جمعه ۰۱ اسفند ۱۴۰۴
۰۹:۱۳ - ۲۸ بهمن ۱۴۰۴ کد خبر: ۱۴۰۴۱۱۱۱۵۳
سیاست داخلی

بوی خون هنوز در هوا نفس می‌کشد

چهلم جانباختگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴؛ اندوه بی‌پایان خانواده‌ها و دلتنگی بی‌امان بازماندگان | گلوله پاسخ اعتراض نیست

اعتراضات ایران در دی 1404,چهلم جانباختگان اعتراضات دی‌ماه 1404
چهلم جانباختگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ در بهشت‌زهرا، تصویری از اندوه بی‌پایان خانواده‌ها و یاد جوانانی است که در اوج زندگی زیر خروارها خاک آرام گرفته‌اند.

روزنامه جهان صنعت نوشت: انتخاب روایت از میان مزارها آسان نبود. تا چشم کار می‌کرد مزار جوانانی بود که اغلب روی سنگ‌ مزارشان نوشته شده بود: «تاریخ فوت: ۱۸یا۱۹دی۱۴۰۴». بیشترشان نیز متولد دهه‌های۷۰و۸۰ بودند. شمع‌های نیمه‌سوخته، گل‌های پرپرشده و خشکیده و تلی از خاک نم‌دار. از کدام‌شان می‌توان گفت، وقتی هریک می‌تواند روایت چندین صفحه‌ای باشد؟ بازگو کردن فضایی که در چهلم جانباختگان اعتراضات در بهشت‌زهرا وجود داشت کار آسانی نیست. از کدام مادر بگویم که بر سر مزار فرزندش چنان مویه‌ای می‌کرد که صدایش سکوت سنگین آرامستان را در هم می‌شکست؟ از کدام پدر روایت کنم که خیره به مزار تنها پسرش، مات و مبهوت مانده بود و حتی توان ریختن قطره‌ای اشک را نداشت؟ از خودم چه بگویم. چگونه از فضایی که دیده‌ام بنویسم؟ زمانی که پا به میان مزارها گذاشتم، هر مزاری را که دیدم، جوانی بود که زیر خروارها خاک آرام گرفته. جمعیتی نیز برای تسلی‌بخشیدن به خانواده‌های کشته‌شدگان آمده بودند. گاهی شعار می‌دادند: «این گل پرپر شده، هدیه به میهن شده» و گاهی زیر لب زمزمه می‌کردند: «از خون جوانان وطن لاله دمیده؛ از ماتم سرو قدشان سرو خمیده.» به راستی که این سوگ با همه غم‌ها فرق دارد.

دلتنگی بی‌امان بازماندگان

زمانی که به بهشت‌زهرا رسیدم اولین تصویری که دیدم و نخستین صدایی که شنیدم، ناله‌های خواهر جوانی بود بر سر مزار برادرش. هرچه در توان داشت فریاد می‌زد: «دلم برات تنگ شده داداش» و «دیدن لباس دامادیت، داغش به دلم موند.» هیچ‌کس جرات نزدیک شدن نداشت. هرکس می‌خواست نزدیکش شود با فریاد او عقب می‌رفت: «نیایید، بذارید تنها باشم.» صورتش را چنان به خاک فشرده بود که از دور لکه‌های کبودی دیده می‌شد. عده‌ای از مردم حضور داشتند اما احترام می‌گذاشتند. از دور کف می‌زدند و برخی زنان نیز با صدای بلند ناله می‌کردند. از عکس وی مشخص بود که او حدود ۲۵یا۲۶ساله بود. از فریادهای خواهرش فهمیدم که دانشجوی مهندسی بوده است. به راستی چه جوان برومند و رشیدی بود.

رقص در سوگ یک دوست

کمی آن‌طرف‌تر مزاری به چشمم خورد. نامش علی عربی بود، متولد سال‌۸۲ و تاریخ وفاتش ۱۸‌دی‌ماه۱۴۰۴ ثبت شده بود. دو،سه شمع نیمه‌سوخته کنار مزار باقی‌مانده بود. گل‌های پرپر زرد و سفید روی خاک افتاده بودند و یک دسته گل پشت عکسش قرار داشت. عکسش روی سنگ چسبانده شده بود. در عکس مشغول خندیدن بود و شلوار جین و کاپشنی سفید به تن داشت. چند دقیقه‌ای بر سر مزارش ماندم. زمانی که خواستم بروم، دیدم چند نفر از رفقایش با یک ضبط نزدیک شدند. آهنگ را پخش کرده و دو،سه نفر از دوستانش شروع به رقص سوگ کردند. اشک می‌ریختند و با صدایی لرزان می‌گفتند: «کجا رفتی داداش؟» همین که رفقایش برایش سنگ تمام گذاشتند، تعدادی از افراد دیگر نیز به آنجا آمدند و شعار دادند: «این گل پرپر شده، هدیه به میهن شده.»

