پنجشنبه ۰۸ آبان ۱۳۹۹
۱۲:۵۹ - ۱۱ خرداد ۱۳۹۹ کد خبر: ۹۹۰۳۰۰۷۳۹
جرم و جنایت

پدر رومینا قبلا در مورد مجازات خود تحقیق کرده بود/ پیشگیری از تکرار قتل رومیناهای دیگر با نهادهای مردمی

قتل رومینا اشراقی,اخبار حوادث,خبرهای حوادث,جرم و جنایت

روزنامه شهروند نوشت: دختر‌ها طوفان را به چشم دیده بودند؛ ابر‌های سیاه و سفید را که سر به ‏سر هم داده و آسمان را صدای غرش برداشته بود. باد مثل قاصدی از میان ابر‌ها آمده بود پایین و خاک ‏را بلند کرده بود. درخت‌ها بی‌قرار روز عزا، سر‌ها را به هم نزدیک می‌کردند و دریای شمال، ‏خوابیده زیر پای قبرستان، موج روی موج می‌انداخت. لباس سیاه زنان را همین باد و خاک به هم ‏پیچانده و مویه‌شان را به آسمان برگردانده بود. دختر‌ها غبار آن چاله سیاه را دیده بودند که بلند می‌شود. ‏‏ «خاک قبولش نمی‌کرد.» مرگ، اما راه خودش را می‌رفت، کار خودش را می‌کرد. طوفان چند دقیقه‌‏ای، چون هاتفی بدخبر، با پُر شدن چاله، با تمام‌شدن دفن تن نحیف دختربچه زیر خاک نمدار روستای ‏سفیدسنگان، راهش را کشید و رفت و صدای مادر و خاله‌ها و دخترخاله‌ها در بهشت فاطمیه پیچید. تا ‏به حال، صدای مویه زنان تُرک را شنیده‌ای که چطور لحظه‌های داغ را با هم قسمت می‌کنند؟ رعنا و ‏ملیحه و منصوره و زهرا و بقیه به رسم زنان ترک، ناخن به صورت کشیدند و صدای حزن، همه جا ‏را برداشت. «چند دقیقه پیش، کدام دختر روستا را خاک کردند؟» رعنا از خودش پرسید. «دختر من ‏بود؟» رومینا اشرفی، دختر رعنا بود. آن عصر عجیب بهار، او را خاک کردند. رومینا «آن روز» ‏خاک بر سر شد. ‏

زنان روستای پیر، نشسته در دل بخش لمیر، جایی میان تالش و آستارا، با ٥٩٧ نفر جمعیت، شنبه ‏سوم خرداد ١٣٩٩، آرام به خانه برگشتند و در راه‌های خاکیِ باریکِ لاغر، سکوت در میانه بود. مردم، ‏گروه مغشوش مردم، آنان که «رضا اشرفی»، پدر رومینا گفته بود به دلیل حرف و حدیث‌هایشان، دختر ‏چهارده‌ساله‌اش را کشته، آن روز ساکت سرشان را از شرم پایین انداخته بودند. آن شرم هنوز میان ‏ چشم‌های برخی مردان روستا پیداست و ترس، از میان قرص صورت زنانی که روز‌ها جز برای رفتن ‏سرِ زمین، همراه مردی از خانواده، از خانه بیرون نمی‌آیند.

قتل رومینا اشراقی,اخبار حوادث,خبرهای حوادث,جرم و جنایت

زنان روستای سفیدسنگان می‌گویند حالا ‏در روستایشان یک قاتل پیدا شده و از آن روز فکر می‌کنند کشتن آسان است. محبوبه، زن همسایه از ‏روزی که شنیده رومینا را کشته‌اند، جز برای نان خریدن از خانه بیرون نیامده. روز‌ها جلوی آینه می‌‏ایستد و جرأت نگاه کردن ندارد؛ فکر می‌کند سر که بالا کند، مردی دشنه در دست خواهد دید که به ‏قصد مرگ آمده است؛ هراس مردن به دست یک انسان. محبوبه بیست‌وسه ساله، امروز، تازه از مزار ‏دختربچه برگشته و سرِ راه، چند قرص نان گرفته به خانه ببرد. زنان روستا بوی نان می‌دهند؛ آغشته ‏به رنگ اندوه. برای محبوبه هم امروز پنجشنبه غمگینی است و صورت رومینا یک لحظه از جلوی ‏چشم‌هایش دور نمی‌شود.

