
ماه سپتامبر درحالي آغاز شد که از يک سو هشتمين گزارش يوکيو آمانو، مديرکل آژانس بينالمللي انرژي اتمي از روز اجراي برجام (۱۶ ژانويه ۲۰۱۶ برابر با ۲۶ دي ۱۳۹۴) تاکنون از پايبندي کامل تهران به تعهداتش سخن گفته است و ازسويديگر، سپتامبر ماه وعده ترامپ مبنيبر خروج آمريکا از برجام است. ۲۲ ژوئيه، پس از کش و قوسهاي فراوان، وزارت امورخارجه آمريکا، اقدام به تأييد پايبندي ايران به توافق برجام طي گزارشي به کنگره آمريکا داشت، دونالد ترامپ همزمان با تصويب قاطع طرح تحريمي ايران،
روسيه و کرهشمالي در مجلس نمايندگان در ۲۷ ژوئيه بار ديگر و به صورتي صريحتر نظر خود را درباره برجام و توافق هستهاي در مصاحبهاي با والاستريتژورنال بيان کرد. ترامپ در بخشهايی از اين مصاحبه در رابطه با اينکه ماه سپتامبر قرار است براي سومين بار در دولت ترامپ، موضوع پايبندي ايران به توافق هستهاي و برجام اعلام شود،
بيان کرد: «مطالعات و بررسيهاي زيادي انجام گرفته و من خيلي شگفتزده خواهم شد اگر ايران به اين توافق پايبند بماند.» ازهمينرو هم ترامپ صراحتا در پاسخ به خبرنگار والاستريت ژورنال بيان کرده است، انتظار دارد در گزارش سوم که قرار است ماه سپتامبر ارائه شود، عدم پايبندي ايران به توافق هستهاي و برجام اعلام شود.
آنچه از اين سخنان ترامپ مشخص است، اين است که به تدريج همه مقدماتي که وي مدنظر داشته است تا شرايط را براي خروج آمريکا از برجام مهيا کند، به مرور زمان به مراحل نهايي خود نزديک ميشود و تحريمهاي جديد عليه ايران به نظر يکي از آخرين حلقههاي اين زنجيره بوده است. اين که ترامپ به صراحت بيان کرده که شگفت زده خواهد شد، اگر ايران به برجام پايبند بماند، به خوبي نشان ميدهد، تله ترامپ براي ايران پهن شده و وي و دولتش منتظر هستند تا ايران پاي درون اين تله بگذارد.
اين بهترين شرايط براي ترامپ است تا با کمترين آسيب ممکن، از برجام خارج شود اما به نظر حتي اگر ايران بهانه لازم به دست ترامپ ندهد، وي حجت خود را با توافق هستهاي تمام کرده است و بايد دير يا زود منتظر اقدامات اساسي دولت ترامپ براي خروج از برجام در سپتامبر (ماه جاري ميلادي) باشيم و به قول هاوارد لافرانچي، تحليلگر علوم سياسي که در يادداشتي در نشريه «کريسشن ساينس مانيتور» آورده است:
کاخ سفيد يکبار ديگر در پايان ماه سپتامبر فرصت خواهد داشت تا از توافق هستهاي کنارهگيري کند و به نظر ميرسد از هماکنون در حال زمينهچيني براي اتخاذ تصميمي است که به يکي ديگر از وعدههاي انتخاباتي ترامپ جامه عمل خواهد پوشاند. از همينرو «وقايعاتفاقيه» براي تحليل دقيقتر اين ادعاي ترامپ وتأثيرات ناشي از آن بر برجام، واکنش تهران و ساير کشورهاي ۱+۵ با حسن بهشتيپور، کارشناس روابط بينالملل به گفت و گو پرداخته است که در ادامه ميخوانيد.
