
اقتصاد۲۴ نوشت: آسمان منطقه با صدای موتورهای عظیم جنگافزارهای لجستیکی آمریکا پر شده است. دادههای ردیابی پروازها مانند فلایترادار۲۴ نشان میدهد که نه یک یا دو فروند، بلکه موجی از پرواز هواپیماهای ترابری سنگین آمریکایی از نوع Boeing C-۱۷ Globemaster III در مسیر خاورمیانه حرکت کرده یا در حال فرود در پایگاههای مختلف این منطقهاند؛ تحرکی که تحلیلگران نظامی آن را چیزی فراتر از جابهجایی معمول نیروها میدانند.
این هواپیماها که در میان نظامیها به «فیل بارکش» معروفاند، تنها بار معمولی منتقل نمیکنند؛ آنها ستون فقرات هر عملیات بزرگ نظامی هستند. در الگوی کلاسیک جنگهای مدرن، وقتی سیاستمداران هنوز در حال حرفزدناند و دیپلماتها پشت میز مذاکره مینشینند، ارتشها با لجستیک حرف میزنند؛ و زبان لجستیک آمریکا در خاورمیانه، سالهاست یک ترجمه روشن دارد: C-۱۷.
در واقع، مسئله فقط تعداد هواپیماها نیست. مسئله این است که این پروازها معمولاً از جنس «رفتوآمدهای روزمره» نیستند؛ اینها یک نوع «پل هوایی» میسازند. پل هوایی یعنی زنجیرهای از انتقال مداوم و پیوسته که در نهایت یک پیام ساده دارد: آمادگی برای تداوم عملیات. اگر قرار باشد یک عملیات نظامی محدود باشد، این حجم از جابهجایی لجستیکی ضرورت پیدا نمیکند. اما وقتی پروازهای سنگین یکی پس از دیگری ثبت میشوند، آن هم در بازه زمانی کوتاه، یعنی واشنگتن برای یک سناریوی طولانیتر حساب باز کرده است.
همزمانی این موج پروازها با گزارشهایی که از «آمادهسازی آمریکا برای عملیات چند هفتهای» سخن میگویند، باعث شده نگاهها به سمت پایگاههای اصلی در خلیج فارس، اردن، کویت و عربستان برگردد. پایگاههایی که در سالهای گذشته بارها در نقش سکوی پشتیبانی عملیاتهای منطقهای ظاهر شدهاند، حالا دوباره در حال گرفتن «اکسیژن» لجستیکیاند: سوخت، مهمات، قطعات، سامانههای پدافندی، تجهیزات پشتیبانی و حتی زیرساختهای موقت عملیاتی.
C-۱۷ چیست و چرا ورودش اینقدر معنیدار است؟
اگر قرار باشد از میان تمام هواپیماهای نظامی آمریکا یک نماد برای «آمادهسازی عملیات» انتخاب کنیم، C-۱۷ یکی از جدیترین گزینههاست. این هواپیما از دهه ۱۹۹۰ وارد ناوگان نیروی هوایی آمریکا شد و در دو دهه اخیر، در تقریباً همه بحرانهای بزرگ جهان نقش داشته؛ از جنگها تا عملیاتهای تخلیه و انتقال فوری.
C-۱۷ بهصورت ساده یعنی: انتقال سریع و سنگین. این هواپیما میتواند حدود ۷۵ تا ۷۷ تُن بار را در یک پرواز جابهجا کند. این عدد فقط یک عدد نیست؛ یعنی انتقال خودروهای زرهی، قطعات سامانههای پدافندی، تجهیزات مهندسی، محمولههای حجیم و حتی بخشی از زیرساختهای مورد نیاز برای راهاندازی یک پایگاه موقت.
مزیت بزرگ C-۱۷ فقط ظرفیت نیست. ویژگی مهمترش این است که برای میدانهای بحران ساخته شده است؛ توانایی نشستن و برخاستن از باندهای کوتاهتر، امکان عملیاتی ماندن در شرایط سخت، و قابلیت انجام مأموریتهای تاکتیکی و استراتژیک همزمان از ویژگیهای آن است. یعنی هم میتواند از یک پایگاه دور در اروپا بلند شود و محموله را به خاورمیانه برساند، هم میتواند در یک حلقه کوتاهتر، تجهیزات را بین پایگاههای منطقهای پخش کند.
برد عملیاتی این هواپیما هزاران کیلومتر است و با سوختگیری هوایی عملاً دست آمریکا را برای پروازهای طولانی و بدون توقف باز میگذارد. این همان چیزی است که پل هوایی را کامل میکند. هواپیماهای ترابری سنگین، به شرطی میتوانند در تعداد بالا و بهصورت پیوسته کار کنند که شبکه سوخترسانی همزمان فعال باشد؛ بنابراین وقتی C-۱۷ها زیاد میشوند، معمولاً پشت سرشان یک لایه دیگر شامل تانکرهای سوخترسان و زیرساختهای پشتیبانی هم فعال میشود.
چرا حالا؟ چرا دوباره این حجم از تحرک؟
در خاورمیانه، زمانبندی هیچوقت تصادفی نیست. موج پروازهای C-۱۷ در حالی دیده میشود که منطقه در یک وضعیت «نه جنگ، نه صلح» معلق است؛ وضعیتی که در آن یک حادثه کوچک میتواند بحران بزرگ بسازد. در چنین شرایطی، آمریکا معمولاً دو مسیر را همزمان پیش میبرد: از یک طرف پیامهای دیپلماتیک و سیاسی، از طرف دیگر آمادهسازی نظامی.
