
روزنامه هم میهن نوشت: جلسه اخیر مجلس درباره اعتراضات برگزار شد و در آن اعلام گردید که تعداد کشتههای نظامی حدوداً چهار برابر کشتهشدگان معترض بوده است. همچنین، یک روزنامه تندرو نیز کوشید با نوعی سفیدنمایی، چنین القا کند که اساساً مسئلهای وجود ندارد.
تعداد افراد حاضر در اعتکافهای مساجد بیش از معترضان بوده و افزوده است: «حضور بیسابقه جوانان (حدود ۱/۵میلیون معتکف) در مراسم اعتکاف امسال، آن هم با رشد ۳۰درصدی نسبت به سال گذشته، نشان داد که ریشه جوان ایرانی در معنویت است، نه در دلارهای نایاک و موساد.» فارغ از اینکه هر یک از این دو ادعا تا چه اندازه با واقعیت منطبق است، باید گفت چنین استدلالهایی هیچ نتیجهای جز خود و دیگرفریبی ندارد.
این رویکرد نهتنها کمکی به حل مسئله نمیکند، بلکه میکوشد با جابهجا کردن بحث، صورت مسئله را پاک کند. اساساً مسئله این نیست که نسبت کشتهشدگان طرفین چقدر است. مگر از جنگ با دشمن خارجی سخن میگوییم که بخواهیم تلفات دو طرف را با هم مقایسه کنیم؟
این رویکرد بهطور ضمنی مرگ انسانها را عادیسازی میکند.چه نظامی، چه معترض، هر کشته نشانهای از شکست سیاست مرسوم در مواجهه با مسائل جامعه است. استفاده از مرگ بهعنوان ابزار جدل سیاسی، نه توجیهپذیر است و نه اخلاقی. اتفاقاً طرح این گزاره غلط که کشتههای نظامی سه برابر معترضان بودهاند، بیش از آنکه توجیهکننده وضع موجود باشد، پرسشبرانگیز است. این سخن نه به نفع حاکمیت، بلکه به زیان نیروی انتظامی تمام میشود؛ زیرا بلافاصله این سؤال را پیش میکشد که این چه نوع سیاست و شیوه مواجههای است که در آن معترضان باید یکسوم نیروی مقابلهکننده تلفات بدهند؟
از سوی دیگر، استناد به وجود ۱/۵ میلیون نفر معتکف، چه نسبتی با اعتراضات دارد؟ آیا حضور در اعتکاف با نارضایتی و اعتراض اجتماعی در تعارض است؟ اگر معتکف بودن به معنای مخالفت این افراد با معترضان است، پس چرا آنان مستقیماً به حضور مدنی و مسالمتآمیز در مواجهه با معترضانی که «اندک» شمرده میشوند، برنمیخیزند؟ این پرسش ساده نشان میدهد که چنین مقایسهای پذیرفتنی نیست.
اعتراض اجتماعی و شرکت در یک آیین مذهبی، فارغ از ارزشگذاریها، دو کنش با ماهیت کاملاً متفاوتاند. یکی کنشی پرهزینه، پرریسک و مقابله شده است و دیگری کنشی کمهزینه، تشویقشده و مورد حمایت رسمی. مقایسه عددی این دو، بدون توجه به تفاوت هزینهها و شرایط مشارکت در آنها، نه تحلیل اجتماعی است و نه حتی استدلال سیاسی اقناعکننده. این همان مغالطهای است که با اعداد بازی میکند تا واقعیت را پنهان سازد.
افزون بر این، دوگانهسازی «معنویت یا دلارهای نایاک و موساد» چیزی جز امنیتیسازی اعتراضات نیست. در این نگاه اعتراض از یک مسئله اجتماعی و اقتصادی به توطئهای بیرونی تقلیل داده میشود و عاملیت داخلی بهکلی انکار میگردد و این روایتی اغواگرانه است. در چنین روایتی دیگر نیازی به پرسش از سیاستهای ناکارآمد، بحران اعتماد عمومی یا انباشت نارضایتیها و گرانی و تحریم و جنگ و فساد نیست؛ همهچیز به خباثت دشمنان حواله داده میشود.
مسئله مهمتر اما در سطحی کلیتر قرار دارد. هرگاه مسئلهای سیاسی بروز میکند، موتور توجیهگری برخی افراد و گروهها بلافاصله روشن میشود؛ تلاشی سازمانیافته برای آرام کردن خود و دیگران با این پیام که «چیزی نشده»، «نگران نباشید» و «اگر بخواهیم فوراً جمع میشوند». این شیوه، نه نشانه اقتدار، بلکه علامت ضعف از طریق انکار مسئله است.
واقعیت آن است که جامعه همزمان میتواند هم دیندار باشد و هم معترض، همچنان که پیش از انقلاب هم اینگونه بود. هنر سیاست و رسانه، فهم این واقعیت پیچیده است، نه انکار یکی به نفع دیگری. تا زمانی که بهجای فهم هر گونه اعتراض سیاسی و اجتماعی، با آمارسازی و نیز قیاسهای بیربط و روایتهای امنیتی پاسخ داده شود، مسئله نهتنها حل نخواهد شد، بلکه عمیقتر و پرهزینهتر بازخواهد گشت.
- 16
- 2










![انفجار قیمت طلا در راه است؟ طلا]قیمت طلا](https://media.sarpoosh.com/images/0410/medium_04-10-c36-2237.jpg)
