چهلم در سکوت

از دور جمعیت زیادی نسبت به دیگر قطعات توجهم را جلب کرد. شمار حاضران بر سر مزار بیشتر از بقیه بود. نتوانستم به نزدیکی مزار برسم اما از صدای اطرافیان فهمیدم نامش مهدی است. فضای مراسم چهلمش برخلاف دیگر جانباختگان، سنگین و با سکوت نسبی همراه بود. چهره مادرش را ندیدم ولی صدای لرزانش شنیده می‌شد: «مهدی، منو فراموش نکنی» و «آی مردم، خواهش می‌کنم برای پسرم دعا کنین. می‌دونم جاش راحته اما هر وقت یادش افتادید، دعاش کنید.» جمعیت به سخنان مادرش با دست زدن و گاهی با شعار: «قسم به خون یاران، ایستاده‌ایم تا پایان» پاسخ می‌دادند.

ماشین عروسی مشکی‌پوش

دور یکی از میدان‌های حوالی قطعه۳۲۷ ماشینی قرمز رنگ، شبیه ماشین عروس با گل تزئین شده بود. به جای روبان سفید، نوارهای مشکی سرتاسر ماشین را پوشانده بود. هیچ اعلامیه یا عکسی از جانباخته روی ماشین نبود. فقط برادرش پشت ماشین نشسته بود، آهنگ نسبتا شادی گذاشته و فریاد می‌زد: «داداشمو کشتن، داداشم داماد بود.» گریه می‌کرد و میدان را دور می‌زد. دو ماشین خاکستری نیز همراه این ماشین عروس مشکی‌پوش حرکت می‌کردند. نمی‌دانم از بستگانش بودند یا مردم عادی اما با هر دور ماشین، با ریتم بوق عروسی همراهی‌اش می‌کردند. تعدادی از افراد توجه‌شان به این صحنه جلب شده بود. خانمی همراه شوهرش کنارم ایستاده بود. صحنه را که دید، شروع کرد به گریه کردن و از اشک‌هایش می‌شد اندوه او را فهمید. زیر لب گفت: «دردت به جونم مادر.»

برار سیگار داری؟

سیگارم را روشن کردم و به اطراف خیره شدم تا ببینم مراسم چهلم کجا برگزار می‌شود. پسری تقریبا ۲۲یا ۲۳‌ساله به طرفم آمد. لباس‌هایش خاکی شده بود. با لهجه مشهدی گفت: «برار سیگار داری؟» سیگاری از من گرفت و چند ثانیه سکوت کرد. ناگهان با صدای بلند گفت: «می‌بینی وضعیتو؟ چقدر جوون کشته شدن. اون طرف یه پدر تنها داشت برای دخترش چهلم می‌گرفت.» آدرس مزار را از او پرسیدم. گفت: «برار، رفتش. نزدیک یک ساعت باباش بالا سر قبر بچه‌ش وایساده بود و فقط گریه می‌کرد. جرات نکردم ازش بپرسم، عمو چرا کسی نیومده سر خاک؟ یهو حال پدرش بد شد، پاهاش سست شد و روی زمین افتاد. دستشو گرفتم و بلندش کردم. صورتمو بوسید. برار حالم خیلی خرابه، تو بگو من شب چجوری بخوابم؟»

برای سنگینی غم پریا

همینطور که میان مزارها راه می‌رفتم، سنگ کوچکی توجهم را جلب کرد. چند گل پرپر روی آن ریخته شده بود. اسمش پریا قلاوند بود، متولد سال‌۸۱ و تاریخ وفاتش ۱۸‌دی‌ماه‌۱۴۰۴. این اولین مزار زنی بود که با آن برخورد کردم. غم سنگینی فضای اطراف را فرا گرفته بود. مزار خلوت و آرام بود. گمان می‌کنم مراسم چهلم هنوز برگزار نشده بود. اسمش را همراه با هشتگ جست‌وجو کردم. دانشجوی ۲۳‌ساله اهل اندیمشک که در پرند کشته شده بود. فیلم خاکسپاری‌اش را در اینستاگرام دیدم. خانمی سراسیمه فریاد می‌زد، صورتش را به قاب عکس پریا می‌فشرد و گریه می‌کرد. وقتی به سنگ مزار نگاه کردم، من نیز گریه‌ام گرفت. نمی‌دانم چرا این مزار، سنگینی فراوانی داشت.