محبوبه، رومینا را چندبار در خانه‌شان دیده بود؛ وقت مشاطه‌گری رعنا، ‏مادرش. مادر رومینا قبل از آنکه شوهرش منع کند، در آرایشگاه روستا کار می‌کرد و بعد، گوشه خانه‌‏اش را کرد جایی برای بند و ابرو. آرایشگاهی کوچک در دل خانه‌ای ناامن. محبوبه هم در همین خانه، ‏قتلگاه پسین دختربچه‌ای که فکر کرده بود باید زودتر شوهر کند و فرار با پسر را به قرار ترجیح داده ‏بود، رومینا را دید؛ با شوقی افزون برای زندگی. آن زندگی حالا از دست رفته است و محبوبه مثل بقیه ‏زنان روستا فکر می‌کند این پایان منصفانه‌ای برای تمام شدن روز‌های یک دختربچه نیست و حق ‏همه زنان است که هر وقت خواستند ازدواج کنند؛ مثل خودش که در پانزده‌سالگی و برای فرار از ‏برادرها، در جای خالی پدر و مادر، با یکی از مردان سفیدسنگان ازدواج کرد و از اردبیل به روستا آمد.

قتل رومینا اشراقی,اخبار حوادث,خبرهای حوادث,جرم و جنایت

‏او از بحث‌ها و اختلاف‌ها درباره «کودک‌همسری» خبر ندارد و نمی‌داند حکم قانون برای ازدواج ‏دختربچه‌ها چیست و چه باید باشد. آن روز که محبوبه شنید رومینا را پدرش در خواب کشته است، ‏برای سر زدن به همان برادر‌ها به اردبیل رفته بود. بازگشت به خاطرات پرخشونت گذشته. محبوبه می‌‏گوید این‌طور مردن حق هیچ زنی نیست و فرار، دلیل مناسبی نیست برای کشتن یک نفر. «حتی ‏اگر فرار با پسری مثل بهمن باشد.» به نظر محبوبه و بیشتر زنان روستای سفیدسنگان، پدر رومینا با ‏کشتن دخترش، به مردم و قانون بی‌احترامی کرده است. «خودش به جای قانون تصمیم گرفته. این ‏یعنی خیانت.» اگر مرد آزاد شود و برگردد، محبوبه او را نگاه خواهد کرد؟ «به هیچ‌وجه. سلام و ‏علیک چقدر بین روستایی‌ها مهم است؟ ما سلام هم دیگر به او نمی‌کنیم.»

محبوبه می‌داند پدر رومینا ‏بر اساس همین قانون، قصاص نمی‌شود و فکر می‌کند امیرمحمد، برادر شش‌ساله‌اش را که وقت ‏قتل، کنار او خوابیده و خون شاهرگ خواهر روی صورتش ریخته بود، نباید به پدر برگرداند. «وقتی ‏دخترش را کشته، پس‌فردا به پسرش رحم می‌کند؟ هرگز.» هرگز با «گ» غلیظی از دهان زن ترک ‏بیرون می‌آید. هرگز یعنی هیچ. رومینا دیگر «هیچ» وقت نان به‌دست به خانه برنمی‌گردد. ‏

قبرستان؛ هشتم خرداد

شالیزار‌های شمال در انتهای سبزی‌اند. تالش و روستاهایش را از همان زمان که محل رفت و آمد ‏نیرو‌های متفقین در جنگ جهانی دوم بود، به همین زمین‌ها و باغ‌های پربار می‌شناسند. حتی وقتی ‏سربازان روس، پل تاریخی چندین صدساله لمیر را خراب کردند تا پای رفتن نازی‌ها لنگ شود هم این ‏تکه از زمین شمال غرب ایران، صفای خودش را داشت. هنوز هم دارد؟ امروز نه. امروز، پنجشنبه، ‏هشتم خرداد ١٣٩٩، همه قصه مرگ دختربچه‌ای را شنیده‌اند که پدر عاملش بوده؛ قاتلش بوده و حالا ‏معلق میان خشم و اندوه، در زندان لاکان رشت حبس است.

