
روزنامه پیام ما نوشت: زنان ایرانی در مواجهه با بحرانها، شکلهای متفاوتی از مقاومت را تجربه کردهاند. از حفظ معیشت و خانواده در زمان جنگ و قحطی تا انتقال حافظه فرهنگی و ایستادگی در برابر اشغال، استبداد و حذف تدریجی از عرصه عمومی. نقش آنان بیش از آنکه در روایتهای رسمی ثبت شود، در تداوم جامعه قابلمشاهده است. بااینحال، تاریخنگاری مسلط اغلب این اشکال از مقاومت را نادیده گرفته یا به حاشیه رانده است. این مطلب به زنانی پرداخته که در روایتهای رسمی تاریخ ایران کمتر دیده شدند و تلاشی است برای بازخوانی نقش و جایگاه زنان ایرانی در دورههای بحرانزای تاریخ ایران از باستان تا ابتدای تاریخ معاصر.
زنان ایلامی: نمادهای قدرت و دیپلماسی در دوران باستان
در تاریخ ایران، همیشه در پس هر بحران و جنگ، زنانی حضور داشتهاند که نقشی حیاتیتر از هر فرماندهای ایفا کردهاند. از ایلام، بیش از سه هزار سال پیش، زنان نهتنها در خانهها و خانوادهها، بلکه در عرصههای سیاسی و اجتماعی و در بزنگاههای تاریخ، حضوری پررنگ داشتهاند. شواهد باستانشناسی، از جمله کشف سنگنوشتهها و مجسمههای زنان در شوش و دیگر نقاط ایلام، نشان میدهد این زنان در مدیریت بحرانها و ساختارهای قدرت نقشهای مؤثری ایفا میکردند.
در تاریخ تمدن ایلام، زنان نقشی مهم و تأثیرگذار در عرصههای مختلف اجتماعی، سیاسی و مذهبی ایفا کردهاند. در این دوران، یکی از ویژگیهای برجسته حضور فعال زنان در معابد بهعنوان مراکز اصلی سیاسی ایلام بود. «ناپیر-آسو»، ملکه ایلامی و معروف به ملکه شوشی، یکی از مهمترین شخصیتهای این دوره به شمار میرود. او نهتنها همسر پادشاه، بلکه فردی بانفوذ بود که قدرت سیاسی داشت و بهعنوان پل ارتباطی حیاتی بین ایلام و بابل عمل میکرد. این ملکه اولین زن در تاریخ ایران باستان است که صدای خود را از طریق کتیبههایی که بر تندیسش حک شده، به نسلهای بعد رساند.
بهعلاوه، «نهونته-اوتو»، دیگر شهبانوی ایلامی، در دوره ایلام میانه نقشهای سیاسی و دیپلماتیک مهمی ایفا کرد و تأثیر زیادی بر روابط داخلی و خارجی ایلام داشت. ملکه «انزازه» نیز یکی از چهرههای برجسته ایلام باستان بود که در حفظ ثبات داخلی کشور و مدیریت املاک سلطنتی نقشی کلیدی ایفا کرد. او بهعنوان نماد قدرت خاندان حاکم شناخته میشد و در تصمیمگیریهای سیاسی و دیپلماتیک نیز تأثیرگذار بود. حضور پررنگ او چنان بود که تصویرش در کنار تصویر همسرش بر سکههای ضربشده در دوران بعدی حک شد؛ این امر خود گواهی بر جایگاه برجسته و تأثیرگذار او در جامعه و حکومت ایلام است.
زنان هخامنشی: مدیریت بحران، قدرت اقتصادی و سیاسی
در دوره هخامنشی، اسناد تختجمشید نشان میدهد زنان در شرایط جنگی مسئولیتهایی چون اداره کارگاهها و توزیع منابع را برعهده داشتند و بهعنوان سرپرست گروههای کاری، در بحرانها بخش مهمی از اقتصاد امپراتوری را مدیریت میکردند. این نقش فعال، پاسخی ساختاری به شرایط بحرانی بود.