۳ سال از من کوچک‌تر بود

زمانی که از مزار پریا کمی فاصله گرفتم، خودم را میان چند مزار کشته‌شدگان اعتراضات دی‌ماه یافتم. حس عجیبی بود. لحظه‌ای خودم را میان این همه جوان خفته پیدا کردم. برایم سخت بود که کدامشان را روایت کنم. کافی بود یک یا دو قدم بردارید تا به مزار دیگری برسید. چند قدم آن‌طرف‌تر عکس پسری روی سنگ چسبانده شده بود: پارسا رحمتی، متولد‌۸۴ و تاریخ وفات ۱۸‌دی‌ماه۱۴۰۴. دو شمع سوخته کنار عکس و دو شمع دیگر روی آن قرار داشت. گل بنفش رنگی نیز گوشه عکس چسبانده شده بود. فضای مزار او نیز سنگین بود. چندین دقیقه آنجا ماندم و پاهایم یاری نمی‌کرد که بلند شوم. اسمش را در اینستاگرام جست‌وجو کردم. روایت شده که پارسا در منطقه فلاح تهران از ناحیه گردن مورد هدف گلوله قرار گرفته بود و خانواده‌اش پس از سه روز جست‌وجو، پیکرش را در میان کشته‌شدگان کهریزک شناسایی کردند و در روز ۲۲‌دی‌ماه به خاک سپرده شد. فردی با انتشار عکس پارسا نوشته بود: «پارسا به‌دلیل شرایط دشوار اقتصادی خانواده، برای کمک به تامین هزینه‌های زندگی در یک کارگاه تولیدی کوچک به کارگری مشغول بود.»

از خون جوانان وطن لاله دمیده

«از خون جوانان وطن لاله دمیده، از ماتم سرو قدشان سرو خمیده» مشهورترین تصنیف عارف قزوینی است؛ شعری که سال‌هاست در چنین رخدادهایی بیش از هر زمان دیگری به گوش می‌رسد. سنگ مزاری مشکی، آراسته با همین شعر متعلق به علی‌اصغر علی‌زاده بود. روی سنگ نوشته شده بود: «آغاز قصه او ۱۹خرداد ۱۳۷۷؛ آغاز غصه ما ۱۹دی۱۴۰۴.» اسم مادر و پدرش همراه یکدیگر حک شده بود. کلمه «خون» با رنگ قرمز و کلمه «پسرم» با خط نستعلیق درشت به چشم می‌خورد. بالای عکس نیز نوشته بودند: «فرزند ایران، جوان ناکام.» وقتی به مزار علی‌اصغر رسیدم، مشخص بود تازه کسی به آنجا رفته بود. سنگ شسته و تمیز شده در آن فضا به چشم می‌آمد. تصنیف عارف قزوینی، چهره زیبای علی‌اصغر و عبارت «فرزند ایران» با هم ترکیب شده و حس سنگینی و احترام را منتقل می‌کرد.

آرمین ۱۹‌سالش بود

روی سنگ کوچکش خط و خش‌های زیادی افتاده بود. آرمین سلطان محمدی، متولد سال‌۸۴ و تاریخ وفات۱۸‌دی‌ماه‌۱۴۰۴. همانند دیگر جانباختگان، اگر اسمش را جست‌وجو کنید، می‌توانید روایت‌های مرتبط با او را پیدا کنید. ۱۹‌ساله بود و در تهرانپارس کشته شده بود. عکسی از او کنار مزارش نبود اما در فضای مجازی تصاویرش وجود داشت. در فیلم‌های خاکسپاری مردم فریاد می‌زدند «با غیرت» و گل بر پیکرش می‌ریختند تا بدرقه‌اش کنند. حالا پس از گذشت چند روز در سکوت آرام گرفته است.

به عزای فرزندان مملکت نشسته‌ایم

در مسیر بازگشت از بهشت‌زهرا در تاکسی نشسته بودم. چند نفر از مسافران یکدست مشکی پوشیده مشغول تماشای ویدئوهای خاکسپاری و چهلم دیگر جانباختگان اعتراضات دی‌ماه بودند. هیچ‌کس حتی پلک نمی‌زد. این زمستان تلخ گمان نمی‌کنم از حافظه جمعی ایرانیان پاک شود.

هزاران هزار جوان کشته شده‌اند، هزاران مادر داغدیده، هزاران پدر شکسته، هزاران برادر و خواهر بهت‌زده و حتی فرزندانی که پدر یا مادرشان رفتند و بازنگشتند.

تاکسی به آرامی از بهشت‌زهرا دور شد اما آنچه همراه من برگشت خاطره‌ای تلخ، اندوه و تامل است.

اعتراضات ایران در دی 1404,چهلم جانباختگان اعتراضات دی‌ماه 1404

گلوله پاسخ اعتراض نیست

احسان نیازمند نوشت: دی‌ماه امسال خیابان‌ها دوباره روایتگر صدایی شدند که سال‌هاست زیر بار گرانی، بیکاری و فشارهای معیشتی انباشته شده است. مردمی که سفره‌هایشان کوچک‌تر شده و امیدشان نحیف‌تر در روزهای ۱۸و ۱۹دی به خیابان آمدند تا بگویند طاقتشان به سر آمده و کارد به استخوانشان رسیده است.

