
روزنامه جهان صنعت نوشت: نام برخیشان هنوز در فهرست حضور و غیاب کلاس ثبت است. استاد دلش نمیآید اسامی را خط بزند. نامهایی که روزی از کلاس خارج شدند و دیگر هرگز بازنگشتند. آنها با هزار امید، آرزو و سالها تلاش توانسته بودند در دانشگاههای مورد علاقه خود پذیرفته شوند اما سرانجام بهجای آنکه بر جایگاه بزرگی تکیه بزنند، زیر تلی از خاک آرام گرفتند. کشته شدن دانشجویان در اعتراضات دیماه۱۴۰۴ بار دیگر خاطره حادثه کوی دانشگاه در سال۱۳۷۸ را زنده کرد؛ زخمی که با گذشت سالها همچنان در حافظه جمعی دانشگاهیان باقیمانده است. این رخداد تنها از دست رفتن چند زندگی نیست بلکه نشانه زخمی عمیق بر پیکر جامعه دانشگاهی و احساس امنیت نسل جوان است.
نزدیک به ۱۰۰ دانشجو در اعتراضات اخیر کشته شدهاند
طبق اعلام معاون فرهنگی و دانشجویی وزارت بهداشت نزدیک به ۱۰۰دانشجو در جریان اعتراضات اخیر جان خود را از دست دادهاند. براساس تفکیک ارائهشده، ۱۳نفر از این افراد دانشجوی دانشگاه آزاد و دو نفر دانشجوی دانشگاه تهران بودهاند. با این حال جزئیات کاملی ازجمله وابستگی دانشگاهی سایر جانباختگان بهصورت شفاف منتشر نشده است. اعلام این آمار در شرایطی صورت میگیرد که به گفته برخی تحلیلگران، نحوه تفکیک و انتشار اطلاعات با ابهاماتی همراه است. از سوی دیگر آمار کلی جانباختگان اعتراضات هنوز با روایتها و برآوردهای متفاوتی از سوی منابع رسمی و غیررسمی مواجه بوده و نبود یک گزارش جامع و شفاف درباره وضعیت دانشجویان کشتهشده، بر روند این ابهامات دامن زده است. چنین وضعیتی تصویری نامشخص از ابعاد واقعی خسارت واردشده به جامعه دانشگاهی ترسیم میکند. این وضعیت پرسشهای زیادی را در ذهن جامعه ایجاد کرده است. اگر امروز در خیابانهای شهر قدم بزنید و از شهروندان درباره این موضوع بپرسید، پاسخها بیش از آنکه قطعی باشد، آمیخته با تردید و انتظار است. بسیاری همچنان در جستوجوی شفافیتی هستند که به باور آنها میتواند ابعاد واقعی این رخداد را روشنتر کند.
صندلیهای خالی در دانشگاه
به باور برخی کارشناسان نحوه مدیریت نهادها در مواجهه با اعتراضات اخیر مملو از ایرادات اساسی است. برای مثال سعید معیدفر، جامعهشناس پیشتر در اینباره گفته بود: دولت بهجای اینکه بگذارد دانشجویان در دانشگاه صدای خود را بلند و اعتراض کنند، با اتخاذ تعطیلیهای گسترده، بسیاری از آنها را به سمت خیابانها سوق داد. چنین امری سبب شد که شاهد کشته شدن چندین دانشجو در سراسر کشور باشیم.
معیدفر درباره حضور دانشجویان در اعتراضات گفته بود: اعتراض جوانان گاهی در قالب تغییر سبک زندگی و کنشهای اجتماعی بروز میکند و گاهی زمانی که با دیوارهای سخت حکمرانی مواجه میشوند، به شکل میدانی، خیابانی و سیاسی ظهور پیدا میکند بنابراین حضور جوانان در اعتراضات امری بدیهی است و مختص شرایط امروز نیست. در کنار این مساله، جامعه ایران با وضعیتی مواجه بوده که حاصل تراکم بحرانهای متعدد است. بحرانهای محیطزیستی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و تعارضهای ارزشی همزمان بر هم انباشته شدهاند. یکی از مهمترین این بحرانها، شکاف ارزشی میان جوانان و نسلهای پیشین حاکم است. پیمایشهای اجتماعی طی دهههای گذشته نشان میدهد که این فاصله هر روز بیشتر شده و تفاوت در نگرشها، باورها، ارزشها و سبک زندگی میان نسل جدید و نسلهای میانسال و سالمند عمیق شده است.
وی همچنین بیان کرده بود: اگرچه خود ساختار حاکم نیز تغییراتی داشته اما سرعت، شتاب و تعمق تغییرات در نسل جوان بسیار بیشتر بوده است. همین ناهماهنگی به شکلگیری احساس بیگانگی میان جوانان و ساختار قدرت منجر شده است. از سوی دیگر بحران اقتصادی سهم بیشتری از فشار را بر دوش جوانان گذاشته است. بخش قابلتوجهی از جوانان یا بیکارند یا اگر شاغل باشند، درآمدشان پاسخگوی حداقلهای زندگی نیست. امکانات شغلی محدود است و همان فرصتهای اندک نیز توان تامین استقلال اقتصادی را فراهم نمیکند. در چنین شرایطی جوانان ناچار هستند به خانوادههای خود وابسته بمانند و امکان شروع یک زندگی مستقل برایشان فراهم نیست.