نمونههای بارز آن را میتوان در کتاب «زنان در ایران باستان»، یافت. «ماریا بروسیوس» در این کتاب یکی از اولین بررسیهای جامع نقش سیاسی، اقتصادی و اجتماعی زنان در امپراتوری هخامنشی را ارائه میدهد. این کتاب، علاوهبر شاهزادگان و زنان سلطنتی، به زنان غیر درباری نیز اشاره دارد که با شجاعت و تدبیر، سهمی اساسی در اداره جامعه و اقتصاد ایفا کردهاند؛ همچون «ایرداباما»، زن ثروتمند و صاحب املاک بزرگ در دوره داریوش کبیر که بهخوبی اثبات میکند زنان در ایران باستان، حتی خارج از دربار، میتوانستند در اداره و پایداری جامعه نقشی حیاتی ایفا کنند. بخش مفصلی از کتاب بروسیوس به زنان درباری اختصاص دارد و به نقش مادر، همسران و دختران شاهان پرداخته است.
«آتوسا»، دختر کوروش بزرگ و همسر داریوش کبیر، نمونه بارزی از این زنان سلطنتی است. او با اقدامات فرهنگی، آموزشی و مدیریتی خود توانست ثبات داخلی امپراتوری را حفظ و از بحرانهای احتمالی جلوگیری کند. مورخ یونانی، «هرودوت»، از قدرت و نفوذ او یاد کرده است. تاریخ، او را «پادشاهی در سایه» نامیده که نشانی است از نقش پررنگ زنان در قدرت، فرهنگ و سیاست و تأثیر آنان در سرنوشت یک امپراتوری.
زنان در عرصه نظامی: شجاعت و تصمیمگیری
براساس روایتها، زنان هخامنشی در عرصه نظامی نمونههای برجستهای از شجاعت و توانمندی را نشان دادهاند. «آرتمیس»، نخستین زن دریاسالار جهان و فرمانده نیروی دریایی بزرگترین امپراتوری آن زمان، شخصاً فرماندهی کشتیها در نبردهای دریایی آرتِمیسیوم و سالامیس در ۴۸۰ پیشازمیلاد را برعهده داشت و شجاعت و تدبیر او الگویی ماندگار از توانمندی زنان در تاریخ ایران است. «یوتاب»، خواهر و همرزم آریوبرزن، در دفاع از دروازههای پارس در برابر لشکر اسکندر مقدونی نقش فعالی داشت و با مدیریت دفاع منطقهای، نمادی از شجاعت و تصمیمگیریهای استراتژیک زنان در برابر تهدیدات خارجی شد و تا پای جان ایستاد. زن جنگجو و برجسته دیگر «پانتهآ» است که در زمان کوروش بزرگ نقش کلیدی در سازماندهی واحد ۱۰ هزار نفری گارد جاویدان هخامنشی داشت که به حضور مؤثر در عملیاتهای نظامی شناخته میشد.
حمله اسکندر، فراموشی خط میخی و کاهش نقش زنان
تاریخ بارها نشان داده حضور زنان در جامعه، مستقیماً با ثبات فرهنگی و اجتماعی ایران گره خورده است. هرگاه نقش و مشارکت زنان کاهش یافته، جامعه و فرهنگ دچار آسیب شده. نمونه آشکار این ارتباط، شکست ایران پس از حمله اسکندر مقدونی است؛ رخدادی که باعث اختلال جدی در نظام ساتراپی، تغییرات گسترده در ساختارهای حکومتی و کمرنگ شدن نقش زنان در عرصههای سیاسی و فرهنگی شد. همزمان، نفوذ زبان و خط یونانی در امور اداری فشار بر فرهنگ رسمی ایرانی را افزایش داد و خط میخی که در دوره هخامنشی پایهگذاری شده بود، بهتدریج فراموش شد؛ هرچند در برخی گویشها و مناطق مانند مازندران، گیلان، کردستان و لرستان اثراتی از آن باقی ماند. این تاریخ روشن میکند کاهش حضور زنان در عرصههای عمومی مستقیماً با افول ثبات فرهنگی و اجتماعی کشور مرتبط و نقش آنان در استمرار هویت و قدرت جامعه ایرانی غیرقابلانکار است.