آنچه اما باید شنیده می‌شد با خشونت پاسخ داده شد. مسوولان هم تلاش کردند تا آنچه باید دیده می‌شد را در غبار روایت‌های رسمی گم کنند.در این میان مادرانی هستند که دیگر فرزندانشان به خانه بازنگشتند. جوانانی که حتی به ۱۸سالگی نرسیده بودند، نامشان به فهرست بلندبالای کشته‌شدگان افزوده شد. هیچ واژه‌ای توان توصیف اندوه خانواده‌هایی را ندارد که تنها «اعتراض» کرده بودند؛ حقی که حتی در قانون‌اساسی کشور نیز به رسمیت شناخته شده است. چگونه می‌توان حقی را که بر صفحه قانون نقش بسته، در میدان عمل نادیده گرفت؟هیچ منطقی نمی‌پذیرد که مطالبه نان و کار و کرامت انسانی با اسلحه پاسخ داده شود. تجربه جهانی نشان داده است که گفت‌وگو تنها راه عبور از بحران‌های اجتماعی است؛ نه انکار، نه فرافکنی و نه امنیتی‌سازی مطالبات مدنی. وقتی صدای اعتراض به جای آنکه شنیده شود، به‌عنوان تهدید تعریف می‌شود، نتیجه چیزی جز عمیق‌تر شدن شکاف میان مردم و حاکمیت نخواهد بود.

آنچه بر خشم عمومی افزوده تنها اصل ماجرا نیست بلکه به روایت‌های پس از آن نیز مربوط است. در برخی روایت‌ها بعضی جانباختگان به گونه‌ای معرفی شدند که گویی در سوی دیگر ماجرا ایستاده بودند. خانواده‌هایی که هنوز در شوک فقدان عزیزانشان‌ هستند حالا باید بار سنگین این روایت‌ها را نیز به دوش بکشند. واقعا انصاف نیست که داغ یک عزیز با چنین نسبت‌ها و برچسب‌هایی دوچندان شود.

از سوی دیگر مجدد پای «عوامل بیگانه» و «تروریست‌ها» به میان کشیده شد. پرسشی ساده اما بی‌پاسخ باقی مانده است: اگر چنین شبکه‌های سازمان‌یافته‌ای در ایران وجود دارند که به آسانی در خیابان‌ها اقدامات تروریستی می‌کنند، دستگاه‌های عریض و طویل اطلاعاتی دقیقا مشغول چه کاری هستند؟ اگر تهدیدی تا این اندازه جدی است، چرا پیش از آنکه به جان مردم بیفتد، مهار نمی‌شود؟ و اگر چنین تهدیدی وجود ندارد، چرا اینگونه اظهارات بی‌محابا تکرار می‌شوند؟

در هر دو صورت، مسوولیت از دوش مدیران امنیتی برداشته نمی‌شود. در هر ساختار حکمرانی، پاسخگویی اصلی بدیهی است. وقتی جان شهروندان از دست می‌رود و جامعه دچار التهاب می‌شود، طبیعی‌ترین انتظار، شفافیت و قبول کردن مسوولیت است. استیضاح و بازخواست، ابزارهای قانونی‌ هستند، نه تهدید، نه تسویه‌حساب سیاسی. مجلسی که قرار است وکیل ملت باشد، نمی‌تواند نسبت به چنین رخدادهایی بی‌تفاوت بماند.

مساله تنها اعطای مجوز حکومتی برای برگزاری اعتراضات نیست بلکه مساله اعتماد عمومی است؛ سرمایه‌ای که آسیب‌های جدی دیده و بازسازی آن شاید دیگر غیرممکن شده باشد. اعتراض با گلوله خاموش نمی‌شود بلکه با حقیقت، با گفت‌وگو و با عدالت پاسخ داده می‌شود. خانواده‌هایی که امروز عزادارند بیش از هر چیز خواهان روشن شدن حقیقت‌ هستند. آنان پاسخ می‌خواهند، نه روایت‌های آماده و تکراری.

جامعه‌ای که در آن، راه‌های قانونی بیان نارضایتی بسته یا بی‌اثر تلقی شود، ناگزیر به خیابان پناه می‌برد. اگر قرار است امنیت پایدار برقرار بماند، باید ریشه‌های نارضایتی خشکانده شود؛ ریشه‌هایی که در تورم افسارگسیخته، تبعیض، فساد، رانت و بی‌توجهی به مطالبات انباشته‌شده مردم قرار دارد. امنیت، محصول رضایت است، نه نتیجه ارعاب.

شجاعت در پذیرش خطا، عذرخواهی صریح و ایجاد تغییرات اساسی و ریشه‌ای در ساختار حکومت حلقه‌های مفقوده میان ایرانیان و جمهوری اسلامی هستند. هیچ حکومتی از پذیرش مسوولیت تضعیف نمی‌شود بلکه از نادیده گرفتن حقیقت آسیب می‌بیند. صدای مردمی که شنیده نشود، در تاریخ ثبت خواهد شد و تاریخ، در قضاوت خود، نه مصلحت می‌شناسد و نه ملاحظه!