قتل رومینا اشراقی,اخبار حوادث,خبرهای حوادث,جرم و جنایت

خانه جدید دختر کجاست؟ قبرستان. چه ‏قبرستان زیبایی. خانه آخرت اهالی شهر‌ها و روستا‌های شمال ایران، نشسته بر تپه‌های سبزی است که ‏هر روز صدای پرنده‌های شناس و ناشناس، آسمانش را پر می‌کند؛ خاصه در بهار. بهار امسال، اما ‏چه سایه سنگینی بر روستا انداخت. بر قبرستان هم. آنجا که گوشه‌اش، قبری کنده شده به قامت یک ‏تردبچه که حالا نامش ورد زبان مردم دنیاست. مادر، با چشم‌هایی بی‌سو، تنگ مثل روز‌های خرداد ‏امسال، چادر سپیدی را که دختر قبل از فرارش پوشیده و گفته بود چقدر زیباست، روی قبر انداخته و ‏گل‌های پرپر قرمز رویش را پوشانده است.

پرنده‌ای ناشناس از روی شاخه می‌پرد و نسیم، چادر سیاه ‏زنان را می‌تکاند. خاله‌ها همراه رعنا نشسته‌اند و سوزی دردمندانه از میان گلوی نازک‌شان بیرون می‌‏ریزد. عزاداری در سکوت، با حیایی به رسم زنان روستا. دختران‌شان، آیسان، هانیه، فاطمه و مبینا هم ‏نشسته‌اند کنار مزار دخترخاله و آرام اشک می‌ریزند. اندوه از دست‌دادن هم‌بازی بچگی برای آدم‌ها ‏سخت است. این آدم را حالا در چهارده‌سالگی، رگ گردن زده‌اند و آن زیر، در دل خاک تپه‌ای ‏سرسبز خوابانده‌اند.

آیسان اشک‌هایش را با آستین پاک می‌کند؛ فراری کودکانه از زیر بار خشم. ‏رومینا یعنی صیقل داده شده؛ پاک و پاکیزه؛ جلا یافته و صاف. آیسان تا امروز به معنی اسم دخترخاله ‏فکر نکرده بود. او همسن رومیناست و حالا با چیدن شمع‌های کوچک سفید عزا روی خاک و پاشیدن ‏عطر روی آنها، یک‌بار دیگر بازی را آغاز کرده است. آیسان می‌گوید رومینا از بچگی تودار بود و ‏حتی وقتی بعد از آن فرار سه‌روزه، برگشت و به خانه آنان رفت به میهمانی، لب از لب باز نکرد؛ که ‏چرا آن پسر را دوست دارد، چرا رفته و چرا دلش نمی‌خواسته برگردد. فقط این را گفته بود که او ‏دوستم دارد و من را آزاد می‌گذارد. آرزوی آزادی، از چشم‌های مشکی دخترخاله‌های او هم حالا، جایی ‏میان جنگل و قبرستان و دریا پیداست. آنچه به زبان نمی‌آید ریشه‌های محکمی دارد. آیسان چندبار ‏پیام‌های رومینا را دیده بود که برای خودش می‌فرستد؛ پیام‌های کوتاه صوتی در تلگرام. دختربچه‌ها ‏رازهایشان را پیش خودشان نگاه می‌دارند.

قتل رومینا اشراقی,اخبار حوادث,خبرهای حوادث,جرم و جنایت

گفتن از عشق‌های بچگانه سخت است. گوشِ شنیدن هم ‏نیست. دختران روستا، مثل بیشتر هم‌سن و سال‌های غیرشهری‌شان سکوت می‌کنند و بعد برای ‏خیلی‌شان، یک روز این بند ضخیم لاینقطع، از جایی سوراخ برمی‌دارد و فرار. مثل آن دختران ‏سفیدسنگان که از قدیم تا به حال، آن‌قدر بد می‌بینند و سخت می‌گذرانند و دشوار روز می‌گذرانند که با ‏اولین پسر آشنا در کوچه، فرار می‌کنند. دوستان و دخترخاله‌های رومینا می‌گویند مردان آن‌قدر به زنان ‏و دختران‌شان در خانه سخت می‌گیرند که راهی جز فرار برای آن‌ها نیست. یکی از همکلاسی‌های رومینا ‏در کلاس هشتم تنها مدرسه روستا، یک ماه قبل از مردن رومینا با پسری فرار کرده بود. یکی از ‏دختران همسایه و یکی از دختران آشنایی دور هم همین‌طور. اما سرنوشت آنان پس از فرار مثل رومینا ‏نبود. یکی با سری پایین به خانه برگشت و روز‌ها کتک خورد، یکی را دیگر خانواده نپذیرفتند و یکی ‏رفت که رفت.