اما آمادهسازی نظامی وقتی به «ترابری سنگین» میرسد، معنیاش این است که واشنگتن نمیخواهد فقط یک تهدید لفظی باشد. آمریکا اگر بخواهد صرفاً پیام بازدارندگی بدهد، میتواند با نمایش جنگندهها یا ناوها این کار را انجام دهد. اما وقتی پای C-۱۷ وسط میآید، یعنی واشنگتن دارد برای «پایداری در میدان» آماده میشود؛ برای روزهایی که ممکن است طولانیتر از یک شب یا یک عملیات محدود باشند.
این همان نقطهای است که تحلیلگران نظامی روی آن دست میگذارند؛ C-۱۷ هواپیمای نمایش نیست، هواپیمای کار است. وقتی هم که این هواپیماها وارد منطقه میشوند، یعنی چیزی در پشت صحنه در حال چینش و تغییر است.
پدافند همزمان با تهاجم؛ الگوی همیشگی آمریکا در منطقه
یکی از نکات کلیدی در آرایش نظامی آمریکا در خاورمیانه این است که واشنگتن معمولاً هیچوقت فقط تهاجمی یا فقط دفاعی عمل نمیکند. آمریکا اگر احتمال درگیری را جدی بگیرد، همزمان دو مسیر را میرود. از یک سو پایگاهها را تقویت میکند و سامانههای دفاعی را بالا میآورد، از سوی دیگر هم همزمان ظرفیت تهاجمی را هم در دسترس قرار میدهد.
در چنین فضایی، افزایش پروازهای ترابری سنگین میتواند حامل چند نوع محموله باشد؛ از قطعات و تجهیزات سامانههای پدافندی مثل پاتریوت گرفته تا تجهیزات پشتیبانی جنگندهها و حتی لجستیک مورد نیاز برای نگهداری و استمرار عملیات.
به زبان ساده، آمریکا میخواهد اگر سناریوی تشدید تنش فعال شد، در همان روزهای اول دچار «کمبود» نشود؛ کمبود مهمات، کمبود قطعه، کمبود سوخت، کمبود تجهیزات ارتباطی یا کمبود نیروی پشتیبانی. C-۱۷ دقیقاً برای پر کردن همین شکافهاست.
پیام سیاسی پل هوایی: «من اینجا میمانم»
در سطح سیاسی، این پل هوایی یک پیام واضح دارد؛ پیامی که مخاطبش فقط ایران نیست، بلکه متحدان و حتی رقبای آمریکا در منطقهاند. پیام این است: واشنگتن آماده است و قصد ندارد از صحنه کنار برود.
کشورهای منطقه معمولاً در چنین شرایطی با دو نگرانی مواجهاند؛ نگرانی از درگیری مستقیم، و نگرانی از رها شدن در بحران. آمریکا با تقویت لجستیک، به متحدانش میگوید «پایگاههایتان خالی نمیماند» و به رقبایش میگوید «این بار اگر وارد بازی شویم، فقط یک نمایش کوتاه نیست».
آیا این یعنی جنگ قطعی است؟
پاسخ حتما خیر است. این نقطه مهمی است که باید دقیق گفته شود؛ افزایش پروازهای C-۱۷ به معنای قطعی بودن جنگ نیست، اما به معنای این است که آمریکا احتمال سناریوی درگیری را جدی گرفته و میخواهد در صورت وقوع، از نظر لجستیکی غافلگیر نشود.
به همین دلیل همزمان با این تحرکات، صحبت از دورهای بعدی مذاکره، پیامهای سیاسی، و کانالهای غیرعلنی نیز مطرح میشود. تجربه خاورمیانه نشان داده بسیاری از جنگها دقیقاً زمانی شروع میشوند که طرفین «فکر میکنند هنوز فرصت مذاکره هست»، اما در پشت صحنه، ارتشها خودشان را برای بدترین سناریو آماده کردهاند.
آنچه امروز در دادههای پروازی دیده میشود، فقط یک خبر جذاب برای شبکههای اجتماعی نیست. این یک نشانه از آرایش تازه نظامی است؛ آرایشی که همزمان با تشدید تنشهای سیاسی، خطر درگیری و احتمال عملیات طولانیتر مطرح شده است.
اگر جنگندهها، ناوها و سامانههای پدافندی «صورت» قدرت نظامیاند، C-۱۷ها «ستون فقرات» آن هستند؛ و وقتی ستون فقرات وارد میدان میشود، یعنی واشینگتن برای روزهای سختتر آماده است؛ چه این روزها در نهایت به جنگ برسند، چه به یک توافق اضطراری و لحظه آخری.
اما در خاورمیانه، معمولاً واقعیت این است که وقتی «فیلهای بارکش» شروع به آمدن میکنند، یعنی پشت پرده، بازی جدیتر از قبل شده است.
***
حدشوت: نتانیاهو برای حمله تنها منتظر اعلام شکست مذاکرات است
خبرفوری | رسانه «حدشوت» نوشت: بنیامین نتانیاهو آماده اقدام نظامی علیه ایران است و طبق این گزارش، حمایت و چراغ سبز لازم از سوی دونالد ترامپ، رئیسجمهور پیشین آمریکا، دریافت شده است.
این رسانه مدعی شد که نتانیاهو فعلاً هیچ اقدامی انجام نمیدهد و منتظر نتیجه مذاکرات میان ایران و آمریکا است تا در صورت شکست گفتوگوها، برنامههای نظامی خود را اجرا کند.
- 10
- 3
















































