
هوتکها، معمولا در حاشیه روستاها یا در نزدیکی خانههای روستاییان قرار دارند؛ موقعیتی که آنها را به بخشی از زندگی روزمره تبدیل کرده است.
به گزارش گروه رسانهای شرق، دو کودک در هوتکی در جنوب سیستانوبلوچستان جان باختند، آن هم در میانه روزهایی که سایه جنگ خانه به خانه روی آدمها سنگینی میکرد. ۱۶ فروردین «الیاس بلوچ»، چهارساله اهل روستای گلستان و ۱۹ فروردین «ابوذر جدگال»، ۱۱ساله اهل روستای سیتار محمود در شهرستان دشتیاری، در نقطهای دور از میدانهای رسمی بحران، در سکوت جان باختند. نه بر اثر حملهای نظامی، که در دل یکی از قدیمیترین و در عین حال خطرناکترین سازههای آبی جنوب شرق کشور. پیش از آنها و در بهمن سال گذشته هم هوتک جرعه جان دو کودک بلوچ را سر کشیده بود. ۱۳ بهمن «یاسر عبداللهی (بلوچ)»، کودک هفتساله و دانشآموزی از روستای دج در شهرستان دشتیاری، پس از بازگشت از مدرسه به محدوده هوتک روستا رفت و در پی سقوط در آب جان خود را از دست داد. دو روز بعد، «همره گرگیج»، کودک یکونیمساله از روستای بلریمدان، در هوتکی که پشت خانهشان قرار داشت، غرق شد. دو حادثه در فاصلهای کوتاه؛ دو نام که به فهرست بلند قربانیان هوتکها اضافه شدند. حادثهای که برای ساکنان این منطقه، دیگر غافلگیرکننده نیست و مدام تکرار میشود. با وجود پراکندگی دادههای رسمی، برخی برآوردها از عمق این بحران حکایت دارند. شماری از رسانههای خارج از ایران گزارش دادهاند طی ۱۲ سال گذشته، دستکم ۱۱۷ نفر در اثر سقوط به داخل هوتکها جان خود را از دست دادهاند. در داخل کشور نیز، آنچه از دل گفتوگوهای میدانی به دست میآید، تصویری کموبیش مشابه ارائه میدهد. «شرق» در گفتوگو با یکی از کارکنان خانه بهداشت در دشتیاری به برآوردی رسیده که بر اساس آن، سالانه حدود ۱۵ تا ۲۰ کودک در هوتکها غرق میشوند.
بازی کنار آب
روایت معلمان محلی، اغلب از دل تجربههای روزمره و مواجهه مستقیم با کودکان شکل میگیرد؛ تجربهای که همزمان هم از کلاس درس میآید و هم از زیست واقعی روستا. «شهلا ریگی»، یکی از همین معلمهاست؛ معلمی در روستای «بالادسرکوب» در شهرستان دشتیاری که در گفتوگو با «شرق» از تجربهها و مشاهداتش درباره خطراتی میگوید که کودکان را در این فضاها تهدید میکند. او توضیح میدهد در روستای محل فعالیتش هوتک وجود دارد اما پس از غرقشدن یک کودک در سالهای گذشته، اطراف آن حصارکشی شده است. بهگفته او، همین اقدام باعث شده در سالهای اخیر، در آن روستا مورد مشابهی تکرار نشود.
با این حال، این وضعیت در همه روستاهای منطقه یکسان نیست. او از روستاهای اطراف یاد میکند که همچنان با چنین حوادثی مواجهاند. بهگفته این معلم، زمان وقوع بسیاری از این حوادث، همزمان با بارندگی است؛ زمانی که هوتکها پر آب میشوند و فضای اطراف آنها بهشدت لغزنده میشود: «منطقه با خشکسالی روبهروست و وقتی باران میبارد، شادی بچهها قابل توصیف نیست. اما خاک اطراف هوتکها چون سست است، بهراحتی ریزش میکند. بچهها که نزدیکش بازی میکنند، لیز میخورند، میافتند و غرق میشوند».