دختران سفیدسنگان را مثل برخی روستا‌های ایران زود شوهر می‌دهند و رویای پوشیدن ‏لباس عروس، از دبستان در سرشان ریشه می‌کند. وهم خوشبخت شدن با مردانی سختگیر. برای رومینا ‏هم قبل از اینکه با بهمن فرار کند، کم خواستگار نیامده بود. «یکی‌شان کارمند آموزش و پرورش بود ‏که چندبار آمد و رفت. مادرش می‌گفت باید حداقل ١٦ سالش بشود. پدرش، ولی موافق ازدواج بود. ‏مدام از پدرم می‌پرسید رومینا را بدهد به او ببرد؟ پدرم می‌گفت نه، هنوز زود است.»، اما بیشتر دوستان ‏رومینا در همان دوازده یا سیزده سالگی شوهر کردند. شیفت دخترانه مدرسه پورحنیفه سال‌هاست که ‏مشتری پر و پا قرصی ندارد. پدر‌ها دختر‌ها را به زور یا دلخواه شوهر می‌دهند.

قتل رومینا اشراقی,اخبار حوادث,خبرهای حوادث,جرم و جنایت

از تعداد دقیق فرار زنان از خانه در تالش و روستا‌های اطراف اطلاعات دقیق و درستی نیست، اما به گزارش ایرنا سال گذشته سرهنگ فلاح کریمی، رئیس پلیس پیشگیری گیلان گفت که در هشت ماهه سال ٩٧، ١٥٤ فرار از منزل و در هشت ماهه سال ٩٨ هم ١٢٤ فرار که از این تعداد یکصد نفر زن بوده‌اند، در سامانه این پلیس ثبت شده است.

ازدواج دختربچه‌ها در گیلان از آمار‌های سازمان ثبت احوال هم پیداست. همین پارسال بود که حسین هاشم‌زاده، معاون امور هویتی ثبت احوال گیلان اعلام کرد، از مجموعه ازدواج‌های ٩ ماه سال ١٣٩٨، ٢٩٥ ازدواج برای دختران زیر ١٥ سال و ٢٩٩ ازدواج برای پسران زیر ١٩ سال ثبت شده است.

قتل رومینا اشراقی,اخبار حوادث,خبرهای حوادث,جرم و جنایت

جان‌احمد آقایی، معاون اجتماعی و پیشگیری از وقوع جرم دادگستری گیلان درباره این آمار گفته است: «همه این ازدواج‌ها درون خانواده‌ها و با توافق‌های خودمانی صورت گرفته است.» او به استاندار پیشنهاد کرده کمیته‌ای با عنوان بررسی کودک‌همسری در استان گیلان تشکیل و موضوع به صورت موردی بررسی شود.

یکی از همسایه‌ها را هم، زن بیست‌ساله‌ای که در عصر دلگیر روستا، کنار مادر پیرش با دامنی سفید نشسته و ‏مگس از سر می‌پراند، با شوهر دادن از خانه کم کردند. حالا سه بچه قد و نیم قد دورش را گرفته‌اند و ‏پشت میله‌های حیاط، با واهمه‌ای عمیق از حرف مردم، از همسایگی با خانواده اشرفی می‌گوید. در ‏خانه‌ای چسبیده به قبرستان. رومینا چند متر آن طرف «خانه پدری»، در اتاق یک در دومتر خوابیده و ‏نرگس دلش برای او تنگ است. زن جوان، آزرده‌خاطر از حرف مردم می‌گوید دلش می‌خواهد از این ‏روستا برود و دیگر هرگز برنگردد. نرگس تشنه همنشینی با زنان روستاست و فکر می‌کند همین ‏محدودیت‌هاست که دختران روستا را فراری می‌دهد. «آن‌ها هم که نمی‌روند، توی خودشان از درد و ‏تن‌هایی می‌پوسند.»

