
روزنامه پیام ما نوشت: این روزها افکار عمومی با موجی از خبرهای تأییدشده و تأییدنشده نفس میکشد. یکسو از کاهش تنش سخن میرود و سوی دیگر، از تحرکات تازه نظامی. یک تحلیل از مذاکره میگوید و تحلیلی دیگر از آمادگی برای درگیری گسترده. این نوسان دائمی، ذهن جمعی را فرسوده کرده است. پژوهشهای روانشناختی نشان میدهد «انتظار خطر» حتی بدون وقوع جنگ، میتواند اضطراب مزمن، بیخوابی، فرسودگی و کاهش تمرکز را به بخشی از زندگی روزمره بدل کند؛ نشانههایی که امروز در رفتار و حالوهوای جامعه قابلمشاهده است.
این وضعیت در آستانه آخرین ماه سال، با فشارهای اقتصادی و اجتماعی سنگینتر شده است. تورم، کاهش قدرت خرید، ناامنی شغلی و تنگنای معیشتی، امکان برنامهریزی را از بسیاری گرفته است. بازارها در ابهاماند، سرمایهگذاریها به تعویق میافتد و خانوادهها حتی برای تصمیمهای معمول زندگی نیز مرددند؛ زیرا افق فردا روشن نیست. به همه آنچه گفته شد دوقطبی شدن جامعه را به باشرف و بیشرف هم اضافه کنیم!
در کنار اینها، سوگ جمعی دیماه زخمی عمیق بر پیکر جامعه گذاشته است. این اندوه بزرگ، آنگونهکه باید مجال سوگواری آرام و ترمیم اجتماعی نیافته و به احساسی فراگیر از غم، خشم و ناامنی روانی دامن زده است. کاهش اعتماد عمومی و احساس بیعدالتی، بر این فرسودگی افزوده است.
مجموع این عوامل، جامعه را در وضعیتی پیچیده قرار داده است. ترس از آینده، اندوه گذشته و فشار حال، همزمان بر دوش مردم سنگینی میکند و تابآوری را تحلیل میبرد.
نوشتن از این واقعیت، نه برای بازتولید ناامیدی، بلکه برای دیدهشدن رنجی است که زیر پوست شهر جریان دارد. جامعه نیازمند شفافیت، آرامشبخشی و سیاستهایی است که ثبات اقتصادی و روانی را در اولویت قرار دهد. بدون کاستن از سایه بیثباتی، بهبود پایدار دستیافتنی نخواهد بود.
بااینحال، ثبت این درد و گفتوگو درباره آن، خود شکلی از مقاومت مدنی است. مردم ایران شایسته زیستن در صلح، امنیت و افقی قابل پیشبینیاند؛ نه در برزخی ممتد که امید را به شماره انداخته است.
- 18
- 1













