بر اساس اعلام برخي منابع خبري، ترامپ تا پايان ماه سپتامبر (ماه جاري ميلادي) بناي خروج از برجام دارد. در بستر چنين اقدام احتمالي، اساسا بايد برجام را چگونه معاهده يا سندي ديد؟ براساس باور برخي کارشناسان، خروج از برجام بار حقوقي براي هيچ کشوري ندارد ولي بار سياسي آن تعيينکننده است. در اين صورت آيا چنين ويژگي برجام، مانع از خروج آمريکا از برجام خواهد شد يا خير؟
برجام توافقي ميان ايران با ۶ کشور جهان يا بهتر بگوييم ۶ قدرت برتر سياسي- اقتصادي عرصه بينالملل است. لذا علاوه بر جنبه حقوقي، جنبههاي سياسي، امنيتي و اقتصادي خود را هم خواهد داشت. لذا کساني که به بار حقوقي برجام معتقدند صرفا به عدم تصويب توافق برجام در مجالس اتحاديه اروپا يا مجلس سنا و مجلس نمايندگان اکتفا ميکنند. ولي واقعيت اين است که برجام هم الزامات حقوقي را براي خود دارد و هم اين که برجام توافق سياسي مهمي است که به تأييد شوراي امنيت با قطعنامه ۲۲۳۱ رسيده است؛ بنابراين برجام با ضمانت اجرايي شوراي امنيت مواجه است و مجموعه هفت کشور حاضر در برجام از هر لحاظي متعهد به انجام وظايف و تعهدات خود و حفظ و پيشبرد آن هستند که اتحادیه اروپا به عنوان ناظر کل و آژانس بينالمللي انرژي اتمي در حوزه خاص انرژي اتمي و بحثهاي کارشناسي نظارت دارد. کما اين که تاکنون چنين بوده است.
از همينرو هم براي آمريکا يا هر کشور ديگري که به دنبال نقض برجام است، هزينههاي سنگيني براي آن در عرصه بينالمللي وجود خواهد داشت. لذا ادعاي ايالاتمتحده مبنيبر خروج از برجام تا پايان ماه سپتامبر، تنها شعاري سياسي و نمايشي از عدم پايبندي به برجام براي ايجاد موقعيتي است که با فشار تهران، وضعيت را به گونهاي فراهم کند که اين ايران باشد که ناقض برجام معرفي شود. ازسويديگر، هم خروج برجام از جانب آمريکا هيچگاه به صلاح اين کشور نبوده است و اين اصل مسلم و مبرهني است که حتي چين، روسيه، کشورهاي اتحاديه اروپا،
کره جنوبي، ژاپن و... هم بهعنوان شرکاي استراتژيک در بازار تهران به خوبي به آن واقف اند. مضافا طبق ۸ گزارش سازمان بينالمللي انرژي اتمي بعد از توافق برجام تا به امروز هيچگونه رفتار مشکوک و تخلفي از جانب تهران ديده نشده است که آخرين گزارش اين سازمان و گفتههاي يوکيو آمانو آب پاکي را روي دستان ترامپ و آمريکا ريخت زيرا براساس اين گزارش هيچ بهانهاي براي عدم اجرايي شدن برجام از جانب ايالاتمتحده وجود ندارد.
در راستاي گفتههاي شما، اتحاديه اروپا هم بر لزوم پايبندي ايران به برجام از همان ابتدا تا به امروز تأکيد داشته است اما در سفر ناگهاني ۲۹ آگوست زيگمار گابريل، وزير امورخارجه آلمان به واشنگتن در ديدار با همتاي آمريکايي خود از تمايل شديد برلين بر حفظ برجام سخن گفته شد. از ديد شما آيا آلمان بهعنوان بزرگترين و مهمترين قدرت سياسي- اقتصادي اتحاديه اروپا، توان تأثيرگذاري بر واشنگتن در تغيير مواضعش بر ضد برجام درباره ادعاي ترامپ مبني بر خروج از برجام را تا پايان سپتامبر دارد؟
اولا منافع سياسي و از همه مهمتر اقتصادي آلمان در دنياي مراودات امروز با کشورها اقتضا ميکند که روابط خود را با تهران حفظ و در عينحال گسترش دهد. بعد از انعقاد برجام شما شاهد هستيد که شيب روابط اقتصادي برلين- تهران چه رشدي پيدا کرد. اين امر نشان از علاقه و تمايل شديد آلمان براي تداوم و گسترش روابط خود با تهران است. افزون بر اين نکته تمام پروندهسازيهايي که تحت عنوان PMD عليه تهران صورت ميگرفت با ملغي شدن از سوي آژانس بينالمللي انرژي اتمي در سايه برجام، زمينه گسترش روابط را بيش از پيش مهيا کرده است.