او تأکید میکند این خطر فقط محدود به هوتکها نیست: «در برخی نقاط دشتیاری، بهویژه در بخشهایی که زیرساختهای جدیدتر کمتر توسعهیافته، چالههای فاضلاب روباز نیز به تهدیدی مشابه تبدیل شدهاند». ریگی به حادثهای در همین زمینه اشاره میکند: «دو سال پیش، در روستای خود ما، یک کودک هفتساله که با دوستانش فوتبال بازی میکرد، وقتی توپش داخل یکی از همین چالهها افتاد، برای برداشتن توپ سمت چاله رفت، اما پایش لیز خورد و داخل چاله افتاد و متأسفانه جانش را از دست داد».
بهگفته او، اگرچه آگاهیرسانیهایی در سطح محلی انجام میشود، اما این اقدامات ساختاری نیست: «بیشتر خود اهالی و دهیارها هستند که بهویژه در زمان بارندگی به خانوادهها هشدار میدهند که مراقب بچهها باشند. اما یک برنامه آموزشی منسجم یا نهادی مشخص برای این کار وجود ندارد». او در عین حال به تفاوت میان روستاها اشاره میکند؛ جایی که برخی هوتکها ایمنسازی شدهاند و برخی دیگر همچنان بدون حصار رها شدهاند: «در بعضی روستاها، مثل سند بهرام یا دلگان، هوتکهای بزرگتری وجود دارد که متأسفانه حصارکشی نشدهاند». بهگفته او، این مسئله در حیطه وظایف مدیریت محلی است: «ایمنسازی هوتکها بر عهده شوراها و دهیاریهاست، اما در برخی موارد این کار انجام نشده است».
صبحی که غروب نداشت
«حسن جدگال»، اسمش فقط یک نام در آمارها نیست؛ در حافظه آدمهایی مانده که هنوز صدای آب و تصویر هوتک را کنار خانهها فراموش نکردهاند. «حسن»، پسربچه پنجسالهای بود که در طلوع آفتاب یک روز پاییزی در سال ۱۴۰۰، در روستای سیناچو به سمت هوتک رفت و هرگز به خانه بازنگشت. یکی از بستگان او در توصیف روز حادثه به «شرق» میگوید: «اینطور شنیدم که صبح زود، نزدیک طلوع آفتاب که هوا به خنکی میزد و تازه باران باریده بود، حسن برای بازی رفته بود سمت هوتک. چند ساعت گذشته و برنگشته بود. مادر و پدرش پس از مدتی متوجه غیبت او شدند و جستوجو آغاز شد؛ در نهایت پیکرش در یک آب انبار شبیه به هوتک در روستا پیدا شد».
او از وضعیت خانواده کودک پس از این فاجعه هم یاد میکند: «وضعیت خانواده قابل توصیف نبود. از دست دادن کودک آن هم به این شکل، ضربه بدی به ما زد». با این حال، پیامد این حادثه فقط به خانواده حسن محدود نمانده است. به گفته او، در سطح روستا و مناطق اطراف، حساسیت نسبت به خطر هوتکها تا حدی افزایش یافته: «خودم دو فرزند خردسال دارم، بعد از این ماجرا بیشتر مراقبت میکنم. هر وقت سر کارم و تلفن زنگ میخورد، میترسم خبر بدهند بچههایم رفتهاند سر هوتک». او در عین حال تأکید میکند این سطح از مراقبت، در بسیاری از موارد کافی نیست؛ زیرا ساختار زیست در این مناطق بهگونهای است که هوتکها و آبهای روباز بخشی جداییناپذیر از محیط زندگی محسوب میشوند و امکان حذف کامل خطر وجود ندارد.
