
اگر دولتهاي نهم و دهم را يکي از زردترين خزانهايي که دانشگاه طي دهههاي اخير در ايران تجربه کردهاست، بدانيم، به جرأت ميتوان گفت آنچه طي اين دوره بيشترين آسيب را به مفهوم دانشگاه در ايران وارد کرد، فاصلهگرفتن از نظم منطقي مفهوم دانشگاه در جهان بود.
بهاينمعنا که تصميمگيران دانشگاه در دولتهاي نهم و دهم، با پشت کردن به استانداردهاي جهاني در مديريت آموزشعالي سعي داشتند مدل حاکميتي از دانشگاه را ارائه دهند. تلاشهايي همچون بازنشستگي استادان، جذب اعضاي هيأتعلمي با تبصره خدمات فرهنگي مطلوب، بازنگري در سرفصلها و رشتههاي علوم انساني، تغيير در زمينه جذب دانشجويان و کاهش اختيارات در سطح دانشگاه و تفويض آن به بدنه وزارت علوم از جمله تلاشها براي فاصلهگرفتن از نظم جهاني دانشگاه و رسيدن به مدل حاکميتي دانشگاه بود.
آنچه در دولتهاي نهم و دهم درواقع از دانشگاه طلب ميشد، يک ايدهآل بود که در انقلاب فرهنگي محقق نشد و حضور چهرههایي همچون سعيد جليلي و ابراهيم رئيسي در جايگاه رياستجمهوري ميتوانست دوباره سوداي تحقق اين ايدهآل حاکميتي را ايجاد کند. در اين ميان نهادي که توانست خود را از اين شرايط حاکم در دولتهاي نهم و دهم مصون بدارد، دانشگاه آزاد اسلامي بود.
در دولتهاي نهم و دهم عبدالله جاسبي بهعنوان رئيس و مرحوم آيتالله اکبر هاشميرفسنجاني بهعنوان رئيس هيأتموسس دانشگاه آزاد اسلامي تا سال ۱۳۹۰ در مقابل اين جريان مقاومت کردند اما پس از آن در سال ۱۳۹۰، بالاخره پروژه دولتيکردن دانشگاه آزاد اسلامي با رياست فرهاد دانشجو وارد مرحله تازهاي شد. فرهاد دانشجو در اين مسير دو سال بيشتر دوام نياورد و در شهريور ماه ۱۳۹۲، آيتالله هاشميرفسنجاني بهعنوان رئيس هيأتموسس دانشگاه آزاد اسلامي، رياست حميدميرزاده را در هيأت امناي دانشگاه آزاد اسلامي را به رأي گذاشت و به دو رأي دولتيها (وزير بهداشت و وزير علوم دولت روحاني) توانست اکثريت هيأت امناي اين دانشگاه را دوباره در اختيار بگيرد.
اما درباره مديريت هاشميرفسنجاني بر هيأتموسس دانشگاه آزاد اسلامي آنچه ميتواند در مقابل جريان دگرخواه دانشگاه مورد توجه قرار گيرد، اين بود که هاشميرفسنجاني دانشگاه را با همان نظم جهاني ميخواست و بارها در سخنرانيهاي خود دانشگاه در ايران را محور و موتور محرک توسعه در ايران ميخواند. اين تفاوت ديدگاه زمينهساز تغيير در دانشگاه آزاد اسلامي در ارديبهشتماه سال جاري شد. فوت آيتالله هاشميرفسنجاني در ۱۹دي ماه سال ۱۳۹۵ باعث شد، علياکبر ولايتي ۳۰ دي ماه ۱۳۹۵ رئيس هيأتموسس دانشگاه آزاد اسلامي شود.
