دوشنبه ۱۵ دی ۱۴۰۴
۱۲:۳۰ - ۱۴ دي ۱۴۰۴ کد خبر: ۱۴۰۴۱۰۱۱۲۳
بین الملل

سقوط مادورو در ونزوئلا و بازگشت به عصر شکار حاکمان | ایران چه باید بکند؟

مادورو,سقوط مادورو
بازداشت همزمان مادورو و همسرش توسط نیرو‌های ویژه، نشان‌دهنده تغییر پارادایم واشنگتن از جنگ‌های فرسایشی به جراحی‌های دقیق امنیتی است. در این الگوی نوین، مشروعیت حاکمان نه در صندوق‌های رای، بلکه در کیفرخواست‌های جنایی فرامرزی تعیین تکلیف می‌شود.

رویداد۲۴ نوشت: سحرگاه سوم ژانویه ۲۰۲۶ در تاریخ آمریکای لاتین به عنوان لحظه‌ای ثبت خواهد شد که در آن افسانه نفوذناپذیری دژ‌های ایدئولوژیک در برابر واقعیت عریان قدرت تکنولوژیک رنگ باخت. خبر کوتاه، اما تکان‌دهنده بود؛ نیکلاس مادورو و همسرش سیلیا فلورس، در عملیاتی برق‌آسا موسوم به «نیزه جنوبی» توسط یگان‌های زبده دلتا فورس ایالات متحده دستگیر و از خاک ونزوئلا خارج شدند. این رخداد که همچون صاعقه‌ای بر پیکره سیاست جهانی فرود آمد، فراتر از یک تغییر رژیم ساده است. این واقعه نمادِ گذار از دوران جنگ‌های کلاسیک به عصر «پلیس‌گری جهانی» است؛ عصری که در آن مرز‌های جغرافیایی در برابر احکام قضایی فرامرزی و اراده‌ی امنیتی ابرقدرت‌ها، معنای سنتی خود را از دست می‌دهند.

برای درک چیستی و چرایی این زلزله سیاسی، باید از لایه سطحی اخبار عبور کرد و به دالان‌های تاریک تاریخ مداخلات واشنگتن در نیم‌کره غربی قدم گذاشت؛ جایی که ارواح رهبران سرنگون شده هنوز سرگردانند.

از گرانادا تا پاناما؛ تبارشناسی یک سنت مداخله‌گر

برای تحلیل درست آنچه در اتاق خواب مادورو در کاخ میرفلورس رخ داد، ذهنِ تاریخ‌نگر بی‌درنگ به دهه هشتاد میلادی پرتاب می‌شود و به درستی به سال ۱۹۸۳ اشاره دارد، سالی که ایالات متحده با عملیات «خشم اضطراری» به جزیره کوچک گرانادا یورش برد. اگرچه آن عملیات بیشتر ماهیتی جنگ سردی داشت و برای جلوگیری از نفوذ کمونیسم و کوبا طراحی شده بود، اما سنگ بنای دکترین جدیدی را گذاشت که در آن «امنیت شهروندان آمریکایی» و «ثبات منطقه» به عنوان چک‌سفیدی برای مداخلات نظامی عمل می‌کرد. 

با این حال، دقیق‌ترین همزاد تاریخی برای رویداد امروز کاراکاس، نه گرانادای ۱۹۸۳، بلکه پانامای ۱۹۸۹ است. 

در دسامبر ۱۹۸۹، جهان شاهد عملیات «آرمان موجه» بود. ژنرال مانوئل آنتونیو نوریگا، دیکتاتور نظامی پاناما که روزگاری «مرد ما در پاناما» نامیده می‌شد و حقوق‌بگیر سازمان سیا بود، ناگهان به «دشمن شماره یک» تغییر ماهیت داد. شباهت میان نوریگا و مادورو حیرت‌انگیز است. هر دو رهبرانی بودند که مشروعیت خود را در تقابل با واشنگتن بازتعریف کردند، هر دو متهم به تبدیل کشورشان به یک «نارکو-استیت» یا دولت قاچاقچی شدند و هر دو با کیفرخواست‌های دادگاه‌های فدرال آمریکا در میامی و نیویورک مواجه بودند.

در پاناما، آمریکا بیست و شش هزار سرباز را پیاده کرد و شهر را به آتش کشید تا یک نفر را دستگیر کند. اما در ونزوئلای ۲۰۲۶، تکامل ابزار‌های جنگی اجازه داد تا آن حجم از ویرانی، در قالب یک جراحی دقیق و بی‌صدا خلاصه شود. این خط تاریخی از ۱۹۸۳ تا ۲۰۲۶، نشانی از یک الگوی ثابت رفتاری است که در آن «حاکمیت ملی» کشور‌های پیرامونی، تنها تا زمانی محترم شمرده می‌شود که با منافع راهبردی و تعاریف حقوقی مرکزیت نظام سرمایه‌داری در تضاد نباشد.