تبعات کشته شدن دانشجویان
مصطفی آبروشن، جامعهشناس نیز درباره نقش دانشجویان در اعتراضات اجتماعی و تبعات کشته شدن آنان میگوید: نقش محوری دانشجویان در اعتراضات اجتماعی را میتوان از منظر سرمایه اجتماعی و ظرفیت بسیج و موقعیت اجتماعی-اقتصادی خاص تحلیل کرد. دانشجویان اغلب بهعنوان یک طبقه متوسط در حال ظهور با سطح بالایی از سرمایه فرهنگی و آگاهی انتقادی (ناشی از آموزش عالی) شناخته میشوند که به آنها بصیرت لازم برای درک ساختارهای نابرابری و بیعدالتی را میدهد. از منظر جامعهشناسی، کنشگران این گروه فاقد وابستگیهای ساختاری و اقتصادی مانند اشتغال ثابت یا مسوولیتهای خانوادگی گسترده هستند که این امر هزینه مشارکت آنها در کنش جمعی را پایین میآورد. علاوه بر این محیط دانشگاه بهعنوان یک فضای نیمهمستقل عمل میکند که شبکهسازی سریع، ایدهپردازی اجتماعات و همبستگی گروهی را تسهیل و آنها را به کانونهای اشاعه تئوری و ترویج آرمانها در دل جامعه تبدیل میکند.
او در ادامه با اشاره به ویژگیهای ساختاری دانشگاه تاکید میکند: دانشگاه بهدلیل ویژگیهای ساختاری منحصربهفرد خود همیشه کانون بالقوه برای اعتراض بوده است: اولا، ماهیت نهادی آن بر تعقیب حقیقت و نقد سازنده استوار است که بهطور ذاتی با هرگونه مانع فکری یا سرکوب حقیقت در تضاد است. ثانیا، تراکم بالای افراد جوان، تحصیلکرده و آرمانگرا در یک فضای فیزیکی متمرکز، موجب اثر تجمعی و تشدید هنجارها میشو؛، جایی که نارضایتیهای فردی به سرعت به یک آگاهی جمعی تبدیل میشود. ثالثا، دانشگاه اغلب به دلیل عدم وابستگی به ساختارهای رسمی قدرت (بهویژه در زمینه آزادیهای آکادمیک) بهعنوان فضای خاکستری یا فرصت مکانی عمل میکند که امکان سازماندهی و بیانیههای اعتراضی را پیش از آنکه نهادهای رسمی بتوانند واکنش نشان دهند، فراهم میآورد.
کارکرد تاریخی دانشگاه
این جامعهشناس حضور دانشجویان در اعتراضات را بخشی از کارکرد تاریخی دانشگاه میداند. او اضافه کرد: حضور فعال دانشجویان در اعتراضات اجتماعی را میتوان نه یک انحراف بلکه تجلی یک کارکرد پارادایمی دانشگاه در جوامع مدرن دانست؛ از دوران روشنگری تاکنون، دانشگاه نهتنها یک نهاد تولید دانش بلکه یک نهاد اجتماعی انتقادی تعریف شده است. وظیفه روشنفکری دانشگاه پرهیز از محافظه کاری و زیر سوال بردن وضع موجود است و دانشجویان بهعنوان نسل بعدی حاملان این گفتمان، معمولا اولین کسانی هستند که شکاف میان آرمانهای علمی-اخلاقی مطرح شده در کلاسها و واقعیتهای اجتماعی-سیاسی موجود را درک میکنند. این کنشها بازتابی از مسوولیت اجتماعی نهاد آموزش عالی هستند که در مواقع بحران بهشکلی ملموس و در قالب کنشگری مدنی عینیت مییابد.
آبروشن با اشاره به پیامدهای اجتماعی کشته شدن دانشجویان ادامه میدهد: تفاوت اصلی در نوع و برد نمادین کنش آنهاست. مشارکت دانشجویان اغلب با زبان آرمانگرایانه و درخواستهای بنیادین برای تغییرات ساختاری یا دستیابی به حقوق مدنی همراه بوده در حالی که سایر گروهها ممکن است مطالبات اقتصادی یا گروهی خاصتری داشته باشند. کشته شدن دانشجویان به دلیل جایگاه نمادین آنها بهعنوان آیندهسازان و قربانیان بالقوه پیشرفت، یک شوک اجتماعی-اخلاقی قوی بر افکار عمومی وارد میکند. این امر باعث ایجاد اجماع اخلاقی علیه عامل سرکوب شده و از طریق مکانیسمهای همدلی قربانی و نفرت از خشونت نامتناسب، اعتراضات را گسترش داده و حمایت طبقات متوسط و روشنفکر را جلب میکند.
