
روزنامه جهان صنعت نوشت: «رییسجمهور تاکید ویژهای نسبت به حفظ آرامش آرامستانها در این روزها داشت و یادآور شد به مردم اجازه داده شود آنگونه که دوست دارند مراسم فرزندان خود را برگزار کنند. به هر حال میدانیم که حد و حدود آزادی در همه جای دنیا یکسان نیست.» این اظهارات را فاطمه مهاجرانی، سخنگوی دولت در آستانه برگزاری مراسم چهلم جانباختگان اعتراضات دیماه بیان کرد. با این حال تصاویر منتشر شده در روزهای اخیر از برخی شهرها، از فضای امنیتی در جریان برگزاری مراسم چهلم جانباختگان اعتراضات دیماه حکایت دارد؛ تصاویری که نشان میدهد در مواردی نیروهای امنیتی با جمعیت حاضر در آرامستانها برخورد کرده و حتی از گاز اشکآور نیز استفاده شده است. این در حالی است که برخی تحلیلگران معتقدند امنیتی شدن مراسم سوگواری، بهویژه در شرایطی که جامعه با سطح بالایی از نارضایتی و شکاف اجتماعی مواجه است، میتواند پیامدهای اجتماعی و روانی گستردهتری برای خانوادهها و افکار عمومی به همراه داشته باشد.
تشدید رنج و اندوه
سعید معیدفر، جامعهشناس با اشاره به پیامدهای محدودسازی مراسم سوگواری گفت: برگزاری مراسم سوگواری برای جانباختگان، یکی از مهمترین راههای تسکین آلام خانوادهها و بازماندگان است و مداخله در این فرآیند میتواند موجب تشدید رنج و اندوه آنان شود. خانوادههایی که عزیزان خود را از دست دادهاند، نیاز دارند در چارچوب سنتها و باورهای خود، آئینهای سوگواری را برگزار کنند و هرگونه محدودیت در این زمینه میتواند فشار روانی مضاعفی بر آنان وارد کند. در چنین شرایطی اگر نهادهای رسمی خود اقدام به برگزاری مراسم سوگواری کنند، در حالی که همزمان از برگزاری مراسم مستقل توسط خانوادهها جلوگیری یا محدودیتهایی اعمال شود، این مساله میتواند از سوی بازماندگان و بخشی از افکار عمومی بهعنوان نوعی بیتوجهی به احساسات و مطالبات آنان تلقی شود. این وضعیت نهتنها به کاهش آلام خانوادهها منجر نمیشود بلکه ممکن است احساس بیعدالتی و رنج آنان را تشدید کند.
محدودیت در بیان و سوگواری
وی با تاکید بر ابعاد اجتماعی این مساله تصریح کرد: آئینهای سوگواری، علاوه بر کارکرد فردی، دارای کارکردهای اجتماعی مهمی نیز هستند و به جامعه امکان میدهند تا با فقدان و بحرانهای جمعی مواجه شود. محدودسازی این آئینها یا امنیتی شدن آنها میتواند پیامدهایی فراتر از سطح خانوادهها داشته باشد و بر احساسات و نگرشهای عمومی جامعه نیز تاثیرگذار باشد. چنین برخوردهایی میتواند به تضعیف اعتماد اجتماعی و افزایش فاصله میان جامعه و ساختارهای رسمی منجر شود. هنگامی که مردم احساس کنند در بیان سوگ و اندوه خود با محدودیت مواجه هستند، این مساله میتواند به شکلگیری احساس نارضایتی، بیاعتمادی و تنشهای اجتماعی دامن بزند. به گفته معیدفر، نحوه مواجهه با آئینهای سوگواری حامل پیامهای مهمی برای جامعه است و میتواند بر نوع رابطه میان مردم و حاکمیت تاثیرگذار باشد. اگر این آئینها با محدودیت یا برخورد همراه شوند ممکن است این برداشت در بخشی از جامعه شکل گیرد که فاصله میان مردم و نهادهای رسمی افزایش یافته و زمینههای بروز بحرانهای اجتماعی و عاطفی تقویت شده است. احترام به آئینهای سوگواری و فراهم کردن امکان برگزاری آنها در چارچوبهای اجتماعی و فرهنگی میتواند نقش مهمی در کاهش تنشها، تسکین آلام خانوادهها و تقویت انسجام اجتماعی ایفا کند.