اعتراضات ایران در دی 1404,چهلم جانباختگان اعتراضات دی‌ماه 1404

چند پرسش بی‌پاسخ، ۴۰روز پس از واقعه

علیرضا کیانپور نوشت: ۴۰ روز از یکی از تلخ‌ترین رویدادهای سیاسی-اجتماعی ایران گذشت. صحبت از اعتراضات دی‌ماه۱۴۰۴ است و حوادث تلخ پس از آن اعتراضات؛ اعتراضاتی که دست‌کم در آغاز واکنشی بود به وخامت روزافزون بحران معیشتی-اقتصادی که حالا در آستانه مراسم چهلم‌ هزاران جان جوانی که از دست رفت، کماکان ثابت‌قدم ایستاده و مقابل زیست و معیشت ما به‌اصطلاح زندگان این جامعه مصیبت‌زده، سخت‌جانی می‌کند.

هرچند آن نارضایتی‌های معیشتی که در نخستین روزهای دی‌ماه سر باز زد، تنها انگیزه آغاز اعتراضات بود و در ادامه، یکی، دو جین از مسائل حل‌نشده و گره‌های کور غیراقتصادی هم مورد مطالبه معترضان جان به لب رسیده، قرار گرفت و هرکدام به‌نحوی جای خود را در میان سیاهه مطالبات بر زمین مانده مردمی که در صدها شهر و شهرستان بزرگ و کوچک کشور دست به مطالبه‌گری خیابانی زده بودند، پیدا کرد.اعتراضات دی‌ماه۱۴۰۴ البته از جهات بسیاری با تجاربی که ازقضا هر یکی،دو سال یک‌بار از سرمی‌گذرانیم، متفاوت بود و اینکه این تفاوت‌ها از چه جنس و شکلی بودند موضوعی است که این روزها به سوژه اصلی و بحث‌های داغ تحلیلگران و کارشناسانی تبدیل شده که بر مسائل گوناگون سیاست،جامعه و اقتصاد نظر دارند؛ مباحثی که خوشمان بیاید یا نه، طی هفته‌ها و ما‌ه‌های پیش‌رو صرف‌نظر از اینکه این سرزمین و مردمانش در ادامه دستخوش حوادث و تحولاتی مشابه خواهند شد یا نه، کماکان ادامه خواهد یافت. با این همه حال که دست‌کم آن بهت و شگفت‌زدگی عمیقی-که به‌ویژه به‌دلیل خاموشی سراسری و قطعی اینترنت و انسداد تمامی ارتباطات تلفنی و پیامکی در اوج اعتراضات دوچندان شد- اندکی فرونشسته و این امکان وجود دارد که بشود درباره دلایلی که اینچنین داغی بر دل میلیون‌ها ایرانی گذاشت، تامل کنیم، شاید بد نباشد که دست‌کم درباره بعضی از اتفاق‌هایی که در اوج اعتراضات از سر گذراندیم و نیز درباره آنچه در روز‌ها و هفته‌های بعد رقم خورد و می‌خورد، طرح پرسش کنیم؛ پرسش‌هایی که البته بعضا بسیار بدیهی و دم‌دستی به نظر می‌آیند و حتی اینجا و آنجا هم مطرح شده‌اند اما از آنجا که هنوز پاسخ نگرفته‌اند، لاجرم باید تکرار شوند. دولت در دوازدهمین روز بهمن‌ماه، یعنی بیش از ۲۰روز پس از اعتراضات ۱۸ و ۱۹دی‌ماه فهرستی را منتشر کرد تا آنطور که در همان روز از سوی دفتر ریاست‌جمهوری اعلام شد، پاسخی دندان‌شکن داده باشد به تمامی ادعاهایی که به‌باور مسوولان، اقدام به «روایت‌سازی‌های غلط» کرده بودند. آنچه اما نه‌تنها در آن فهرست بلکه در دیگر توضیحات مقام‌های دولت و دستگاه قضایی نیز جایی نداشت، این بود که هرکدام از این بیش از ۳‌هزار جان بی‌گناه، در چه روزی و به چه دلیلی کشته شده‌اند. نکته‌ای که دست‌کم به این دلیل حائزاهمیت است که در جریان این اعتراضات نیز همچون تمامی تجارب پرشمار مشابه در این سال‌ها، مسوولان از تفکیک میان «اعتراض» و «اغتشاش» سخن گفته و در دور اخیر اعتراضات مشخصا تاکید کرده بودند اعتراضاتی را که تا پیش از روز ۱۸دی‌ماه در اقصا نقاط کشور برپا شده به رسمیت می‌شناسند. حال آنکه شماری هرچند کم‌شمار از این چند‌هزار جانباخته در روزهای آغازین اعتراضات کشته شده‌اند و با این همه همانطور که هیچ توضیحی درخصوص دلیل آنانی که در روزهای ۱۸و ۱۹دی‌ماه جان باختند، ارائه نشده، درباره چگونگی کشته شدن معترضان در روزهای پیش از ۱۸دی‌ماه نیز پاسخی جز سکوت به افکار عمومی داده نشده است. در حالی که در روزهای پایانی دی‌ماه و روزهای آغازین بهمن‌ماه پیش از آنکه بالاخره همین فهرست حداقلی و نصفه و نیمه جانباختگان منتشر شود، بسیاری از ناظران و رسانه‌ها درخصوص شمار جانباختگان طرح پرسش می‌کردند و برخی برای توجیه کم‌کاری مسوولان در اطلاع‌رسانی به این مساله تلخ و دردناک، یعنی شمار چشمگیر و گستردگی نقاطی که در آن معترضان جان باخته‌اند، استناد می‌کردند و از دشوار بودن و زمان‌گیر بودن روند تجمیع آمار سخن می‌گفتند، پرسشی که هنوز هم کسی به آن پاسخ نداده، این است که اولا چه تعداد از معترضان در این مدت بازداشت شده‌اند و ثانیا آیا تجمیع آمار بازداشت‌شدگان هم همچون تجمیع آمار‌ هزاران جانباخته، روندی زمان‌بر است؟ البته که ما خوب می‌دانیم ضابطان پرونده‌هایی از این دست و نهاد بازداشت‌کننده متعدد و چندگانه هستند اما به هر حال پرونده تمامی این بازداشت‌شدگان توسط یک نهاد قضایی واحد مورد بررسی قرار می‌گیرد و با این حساب این نگرانی به سراغمان آمده که نکند از این پس ناچاریم علاوه‌بر نهادهای امنیتی موازی، نهادهای قضایی موازی را هم امری طبیعی در نظر بگیریم؟

