
درباره مسئله پیچیده و سرنوشتسازی مانند آشتی فلسطینیها و پایاندادن به یک شکاف ١٠ساله، فقط تمایلات و علایق و حتی حسننیتها کافی نیست. درست است که همه اینها اهمیت دارد و امضای توافقی که همه مسائل موردنظر را دربر گیرد، امر بسیار مهمی است اما مهمتر از همه اینها آن است که ببینیم روز بعد از امضای این توافق چه میکنیم؟
مسئله تعیینکننده همین است. اینکه ما در گذشته که بودیم و پس از این چه خواهیم بود و مهمتر اینکه چه باید بکنیم تا این شکاف در عمل خاتمه پیدا کند. این امر به شیوه عملکرد ما بستگی خواهد داشت و به نگرشی فراگیر که این شیوه بر آن استوار باشد.
نگرشی که باید برای همه و از جمله کسانی که پای یک توافق ایستادهاند، روشن و شفاف باشد. این نگرش کلی همان وطنپرستی فلسطینی است و وابستگی به یک هویت ملی و تعهد نسبت به آن و پشتیبانیکردن از آن در هر شرایطی. ما باید به یک پروژه ملی متعهد باشیم. پروژهای که قاعدتا باید ما را به حقوق قانونی و ملیمان برساند.
برنامهای که همه بر آن اتفاق نظر داشته باشند زیرا اگر چنین اتفاقی نیفتد، ما دیر یا زود دوباره به همان دودستگی و اختلافات گذشته بازخواهیم گشت.
آن چیزی که ما در این چارچوب نیازمندیم، یک طرح عملی است که همه عنوانها را دربر گیرد و با همه مشکلات و مسائلی که بر اثر این شکاف روی هم تلنبار شده، حتی آنهایی که از قبل باعث و بانی این شرایط بود، برخورد کند.
چنین برنامهای موفقیتآمیز نخواهد بود مگر آنکه از یک حمایت منطقهای و بینالمللی برخوردار باشد. بهخصوص دولتهایی که باور دارند پایاندادن به اختلاف بین گروههای فلسطینی در نهایت منطقه را به صلح و امنیت و ثبات بیشتری خواهد رساند و راه را برای یک راهحل منطقهای باز خواهد کرد.
راهحلی که درباره آن صحبت میشود و در نهایت منجر به تشکیل یک دولت فلسطینی مستقل به پایتختی بیت المقدس خواهد شد و نقشه جدیدی را برای خاورمیانه ترسیم میکند. هرگونه راهحل منطقهای بدون درنظرگرفتن مسئله فلسطین موفقیتآمیز نخواهد بود و نمیتواند برای مدت زیادی دوام آورد.
این برنامه الزاما باید با یک برنامه سیاسی روشن با اهدافی که مورد توافق همگان است شروع شود بهویژه اینکه با انتشار سند جدید حماس درحالحاضر موضع گروههای مختلف بسیار به هم نزدیک شده است. حماس در سند جدید خود یک دولت فلسطینی در مرزهای چهارم ژوئن ١٩٦٧ را به رسمیت شناخت و این گام بزرگی بود.
این برنامه همچنین باید مبتنی بر پروژه ملی خاصی باشد که سازمان آزادیبخش فلسطین پس از چند دهه مبارزه و فداکاریهای عظیم آن را فرمولبندی کرد. حماس اکنون دریافته است این تنها برنامه واقعی و ممکن در شرایط کنونی است. طبعا این پذیرفتنی نیست که بعد از امضای توافق، ما نیرو، تلاش، وقت و جان خودمان را فدای برنامهها و راهکارهایی کنیم که از خارج میرسد.
تمام تجارب قدیم و جدید فلسطینیها چه پیش از فاجعه سال ١٩٤٨ و چه پس از آن تاکنون ثابت کرده است ترک تصمیمگیری از سوی خود و امیدبستن به برنامههای دیگران هرگز نتوانسته است ملت فلسطین را حتی یک قدم به تحقق اهدافش نزدیک كند. بلکه برعکس، چه در گذشته و چه درحالحاضر، ما را به شکافها و اختلافات جدید کشانده و انرژی و توان ما را از بین برده و این دقیقا همان هدف اساسی اسرائیل است.
در غزه، پس از آنهمه مشکلات، جنگها، تحریمها و اختلافات، اکنون شرایط به گونهای است که اگر کسی سنگی را جابهجا کند، از زیرش دهها مشکل لاینحل و طاقتفرسای فلسطینی بیرون میزند. در کرانه باختری نیز با تداوم اشغالگری اسرائیل و سیاست شهرکسازیها، آرزو و آرمان یک دولت مستقل فلسطینی برای سالها به تعویق افتاد. ازاینرو دیگر هیچ فرصتی برای ازدستدادن باقی نمانده است.
مهمترین حقیقت درباره پایان دوران اختلافات این است که در درجه اول ما فلسطینیها فلسطینی باشیم. یعنی به هویت ملی و برنامه ملی خودمان متعهد و پایبند باشیم. این کوتاهترین راه و مستقیمترین آنها برای رسیدن به یک وحدت واقعی و حقیقی است.
باسم برهوم
- 16
- 4