مضافا اين که ديگر قطعنامههاي شوراي امنيت عليه تهران وجود ندارد تا کشورها بهواسطه آن به دنبال محدويت روابط سياسي- اقتصادي خود با جمهورياسلامي باشند. در چنين شرايطي يقينا آلمان به دنبال حفظ و پايبندي به برجام است. لذا برلين از تمام ظرفيتهاي خود براي تغيير نظر واشنگتن درباره برجام استفاده خواهد کرد که در اين ميان نبايد از شرايط آلمان در جايگاه قدرت اول سياسي- اقتصادي اتحاديه اروپا، به سادگي عبور کرد و اين جايگاه ميتواند پتانسيل مناسب را در اختيار برلين در مقابل واشنگتن قرار دهد.
اما از زمان رويکارآمدن ترامپ نوعي نبرد و رقابت اقتصادي بين برلين و واشنگتن صورت گرفته که هر از گاهي در حوزه سياسي هم بروز مييابد. آيا اين تنشها در سايه اختلاف نظر برلين و واشنگتن بر سر مسئله برجام ميتواند باعث گرايش بيشتر برلين به سمت تهران شود؟
بگذاريد از جانب آمريکا به مسئله نگاهی بيندازيم. اکنون حتي در بدنه قدرت ايالاتمتحده هم بر سر مخالفت با برجام اختلاف نظر شديد وجود دارد. بهويژه از جناح دموکرات حاضر مجلس سنا و مجلس نمايندگان که حمايت خود را از برجام صراحتا نشان دادهاند وترامپ را براي در پيش گرفتن سياستهاي به قولي ضد برجامي مورد انتقاد شديد هم قراردادهاند؛ بنابراين ترامپ امروز در خود جامعه سياسي آمريکا هم بر سر مسئله برجام با چالشهاي جدي روبه رو است.
لذا من بر اين باورم که ترامپ حتي در گردآوردن اکثريتي در جامعه سياسي عليه برجام براي خروج تا سپتامبر، موفق نخواهد بود اما واشنگتن و ترامپ از دل چنين رفتارهايي به دنبال سناريويي جديد براي ورود به حوزه نظامي وموشکي ايران هستند تا از طريق فشار بتوانند به اين مراکز (نظامي) راه يابند. واشنگتن با ادعاي خود درباره خروج از برجام تا پايان سپتامبر در يک هياهوي رسانهاي به دنبال انفعال تهران است که خوشبختانه دولت روحاني با در پيش گرفتن يک سياست و ديپلماسي عاقلانه توانسته در مقابل اين دست از اقدامات واشنگتن واکنش درستي را نشان دهد.
اما درهمينراستا تنش و رقابت اقتصادي برلين- واشنگتن هم يقينا ميتواند عامل افزايش گرايش آلمان به تهران شود البته نميتوان روابط قدرتمند و طولاني دو کشور آمريکا و آلمان را هم ناديده گرفت و تمامي اين تنشهاي موجود نميتواند خود را در حد يک «بحران» ديپلماتيک ميان دو کشور نشان دهد. اما درباره اختلاف نظر برلين و واشنگتن بر سر مسئله برجام هم به نظر ميآيد که آلمان قصد دارد با يک ديپلماسي فعال، هم به دنبال تحقق اهداف اقتصادي خود در بهبود روابط با تهران در سايه برجام باشد وهم از آن طرف با انعطاف ديپلماتيک به دنبال تغيير در مواضع ايالاتمتحده درباره برجام خواهد بود.
