
محمدرضا رسولی در روزنامه جهان صنعت نوشت: دولت چهاردهم با سماجتی خیرهکننده و بدون توجه به هشدار صاحبنظران مبنیبر اجتناب از اجرای سیاست حذف ارز ترجیحی به دلیل پیامدهای سنگین اقتصادی و اجتماعی آن و تشدید تورم عمومی، این سیاست ناکارآمد را با نام جراحی اقتصادی! در دستور کار خویش قرار داد.
حال با گذشت حدود یکماه اگرچه از منظر کاهش رانت، شفافیت بودجهای و اصلاح نظام چندنرخی قابل دفاع است اما در عمل در کنار افزایش نرخ ارز و افزایش حاملهای انرژی و خدمات دولتی، قیمت کالاهای اساسی بهطور قابلتوجهی افزایش یافته و این افزایش قیمتها نهتنها به اقلام مشمول ارز ترجیحی محدود نمانده بلکه از طریق زنجیره تولید و توزیع به سایر کالاها نیز سرایت کرده و شاهد تورم افسارگسیخته و روند صعودی قیمتها در همه حوزهها هستیم.
دولت پزشکیان برای کاهش این فشار، کالابرگ را بهعنوان جایگزینی هدفمند جهت تغییر مسیر پرداخت یارانه ارزی از ابتدای زنجیره به مصرفکننده نهایی معرفی کرد تا منابع حمایتی بهطور مستقیم به خانوارها اختصاص یابد و اثر تورمی پرداخت نقدی کاهش یابد اما شارژ کالابرگ هم یک مسکن موقتی بود برای بهبود درد کوتاهمدت! که هیچ کمکی به کاهش فشار مالی به مردم نکرده و مردم مجبور شدهاند هزینههای سرسامآور را از جیب خود پرداخت کنند.
به باور کارشناسان آنچیزی که دولت را مجبور به جراحی اقتصادی کرده، نبود منابع پایدار ارزی و بهدنبال آن صرفهجویی ارزی است. قاعدتا دولت چهاردهم باید به جای تامین کسری بودجه از طریق تشدید فشار بر مردم، با اصلاح ساختار بودجه و کوچک کردن دولت، هزینهها را کاهش دهد اما نهتنها عزمی در این خصوص مشاهده نمیشود بلکه هزینههای گزافی هم انجام میشود و موضوع غمانگیر و دردناک این است که بار مسوولیت این ناکارآمدیها و سیاستهای اشتباه را مردمی باید به دوش بکشند که در به وجود آمدن این شرایط کوچکترین نقشی نداشتهاند.
در حال حاضر سرزمین ایران با دشوارترین موقعیت تاریخی خود در گذرگاه صعب کوهستانی مواجه است و برای گذر از مخاطرات پیشرو که در برخی حوزهها مرز خطر را رد کرده، به مردان و زنانی کارآزموده نیاز دارد. مشورتپذیری با اهل علم و سیاستورزی خردمندانه براساس منافع ملی و چرخش دولت بهسمت نخبههای اقتصادی و مالی و گماردن آنها به مسوولیتهای اول اقتصاد تنها راه برونرفت از شرایط فعلی است.
بر این اساس ضروری است بهسرعت و به قید فوریت تیمی متشکل از کارشناسان و صاحبنظران برجسته و مستقل و نخبگان دانش روز تحت عنوان «مجمع تشخیص مصلحت مردم» تشکیل شود تا در تصمیمگیریها و سیاستگذاریها، مصالح و منافع مردم ایران را بهعنوان صاحبان اصلی کشور در دستور کار قرار دهند و از آن حراست کنند.
فقیر شدن جامعه چگونه اعتراضات را پررنگ کرد؟
"مجید سلیمی بروجنی" کارشناس اقتصادی نوشت: خانوادههای ایرانی سالهاست به زیستن در شرایط بحرانی عادت کردهاند. کلکسیونی از شوکها هر روز و هر هفته خانوادهها را از رفاه دورتر و سفرههایشان را خالیتر از روز قبل کرده است. خو گرفتن خانوادههای ایرانی نسبت به مشکلات اگرچه در کوتاهمدت به بقای آنها کمک میکند اما در بلندمدت با کاهش رفاه، فرسایش روح و روان، سرمایه انسانی و تضعیف توان برنامهریزی همراه است. زندگی در اکثر قریب به اتفاق خانوادههای هموطنانمان در طول چند سال اخیر به نوعی مجبور به همزیستی با نااطمینانی و حلوفصل انواع و اقسام مشکلات شده است؛ بحرانهایی که نهتنها سطح رفاه مادی بلکه احساس امنیت، امید به آینده و روابط درون خانوادگی را نیز تحتتاثیر قرار دادهاند.
تورمهای سنگین، کاهش قدرت خرید و خالی شدن سفرهها، نااطمینانی به آینده کسبوکارها و فرسایش سرمایه اجتماعی، زندگی روزمره خانواده را از یک «زیست با کیفیت و استاندارد» به «زنده بودن» پایین آورده است. جهش قیمت ارز بهانه آغاز اعتراضات دیماه بود؛ اعتراضاتی که از بازاریان آغاز شد و تمام کشور را درگیر خود کرد. فقری که ذرهذره از راه میرسد و به امید مردم رخنه میکند مهم نیست در کجا رخ دهد و چه محدوده جغرافیایی داشته باشد بلکه این فقر یک نتیجه دارد: اعتراض. اقتصاد ایران هم از این قاعده مستثنا نیست و سالهاست اقتصاددانان درباره ابربحرانهای پیشرو و لزوم اصلاحات ساختاری هشدار داده بودند با این حال سیاستگذاران عملا به این هشدارها توجهی نشان ندادهاند.
