
رقابتهای ایران و عربستانسعودی بهعنوان دوقدرت بزرگ منطقهای پس از حمله ایالاتمتحده بهعراق در سال ۲۰۰۳ جدیتر از همیشه هویدا شد. دوبازیگر از آن زمان بهبعد در جستوجوی افزایش توان هژمونیک و نفوذ و قدرتشان در حوزه گفتمانی و عملی از تاکتیکهای متفاوتی پیروی میکردند. با این حال مسائل دیگری چون ناسیونالیسم، قیمت نفت و حضور نظامی ایالات متحده در خلیجفارس زمینه را برای افزایش رقابت میان این دوبازیگر فراهم کرد.
موضعگیریهای این دوبازیگر در هماهنگی برنامهها و سیاستهایشان موجب شد تهران- ریاض برای خروج از این وضعیت بر یک گزینه متوسل شوند و این گزینه رقابت هژمونیک است. در این میان تحولات ژئوپلیتیک پس از سال ۲۰۱۱ و جنگهای داخلی در عراق- سوریه وضعیت و معادلات حاکم بر روابط دو بازیگر را پیچیدهتر کرده است. توافق میان ایران و ۶کشور عضو جامعه بینالملل زمینه را برای تغییر استراتزی ریاض فراهم کرد.
تحقق برجام زمینه را برای احیای روند اعتمادسازی به ایران فراهم کرد، همان فرایندی که پیش از ریاستجمهوری روحانی تا حدودی متزلزل شده بود. دیپلماسی تحسینبرانگیز حسن روحانی و محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجهاش موجب شد تا بازیگران جهانی بار دیگر مشارکت سازنده با ایران را در اولویت برنامههای خود تعریف کنند؛ مهمی که موجب شد تا ریاض سیاستهایش را مورد بازنگری قرار دهد. پس از آن رقابت میان ایران و عربستان در خاک کشوری چون سوریه اوج گرفت.
حقیقت آن است که در جریان جنگ سرد ایران و عربستانسعودی در قامت ستونهای اصلی سیاست خارجی ایالات متحده در خاورمیانه تعریف شدهبودند. اما پس از وقوع انقلاب ایران در سال ۱۹۷۹ معادلات تغییر یافت، از آن زمان بهبعد جمهوریاسلامی در عرصه سیاست خارجیاش از مولفههایی مستقل پیروی میکرد مولفههایی که نشان از وابستهنبودن ایران به شرق و غرب بود. از همین رو ایران پس از وقوع انقلاب رابطه دیپلماتیکش را با ایالاتمتحده بازتعریف کرد؛ مهمی که سیاستهای ایران در برابر عربستان، متحد دیرینه آمریکا را تحتتأثیر قرار داد.
در این میان نکتهای که از منظر رئالیستها باید در کنار رقابتهای هژمونیک مورد توجه قرار گیرد، گفتمان دوکشور در عرصه سیاست خارجی است، طبیعتا گفتمان رهبران دوکشور در برهههای مختلف تاریخی زمینه را برای افزایش یا کاهش تنشها فراهم کرد. فرقهگرایی و نقش ایدئولوژی در تبیین و تعریف روابط ایران و عربستان برجسته است. از همین رو در تبیین و تفسیر سیاست خارجی ریاض این دومولفه در کنار نقش کشورهای امپریالیستی حقایقی است که باید موردنظر قرار بگیرند.
ایران کشوری است با اکثریت شیعه که بهدلیل نفوذش میتواند تحولات کشورهای سنینشین حاشیه خلیجفارس را تحتتاثیر قرار دهد. طبیعتا سیاستهای ایالاتمتحده در عراق که منجر به پایان حزب بعث در این کشور شد میدان را برای افزایش قدرت و نفوذ ایران در منطقه فراهم کرد. از منظری دیگر حضور نظامی آمریکا زمینه را برای افزایش درگیریهای فرقهای مهیا کرد، درگیریهایی که در کشوری چون عراق برای تروریستهای داعش فرصتساز شد تا در برههای از زمان کنترل شهرهای کلیدی این کشور را برعهده بگیرند.
در چنین فضایی افزایش قدرت ایران در منطقه و نقشآفرینی تهران در قامت معمار منطقه برای کشوری چون عربستان که بیش از ۳۰سال است درگیر رقابت هژمونیک با ایران است، قابل تحمل نبود. عربستان در جستوجوی فرصتی برای بازتعریف معادلات در راستای منافع و اهداف خود است تا بهاین ترتیب موازنه قدرت در منطقه را بهنفع خویش تغییر دهد، در این چارچوب بهدلیل تاکتیکهای متفاوتی که ریاض برای تحقق اهدافش بهآنها متوسل میشود، گفتمان سیاسی رهبران این کشور و متحدانش نیز تغییر میکند. محصول این مهم همان تنشهای لفظی است که هر از گاهی میان ایران و عربستان رخ میدهد.
در شرایط کنونی خلیجفارس بیش از هر زمان دیگر نظامی شدهاست، البته تا پیش از این نیز این منطقه بهدلیل حضور ایالاتمتحده نظامی بوده است (میتوان به استقرار ناوگان پنجم نیروی دریایی آمریکا در بحرین اشاره کرد) از همین رو فضای امنیتی حاکم بر این منطقه روز به روز پیچیدهتر میشود. در شرایطی که بخش عمدهای از صادرات نفت از تنگههرمز که تحتنظارت ایران است انجام میشود و کشورهای عرب خلیجفارس بهواسطه صدهامیلیارد دلار آمریکایی توانستند در سواحل جنوبی خلیجفارس زرادخانههای مجهزی را برپا کنند، طبیعتا آینده امنیت منطقه مبهمتر از گذشته جلوه گر شدهاست.
از همین رو چرخه نظامی – امنیتی حاشیه خلیجفارس درگیر سیر معیوبی شده است، بهاین معنا که کشورهای این منطقه بیش از آنکه بر مشارکت سازنده متمرکز شوند درگیر رقابتهای فرسایشی شدهاند. در این میان وقوع بحرانهایی چون تحریم قطر توسط متحدان عربش میتواند معادلات را به یکباره بر هم بزند. علاوه بر آن همانگونه که بسیاری از تحلیلگران ایرانی اذعان کردند حضور کشورهای غربی چون ایالات متحده و اروپا در منطقه تنشها را افزایش داده و زمینهساز اوجگیری تنشهای منطقهای شدهاست.
در چنین شرایطی طبیعی است که ایران دکترین منطقهایاش را براساس مولفههای تعریف شده در اصل رئالیسم تدافعی تعریف کند، در دوران ریاست حسن روحانی سیاست خارجی ایران برمبنای دو مولفه تعریف شدهاست، تعامل و دفاع. ایران در ماجرای برجام برای تعامل با جامعه جهانی پیشقدم شد و همین مهم نهتنها موجب شکست پروژه ایرانهراسی شد بلکه به تهران فرصت داد تا برای تحقق منافعش در منطقه بسترسازی کند.
- 14
- 4









