بحث بازداشت‌شدگان اعتراضات اخیر البته یک جنبه دیگر هم دارد؛ چه آنکه در جریان اعتراضات اخیر و به‌ویژه حوادث پس از اعتراضات، علاوه‌بر بازداشت گسترده معترضان، شاهد بازداشت شماری از وکلا، پزشکان، هنرمندان و البته در نهایت چهره‌های سیاسی نیز بودیم. اتفاقی که خود باید سوژه و محور یادداشتی جداگانه باشد. اینجا اما لازم است دست‌کم به آنچه درخصوص بازداشت علی شکوری‌راد، نایب‌رییس ستاد انتخاباتی مسعود پزشکیان رقم خورد، اشاره کنیم. چه آنکه این چهره سیاسی حامی دولت، همین دیروز به زندان فشافویه منتقل شده است. حال آنکه در روزهای گذشته مسعود پزشکیان به‌عنوان بالاترین مقام اجرایی مملکت، دست‌کم در دو نوبت مدعی شده که می‌خواهد دستور به آزادی او بدهد و علاوه‌بر آن، به او اختیاراتی بدهد تا راسا دلایل و چگونگی شکل‌گیری اعتراضات اخیر را بررسی کند. وعده‌ای که البته می‌شد حدس زد که سرنوشت بهتری از دیگر وعده‌های پزشکیان نداشته باشد که گفته‌اند ‌هزار وعده خوبان، یکی وفا نکند!

این روزها درباره نحوه برخورد با معترضان بسیار صحبت شده اما به‌ویژه پس از انتشار تصاویری از اجساد جانباختگان در کهریزک در فضای مجازی، روشن شد این تنها تن‌های معترضان نبوده که به‌شدت مورد خشونت قرار گرفته‌اند بلکه همزمان و حتی در مقیاسی دردناک‌تر و موهن‌تر، پیکرهای بی‌جان جانباختگان نیز مورد بی‌مهری و اهانت قرار گرفته‌اند. آنچه اما در جریان انتشار این تصاویر دهشتناک کمتر موردتوجه قرار گرفت، نفس منتشر کردن این تصاویر تلخ بود و نیز اینکه چگونه در شرایطی که حتی ارتباطات پیامکی نیز مسدود و محدود شده و فضای به‌شدت امنیتی بر کشور حاکم بود، این تصاویر به سادگی با دوربین‌های تلفن همراه بازماندگان ثبت و ضبط و به همان سادگی نیز به‌طور گسترده در فضای مجازی و متعاقبا فضای رسانه‌ای بازنشر شد. پرسشی که احتمالا همچون دیگر پرسش‌هایی که اینجا به آن اشاره شد و نیز همچون آنچه اینجا امکان طرح نداشت، با سکوت مسوولان مواجه می‌شود و مانند همیشه بی‌پاسخ می‌ماند. بماند که احتمالا حالا حتی همان مسوولان نیز به‌خوبی می‌دانند که عدم پاسخگویی به افکار عمومی لزوما به این معنا نیست که جامعه خود به هیچ احتمال و سناریویی نیندیشد و در تاریکی دنبال پاسخ نگردد!