ترامپ از يک سو به دنبال خروج از برجام تا پايان ماه سپتامبر است و ازسويديگر، در راستاي شعار احيا وتوسعه اقتصاد داخلي آمريکا به دنيال گسترش مناسبات اقتصادي با کشورهاست که حتي ايران را هم با قراردادهاي خريد بوئينگ، معاهده تجاري با شرکت جنرال موتور، خريد توربين و... از اين قاعده مستثني نميداند. از ديد شما اين سياست يک بام ودوهواي ترامپ را چگونه ميتوان ارزيابي کرد؟
ترامپ يک تاجر است که با منش «هزينه و فايده» به سياست بينالملل هم نگاه دارد؛ بنابراين در حوزه معاهدات تجاري وقراردادهاي اقتصادي که فايده آن به مراتب براي ايالاتمتحده بيشتر است، ترامپ حاضر به همراهي و معامله حتي با تهران ميشود اما در سوي ديگر بهواسطه فشار جريانات صهيونيستي در خود آمريکا و اعمال قدرت تلآويو و
رياض بهدليل قدرت اقتصادي و سياسي به دنبال کسب رضايت آنان هم هست. لذا در اين شرايط است که به مقابله با برجام ميپردازد. اما به باور من حتي در اين صورت هم ترامپ و ايالات متحده امروز در يک انزوا و فضاي خلأ از بهانه براي تقابل با برجام قرار گرفتهاند. ازهمينرو هم باز تأکيد دارم که واشنگتن به دنبال خلق شرايطي است که تهران را عامل خروج از برجام معرفي کند.
اگر بازيگران مقابل تهران در برجام را در سه دسته واشنگتن بهعنوان مخالف، مسکو و پکن در جايگاه موافقان هميشگي برجام قراردهيم، دسته سوم يعني سه کشور اروپايي آلمان، انگليس و فرانسه در اين ميان مواضع «گاه اين و گاه آن» را براي همراهي با هر دو طيف در طول دو سال گذشته پيش گرفتهاند. شما اين عدم شفافيت را چگونه ميبينيد؟
آلمان، انگليس و فرانسه در کنار کشورهايي مانند ايتاليا، اسپانيا و... همواره براي گسترش روابط ديپلماتيک و تجاري خود با تهران تلاش داشتهاند؛ بنابراين اين منافع اقتصادي است که حرف اول را در عرصه روابط بين کشورهاي ميزند اما بهواسطه پروندهسازي عليه تهران در مقوله PMD و در ادامه ۶ قطعنامه شوراي امنيت مانع از حضور اين کشورها وگسترش روابط تهران با جهان ميشد. ولي امروز بهواسطه برجام، نه آن ۶ قطعنامه شوراي امنيت و نه آن ۱۲ قطعنامه شوراي حکام ديگر وجود ندارد؛
بنابراين در جميع شرايط مطرح شده کشورهاي اتحاديه اروپا زماني که در ارتباط با تهران منافع کلاني را متوجه خود ميبينند، قطعا حمايت خود را از برجام مانند چين و روسيه خواهند داشت اما در يک ديپلماسي منعطف کشورهاي اروپايي گاهي با همراهي با مواضع واشنگتن در صدد بازگرداندن آمريکا به جرگه حمايت از برجام هستند. در بستر اين شرايط است که اروپا مواضع «گاه اين وگاه آن» را براي همراهي هر دوطيف در پيش ميگيرد.