ایران در اوج با زنان اشکانی: از میدان جنگ تا ثبات اقتصادی
پس از سقوط سلوکیان، جانشینان اسکندر و طلوع اشکانیان، بنیانگذاران این سلسله با احترام به میراث فرهنگی و نیاکان ایران، به زنان جایگاه ویژهای بخشیدند. زنانی که در دامان مادران نیرومند و شجاع پرورش یافته بودند، پس از سالها سلطه سلوکیان توانستند استقلال میهن را بازگردانند و پایههای قدرت ایران را مستحکم کنند. در جریان جنگهای طولانی با رومیان، زنان اشکانی حضوری فعال در ردههای نظامی داشتند؛ شجاعت و مهارت آنان چنان بود که رومیان بارها از توان نظامیشان شگفتزده شدند. برخی منابع، از فرماندهی زنان و بیم دشمنان از قدرت آنان یاد کردهاند.
فرهنگ اشکانی، که ریشه در آمارتها، تپورها، کادوسیان و دیگر اقوام ایرانی-سکایی داشت، آموزش سوارکاری، تیراندازی و فنون دفاعی را برای زنان امری طبیعی میدانست و حضور فعال آنان در جنگ را نه استثنا، بلکه بخشی جداییناپذیر از جامعه میشناخت. در این دوران، زنان بهعنوان محافظان میهن، در کنار مردان و حتی در غیاب آنان، داراییهای خود، از جمله طلا، را برای نیازهای زندگی و جنگهای دفاعی کشور صرف میکردند، بیآنکه چشمداشتی داشته باشند؛ این امر گواهی روشن بر تربیت نسلی توانمند توسط مادران تعلیمدیده و فرهنگمدار ایرانی و پایبندی بیچون و چرای آنان به وطن است. زنان اشکانی در تمامی عرصههای فرهنگی، اجتماعی و نظامی نقشآفرین بودند؛ از دفاع از شهرها و مرزها گرفته تا مدیریت بحرانها و مقابله با حملات دشمن، سهمی اساسی در سرنوشت میهن ایفا کردند.
نمونههای عینی از نقشآفرینی زنان در دفاع و اداره کشور را میتوان در شخصیتهایی مانند «سوره» و «آرتادخت» دید. سوره، دختر اردوان چهارم، در منابع تاریخی بهعنوان فرمانده ارتش اشکانی شناخته میشود که در مواقع ضروری به فرماندهی کل سپاه منصوب میشد و در نبردهای مهم علیه دشمنان رومی، رهبری نیروها را برعهده داشت؛ شجاعت و تدبیر او در میدان جنگ و نقش مشورتیاش در تصمیمگیریهای حساس، او را به الگویی برجسته از حضور فعال زنان در دفاع ایران در دوره اشکانی تبدیل کرده است.
در کنار او، آرتادخت، که در روایتهای تاریخی و فرهنگنامهها بهعنوان مدیر ارشد منابع مالی و اقتصادی امپراتوری شناخته میشود، در دورهای که اشکانیان با تهدیدات خارجی و مشکلات داخلی روبهرو بودند، با مدیریت منابع مالی و حفظ ثبات اقتصادی، نقش حیاتی در استحکام قدرت ایران ایفا کرد. در منابع مورخان یونانی و رومی از جمله «استرابون» و «دیودور سیسیلی» (منابعی که از ملکهها و زنان فرمانده یاد میکنند) ثبت شده، از زنانی سخن گفته شده که گاهی جانشین شاه یا فرماندهان نظامی را تعیین میکردند و در مجلس مهستان، اولین مجلس مردمی و ثنای تاریخ جهان، حضوری مستقیم یا نفوذی غیررسمی در تصمیمگیریهای سیاسی و نظامی داشتند.