از ماتم سرو قدشان…

فاطمه رحیمی، سردبیر روزنامه جهان صنعت نوشت: بوی خون هنوز در هوا نفس می‌کشد؛ بویی همچون خاطره‌ای سمج که روح را در انزوا می‌خورد و می‌تراشد در اذهان عمومی جریان دارد. شامگاه هجدهم و نوزدهم دی‌ماه لحظه‌ای نبود که بتواند به‌سادگی از حافظه این سرزمین عبور کند. صدای افتادن سروقامتانی که با امیدی ساده از خانه بیرون رفتند و هرگز بازنگشتند در گوش شهر مانده است؛ صدایی که نه با گذر ۴۰روز خاموش شد و نه با آمدن برف‌های زمستانی آرام گرفت. گویی زمان هم در برابر آن غروب‌های سنگین مکث کرده و هنوز جرات عبور کامل از آن ساعات را ندارد.

آن روزها اعتراض از دل سفره‌های کوچک آغاز شد؛ از جیب‌های خالی، از رویاهایی که هر روز عقب‌تر رانده می‌شد، از خستگی مزمنی که در نگاه جوانان خانه کرده بود. بسیاری نه سودای هیاهو داشتند و نه آرزوی قهرمانی بلکه تنها سهمی معمولی از زندگی می‌خواستند: کاری پایدار، سقفی امن و امیدی که هر صبح دلیل برخاستن باشد. فقدان این امید با جراحی اقتصادی دولت، دستمایه اعتراضات شد، خیابان‌ها زودتر از آنچه تصور می‌شد رنگ دیگری گرفت. خشم و ترس درهم پیچید، صداها بلند شد و ناگهان خبرها از کشته‌شدن‌ها آمد؛ از زخمی‌هایی که فرصت درمان نیافتند و بازنگشتن‌هایی که هیچ مادری برایش آماده نبود. ۴۰روز گذشته است.۴۰روزی که هر صبحش با فهرستی تازه از غایبان آغاز شد و هر شبش با اشک خانواده‌هایی پایان یافت که هنوز باور نکرده‌اند جای خالی کنار سفره دائمی شده است. این ۴۰روز فقط گذر تقویم نبود بلکه دوره‌ای از بهت، خشم، اندوه و انتظار بود. شهرها حالتی میان سکوت و التهاب داشتند، نه آرام آرام و نه کاملا آشفته. انگار همه نفس را در سینه حبس کرده بودند تا ببینند سرنوشت این زخم چه خواهد شد. آیا التیامی در کار هست یا این درد قرار است به زخمی کهنه بدل شود. در روزهای نخست، شوک چون مه‌ غلیظ بر همه‌چیز سایه انداخته بود. خیابان‌ها خلوت‌تر شدند، مغازه‌ها زودتر کرکره پایین کشیدند و مردم با نگاه‌هایی محتاط از کنار هم گذشتند حتی صداها آهسته‌تر شده بود. گویی شهر نمی‌خواست با هیاهو خاطره آن شب‌ها را تحریک کند اما اندک‌اندک روایت رنج مزمن مردمان دغدار سر برآورد. خانواده‌ها آغاز به روایت کردند؛ از جوانانی که هر کدام داستانی ناتمام داشتند. عددها چهره شدند و آمارها تبدیل به زندگی‌هایی که دیگر ادامه ندارند. آنچه مسلم است زیر پوست عادی‌نمایی زندگی در جامعه، اندوهی مداوم جریان دارد. گفت‌وگوها کوتاه‌تر شده و مکث‌ها طولانی‌تر. با نزدیک‌شدن به روز چهلم، شهر حالتی لرزان یافته. گویی میان سوگواری و ادامه ناگزیر زندگی معلق مانده است. مادرانی که هنوز لباس سیاه از تن درنیاورده‌اند، پدرانی که سکوتشان سنگین‌تر از هر فریادی است و دوستانی که جای خالی رفیقشان را در جمع حس می‌کنند. این چهلم فقط یک رسم نیست بلکه نوعی حافظه تاریخی است؛ تلاشی برای آنکه این فقدان به تاریکخانه فراموشی سپرده نشود. گرچه این روزها سرمای زمستان چندان گزنده نیست اما برودت واقعی از فقدان امیدی می‌آید که بسیاری از جوانان با خود بردند. اعتراضات معیشتی و اقتصادی فقط درباره اعداد و قیمت‌ها نبود بلکه درباره کرامت انسانی بود، درباره حق داشتن آینده‌ای قابل پیش‌بینی، درباره رویای ساده اما حیاتی زیستن بی‌هراس. مرگ آن همه جوان، صرف‌نظر از هر تفسیر سیاسی، زخمی عمیق بر پیکر جامعه گذاشته است؛ زخمی که نوشدارویی ندارد. امروز می‌توان رد آن ۴۰روز را در چهره شهر دید. شهری که دیگر مثل قبل نفس نمی‌کشد، سرزمینی که می‌داند بخشی از آینده‌اش در خاک سرد آرمیده است و مردمی که هنوز میان اندوه، خشم و امیدی کمرنگ در رفت‌وآمدند. این خاطره حتی اگر سال‌ها بگذرد و صداهایش آهسته‌تر شود، در جان این مرز و بوم باقی خواهد ماند، همچون زخمی که شاید روزی التیام یابد اما جای آن هرگز کاملا محو نمی‌شود.

