
توسعه ایرانی نوشت: در حالی که سایه سنگین تنشهای نظامی ماههای اخیر و تبعات حملات موشکی ۴۰ روزه، همچنان بر فضای سیاسی و اجتماعی کشور سنگینی میکند، تحرکات دیپلماتیک برای دستیابی به یک توافق پایدار، بار دیگر عرصه داخلی را به میدان تقابل دیدگاههای متضاد بدل کرده است. پس از پشت سر گذاشتن روزهای دشوار نبرد ۴۰ روزه، اکنون نوبت به آزمون سخت دیپلماسی در فضای آتشبس شکننده رسیده است؛ آزمونی که موفقیت در آن نه تنها به مهارت تیم مذاکرهکننده، بلکه به میزان سعهصدر و واقعگرایی جریانهای سیاسی داخلی بستگی دارد. در این میان، ظهور موجی از اظهارات حداکثری و مطالبات غیرکارشناسی از سوی برخی چهرهها و رسانههای تندرو، بیم آن را که فرصت تاریخی تثبیت دستاوردها و برقراری صلح، فدای رقابتهای جناحی و شعارهای تحریکآمیز شود، افزایش میدهد.
دولت چهاردهم در شرایطی سکان هدایت کشور را در میانه بحرانهای بیسابقه برعهده دارد که حفظ انسجام ملی و تأمین معیشت عمومی را در اولویت نخست خود قرار داده است. مسعود پزشکیان علیرغم تمام بدشانسیها و رخدادهای غمانگیزی که در طول ریاستجمهوریاش تجربه کرد، توانست در تمامی روزهای جنگ، ارزاق مردم را تأمین و دسترسی به برق، آب، بنزین و نان را حفظ کند، با این حال، بررسی مواضع اخیر برخی جریانهای موسوم به تندرو نشان میدهد که گویی درکی واقعی از هزینههای مادی و معنوی استمرار وضعیت جنگی وجود ندارد. پافشاری بر شروطی فراتر از توان چانهزنی بینالمللی و اتخاذ مواضعی که بیشتر به «تعیین تکلیف برای ملت» شباهت دارد تا تحلیل واقعبینانه، جو روانی جامعه را ملتهب کرده و میتواند مسیر دشوار صلح را با بنبست مواجه سازد.
تریبونهای عمومی و بازتولید دوقطبیهای کاذب در رسانه ملی
یکی از جدیترین چالشهای پیش روی روند مذاکرات، استفاده ابزاری از رسانه ملی و تریبونهای رسمی برای القای دیدگاههای شخصی به عنوان خواست عمومی است. در روزهای اخیر، برخی کارشناسان در صدا و سیما با ادبیاتی که فرسنگها از عرف دیپلماتیک فاصله دارد، به اظهارنظر درباره پیچیدهترین مسائل امنیتی و بینالمللی پرداختهاند. برای نمونه، یکی از کارشناسان این سازمان در اظهاراتی تأملبرانگیز مدعی شد که «آمریکاییها داشتند التماس میکردند اما ما گوش ندادیم» و در جای دیگری با نادیده گرفتن ضرورتهای حیاتی کشور برای خروج از انزوای اقتصادی تاکید کرد: «تنها در یک صورت مذاکره میکنیم و آن هم این است که آمریکا اعلام شکست کند». این دست سخنان که بدون توجه به واقعیتهای میدانی بیان میشود، تنها به انزوای بیشتر ایران در میز مذاکره و ایجاد انتظارات غیرواقعی در بدنه اجتماعی منجر میشود.
در واکنش به این رویه، اسحاق جهانگیری، از چهرههای سیاسی، ضمن انتقاد از عملکرد صدا و سیما در انتخاب کارشناسان، بر ضرورت بازگشت اعتماد به جامعه تاکید کرده است. وی معتقد است که مسئولین باید قدر مردم را بدانند و از کسانی برای گفتگو با مردم دعوت کنند که مردم به سخنان آنها اعتماد بیشتری دارند. به گفته وی، «صرف اینکه در صدا و سیما افرادی را به عنوان کارشناس بیاوریم و توجه نکنیم که سخنان آنها تا چه حد با استقبال از سوی مردم مواجه میشود؛ بیاعتنایی به جامعه است بنابراین تریبون باید در اختیار کسانی قرار گیرد که کلام آنها در مردم اثربخش باشد». از این منظر، تریبونهای رسمی باید در اختیار کسانی قرار گیرد که به جای تحریک احساسات و ایجاد جو روانی کاذب، به تبیین عقلانی منافع ملی بپردازند.