حقوقی‌سازی جنگ و مفهوم دشمن به مثابه مجرم

یکی از مفاهیم کلیدی که می‌تواند عمق این ماجرا را برای ما روشن کند، مفهوم «جنایی‌سازی دشمن سیاسی» است. در جنگ‌های کلاسیک، طرفین درگیر یکدیگر را به عنوان «دشمن عادل» به رسمیت می‌شناختند؛ دشمنی که حق دارد بجنگد و اگر اسیر شد، حقوق مشخصی دارد. اما در الگوی جدیدی که آمریکا در قبال نوریگا، صدام حسین و اکنون مادورو پیاده کرده است، رهبر کشور هدف از جایگاه سیاسی خود خلع شده و به سطح یک «مجرم عادی» تقلیل می‌یابد.

وقتی وزارت دادگستری آمریکا برای سرِ مادورو جایزه ۱۵ میلیون دلاری تعیین کرد و او را به جرم «نارکو-تروریسم» تحت تعقیب قرار داد، در واقع بستر حقوقی و اخلاقی حمله نظامی را فراهم آورد. در این چارچوب تحلیلی، سربازان دلتا فورس دیگر به عنوان اشغالگر شناخته نمی‌شوند، بلکه در نقش «ضابطان قضایی» ظاهر می‌گردند که برای اجرای حکم جلب وارد عمل شده‌اند. این استراتژی هوشمندانه، مفاهیم حقوق بین‌الملل مانند «مصونیت دیپلماتیک» و «عدم مداخله» را بی‌اثر می‌کند. مادورو در لحظه دستگیری، دیگر رئیس‌جمهور ونزوئلا نبود؛ او در چشم مهاجمان، صرفاً یک قاچاقچی فراری بود که در کاخ ریاست جمهوری پناه گرفته بود.

این دگردیسی مفهومی، خطرناک‌ترین میراثی است که عملیات نیزه جنوبی برای آینده روابط بین‌الملل بر جای می‌گذارد، زیرا به هر قدرتی اجازه می‌دهد با برچسب‌زنی جنایی بر رهبران رقیب، مجوز حذف فیزیکی آنها را صادر کند.

تکنولوژی در برابر لفاظی و شعار

تفاوت بنیادین میان عملیات پاناما و عملیات کاراکاس، در «اقتصاد خشونت» نهفته است. در سال ۱۹۸۹، پاناما سیتی شاهد بمباران محله ال‌چوریلو بود که هزاران بی‌خانمان بر جای گذاشت. اما در سال ۲۰۲۶، تکنولوژی جنگی به سطحی از بلوغ رسیده است که خشونت را به شکلی مینیاتوری و نقطه‌زن اعمال می‌کند.

گزارش‌ها حاکی از آن است که نیرو‌های دلتا با استفاده از پهپاد‌های نانو و سیستم‌های جنگ الکترونیک، ابتدا شبکه ارتباطی محافظان خاص مادورو (گارد افتخار) را فلج کردند و سپس با بهره‌گیری از اطلاعات دقیق انسانی و سیگنالی، به قلب دژ نفوذ کردند.

این عملیات نشان‌دهنده شکست فاحش ساختار اطلاعاتی ونزوئلا و متحدان آن، به ویژه کوبا و روسیه است. مادورو سال‌ها سرمایه‌گذاری سنگینی روی سرویس اطلاعاتی SEBIN و مستشاران گروه واگنر کرده بود تا از وقوع دقیقاً چنین سناریویی جلوگیری کند. اما نفوذ نیرو‌های آمریکایی به خصوصی‌ترین حریم او، یعنی اتاق خوابش، بیانگر این واقعیت تلخ است که در عصر نظارت دیجیتال، هیچ دیواری آنقدر بلند نیست که بتواند جلوی اراده یک ابرقدرت تکنولوژیک را بگیرد. این «نفوذ مویرگی» که منجر به فلج شدن سیستم عصبی رژیم در چند دقیقه شد، پیامی ترسناک برای سایر دولت‌های متخاصم با غرب دارد؛ اینکه وفاداری‌های انسانی و ساختار‌های سنتی حفاظت، در برابر الگوریتم‌های جاسوسی و تکاوران سایبری-فیزیکی، همچون خانه عنکبوت سست و لرزان هستند.