از وقتی رومینا کشته شده، نرگس که تا سیکل بیشتر نخوانده، فکر می‌کند «این ‏بدبختی» تمامی ندارد. دریا که از پنجره خانه نرگس پیداست برای او منظره‌ای است زشت، شبیه جمع ‏شدن قطره‌های آب بی‌معنی و سبزی جنگل پشت حیاط خانه‌اش، صفایی ندارد. «کاش می‌توانستم ‏بروم شهر و راحت شوم. الان همین‌که شما دارید با من حرف می‌زنید، مطمئنم همسایه‌ها دارند از ‏پنجره ما را می‌پایند. اینجا حرف مردم، زنان را می‌کشد. رومینا را هم همین حرف‌ها کشت.» حرف ‏زنان و بعضی مردان روستا شبیه هم است. حمید رزمی هم ۲۸‌سال معلمی‌اش را مدیر مدرسه ‏روستای سفیدسنگان بوده. مدرسه شهید پورحنیفه ۷۶ دانش‌آموز دارد؛ ۳۲ دختر و مابقی پسر. او ‏چهره رومینا را خوب به یاد دارد، صورت دوست صمیمی‌اش، «میم» را هم. میم، دانش‌آموز کلاس ‏هشتم، نخستین کسی بود که ماجرای بهمن را از زبان رومینا شنید؛ چند روز بعد خبر به گوش پدر رومینا ‏رسید و فهمید رومینا پسری را دوست دارد. آن شب، شب کتک بود و ناسزا. رضا به رعنا گفت رومینا ‏را می‌زند تا دیگر از این حرف‌ها در مدرسه نزند، تا آبرویشان نرود. تا دختر ساکت بنشیند پشت ‏نیمکت‌های مدرسه.

قتل رومینا اشراقی,اخبار حوادث,خبرهای حوادث,جرم و جنایت

پیشگیری از تکرار قتل رومیناهای دیگر با نهادهای مردمی

خدیجه حمیدیان‌شورمستی، دکترای حقوق: حادثه دلخراش قتل رومینا اشرفی بار دیگر ضعف سیستم‌های قانونی و اجتماعی در حمایت از اقشار آسیب‌پذیر جامعه را که عمدتا کودکان، نوجوانان، معلولان، زنان و سالمندان هستند، خاطرنشان می‌کند. این روزها که هر کس انگشت اتهام را به سمت‌وسویی خارج از محدوده عملکرد خود نشانه گرفته است، حقوق‌دانان، روان‌شناسان و جامعه‌شناسان بیش از پیش موظف هستند تا به تبیین خلل‌های قانونی و اجتماعی که بالقوه می‌توانست و می‌تواند جان رومینا و رومیناهای دیگر را حفظ کند بپردازند. از دیدگاه یک حقوق‌دان، اولین سؤالی که در این رابطه ممکن است مطرح شود بیش از آنکه نحوه مجازات عامل یا عاملان در جرائمی این‌چنینی باشد، چگونگی پیشگیری از وقوع دوباره چنین جرائم مخوف و سهمناکی در آینده است.

در همین راستا، بی‌شک بالا‌بردن فرهنگ اجتماعی و آگاه‌سازی جمعی نسبت به خرافات و تعصباتی که با اقتضائات زندگی در یک جامعه مدرن در تناقض آشکار هستند می‌تواند در پیشگیری از وقوع چنین جرائمی مؤثر باشد. ازاین‌رو، سازمان آموزش‌وپرورش و نهادهای اجتماعی وابسته با اعمال روش‌های مؤثر در پیگیری وضعیت رفاهی دانش‌آموزان چه از بُعد اقتصادی و چه از بُعد روانی و در کنار ارائه مشاوره و اقدامات تأمینی و تربیتی فراگیر و باکیفیت در شرایط  بحرانی، نقشی کلیدی را در تضمین پیشگیری از وقوع جرائمی این‌چنینی در آینده ایفا می‌کند.

این راهکار اگرچه سال‌هاست مورد توجه سیستم‌های قانون‌گذاری و نهادهای دولتی و مدنی بوده است، اما همچنان با وجود قوانین مؤثر، از فقر کیفیت در مرحله پیاده‌سازی رنج می‌برد. در این میان نگاهی به سیستم‌های اجتماعی برخی کشورها خبر از وجود راهکاری دیگر می‌دهد که در مقیاس خود می‌تواند عاملی بسیار نتیجه‌بخش در جلوگیری از وقوع جرائمی مانند قتل رومینا، به‌خصوص در شهرستان‌ها و روستاها باشد؛ به‌عنوان‌نمونه، در کشور انگلستان، «شبکه دیده‌بان محله» عنوان سازمانی مردم‌نهاد است که در حوزه حمایت از حقوق انسانی و اجتماعی، به‌خصوص حفظ امنیت جانی و مالی شهروندان فعال است. هدف این شبکه، ارتقای کیفیت زندگی و پایین‌آوردن نرخ جرائم مربوط به اموال و اشخاص در میان خانوارهای محله‌های مختلف شهرها و روستاها با استفاده مستقیم از خدمات ساکنان هر محله است.