در ميان اين کشورهاي اروپايي ۱+۵ نبايد شرايط خاص انگليس را فراموش کرد که بعد از برگزيت (خروج از اتحاديه اروپا) ، لندن به شدت به دنبال بازارهاي جايگزين اتحاديه اروپاست و تهران ميتواند يکي از اين بازارها باشد اما در سوي ديگر لندن در راستاي برنامه فروش تسليحاتي به کشورهاي عربي منطقه خليجفارس با شعار ايرانهراسي حتي قبل از واشنگتن سفرها و معاهداتي را انجام داده است. شما اين پارادوکس را چگونه ارزيابي ميکنيد؟ آيا اساسا ميتوان به لندن اعتماد داشت؟
اول اينکه خود برگزيت و دلايل برگزيدن آن توسط مردم بريتانيا و شرايط متأثر از آن بر اين کشور تحليلي جداگانه ميطلبد اما اصل بحث درباره برجام به اين مسئله بازميگردد که لندن در رقابت با بازيگران کليدي اتحاديه اروپايي يعني آلمان، فرانسه و ايتاليا که به نوعي رقباي آن تلقي ميشود، تلاش دارد که در بازار ايران سهمي را براي خود داشته باشد و در اين راه هر کوششي را به کار ميبندد که از جرگه رقبا عقب نماند اما درباره تشتت در سياست لندن هم بايد گفت درست است که در محور ايرانهراسي همپا ومتحد واشنگتن به شمار ميآيد اما در موضوع برجام مادامي که ساير کشورهاي اروپايي و غيراروپايي خود را موظف به ادامه آن ميدانند،
لندن هم به تعهدات خود درباره برجام عليرغم برخي رفتارهاي خلاف عرف ديپلماتيک پايبند خواهد بود. از همينرو لندن، نه به خاطر تهران بلکه براي جا نماندن از رقباي اروپايي خود بهويژه پس از برگزيت در کسب بازارهاي تجاري به سمت گسترش روابط سياسي- اقتصادي با بازارهاي هدف مانند ايران است و يقينا انگليس هم مانند رقباي اروپايي خود در ۱+۵ به شدت به دنبال حفظ برجام است، اگرچه در مواضع خود کمتر به آن اشاره دارد.
اخيرا ظريف درخواستي را براي برگزاري يک نشست با حضور وزراي امورخارجه ۱+۵ براي مسئله برجام داشته است.
آيا اين درخواست به منزله مذاکرات جديد براي ايجاد تغييراتي در برجام يا نوعي خلق برجامي ديگر است يا اين که درخواست ظريف را ميتوان يک نشست عادي وزراي امورخارجه ۱+۵ براي بررسي اقدامات وتعهدات اين کشورها دانست؟
ظريف در حاشيه مجمع سازمان ملل متحد با وزراي امورخارجه ۱+۵ منهاي آمريکا ديدارهايي را خواهد داشت. موضوع اين مذاکرات و ديدارها قطعا برجام است اما محتواي اين نشستها، نه خلق يک برجام يا تغييراتي در آن بلکه پيگيري مطالبات تهران خواهد بود. به بيان ديگر ظريف با فعالکردن ديپلماسي و ايجاد روابط ايران با چين، روسيه، انگليس، آلمان و فرانسه به دنبال اجرايي کردن تعهدات ساير کشورها درباره برجام است، نه تغيير در برجام.
ببينيد تا زماني که برجام کنوني نتواند بهطور کامل اجرايي شود هيچ برنامه ومذاکره ديگري نميتواند سرانجامي داشته باشد.