شواهد تاریخی نشان میدهد حضور فعال زنان و پذیرش نقش آنان در سیاست، فرهنگ و دفاع ملی ارتباط مستقیمی با اوجگیری و شکوفایی ایران داشته است؛ هرگاه زنان پارسی فرصت و اختیار کامل داشتهاند، ایران در دوران طلایی و اقتدار قرار گرفته و هرگاه محدودیت و خفقان بر آنان اعمال شده، کشور با بحران و تهدید قدرتهای خارجی مواجه شده است.
زنانی که ایران را حکمرانی کردند
در دوره ساسانیان، زنان ایرانی همچنان از جایگاه بالایی برخوردار بودند و حضور فعال آنان در سیاست، اداره کشور و دفاع از سرزمین حفظ شد. «دناک»، همسر «اردشیر بابکان»، بنیانگذار سلسله ساسانیان، در دوران حکومت خود مهر خاص و برجستهای داشت که نمادی از قدرت و مشروعیت سلطنتی بود. در این دوره، مهرها نقش اساسی در تأیید و اعتباربخشی به فرمانها، اسناد و تصمیمات سلطنتی ایفا میکردند و بهعنوان ابزارهای قانونی و اداری برای تأیید توافقها و اقدامات رسمی استفاده میشدند. مهر ملکه دناک، بهویژه بهعنوان نمادی از جایگاه سیاسی و اجتماعی او در دربار و سلطنت ساسانی، در اسناد رسمی و بهویژه در تأیید دستورات اردشیر بابکان کاربرد داشت. این مهر علاوهبر اعتباربخشی به اسناد، نشان از دخالت فعال و مستقیم زنان در فرایندهای حکومتی و اداری آن دوران داشت.
علاوهبراین، گفته میشود برای نخستین بار در تاریخ ایران باستان، برخی از این زنان به بالاترین مقام حکومت دست یافتند. «پوراندخت»، نخستین پادشاه زن ایران و از معدود زنان جهان، بهطور رسمی بر یک امپراتوری بزرگ و مستقل حکومت کرد و پس از او خواهرش «آذرمیدخت»، دیگر دختر خسرو پرویز، به تخت نشست. این دو دختر خسرو پرویز، با وجود کوتاه بودن دوره سلطنت، جایگاهی عمیقاً نمادین و تعیینکننده در تاریخ سیاسی ایران بر جای گذاشتند.
در دوران کوتاه سلطنت پوراندخت، بنا بر تحلیلهای مورخان و پژوهشگران معاصر، سخنی از پوراندخت نقل شده است که در نامهای خطاب به سپاهیان خود بر آن تأکید میکند: «پادشاه، چه زن باشد چه مرد، موظف است از سرزمین پاسداری و با عدل و انصاف حکومت کند.» این جمله نمادی از نگاه او به حاکمیت و عدالت است و نشاندهنده تلاش او برای تثبیت قدرت زنانه و محدود کردن نفوذ گروههای قدرتمند مرد در دربار بود. آذرمیدخت، که حدود یک سال بر تخت سلطنت نشست، بنا بر گزارشهایی از جمله در «تاریخ طبری»، با تدبیر سیاسی و دیپلماتیک توانست در اوج بحران و تلاطم فرهنگی، شورشها و هرجومرجهای داخلی و خارجی، از وقوع جنگ دوباره با رومیان جلوگیری کند و نفوذ گروههای قدرتمند مرد را محدود سازد؛ آنهم در جامعهای کاملاً مردسالار و نظامیمحور که بر برتری قدرت مردان تأکید داشت. مقاومت و مدیریت او بیش از آنکه نظامی باشد، سیاسی و دیپلماتیک بود و همین شیوه حکمرانی نشاندهنده توانایی زنان در اداره کشور و حفظ ثبات داخلی و خارجی است.