مراسم سوگواری؛ بستری برای بیان مطالبات عمومی
مصطفی آبروشن، جامعهشناس با اشاره به ابعاد اجتماعی آئینهای سوگواری گفت: وقتی فقدان فرد یا گروهی به نماد رنج جمعی بدل شود سوگواری میتواند به کنشی اجتماعی یا حتی سیاسی تبدیل گردد. در این حالت، مرگ از حوزه شخصی به امر عمومی و نمادین تغییر معنا میدهد. اگر جامعه احساس کند مرگ عزیزانشان نتیجه بیعدالتی، خشونت یا سوءمدیریت است، مراسم سوگواری به بستری برای ابراز اعتراض یا مطالبه عدالت تبدیل میشود. چنین کنشی، مکانیسم مبدلسازی احساسات در کنش جمعی است یعنی سوگ به انرژی سیاسی تغییر پیدا میکند. وی افزود: سوگواری جمعی در شرایط انسداد سیاسی یا بحران اعتماد به نماد اعتراضی تبدیل میشود و حامل پیام سیاسی است. در واقع موسیقی و پایکوبی در مراسم جانباختگان نوعی نماد مقاومت با لبخند است، در شرایطی که عزاداری صرف، نماد تسلیم است، رقص تبدیل به اعلام پایداری و سرپیچی از فضای ایجاد شده توسط قدرت میشود. در واقع این رفتار به یک بیانیه سیاسی علیه خشونت تحمیل شده تبدیل میگردد.
انسداد فضای بیان مطالبات عمومی
آبروشن ادامه داد: وقتی کانالهای رسمی بیان مطالبات اجتماعی بسته میشود، سوگواری به تنها فضای امنِ نسبی برای تجمع بدل میگردد. این آئین از نظر فرهنگی مشروعیت دارد و در نتیجه میتواند حامل پیامهایی باشد که در مکانهای دیگر اجازه مطرح شدن آن داده نشده است. افراد از طریق نمادها، پلاکاردها، سکوت یا شعار مطالبات خود را در بستر عاطفی ابراز میکنند. اینجاست که سوگواری از یک کنش احساسی به یک موقعیت سیاسی تبدیل میشود. در جامعهای که آزادی بیان یا امکان اعتراض قانونی وجود ندارد، هر تجمع عمومی میتواند معناهای چندلایه بگیرد. آئین سوگ، پوششی مشروع برای بیان اعتراض میشود. بنابراین مطالبه عدالت و سهمخواهی اجتماعی در دل این آئین شکل میگیرد، نه بهصورت سازمانیافته بلکه از طریق همدلی و درد مشترک. این جامعهشناس همچنین بیان کرد: حضور جمعی در مراسم سوگواری تاثیر قدرتمندی بر همبستگی اجتماعی دارد زیرا احساس فقدان فردی را به تجربهای مشترک بدل میکند. در این حالت، افراد از رنج تنهاییِ عبور کرده و در پیوند با دیگران معنا و قوت مییابند. آئینهای جمعی احساس ما را بازتولید میکنند یعنی سوگواری جمعی به جامعه یادآور میشود که هنوز هست، هنوز میتواند احساس کند و همراه شود. این اشتراک عاطفی، سرمایه نمادینی میسازد که بعدها در کنشهای سیاسی یا مدنی نمود مییابد حتی اگر هدف اولیه فقط یادبود باشد، حضور جمعی به افراد حس تعلق، امنیت عاطفی و قدرت جمعی میدهد. آنان درمییابند که رنجشان دیده میشود و تنها نیستند. این حس، زیربنای همبستگی اجتماعی است و میتواند پیوندهای فرسوده میان طبقات یا اقشار را موقتا ترمیم کند.