«شبکه دیده‌بان محله» از طریق برقراری ارتباط مؤثر و تعریف‌شده با نیروی پلیس، از راهکارهایی مشخص برای کنترل عواملی که مخل امنیت محله و ساکنان آن محل است، استفاده می‌کند. برای پیوستن به این شبکه محلی لازم است ساکنان یا حتی یکی از ساکنان محله برای ثبت دیده‌بان محله خود در دفتر مرکزی سازمان اقدام کنند و تقاضای تشکیل و عضویت در «شبکه دیده‌بان محله» خود را بدهند. سپس یک نیروی داوطلب برای هماهنگی مسائل مربوط به شبکه دیده‌بان محله مزبور و ارگان‌های مربوطه مثل پلیس انتخاب می‌شود.

شایان ذکر است که مسائل مربوط به نحوه شکل‌گیری و اداره «شبکه دیده‌بان محله» با توجه به ساختار فرهنگی و اجتماعی هر جامعه می‌تواند متفاوت باشد. آنچه که در این میان حائز اهمیت است صرفا تأثیر مثبت وجود چنین شبکه‌ای در پیشگیری از وقوع جرائمی مشابه آنچه برای رومینای معصوم  اتفاق افتاد، است.

«شبکه دیده‌بان محله» درواقع با استفاده کاربردی از ساکنان هر محله، همراه با چارچوب‌های قانونی و اجتماعی مشخص و با تبیین مسائلی که در حفظ امنیت جانی و مالی آنها مؤثر است مسئولیتی نظارتی را به ساکنان آن محل واگذار می‌کند. لازم به ذکر است که این شبکه نه جایگزین نیروی پلیس و سایر نهادهای مربوطه است و نه نقشی در کاهش مسئولیت این ارگان‌ها در حفظ امنیت اجتماعی دارد.

این شبکه فقط نهادی محلی است که میزان نظارت و هوشیاری اجتماعی را در مقیاسی گسترده‌تر بالا برده و هر شهروند را در جایگاه خود و به صورت داوطلبانه همراه با رعایت مقررات و محدودیت‌های لازم مسئول حفظ امنیت جانی و مالی خود و اطرافیانش می‌کند. درمقابل، این شهروندان داوطلب به صورت محدود، اما قانونی و در چارچوب شبکه دیده‌بان محله خود قدرت اعمال نفوذ در مسائل اجتماعی از طرقی مانند ارتباط همسوتر و نزدیک‌تر با نمایندگان محلی در مجلس و نیروی پلیس را خواهند داشت؛ به‌طورمثال در پرونده رومینا وجود «شبکه دیده‌بان محله» می‌توانست با بهره‌بردن از نگرانی همسایگان مسئول در شبکه دیده‌بان محله که از نزدیک ناظر بر شرایط رومینا بودند، قدرت برقراری ارتباط و تأثیرگذاری جمعی مؤثرتری بر نهادهای حمایتی اجتماعی داشته  و از سرنوشت شومی که برای رومینا به وجود آمد جلوگیری کند.

در پایان لازم به ذکر است «شبکه دیده‌بان محله» بالقوه می‌تواند تحت‌تأثیر ایجاد احساس مسئولیت اجتماعی در حفظ جان و مال دیگر شهروندان در میان ساکنان یک محله، به مرور زمان باعث کاهش رفتارهای اجتماعی مخرب، خرافه‌ها و تعصبات زیان‌آور نیز بشود.

  • 22
  • 4
۵۰%
sarpoosh
با این خبر موافقم با این خبر مخالفم
نظر شما چیست؟
انتشار یافته: ۲
در انتظار بررسی: ۱۰
غیر قابل انتشار: ۱۰
جدیدترین
قدیمی ترین
خدا لعنتش کنه روانی.تازه رفته تحقیق در مورد مجازاتش هم کرده اول میکشن ومثله میکنن بعد خیلی راحت اعلام میکنن روانی هستند..کاش خود همین پدر باهمون داس قصاش بشه
به چه گناهی کشته می شوند.واقعا به عنوان یک انسان میپرسم گناه این افراد که خیلی راحت به دست پدر و یا برادر ویا همسر ویا متجاوزان به زنان وکودکان کشته میشوند چیست و احکام قران در کجای زندگی این خانواده ها هستند وجایگاه قانون وقانون گذاران کجاست که تازه بعد اینهمه مخفی کاری هر روز یک ویا چند مورد جدید افشا میشود بعد در وسایل ارتباط جمعی مطرح میشود باید حل این مشکل به سازمان های مردم نهاد سپرده شود؟
مشاهده کامنت های بیشتر
ویژه سرپوش