پوراندخت با اجرای قوانین عادلانه، کاهش مالیات و ضرب سکه، ثبات و رفاه را به ایران بازگرداند. سکههای ضربشده در دوران سلطنت پوراندخت و آذرمیدخت نمادی از اقتدار و مشروعیت آنان هستند و امروزه جزو گرانترین سکههای جهان به شمار میروند. این سکهها پادشاهان زن را با گیسوان بلند و بافتهشده در سه رشته، گوشوارههای فاخر و تاجی باشکوه نشان میدهند؛ شواهدی زنده و ملموس از حضور زنان در بالاترین سطوح قدرت در تاریخ ایران.
مقاومت خاموش علیه هجوم اعراب
با فروپاشی ساسانیان و آغاز حمله اعراب در سده هفتم میلادی، ایران وارد یکی از عمیقترین گسستهای تاریخی خود شد. ساختارهای سیاسی و حقوقی پیشین از هم فروپاشید و آنچه رخ داد، سرکوبی شدید بود که نهتنها مناسبات قدرت، بلکه جایگاه اجتماعی و حقوقی زنان را نیز بهطور بنیادین دگرگون ساخت. زنان ایرانی که پیش از آن در فرهنگ ایران باستان از رتبه و جایگاه بالایی برخوردار و بهعنوان افراد خودمختار قادر به تعیین سرنوشت خود بودند، پس از حمله اعراب جایگاهشان بهشدت تنزل یافت و به مفهومی محدود و تحقیرآمیز تقلیل پیدا کرد؛ زنانی که اکنون شهروندان درجه دو، ذاتاً گناهکار و نیازمند هدایت و کنترل مردان تلقی میشدند. «عبدالحسین زرینکوب» در «دو قرن سکوت» از سیل هجوم تازیان یاد میکند؛ هجومهایی که طی آن زنان ایرانی بسیاری در معرض (سبایا) و (اسرا) قرار گرفتند و تا مدتها حضورشان در عرصههای رسمی قدرت بهطور کامل محو شد.
با وجود حذف زنان از عرصههای رسمی قدرت، آنان از تاریخ و فرهنگ ایران حذف نشدند. در شرایطی که زبان عربی به زبان دیوانسالاری و دین تبدیل شده و فشار برای همسانسازی فرهنگی فزونی گرفته بود، زنان ایرانی در خانهها و محافل غیررسمی حافظان اصلی هویت فرهنگی و تاریخی کشور شدند. حفظ آیینهایی مانند نوروز و مهرگان، روایت داستانها و افسانههای کهن و آموزش زبان پارسی به فرزندان، عمدتاً برعهده آنان بود؛ مقاومتی خاموش اما پایدار که هویت ایرانی را زنده نگه داشت.
فرزندانی که بعدها شاعر، نویسنده یا تاریخنگار شدند، نخستین برخورد خود با تاریخ و فرهنگ ایرانی را از طریق مادران و زنان خانواده تجربه کردند. از این منظر، زنان را میتوان «حافظان زنده فرهنگ» دانست؛ کنشگرانی که پیوند میان گذشته و آینده را حفظ و مهمترین دُرهای هویت ملی را به نسلهای بعد منتقل کردند.
نمونهای از نقش فعال زنان در صحنههای تاریخی ایران، «بانو»، همسر «بابک خرمدین»، است. بابک خرمدین در قیام علیه خلافت عباسی (۸۱۶–۸۳۷ میلادی) رهبری مقاومت را برعهده داشت و بانو در کنار او، سازماندهی نیروها و هدایت مبارزه را بهعهده گرفت. این نمونه نشان میدهد حتی در شرایط دشوار و پس از فروپاشی ساسانیان، زنان ایرانی میتوانستند بهطور مستقیم در عرصههای سیاسی و نظامی نقشآفرینی کنند.