کارشناسان اقتصادی اکنون به وضوح سایر شرایط اقتصادی و رفاهی را علاوه بر مسائل سیاسی، بر بدنه اعتراضات میبینند. آنها میگویند درآمد ملی در سالهای اخیر بیش از ۴۰درصد افت را تجربه کرده؛ اتفاقی که در وهله نخست شاید روی طبقه و دهکهای پایین جامعه تاثیرگذار بوده اما حالا عملا طبقه متوسط را نیز درگیر خود کرده است. کارشناسان فقر ایران را فقری میدانند که آرامآرام به کشور وارد شده است. ایران از دهه۴۰ و حتی در دهه۷۰ رشد اقتصادی خوبی را تجربه کرد اما اکنون سالهاست خلق ثروت در کشور متوقف شده است. خلق ثروتی که باید مستقیم به سفره مردم راه پیدا میکرد حالا سفره آنها را خالی گذاشته است و قطار معیشت آنها را روی ریلی قرار داده که نهتنها بهجایی نمیرسد بلکه هر روز چشماندازی از درهای نامتناهی را پیشروی خود دارد. تمامی تحلیلها درباره اعتراضات فعلی به یک اجماع ختم میشود؛ رشد اقتصادی منفی که درآمد مردم را مستقیما تحتالشعاع قرار داده است. وظیفه نظام اقتصادی و مسوولان سیاسی این است که گشایش اقتصادی ایجاد کنند اما در عمل میبینیم رشد اقتصادی صفر بوده و نابرابری بیشتر شده است. گروهی از رانتهای عجیبوغریب استفاده میکنند در حالی که سایرین درجا میزنند و بهجایی نمیرسند، این وضعیت جامعه را به مرز انفجار میرساند. کارشناسان معتقدند که راهکارهایی مانند کالابرگ و یارانه نیز راهکارهایی کوتاهمدت هستند و در بلندمدت چیزی که باید اتفاق بیفتد ثبات اقتصادی در کنار رشد اقتصادی است. اقتصاد کشورمان سالهاست نتوانسته خلق ثروت کند. هنگامی که تولید پایین باشد طبیعتا توزیع هم پایین میآید.
توزیع نابرابر درآمدی این وضعیت را سختتر هم میکند. این شرایط باعث میشود مردم به شرایط اقتصادی خود معترض باشند. بسیاری از جوانها در ۱۵سال گذشته به سنی رسیدهاند که باید درآمد داشته باشند اما باوجود تواناییهایی که دارند بهحق خود نمیرسند و سیستم اقتصادی ما بهگونهای نیست که برای این افراد فرصتی فراهم شود تا آنها توانایی خود را نشان دهند، امیدی هم به آینده ندارند. این وضعیت سوخت اعتراضات اخیر را فراهم کرد.
هنگامی که برای مدت طولانی فقر جدی، رکود و بیکاری بالا وجود داشته باشد، بستری برای اعتراضات اجتماعی فراهم میشود. هر اعتراض انگیزه را برای اصلاح کمتر میکند، هر اصلاح جدی که بخواهد انجام شود باید درجاتی از مقبولیت وجود داشته باشد، وقتی اعتراضها انباشت میشود این امکان هم از دست میرود. اصلاحاتی هم که اتفاق میافتد، کوتاهمدت است. در این میان ایران شرایط تحریمی خاص هم دارد که شرایط را بدتر خواهد کرد. عدم مشروعیت و تحریمهای خارجی دو لبه یک قیچی هستند که امکان هرگونه اصلاح جدی را کم میکنند. متاسفانه احتمال ابداع یک گفتمان بدیع و عملیاتی به حداقل رسیده است و دچار چرخهای مخرب شدهایم. اعتراضات در همه کشورهای دنیا وجود دارد اما در کشور ما به سرعت این اعتراضات حیثیتی میشود و موضوع به سرعت به خشونت و کشتار کشیده میشود تا حضور در اعتراضات برای مردم پرهزینه شود. این استراتژی ممکن است در کوتاهمدت به جمع شدن اعتراضات منجر شود اما در صورت تداوم نارضایتیها اعتراضات تبدیل به آتش زیر خاکستر شده و بعدها با یک بهانه دیگر شعلهور میشوند. در بلندمدت بهبود آزادیها و بالا بردن سطح رفاه و درآمد مردم میتواند اثرگذار باشد. در مجموع میتوان گفت شرایط اقتصادی کشور بهگونهای است که اگر تاسیسات خارجی اصلاح نشود و تحریمها برداشته نشود، امکان اصلاحات اقتصادی وجود نخواهد داشت، این در حالی است که در شرایط جنگی و نامطمئن این روزهای کشورمان هیچگونه سرمایهگذار خارجی پا به بازار ایران نخواهد گذاشت و در بر همان پاشنه قبلی خواهد چرخید.
- 19
- 1
















