برخورد امنیتی؛ عامل فرسودگی اجتماعی
این جامعه شناس افزود: برخورد با سوگواری اعتماد اجتماعی را بهطرز جدی فرسوده میکند زیرا جامعه این رفتار را نشانه بیاحساسی و بیمسوولیتی ساختار قدرت میداند. هنگامی که نهادهای رسمی حتی با درد مردم همدردی نمیکنند، پیام ضمنی آن این است که انسان و احساسش در منطق سیاست بیارزش است. چنین وضعیتی، اعتماد را از سطح نهادی به سطح انسانی تخریب میکند؛ مردم دیگر نه فقط به سیاستمداران بلکه به کل ساخت نظام اداری و رسانهای بیاعتماد میشوند. اعتماد اجتماعی نیازمند نشانههای همدلی است، نه صرفا کارکرد؛ وقتی دولت در برابر اشکهای شهروندان، دیوار میکشد، هر سخن از همراهی با مردم بیمعنا میشود. در اینجا، بیاعتمادی نه صرفا عقلانی بلکه عاطفی است؛ نوعی دلزدگی وجودی از نظم بیاحساس. این جامعهشناس معتقد است: بدیهی است که برخوردهای سلبی شکاف میان دولت و جامعه را عمیقتر میسازد زیرا مانع اصلی در رابطه حاکمیت و مردم، نه فقط سیاست بلکه همدلی است. دولت با ممانعت از سوگواری، ارتباط احساسی خود با مردم را قطع میکند و از موجودی انسانی به سازوکاری سرد تبدیل میشود. وقتی جامعه احساس کند قدرت نه درد را میفهمد و نه اجازه بیان آن را میدهد، فاصله نمادین به دشمنی سیاسی تبدیل میشود. شکاف دولت– ملت در این شرایط دیگر ناشی از اختلاف دیدگاه نیست بلکه نتیجه از بین رفتن رابطه انسانی است. چنین روندی، پایههای همزیستی را در بلندمدت سست کرده و مردم را به کنشهای اعتراضی یا انفعالی سوق میدهد.
رنج خاطر خانواده جانباختگان
آبروشن به درد و رنج خانواده جانباختگان اعتراضات نیز اشاره کرد و گفت: خانوادههای جانباختگان در این وضعیت دو نوع رنج میبرند: اجتماعی و روانی. از نظر اجتماعی آنان در موقعیت تبعیدی نمادین قرار میگیرند؛ گویا سوگشان خطرناک است. این انزوای تحمیلی، احساس طرد اجتماعی و قربانی بودن را تشدید میکند. از نظر روانی، فقدان مجال سوگواری طبیعی، موجب سرکوب احساسات و بروز اختلالاتی مانند اضطراب، افسردگی و احساس بیقدرتی میشود. خانواده وقتی از ابراز اندوه منع شود، فرد متوفی را تمام و کمال از دست داده است زیرا نه پیکر، نه یادبود و نه همدلی عمومی را دارد. این فقدان مضاعف، میتواند نسلها ادامه یابد و به حافظهای زخمی در درون جامعه بدل شود حافظهای که هر بار در مواجهه با مرگ دیگری دوباره فعال میشود و نظام اجتماعی را از درون فرسوده میکند.
پیام روشن و خطرناک دولت
این جامعه شناس در پایان اضافه کرد: برخورد با عزاداران پیام خطرناکی به جامعه میفرستند یعنی احساسات شما تحت کنترل است. جامعه اینطور برداشت میکند که در برابر قدرت نه فقط آزادی بلکه کرامت عاطفی نیز ندارد. پیامد آن، شکلگیری فرهنگ سکوت و ترس است، که در باطن با خشم و نفرت تغذیه میشود. از منظر تئوریک، این وضعیت منجر به تضعیف سرمایه اخلاقی دولت و تقویت مقاومت نمادین مردم میشود. ساکت شدن سوگواری، هیچگاه خاموشی مطالبه نیست بلکه انباشت معناهای خشم و ماندگاری رنج است. در نهایت، جامعهای که نتواند برای مردگانش سوگواری کند، برای آیندهاش نیز امیدی نخواهد داشت.
- 16
- 5













































