
«مریم سلمانیان»، دانشیار مرکز تحقیقات روانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران، گفتوگویی با مهر داشته که این مطلب بخشهایی از آن است. واقعیت این است که پایان درگیریهای نظامی و برقراری آتشبس، لزوما به معنای پایان تلاطم روانی برای آسیبپذیرترین قشر جامعه، یعنی کودکان نیست. زمانی که صدای انفجارها قطع میشود، مغز و روان کودک وارد مرحلهای مخاطرهآمیز به نام «دوران پساآسیب» میشود؛ وضعیتی که در آن بدن همچنان در حالت آمادهباش کامل باقی میماند و واکنشهای بیولوژیک ناشی از استرس حاد، تازه خود را نشان میدهند. سکوت کودک همیشه نشانه سلامت نیست؛ گاهی میتواند نشاندهنده عمیقترین ترسهای پنهان باشد. والدین باید بدانند که آرامش خود آنها و کنترل تُن صدایشان، اصلیترین دارو برای کودک است. خبر نویدبخش این است که آسیبهای روانی کودکان در صورت مداخله بهموقع، کاملا درمانپذیر هستند. پایان جنگ نظامی، باید آغازِ بازسازی هوشمندانه روان رنجور کودکان باشد.
اگر رفتار کودکان پس از جنگ تغییر میکند، بخشی از این تغییرات منشأ بیولوژیک و ریشه در فعلوانفعالات مغزی دارد که در سه محور قابل بررسی است: بیشفعالی آمیگدال: مرکز پردازش ترس در مغز (آمیگدال) پس از جنگ در حالت فعالیت حداکثری باقی میماند. این امر منجر به «گوشبهزنگی دائمی»، حساسیت به صداهای ناگهانی و وابستگی افراطی به والدین میشود. ضعف در تنظیم هیجانات: قشر پیشپیشانی مغز کودکان که مسئول تفکر منطقی و مهار تکانههاست، هنوز کامل نشده است. بههمیندلیل، کودک نمیتواند درک کند که خطر پایان یافته و هیجانات را با شدتی بسیار بیشتر از بزرگسالان (به صورت پرخاشگری یا اضطراب) بروز میدهد. تداوم کورتیزول: سطح هورمون استرس در خون این کودکان تا سه ماه پس از جنگ بالا میماند. این افزایش طولانیمدت هورمونی منجر به بروز اختلالات فیزیولوژیک متعددی میشود که ازجمله مهمترین آنها میتوان به بیخوابیهای مزمن، مشکلات گوارشی، تحریکپذیری عصبی، افت شدید تمرکز و تغییرات خلقی ناگهانی اشاره کرد.
از سوی دیگر والدین باید بدانند که واکنشهای پساآسیب در چهار سطح بروز میکنند: ۱. علائم هیجانی: ترس از جدایی، اضطراب فراگیر و «حس گناهِ بازمانده» (بهویژه در کودکان بالای ۱۰ سال). ۲. علائم رفتاری: پسرفت رشدی (مانند شبادراری)، بازیهای تکراری با مضامین مرگ و افت تحصیلی.
۳. علائم شناختی: حواسپرتی، اشتغال ذهنی با صحنههای نبرد و نگاه فاجعهانگاشته به آینده. ۴. علائم جسمی: سردرد، دلدرد، خستگی مفرط و کابوسهای شبانه.
پدر و مادر میتوانند در ابتدا چند راه را برای بهبود کودک خود در پیش بگیرند: احیای روتینهای روزمره: تنظیم دقیق ساعت وعدههای غذایی، خواب و بیداری. روتینها قویترین پیام امنیت را به مغز کودک مخابره میکنند. مدیریت اطلاعات: ارائه اطلاعات محدود، ساده و درست. باید از قراردادن کودک در معرض اخبار و تصاویر عریان جنگ اکیدا خودداری کرد. تخلیه غیرکلامی: فراهمکردن فضا برای نقاشی، بازی و قصهگویی تا کودک آنچه را که نمیتواند به زبان بیاورد، تخلیه کند.
اما اگر علائم کودک بیش از چهار تا شش هفته طول کشید یا اختلال شدید در الگوی خواب کودک رخ داد یا کودک دچار بیتفاوتی در برابر محیط شد یا رفتارهای آسیبزننده از خود نشان داد، بهترین کار این است که به متخصص مراجع شود. این نکته درخورتوجه است که آرامش والدین، به عنوان اصلیترین مداخله درمانی شناخته میشود. حضور آرام و پیوسته، کنترل تُن صدای والدین و برقراری هماهنگی کامل بین پدر و مادر در اتخاذ تصمیمات (برای جلوگیری از تناقض و ایجاد استرس مضاعف) محیطی امن را فراهم میکند. در کنار این حضور، بازگشت به فعالیتهای اجتماعی نظیر حضور در مدرسه، بازی با همسالان و برنامهریزی برای خروج از منزل و پیادهروی، نقشی کلیدی در بازسازی هویت اجتماعی کودک ایفا میکند. همچنین در نهایت اینکه باید بدانیم پایان جنگ نظامی، پایان جنگ روانی نیست. کودکان به دلیل کنترل کمتری که بر محیط پیرامون خود در مقایسه با بزرگسالان دارند، آسیبپذیرترین گروه در برابر بحرانها هستند. توجه زودرس و رسیدگی بهموقع، بهترین راهکار برای پیشگیری از اختلالات روانی پایدار است. خبر نویدبخش این است که آسیبهای روانی کودکان، در صورت مداخله صحیح و مراجعه بهموقع به متخصص، کاملا قابل درمان و حلشدن هستند. امید است با استمرار آرامش در منطقه، فرصت کافی برای بازسازی روان رنجور کودکان و بازگرداندن لبخند به چهره آنها فراهم شود.
- 17
- 5












































