
"مجید سلیمی بروجنی" کارشناس اقتصادی در روزنامه جهان صنعت نوشت: در تمام کشورهای دنیا نسل جوان سرمایه امید و نیروی محرکه توسعه است. چشمانداز روشن و واقعبینانه برای آینده نیز انگیزه و امید به تلاش و سرمایهگذاری در جامعه میآفریند اما وقتی نظام حکمرانی برای بلندمدت برنامهریزی اقتصادی و چشمانداز ملی مشخصی نداشته باشد، جوانان امید به آینده را از دست میدهند و انگیزهشان برای سرمایهگذاری در زندگی و اقتصاد کاهش مییابد. جامعه ایرانی در بحبوحه بحرانهای متعدد حالا شاهد یکی از گستردهترین موجهای اعتراض در سالهای اخیر بود.
در نگاه اول شاید بتوان این اعتراضات را به حذف ارز ترجیحی و جهش ناگهانی قیمت دلار نسبت داد؛ اتفاقی که مطابق معمول صدای اهالی کسبوکار را درآورد، کرکره مغازهها را پایین کشید و ناگهان دیگر اقشار جامعه را هم به تب نارضایتی مبتلا کرد. نرخ ارز اما برای ابتلا به چنین تب تندی کافی نبود. اقتصاد و سفره مردم طی دو دهه اخیر همواره جرقهای در انبار باروت بودهاند؛ جرقههایی که گاهی خود را در افزایش ناگهانی قیمت بنزین نشان داده، گاهی با جهش نرخ ارز شکل گرفته و گاهی سر از نااطمینانیهای سیاسی در آورده که معیشت مردم را دستخوش طوفان کردهاند. اینباره اما موجهای بلند و قدرتمند خشم مردم تنها با تندباد تحریم و تورم شکل نگرفتهاند. به اعتقاد کارشناسان سونامی اعتراضات اخیر و به خشونت کشیده شدن آن حاصل تجمیع فشارهایی است که به فرسایش روح و روان جامعه، حس بیآیندگی و طاق شدن طاقت و تابآوری در برابر مشکلات متعدد منجر شده است. از بیثباتی اقتصادی، نااطمینانی سیاسی، بحرانهای حلنشده اجتماعی و آزادیهای سلب شده و چشمانداز مبهم آینده گرفته تا ناشنوایی سیاستمدار در قبال فریادهایی که گهگاه به آسمان رسیدهاند. تجربه سایر کشورهای جهان نشان داده است صدای جامعه تا زمانی که از مجاری درست شنیده شود و پاسخ دریافت کند، اخلالی در نظام اجتماعی ایجاد نمیکند و پیامدهای نامطلوبی برای شهروندان، منابع و اموال عمومی و دولت ندارد. همه چیز تا زمانی که صداها اجازه بیان و شنیده شدن پیدا میکنند، آرام است. مشکلات اما زمانی آغاز میشود که صداهای ناشنیده اعتراضات را به خیابان میکشد، طولانی میکند و پاسخ نادرست به آنها، معترضان را به واکنشهای خشونتآمیز وامیدارد.
بعد اقتصادی زندگی بدون چشمانداز شاید مهمترین تاثیر بر نسل جوان باشد. وقتی سیاستگذاران برنامه بلندمدت ندارند یا اهداف اقتصادی نامشخص هستند، سرمایهگذاری در آموزش کارآفرینی یا طرحهای توسعهای از سوی جوانان بیمعناست و حاصلی نخواهد داشت. درست به همین دلیل است که اقتصاددانان معتقدند در شرایط بیبرنامگی و چشمانداز تاریک، نسل جوان انگیزه لازم برای سرمایهگذاری درآینده را از دست میدهد. از سوی دیگر نبود ثبات اقتصادی بلندمدت به مشکلات متعددی منجر میشود که یکی از آنها نرخ بیکاری است. جوانان بیشترین آسیب را از رکود و نوسانات اقتصادی میبینند. نسل جوان امروز که با هیجانات و اقتضائات سنی مثل پرخاشگری دستوپنجه نرم میکند زمانی که با ناامیدی از آینده خود روبهرو میشود، در نهایت با خشونت پا به میدان اعتراض میگذارد. حالا اگر این جوانان در اعتراضات هم دیده نشوند، در خلوت خود به سراغ استفاده از موادمخدر و هر چیزی که بتواند این خلأ را پر کند میروند و احتمالا بعد از اعتراضات باید شاهد باشیم که آمار خودکشی میان نوجوانان و جوانان تشدید خواهد شد.
باید بپذیریم که حضور این نسل در اعتراضات و شکل عرضاندام آنها، ارتباط دوسویه و دیالتیک با عملکرد دولتمردان و حاکمیت دارد یعنی به همان نسبت که این نسل دیده نشود و آیندهای برای خود متصور نباشد، حضور پررنگتری در خیابانها خواهد داشت. در این شرایط مسوولان نمیتوانند بگویند چرا جوانان و نوجوانان ما پا در خیابان گذاشتهاند و معترض حضور آنها باشند. این نسل از اینجا رانده و از آنجا مانده است. مسبب اصلی شرایط نابسامان موجود مسوولانی هستند که با اصرار بر تفکرات اشتباهشان خود را از این وقایع جدا و واقعیتهای اجتماعی را کتمان میکنند. یکی از موانع طی اوضاع پریشان اقتصادمان تحریمهاست. مانع و مزاحم اصلی اصلاحات در کشورمان کاسبان تحریم هستند. کاسبان تحریم ویترین ایدئولوژیک و ژست انقلابیگری یا دینداری به خودشان میگیرند و با حرفهایی که بوی استقلالطلبی میدهد، سخنانی مطرح میکنند که به هیچوجه وجهه اقتصادی ندارد. تنها راه شکستن این بنبست عظیم اقتصادی و اجتماعی، برداشتن تحریمهاست بنابراین اگر دولت در مسیر رفع تحریمها گام برندارد و به دنبال اصلاح شرایط اقتصادی نباشد بهطور حتم فشارهای اجتماعی بیشتری را خواهد دید که میتواند در تداوم پرداخت یارانههای نقدی و اعتباری هم اثر سو بگذارد. اعترضات اجتماعی ناشی از پدیده تورم که با کوچک شدن سفرههای معیشت ارتباط مستقیم دارد، بلاهای زیادی میتواند بر سر کشورمان بیاورد. پیامدهای اجتماعی و روانی ناشی از تورم همچون بیاعتمادی یا افسردگی مردم و فروپاشی چارچوبهای اخلاقی در جامعه هزینه به مراتب بالاتر دارد. اگر مردم افسرده و نگران باشند، بالاخره روزی کارد به استخوانشان خواهد رسید، آن وقت دیگر هر چقدر نارضایتی داشته باشند و فریاد بزنند، حق خواهند داشت.
بیاعتمادی، نارضایتی و اعتراض سه ضلع اصلی مثلث ایجاد وضع حساس کنونی را تشکیل میدهند. دولت پزشکیان و وزرایش نشان دادند که توان مدیریت شرایط بحرانی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشور را ندارند و با تداوم سیاستهای اشتباه دولتهای گذشته زمینهساز اعتراضات اخیر شدند. نکته جالب اینجاست که هیچکدام از دولتمردان و وزرا مسوولیت هیچ اشتباهی را نمیپذیرند و تنها روزه سکوت گرفتهاند. درهم تنیده شدن مسائل پیچیده سیاسی و اجتماعی سبب میشود نتوان امیدوار بود که شرایط بحرانی موجود در آینده نزدیک سروسامان پیدا کند.
- 10
- 1















































