیت: ۱۳۰۰ تا ۱۳۴۴

درگذشت: ۲۴ دی ۱۳۷۶

آرامگاه: قبرستان پتی ساکونه ژنو

ادامه
ویژه سرپوش