در همین بستر تاریخی، «رابعه بلخی» بهعنوان یکی از نخستین شاعران زن فارسیگو ظهور میکند. در دورهای که زبان رسمی قدرت عربی بود، گفتن شعر به فارسی نهتنها بیان ادبی، بلکه اقدامی فرهنگی و مقاومتی در برابر فراموشی و حذف زبان مادری محسوب میشد. همچنین، ظهور حکمرانانی مانند «یعقوب لیث صفاری»، احیاگر زبان پارسی و بنیانگذار سلسله صفاریان پس از اسلام بیارتباط با نقش مادران فرهنگمدار در تربیت او نبود؛ این زنان بودند که فرهنگ و زبان ملی را در دل خانهها حفظ کردند و زمینه بازگشت زبان فارسی به عرصه رسمی را فراهم آوردند. آنها، آیینها و سنتهای کهن را پاس داشتند و داستان شاهان و پهلوانان را نسلبهنسل نقالی کردند؛ مقاومتی خاموش اما مؤثر که هویت تاریخی و فرهنگی ایران را در برابر فشارهای سیاسی، فرهنگی و مذهبی حفظ کرد.
«فاطمه خاتون» و قیام سربداران
با ورود چنگیزخان و مغولها به ایران در قرن سیزدهم میلادی، بار دیگر فصلی خونین و ویرانگر در تاریخ این سرزمین رقم خورد. هجومهایی که با غارت، کشتار و ویرانی گسترده همراه بود و زندگی مردم، بهویژه زنان، را بهشدت تحتتأثیر قرار داد. این تهاجم چنان گسترده و مخرب بود که آثار آن هنوز در تاریخ اقتصادی ایران قابلمشاهده است؛ واحد پول امروزی ایران، تومان، ریشه در همان دوران مغول دارد.
زنان ایرانی در این شرایط بهطور ویژه هدف خشونتهای جسمی و جنسی قرار گرفتند. بسیاری اسیر یا بهعنوان بردگان جنسی در بازارها فروخته شدند؛ شکنجه، تبعید و فشارهای مداوم، بار سنگینی بر دوش آنان گذاشت و زندگی روزمرهشان را به جهنمی واقعی تبدیل کرد. اما فشارهای سنگین دوران حمله مغول، زنان ایرانی در پشتصحنه تاریخ به مقاومتی مداوم و مؤثر پرداختند. یکی از نمادهای این مقاومت، قیام سربداران در خراسان بود که علیه ظلم مغولها شکل گرفت و بهعنوان نقطه آغاز سقوط آنان در ایران شناخته میشود. در این قیام، «فاطمه خاتون» بهعنوان شخصیت برجسته تاریخی نقش کلیدی داشت؛ او با شجاعت و تدبیر، در کنار مردان و سایر زنان، از مبارزات مردمی حمایت کرد و در برابر استبداد مغولی ایستادگی کرد. منابع تاریخی او را زن پیشرو و مقاومی میدانند که با مدیریت منابع و حفظ ارتباطات اجتماعی، سهم مهمی در مقابله با فشارهای مغولی ایفا کرد.
بسامانی با «قتلغ ترکان خاتون»
«قتلغ ترکان خاتون» دیگر زن مقتدر ایرانی در دوران مغول است. او چهارمین حاکم مقتدر سلسله قراختاییان کرمان و از زنان سیاستپرداز و قدرتمدار تاریخ ایران است. براساس منابع تاریخی، در در دوران حکومت ترکان خاتون بر کرمان امنیت و رفاه در سراسر کرمان برقرار بود. در همین دوره، بهای زمین و آب بهطور قابلتوجهی افزایش یافت. او در ایجاد و گسترش خیریهها و وقف املاک بسیار فعال بود و نقش مهمی در ساماندهی امور اجتماعی و مذهبی ایفا کرد. ترکان خاتون بخش بزرگی از دارایی خود را وقف تأسیسات فرهنگی و شهری در کرمان و نواحی پیرامون آن کرد. برپایه این موقوفات، مجموعهای از نهادهای بزرگ فرهنگی و اجتماعی شکل گرفت که گروه زیادی از دانشمندان، فقیهان، نویسندگان و اهل فرهنگ را گرد میآوردند و به فعالیتهای مشخص علمی و اجتماعی میپرداختند. حکومت قتلغ ترکان قراختایی بهعنوان یکی از دورههای مهم در تاریخ کرمان شناخته میشود که تأثیرات قابلتوجهی بر ساختار سیاسی و اجتماعی این منطقه گذاشت و این دوره از تاریخ کرمان بهعنوان یکی از دورههای مهم در تحولات سیاسی این منطقه شناخته میشود.