این رویکرد حذفی و تهاجمی به حوزه ورزش و هنر نیز سرایت کرده است. برخی مجری- بازجویان صدا و سیما، به بازخواست چهرههای ملی و سلبریتیها پرداخته و آنها را به دلیل زمان یا نوع واکنششان به حوادث کشور مورد ملامت قرار میدهند. این دست رفتارها که میتوان آنها را «کاسبی با نفرت» نامید، دقیقاً در تضاد با شعار وفاق ملی و ضرورت اتحاد در برابر دشمن خارجی است. وقتی رسانه ملی به جای چتر حمایتی برای همه ایرانیان، به ابزاری برای تسویه حسابهای شخصی تبدیل میشود، نتیجهای جز تعمیق شکاف میان حاکمیت و جامعه نخواهد داشت.
شعارهای حداکثری و خطر بنبست دیپلماتیک در بهارستان
در حالی که تیم دیپلماسی در بحبوحه مذاکرات با آمریکا به سر میبرد، برخی نمایندگان مجلس و چهرههای سیاسی با طرح مطالبات فرامرزی، عملاً دست مذاکرهکنندگان را در پوست گردو میگذارند. ابراهیم عزیزی، رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس، در اظهاراتی که بازتاب وسیعی داشت، مدعی شد هرگونه عبور نفتکش با مالکیت یا مرتبط با آمریکا و اسرائیل از تنگه هرمز «تا ابد» ممنوع خواهد بود. همزمان، بهنام سعیدی دیگر عضو این کمیسیون، با اشاره به محاصره تنگه هرمز گفته بود: «آمریکا باید بفهمد که با حوثیها، موضوع تنگه بابالمندب نیز در دست بررسی و اقدام قرار دارد. امنیت یا برای همه است یا برای هیچکس». این دست موضعگیریها که با واقعیتهای حقوق بینالملل و توانمندیهای اجرایی در بلندمدت فاصله دارد، تنها بهانهای به دست طرف مقابل میدهد تا ایران را بازیگری غیرقابل پیشبینی جلوه دهد.
در همین راستا، محسن رضایی با اشاره به تجربههای قبلی تاکید کرده است که «تا احقاق کامل حقوقمان تنگه هرمز را رها نمیکنیم» و مدعی شده که برخلاف مذاکرات قبل که پیششرطها را طرف مقابل تعیین میکرد، اینبار ایران پیششرط تعیین کرده است. وی همچنین افزود: «برخلاف آمریکاییها که از جنگ پیوسته میترسند ما کاملا آماده و آشنا با جنگ طولانی هستیم». اگرچه ایستادگی بر حقوق ملی امری ستودنی است، اما تبدیل ابزارهای نظامی به تنها منطق گفتگو، فضای مانور دیپلماتیک را مسدود میکند. خطر اصلی زمانی احساس میشود که برخی جریانها، مذاکره را با «تسلیم» اشتباه گرفته و هرگونه توافق را به معنای شکست قلمداد میکنند. حمید رسایی، نماینده مجلس، اگرچه بر تبعیت از تصمیم رهبری تاکید دارد، اما همزمان در پی اظهارات حسن روحانی و محمدجواد ظریف درباره لزوم پایان جنگ، از قوه قضاییه خواست با «شلیک حکم قضایی» رئیسجمهوری پیشین و وزیر امور خارجه دولت او را بازداشت کند.
زیادهخواهی برخی «خودیها» که حتی از ساخت یا تهیه سلاح هستهای سخن میگویند، در حالی صورت میگیرد که کشور بیش از هر زمان دیگری به آرامش برای بازسازی اقتصادی نیاز دارد. کارشناس صدا و سیما صریحا اعلام میکند: «خواسته ما از رهبر جدید این است که سلاح هستهای بسازیم و یا آن را تهیه کنیم». این دست مواضع، در حالی که تیم مذاکرهکننده در حال رایزنی برای کاهش فشارهاست، هزینههای دیپلماتیک سنگینی را به کشور تحمیل میکند. مواضعی چون مشروط کردن توقف جنگ به «جمع شدن پایگاههای آمریکا از منطقه»، اگرچه در سطح آرمانی قابل درک است، اما در میز مذاکرات فعلی، بیشتر به یک مانع بزرگ برای دستیابی به آتشبس پایدار شباهت دارد. واقعیت این است که سیاستورزی، هنر ممکنهاست و اصرار بر «همه یا هیچ»، در نهایت ممکن است به از دست رفتن دستاوردهای حداقلی و افزایش فشار بر معیشت مردمی منجر شود که در تمامی این سالها بار اصلی تحریم و جنگ را بر دوش کشیدهاند.