  • 9
  • 3
۵۰%
نظر شما چیست؟
انتشار یافته: ۰
در انتظار بررسی:۰
غیر قابل انتشار: ۰
جدیدترین
قدیمی ترین
مشاهده کامنت های بیشتر
هیثم بن طارق آل سعید بیوگرافی هیثم بن طارق آل سعید؛ حاکم عمان

تاریخ تولد: ۱۱ اکتبر ۱۹۵۵ 

محل تولد: مسقط، مسقط و عمان

محل زندگی: مسقط

حرفه: سلطان و نخست وزیر کشور عمان

سلطنت: ۱۱ ژانویه ۲۰۲۰

پیشین: قابوس بن سعید

ادامه
بزرگمهر بختگان زندگینامه بزرگمهر بختگان حکیم بزرگ ساسانی

تاریخ تولد: ۱۸ دی ماه د ۵۱۱ سال پیش از میلاد

محل تولد: خروسان

لقب: بزرگمهر

حرفه: حکیم و وزیر

دوران زندگی: دوران ساسانیان، پادشاهی خسرو انوشیروان

ادامه
صبا آذرپیک بیوگرافی صبا آذرپیک روزنامه نگار سیاسی و ماجرای دستگیری وی

تاریخ تولد: ۱۳۶۰

ملیت: ایرانی

نام مستعار: صبا آذرپیک

حرفه: روزنامه نگار و خبرنگار گروه سیاسی روزنامه اعتماد

آغاز فعالیت: سال ۱۳۸۰ تاکنون

ادامه
یاشار سلطانی بیوگرافی روزنامه نگار سیاسی؛ یاشار سلطانی و حواشی وی

ملیت: ایرانی

حرفه: روزنامه نگار فرهنگی - سیاسی، مدیر مسئول وبگاه معماری نیوز

وبگاه: yasharsoltani.com

شغل های دولتی: کاندید انتخابات شورای شهر تهران سال ۱۳۹۶

حزب سیاسی: اصلاح طلب

ادامه
زندگینامه امام زاده صالح زندگینامه امامزاده صالح تهران و محل دفن ایشان

نام پدر: اما موسی کاظم (ع)

محل دفن: تهران، شهرستان شمیرانات، شهر تجریش

تاریخ تاسیس بارگاه: قرن پنجم هجری قمری

روز بزرگداشت: ۵ ذیقعده

خویشاوندان : فرزند موسی کاظم و برادر علی بن موسی الرضا و برادر فاطمه معصومه

ادامه
شاه نعمت الله ولی زندگینامه شاه نعمت الله ولی؛ عارف نامدار و شاعر پرآوازه

تاریخ تولد: ۷۳۰ تا ۷۳۱ هجری قمری

محل تولد: کوهبنان یا حلب سوریه

حرفه: شاعر و عارف ایرانی

دیگر نام ها: شاه نعمت‌الله، شاه نعمت‌الله ولی، رئیس‌السلسله

آثار: رساله‌های شاه نعمت‌الله ولی، شرح لمعات

درگذشت: ۸۳۲ تا ۸۳۴ هجری قمری

ادامه
نیلوفر اردلان بیوگرافی نیلوفر اردلان؛ سرمربی فوتسال و فوتبال بانوان ایران

تاریخ تولد: ۸ خرداد ۱۳۶۴

محل تولد: تهران 

حرفه: بازیکن سابق فوتبال و فوتسال، سرمربی تیم ملی فوتبال و فوتسال بانوان

سال های فعالیت: ۱۳۸۵ تاکنون

قد: ۱ متر و ۷۲ سانتی متر

تحصیلات: فوق لیسانس مدیریت ورزشی

ادامه
حمیدرضا آذرنگ بیوگرافی حمیدرضا آذرنگ؛ بازیگر سینما و تلویزیون ایران

تاریخ تولد: تهران

محل تولد: ۲ خرداد ۱۳۵۱ 

حرفه: بازیگر، نویسنده، کارگردان و صداپیشه

تحصیلات: روان‌شناسی بالینی از دانشگاه آزاد رودهن 

همسر: ساناز بیان

ادامه
محمدعلی جمال زاده بیوگرافی محمدعلی جمال زاده؛ پدر داستان های کوتاه فارسی

تاریخ تولد: ۲۳ دی ۱۲۷۰

محل تولد: اصفهان، ایران

حرفه: نویسنده و مترجم

سال های فعالیت: ۱۳۰۰ تا ۱۳۴۴

درگذشت: ۲۴ دی ۱۳۷۶

آرامگاه: قبرستان پتی ساکونه ژنو

ادامه

مجلس

دولت

ویژه سرپوش