حضور ولايتي در دانشگاه آزاد اسلامي در ابتدا فرضيههايي درباره نوع مديريت او در اين دانشگاه را مطرح کرد اما بهرأيگذاشتن برکناري حميد ميرزاده در ۵ ارديبهشتماه سال ۱۳۹۶ فرضيهها براي مديريت خاص ولايتي در دانشگاه آزاد اسلامي را تقويت کرد. به تازگي اما ورود او به جنجال رشتههاي دانشگاه آزاد اسلامي با وزارت علوم کار را به جايي رساند که دانشگاه آزاد اسلامي در حال گذار به دوران جديدي است. در اين بين اظهارات دو روز گذشته علياکبر ولايتي جالبتوجه است. «دانشگاه آزاد اسلامي براي ثبتنام از دانشجويان کارشناسي ارشد نياز به اجازه جايي ندارد»، «برخي اعمال سليقهها در وزارت علوم که از سوي برخي کارشناسان مطرح ميشود، قانون نيست»، «با قاطعيت ميگويم خودم را حافظ کيان، کميت و کيفيت دانشگاه ميدانم و يک واحد هم نبايد تعطيل شود»،
«استادان و دانشجويان بايد سر کار خود باشند و ما از اطلاعيه وزارت علوم تبعيت نميکنيم زيرا با اين کار بيحساب هزاران مدرس بيکار و هزاران دانشجو سردرگم ميشوند»؛ اينها بخشهايي از اظهارات علياکبر ولايتي در دعواي ميان دانشگاه آزاداسلامي و وزارت علوم و حاوي پيامهايي دراينباره است. نخست اينکه براي اولینبار در تاريخ دانشگاه آزاد اسلامي رئيس هيأتموسس دانشگاه به جاي رياست دانشگاه خود را وارد بحثها و درگيريها ميان دانشگاه آزاد اسلامي و وزارت علوم ميکند.
نکته دوم اينکه نظارت بر واحدهاي دانشگاهي، صدور مجوز از سوي نهادهاي دولتي براي واحدهاي دانشگاهي و نظارت بر نحوه آموزش دانشگاهي در واحدهاي غيرانتفاعي براساس نظم جهاني دانشگاه برعهده دولتهاست و حالا دانشگاه آزاد اسلامي در اين دوره سعي در اعمال سياست استقلالطلبانهاي دارند و به نظر ميرسد دانشگاه آزاد اسلامي در دوره جديد سعي در رسيدن به مدل ايدهآلي دارد که در سطرهاي بالا به آن اشاره شد.
اين مدل، يعني بيتوجهي به معيارهاي آموزشي وزارت علوم اما در ايران بيسابقه نبوده است. راهاندازي رشتههاي دانشگاهي در مؤسسه امام خميني(ره) قم، مدل آموزشي در دانشگاه امام صادق(ع)، رشتههاي دانشگاه تقريب مذاهب و... اتفاقاتي است که طي دهههاي اخير چالشهايي را ميان وزارت علوم و اين نهادها ايجاد کرده بود. حالا دانشگاه آزاد اسلامي در فصلي جديد از حيات خود قرار گرفته است و گذار اين دانشگاه به شبهدانشگاه بهواسطه استقلالي که سعي دارد از نظارت دولت بطلبد، ميتواند دانشگاه آزاد را دچار يک تغيير ماهيت کند.
در واقع آنچه دانشگاه آزاد اسلامي را طي دهههاي اخير توانستهبود به مرکز آموزشي نسبتا موفقي تبديل کند، توجه به نيازهاي اجتماعي بود. در طول سالهاي پاياني دهه ۷۰ و در طول دهه ۸۰، کشور با حجم بسيار زيادي از متولدان دهه ۶۰ مواجه بود که پشت سد کنکور دانشگاههاي دولتي قرار گرفته بودند. امکانات دولت براي توسعه مراکز دانشگاهي در آن مقطع به اندازه نبود و دانشگاه آزاد اسلامي توانست با توسعه مراکز آموزشي خود در آن سالها بخش زيادي از نياز اجتماعي براي حضور در مراکز آموزشي را پاسخ دهد.
در ادامه دانشگاه آزاد اسلامي طي سالهاي اخير و در ايام دولت يازدهم سعي در فاصلهگرفتن از رويکرد کمي به رويکرد کيفي داشت و توسعه مراکز اقتصاد دانشبنيان و پارکهاي علم و فناوري از جمله آنها بود. پوستاندازي دانشگاه آزاد اسلامي با اين روند چرخش خاصي را ميتواند ايجاد کند، اينکه دانشگاهي که سعي در پاسخ به نيازهاي اجتماعي داشت و حالا در دوران جديد ممکن است در مسير دانشگاههايي همچون دانشگاه امام صادق (ع) سعي در پاسخگويي به اهدافي خاص داشته باشد.
محمد حسین نجاتی
- 14
- 5
