به روابط ديپلماتيک تهران با کشورهاي ۱+۵ منهاي ايالات متحده اشاره داشتيد. اگر به واقعيتها نگاه کنيم بعد از دوره اوباما روابط ديپلماتيک تهران- واشنگتن به نقطه تقريبا صفر بازگشته است. ازسويديگر، نبايد و نميتوان منکر اين مسئله هم بود که راس قدرت در ۱+۵ به ايالاتمتحده تعلق دارد. لذا مادامي که واشنگتن به اهداف خود در سير مذاکرات دست پيدا نميکرد برجامي شکل نميگرفت. در بستر اين نکات دوره دوم ديپلماسي ظريف با آمريکا در چهار سال آينده بايد چگونه عملکردي را از خود نشان دهد؟
من بر اين باورم که سياست اوباما و کري حل مناقشه اتمي و نزديکي با تهران عليرغم تمامي بدعهديها و خلف وعدهها بود اما مناسبات دو کشور از اساس با چالشها و مشکلات متعددي روبهرواست وبرجام درواقع تنها بخشي از آن چالشهاست اما درباره مذاکره با آمريکا هم بايد گفت که اين تمايل به گفتوگو باید در دو طرف ديده شود. در زمان اوباما اين تمايل وجود داشت و درهمينراستا هم مذاکرات سازندهاي صورت گرفت اما امروز واشنگتن از موضع قدرت و صبغه هژمونيک به تهران مينگرد و اساسا هم ميلي به تعامل و مذاکره با ايران هم ندارد.
در چنين شرايطي من معتقدم اگرچه روابط تهران- واشنگتن امروز به نقطه صفر رسيده است. اما ايران بايد از يک سو در عين حفظ عزت به دنبال کاهش تنش باشد و ازسويديگر، هم ميتوان برجام را در فضاي کارشکني ايالاتمتحده ادامه داد؛ البته بايد متذکر اين نکته هم بود که ديگر آمريکا نميتواند به اهداف خود در نقض برجام يا از ميان بردن آن دست يابد. اگر رضايت آمريکا در طول مذاکرات حصول نمييافت، برجامي خلق نميشد اما امروز ديگر برجام خلق شده و شوراي امنيت در سايه قطعنامه ۲۲۳۱ همه کشورها را متعهد و ملزم به اجراي آن کرده است. پس حتي اگر آمريکا از برجام خارج شود نميتواند از ادامه آن جلوگيري کند.
در گفتههاي شما دو نکته مهم وجود داشت؛ اول اين که برجام منهاي آمريکا توان اجرايي شدن و تحقق همه اهدافش را خواهد داشت و دوم اين که ديپلماسي چهار سال آينده ظريف بايد به سمت پررنگ کردن روابط با کشورهاي ديگر ۱+۵ به مديريت روابط خود با واشنگتن از طريق بهکارگيري کشورهاي ثانويه باشد؟
بله. من معتقدم برجام منهاي آمريکا توان حصول اهداف خود را خواهد داشت، اگرچه که مسير دستيابي به اهداف کمي با مشکل روبهرو خواهد شد اما نکته اينجاست که واشنگتن هم به دنبال حفظ برجام است. من قبلا هم اشاره داشتم در بدنه سياسي امروز آمريکا درباره برجام مخالفان جدي براي ترامپ وجود دارد که اختلاف نظرهاي شديدي با هم دارند که اين سطح از اختلاف نظرها نه در جناح دموکرات که حتي به خود رکس تيلرسون، وزيرامورخارجه کنوني آمريکا رسيده است. درباره دومين نکته هم بايد گفت که يکي از راههاي کنترل ومديريت روابط تهران - واشنگتن براي حفظ برجام از طريق تأثير بر برلين، مسکو، پکن، لندن و پاريس خواهد بود.
در بستر تمام نکاتي که گفته شد و با توجه به تمامي کشوقوسها، آينده برجام را چگونه ميبينيد؟
بايد ديد که سير تحولات چه سمت وسویي پيدا ميکند اما من بر اين باورم که برجام سندي است که با گذشت زمان براعتبار آن افزوده و موانع اجرايي آن به مرو زمان برداشته خواهد شد.
عبدالرحمن فتحالهي
- 9
- 5





