زیرساخت بقا
هوتکها فقط محل بازی کودکان نیستند؛ این منابع یکی از قدیمیترین و مهمترین سازوکارهای ذخیره آب در منطقهاند؛ آب باران در آنها جمع میشود و به عنوان آب شیرین مورد استفاده قرار میگیرد. ساکنان، چه برای مصرف روزمره و چه برای مصارف دیگر، ناگزیر به استفاده از همین منابع هستند. با این حال، مصرف این آب، تبعات دیگری هم دارد. این آبها آلودهاند و استفاده مداوم از آنها بدون پیامد نیست؛ خیلی از افرادی که در آن مناطق زندگی میکنند، بهطور شایع دچار بیماریهای کلیوی و مجاری ادراری هستند. بنابراین، در میان خبرهای تکرارشونده از غرقشدن کودکان، نگاه فنی به «هوتک» میتواند لایهای دیگر از این بحران را روشن کند؛ اینکه این گودالها دقیقا چه کارکردی دارند و چرا، با وجود خطرات شناختهشده، همچنان در زیست روزمره مردم باقی ماندهاند؟
مدیر یکی از شرکتهای آبشیرینکن در محدوده پسابندرِ دشتیاری که به دلیل حساسیتهای محلی ترجیح میدهد نامش در گزارش منتشر نشود، در گفتوگو با «شرق»، هوتک را اینگونه توضیح میدهد: «هوتک یک نوع آبانبار است؛ اما نه به شکل سنتیِ ساختهشده با مصالح، بلکه گودالی که خود مردم با ماشینآلاتی مثل لودر، تراکتور یا بولدوزر حفر میکنند. معمولا وسعت این گودالها چیزی حدود ۵۰ تا ۶۰ متر است و عمقشان هم بسته به منطقه بین سه تا پنج متر متغیر است». بهگفته او، فلسفه شکلگیری این سازهها، ذخیره آب باران در دورههای کمبارش است: «این هوتکها، معمولا در حاشیه روستاها یا در نزدیکی خانههای روستاییان قرار دارند؛ موقعیتی که آنها را به بخشی از زندگی روزمره تبدیل کرده، اما همزمان خطر را هم به داخل زیست روزانه مردم آورده است».
او در توضیح نقش کمآبی تأکید میکند این عامل، اگرچه مهم است، اما تمام ماجرا نیست. بهگفته او، این آبانبارها قدمتی ۲۰ تا ۳۰ساله داشته و هنوز هم کاربردهای متعددی دارند؛ از جمله آبیاری درختان بهویژه نخلها و برخی محصولات کشاورزی مانند هندوانه و همینطور مصارف شستوشو: «برای شرب، در سالهای اخیر استفاده کمتر شده، اما کاملا حذف نشده است». او به این نکته اشاره میکند که مسئله صرفا «بیاطلاعی» نیست: «اینطور نیست که خانوادهها ندانند هوتک خطر دارد. این یک واقعیت شناختهشده است». بهگفته او، آنچه اتفاق میافتد، ترکیبی از بیاحتیاطی و ناچاری است: «خیلی از خانوادهها چند فرزند دارند، پدر بیرون از خانه مشغول کار است و مادر هم امکان نظارت دائم ندارد. در این شرایط، بچهها بهویژه در سنین زیر ۱۰ سال، بهصورت گروهی برای بازی یا حتی شنا به سمت هوتکها میروند». او اضافه میکند شنا در این آبانبارها، در برخی مناطق به یک رفتار نسبتا رایج تبدیل شده است. در چنین شرایطی، یک لغزش ساده میتواند به حادثهای مرگبار تبدیل شود. از نظر فنی، حتی عمقهایی که در نگاه اول زیاد بهنظر نمیرسند، برای کودکان کشندهاند. او توضیح میدهد: «میانگین عمق هوتکها شاید دو تا سه متر باشد، اما همین هم برای یک کودک کافی است. کودک توانایی شنا نداشته و از نظر جسمی هم قدرت لازم را ندارد». او تأکید میکند در برخی موارد، عمقها به چهار یا پنج متر هم میرسد، اما حتی عمق کمتر از این هم میتواند خطرناک باشد.
از سوی دیگر، در صورت غرقشدن کودکان، یکی از مهمترین عوامل تشدیدکننده مرگ، نبود دسترسی سریع به خدمات امدادی است. بهگفته او: «در این مناطق، ارگان امدادی به آن شکل در دسترس نیست. اگر اتفاقی بیفتد، معمولا خود خانواده باید کودک را از هوتک درآورد و به درمانگاه برساند». فاصله مراکز درمانی نیز بسته به موقعیت، متغیر است: «گاهی ۱۰ تا ۱۵ کیلومتر و در برخی موارد تا ۳۰ یا حتی ۵۰ کیلومتر فاصله وجود دارد». در چنین شرایطی، فاصله زمانی نجات بسیار کوتاه است: «اگر دو، سه دقیقه بگذرد، دیگر عملا کاری از دست کسی برنمیآید». او همچنین حوادثی مانند حمله تمساح به کودکان و قطع عضو آنها را پدیدهای نادر و استثنایی توصیف میکند؛ مواردی که بهگفته او، در سالهای گذشته فقط در محدودههای نزدیک به زیستگاه گاندو رخ داده و به داخل بافت روستاها راه پیدا نکردهاند.