بازتاب مرگ دانشجویان در جامعه
آبروشن درباره بازتاب اجتماعی مرگ دانشجویان نیز میگوید: مرگ دانشجو به دلیل ویژگی نمادین بودن این گروه در ساختار اجتماعی، بازتاب گستردهتری دارد. دانشجو نمادی از پتانسیل تحققیافته و سرمایهای انسانی به ثمر ننشسته است و مرگ او، مرگ یک سرمایهگذاری اجتماعی تلقی میشود. این امر با مفهوم «نظریه چرایی رنج» در جامعهشناسی پیوند میخورد؛ جامعه در برابر مرگ فردی که شایستهتر برای زندگی و امید به آینده بود، واکنش شدیدتری نشان میدهد ضمنا شبکههای رسانهای و دانشگاهی بهطور خودکار این رویداد را برجسته میکنند زیرا قربانی نهتنها یک فرد بلکه نماینده یک طبقه، آرمان و نسلی در معرض تهدید محسوب میشود.
او با اشاره به اثرات روانی این رخدادها بر دانشجویان توضیح میدهد: مرگ یک دانشجو در بستر اعتراضات، بهعنوان یک ترومای جمعی عمل کرده و با تخریب بنیادین امنیت روانی دانشگاه، حس اضطراب وجودی مشترک را میان دانشجویان فعال میکند زیرا این واقعه مرز میان کنشگری مدنی و خطر جانی را محو و آسیبپذیری همگانی را تقویت میکند که این خود منجر به دوگانگی رفتاری استراتژیک میشود یا تشدید کنشگری مبتنی بر خشم یا اتخاذ رویکردی محتاطانهتر و خودسانسوری آگاهانه به منظور مدیریت ریسک بقا در محیطی که هزینههای کنشگری بهطور ملموسی افزایش یافته است.
پیامدهای اجتماعی گسترده
آبروشن در ادامه درباره پیامدهای اجتماعی گستردهتر این رخدادها میگوید: این رخدادها پتانسیل ایجاد هر دو اثر متضاد را دارند که نتیجه توازن قوا میان ظرفیت برخورد و سطح بلوغ سازماندهی معترضان است. از منظر نظریه کنترل اجتماعی، خشونت دولتی میتواند بهعنوان یک نمایش قدرت بازدارنده عمل کرده و ترس را بهعنوان یک مکانیسم انقیاد اعمال کند که منجر به افزایش سکوت انتخابی میشود. با این حال اگر جامعه مدنی و شبکههای دانشجویی از قدرت کافی برای جذب و تبدیل این ترس به خشم هدایتشده برخوردار باشند، کشته شدنها میتوانند بهعنوان یک نقطه عطف یا لحظه کاتالیزوری عمل کرده و با افزایش سطح مشروعیت اخلاقی اعتراض موجب گسترش بسیج و اوجگیری اعتراضات شوند.
او درباره تاثیر این رخدادها بر اعتماد نسل جوان نیز تاکید میکند: این رخدادها به شدت به اعتماد نهادی ضربه میزند و آن را از سطح اعتماد عینی به بیاعتمادی رادیکال سوق میدهد. وقتی نهادی که قرار است حافظ امنیت شهروندان باشد، خود عامل سلب حیات میشود، کل قرارداد اجتماعی زیر سوال میرود. از نظر روحی این امر موجب بیگانگی از آینده میشود زیرا چشماندازهای مثبت توسعه فردی و جمعی که نسل جوان براساس آن برنامهریزی میکرد توسط خشونت دولتی باطل اعلام میشود. این تجربه، روحیه را به سمت بدبینی ساختاری و احساس فریب خوردن از سوی روایتهای رسمی پیش میبرد.
آبروشن در پایان گفت: رویدادهای دردناک، قویترین عامل برای از بین رفتن امید در نسل جوان است و مستقیما باعث افزایش سه رفتار منفی میشود. دلیل آن این است که وقتی جوانان مکررا شاهد اعمال خشونت هستند و میبینند که هیچ تغییری در ساختارها ایجاد نمیشود، دچار ناامیدی فعال و درماندگی آموخته شده میشوند؛ حالتی که در آن فرد یاد میگیرد تلاش کردن بیفایده است این ناامیدی به دو شکل اصلی خود را نشان میدهد: یا جوانان به مهاجرت روی میآورند تا در جای دیگری شانس خود را برای زندگی بهتر امتحان کنند (که یک انتخاب منطقی برای بقاست) یا به گوشهگیری و انزوا روی میآورند تا از محیطی که دیگر ارزش و امنیتی برای زندگی فردی قائل نیست، فاصله بگیرند و از نظر روانی خود را حفظ کنند.
- 10
- 6












