«ترکان خاتون»، سیاستورز سلجوقی
«ترکان خاتون» (ـ۶۳۰ق) از شخصیتهای برجسته تاریخ سلجوقیان بود که پس از مرگ همسرش «ملکشاه»، پادشاه مقتدر سلجوقی، قدرت را به دست گرفت و همچنان بهعنوان فرمانده نهادهای سیاسی و نظامی شناخته میشد. او که در دوران پادشاهی همسرش دخالت کاملاً مستقیم در امور سیاسی و نظامی مملکت داشت، پس از مرگ او تلاش کرد فرزندش را جانشین پدر کند و خود بر تخت سلطنت تکیه نزد. در این دوران، نام او بهعنوان یکی از چهرههای مهم و پرقدرت در تاریخ سیاست شناخته میشد. درنهایت، پس از سقوط حکومت و حمله مغولان، ترکان خاتون به اسارت سپاه چنگیزخان درآمد. او به مغولستان فرستاده شد و در اسارت و در شرایط دشوار به زندگی خود ادامه داد و درگذشت..
اصفهان در محاصره محمود افغان؛ زنان در قلب قحطی و بحران
با حمله «محمود افغان» به ایران و محاصره اصفهان در سال ۱۷۲۲، کشور وارد یکی از دردناکترین و بحرانیترین دورانهای تاریخ خود شد. محاصره ششماهه اصفهان (سپاهان) که با قحطی، گرسنگی و فروپاشی نظم اجتماعی همراه بود، باعث شد بسیاری از مردان یا در جنگ کشته یا بهدلیل بیماری و کمبود غذا ناتوان شوند. در این شرایط بحرانی، «شاه سلطان حسین»، شاه صفوی، عملاً توان مقابله با بحران را از دست داده بود و مقاومتهای رسمی و نظامی تقریباً فروپاشید.
در این وضعیت سخت، زنان ایرانی نقش حیاتی در حفاظت از خانه و خانوادهها ایفا کردند. زنان مدیریت خانهها و ذخایر غذایی، بهویژه برای کودکان، را برعهده گرفتند و در نبود مردان، به محافظان اصلی خانوادهها تبدیل شدند. روایتهای تاریخی نشان میدهد زنان با پخت نانهای اضطراری و بهرهگیری از گیاهان و جایگزینهای دیگر (غیر خوراکی)، تا حد توان مانع از گرسنگی خانوادهها شدند.
براساس گزارشهای تاریخی مانند سفرنامه «ژان شاردن» و مورخان تاریخی صفوی و پساصفوی، زنان نهتنها در مدیریت منابع غذایی، بلکه در دفاع از خانهها در برابر غارتگران نیز مشارکت داشتند. حتی در مواردی، آنها به شورشهای محلی علیه سربازان افغان پیوستند و در درگیریهای شهری از خانهها و محلههای خود دفاع کردند. برخی از زنان داراییهای شخصی خود را فروختند یا به اشتراک گذاشتند تا خانوادهها و همسایگانشان بتوانند در شرایط سخت زنده بمانند. این نوع مقاومت، عمدتاً در سطح تأمین نیازهای اولیه و بقای اجتماعی خانوادهها و جوامع محلی شکل میگرفت و نشاندهنده نقش حیاتی زنان در پایداری جامعه در بحرانهای شدید بود.
پس از حمله افغانها و فروپاشی نسبی نظم اجتماعی، «نادرشاه افشار»، فرزند مادری ایرانی با ارادهای استوار، توانست سلطنت ایران را احیا کند و اراضی ازدسترفته را بازپس گیرد و سرنوشت ملی کشور را دگرگون کند. دورهای که مورخان آن را یکی از مهمترین تحولات سیاسی ایران در قرن هجدهم میدانند.
طاهره جورکش
- 14
- 6


