در نهایت او درباره سازهای که همزمان ضروری و خطرناک است، میگوید: «اینها بخشی از زندگی مردم شدهاند. نمیشود یکباره حذفشان کرد، چون جایگزین ندارند». همین وابستگی، نقطهای است که بحران در آن شکل میگیرد؛ جایی که یک منبع ذخیره آب، به دلیل فقدان زیرساختهای ایمن و نظارت کافی، به یکی از تکرارشوندهترین زمینههای مرگ کودکان در منطقه تبدیل شده است.
سالانه حدود ۱۵ تا ۲۰ مورد غرقشدگی
روایت خانههای بهداشت روستایی از آنچه بر کودکان میگذرد اما از همه عجیبتر است. در اینجا مرگ دیگر خبری نیست که صرفا بخواهد به جهان بزرگتری راه یابد، هر مرگ به عنوان «مورد»ی ثبت میشود که قابل پیگیری است. «مصطفی جدگال»، کاردان مرکز درمانی پیرسهراب در دشتیاری، در گفتوگو با «شرق» از تجربه چندساله خود در مواجهه با موارد غرقشدگی کودکان میگوید.
او با اشاره به محدوده تحت پوشش این مرکز توضیح میدهد: «مرکز ما حدود ۳۶ روستا را پوشش میدهد و در همین محدوده، نزدیک به ۲۶ هوتک وجود دارد». بهگفته او، اگرچه همه موارد به این مرکز ارجاع داده نمیشود و بخشی از حوادث در حوزه مراکز دیگر رخ میدهد، اما الگوی کلی حوادث قابل تشخیص است.
او درباره فراوانی غرقشدگی در هوتکها میگوید: «بیشتر در فصل بارندگی این اتفاق میافتد. منطقه اصولا بارندگی زیادی ندارد، اما همان مواقعی که باران میآید و هوتکها پر میشوند، موارد غرقشدگی هم بیشتر میشود». برآورد او از تعداد این حوادث قابل توجه است: «سالانه حدود ۱۵ تا ۲۰ مورد غرقشدگی در این مناطق رخ میدهد». او تأکید میکند این عدد، برآوردی کلی است و به دلیل گستردگی منطقه، آمار دقیقتری نیازمند دادههای تجمیعی در سطح شهرستان یا بخش است.
اما آنچه این حوادث را مرگبارتر میکند، شرایط امدادرسانی است. بهگفته جدگال، امکانات در این مناطق بسیار محدود است: «عملا تنها چیزی که داریم اورژانس ۱۱۵ است». با این حال، فاصله زمانی رسیدن نیروهای امدادی، در بسیاری از موارد تعیینکننده است: «وقتی تماس گرفته میشود، معمولا تا نیرو برسد، کودک غرق شده است». به عبارت دیگر، در بسیاری از موارد، انتقال به مرکز درمانی زمانی انجام میشود که امکان احیا از بین رفته است. جدگال همچنین از یکی از جدیدترین موارد غرقشدگی در هوتک خبر میدهد؛ حادثهای که اینبار قربانی آن یک کودک نبود. او میگوید: «هشت فروردین در روستای رودیگ، یک مرد جوان افغانستانی در هوتک غرق شد».
بهگفته او، این فرد که حدودا ۲۰ساله بود، به عنوان کارگر در منطقه مشغول به کار بوده و برای برداشتن آب به سمت هوتک رفته است: «دو روز بعد اهالی متوجه شدند و جنازهاش را بیرون کشیدند». او نکته مهمتری را در ادامه مطرح میکند؛ اینکه اینگونه موارد، بهویژه وقتی قربانی از اتباع غیرایرانی باشد، لزوما در آمارها و گزارشها ثبت و برجسته نمیشود: «چون افغانستانی بود، اوراق هویتی نداشته و عملا گزارش نشده است». بهگفته او، ناآشنایی با شنا یکی از عوامل مهم این حوادث است: «کودکان معمولا شنا بلد نیستند و بسیاری از زنان هم همینطور. درمورد این فرد هم احتمالا همین مسئله نقش داشته، بهویژه که با محیط آشنایی نداشته است».
- 14
- 6












