از انسجام جنگ ۱۲ روزه تا خیز تندروها علیه دولت
اگر کمی به عقب برگردیم، در خرداد ماه سال ۱۴۰۴، تمامی مردم و اهالی سیاست فارغ از جناحبندیها، پا به میدان گذاشتند و حمله اسرائیل به کشور را محکوم کردند. همبستگی ملی که به نقطه قوت و قدرت مهمی برای ایران در مقابل حمله تلآویو به تهران در بهار ۱۴۰۴ بود، فرصت طلایی را برای انجام برخی اصلاحات در کشور ایجاد کرده بود. اقدامی که دولت با شعار وفاق ملی سعی در انجام آن داشت و در تلاش بود تا با پیوستن به FATF و تصویب لوایح پالرمو وCFT، به مطالبات اجتماعی و اقتصادی مردم پاسخ بدهد. اما گویی تندروها و افراطیونی که همواره خواهان به دست گرفتن قدرت در کشور بوده و اهمیتی هم به خواست و مطالبات مردمی نمیدهند، این موضوع چندان به مذاقشان خوش نیامده بود.
مخالفان مذاکرات را میتوان در چهار گروه قرار داد: نخست اسرائیل، دوم جریانهای برانداز تندرو، سوم سلطنتطلبها و چهارم، تندروهای داخلی و کسانی که از تحریم سود میبرند. کاسبان تحریم سالهاست از نعمتهای تحریم بهره بردهاند و این مافیای بزرگ این روزها بیشتر فریاد برمیآورد. آنان مواضع گذشته را هویتی و به تعبیر مردمیتر «ناموسی» میکنند، در حالی که هدف اصلی سیاستورزی، واکنش به مسائل روز و حل آنهاست. برای هر قفلی باید کلید خاص آن را ساخت؛ نمیتوان هر در را با یک کلید باز کرد. برخی جریانات سیاسی از توافق ابتدایی ناراضی بوده و به ادامه جنگ اصرار دارند، شبیه به همان جریانی که در زمان قبول قطعنامه ۵۹۸ مخالف پایان جنگ بودند.
ضرورت تغییر پارادایم حکمرانی و تثبیت صلح پایدار
این آتشبس موقت اگر به توافق و صلحی پایدار میان ایران و آمریکا منتهی شود، میتواند مدخل ورود ایران و منطقه به دوران تاریخی جدیدی باشد. به نظر میرسد طرف آمریکایی با پیبردن به توان استراتژیک ایران و تحمل هزینههای سرسامآور جنگ، در مذاکرات پیشرو رویکردی واقعبینانه اتخاذ کرده است. مذاکرهکنندگان ایرانی نیز باید از این پنجره باز شده نهایت استفاده را ببرند و به دور از شعارهای تحریککننده، در راستای انزوای اسرائیل و تأمین آرامش و رفاه داخلی گام بردارند. پایبندی به آتشبس و پرهیز از درافتادن به دام اقدامات تحریکآمیز، نخستین گامهای این حرکت طولانی است.
باید به این نکته توجه داشت که صلح و توافق احتمالی، نه یک عقبنشینی، بلکه گامی شجاعانه برای صیانت از کیان ایران است. تثبیت دستاوردها مستلزم آن است که از شعارهای تحریکآمیز فاصله گرفته و به سمت یک دیپلماسی واقعبینانه حرکت کنیم. مردم ایران که بارها وفاداری خود را به وطن ثابت کردهاند، اکنون انتظار دارند که صدای عقلانیت از تریبونهای رسمی شنیده شود. اجازه دادن به جریانهای افراطی برای تعیین تکلیف از جانب ملت و پخش بذر نفرت و دودستگی توسط مجریان صدا و سیما، تنها به فرسایش سرمایه اجتماعی و به خطر افتادن منافع ملی منجر خواهد شد. زمان آن فرارسیده است که به جای «شلیک حکم قضایی» به سوی منتقدان و نخبگان، به سوی افقهای روشن صلح و ثبات حرکت کنیم و اجازه ندهیم زیادهخواهیهای داخلی و پافشاریهای غیرکارشناسی، فرصت تاریخی ایران برای بازگشت به مدار توسعه و آرامش را بسوزاند. هرم قدرت باید کاملاً هوشیار باشد و اجازه ندهد جریانهای تندرو در روند آتشبس اختلال ایجاد کنند، چرا که امنیت یا برای همه است یا برای هیچکس.
- 17
- 5








