تنهایی دیکتاتور در حفره تاریخ

بیایید لحظه‌ای بر جنبه انسانی و روان‌شناختی این درام تمرکز کنیم. تصویر مادورو و سیلیا فلورس در لحظه انتقال به هواپیمای نظامی، یادآور صحنه‌های پایانی بسیاری از خودکامگان تاریخ است. مانوئل نوریگا وقتی در سفارت واتیکان محاصره شد و با صدای بلند موسیقی راک که آمریکایی‌ها پخش می‌کردند شکنجه روانی می‌شد، تمام ابهت ژنرالی خود را از دست داد. صدام حسین وقتی با مو‌های ژولیده از حفره‌ای در مزرعه بیرون کشیده شد، دیگر آن سردار قادسیه نبود. مادورو نیز که همواره در سخنرانی‌هایش از «جنگ تا آخرین قطره خون» سخن می‌گفت، در مواجهه با لوله‌های تفنگ لیزری نیرو‌های دلتا، احتمالاً همان حس انجماد و بهت‌زدگی را تجربه کرده است که پیشینیانش تجربه کرده بودند.

حضور سیلیا فلورس، که در ادبیات سیاسی ونزوئلا به عنوان «مبارز اول» شناخته می‌شد، به این سقوط ابعادی خانوادگی می‌بخشد. در ساختار‌های قدرت مافیایی‌گونه، خانواده و سیاست در هم تنیده می‌شوند و بنابراین سقوط نیز دسته‌جمعی است. بازداشت همسر رئیس‌جمهور، پیامی بی‌رحمانه از سوی واشنگتن است مبنی بر اینکه در این نوع جدید از جنگ، هیچ حریم امنی برای وابستگان درجه یک وجود ندارد. این اقدام، یادآور سرنوشت النا چائوشسکو در رومانی است و نشان می‌دهد که وقتی پرده‌ها فرو می‌افتند، تمام کسانی که در ضیافت قدرت سهیم بودند، باید در تراژدی سقوط نیز نقش ایفا کنند. این لحظه‌ی «برهنگی قدرت» است؛ لحظه‌ای که حاکم در می‌یابد تمام چاپلوسان و محافظان، در برابر واقعیت زورِ برتر، سراب بوده‌اند.

غیبت بزرگ؛ سکوت شرقی و انزوی استراتژیک

یکی از پرسش‌های اساسی در تحلیل این واقعه، نقش قدرت‌های حامی ونزوئلا، یعنی روسیه و چین است. سال‌هاست که کاراکاس به عنوان سرپل نفوذ مسکو و پکن در حیاط خلوت آمریکا تلقی می‌شود. اما موفقیت عملیات دلتا فورس نشان داد که چتر حمایتی شرق، حفره‌های امنیتی بزرگی دارد. عدم واکنش پیشگیرانه سیستم‌های پدافندی اس-۳۰۰ یا اس-۴۰۰ (اگر فعال بوده باشند) و ناتوانی مستشاران نظامی روس در پیش‌بینی این حمله، ضربه‌ای حیثیتی به اعتبار امنیتی کرملین است.

این انفعال یا ناتوانی، مفهوم «تنهایی استراتژیک» را برای دولت‌های وابسته به شرق برجسته می‌کند. در لحظه حقیقت، زمانی که نیرو‌های ویژه آمریکایی تصمیم به اقدام نهایی می‌گیرند، نه وتو‌های شورای امنیت و نه وام‌های کلان چین، هیچ‌کدام نمی‌توانند مانع از سقوط شوند. ونزوئلا قربانی موقعیت جغرافیایی خود شد؛ دوری از اوراسیا و نزدیکی مرگبار به فلوریدا. این واقعه معادلات بازدارندگی را در جهان تغییر می‌دهد و به متحدان روسیه و چین در سایر نقاط جهان می‌فهماند که تضمین‌های امنیتی این قدرت‌ها، ممکن است در روز مبادا نقد نشوند. سکوت یا واکنش‌های صرفاً دیپلماتیک پکن و مسکو پس از این دستگیری، نشان‌دهنده پذیرش تلخ واقعیتِ هژمونی نظامی آمریکا در نیم‌کره غربی است.

خلاء قدرت و کابوس آشوب؛ ونزوئلا پس از طوفان

حذف فیزیکی مادورو، پایان بحران ونزوئلا نیست، بلکه آغاز فصلی نوین و احتمالاً خونین‌تر است. تجربه عراق پس از صدام و لیبی پس از قذافی به ما می‌آموزد که «تغییر رژیم» از بالا، اغلب منجر به فروپاشی ساختار‌های اجتماعی و اداری می‌شود. ونزوئلا با ارتشی که وفاداری‌هایش تقسیم شده، شبه‌نظامیان مسلح موسوم به «کالکتیووس» که اکنون بی‌سرپرست شده‌اند و اپوزیسیونی که سال‌ها متشتت بوده است، در آستانه یک جنگ داخلی بالقوه قرار دارد.

آمریکا ممکن است در عملیات نظامی پیروز شده باشد، اما چالش اصلی یعنی «ملت‌سازی» یا بازسازی دولت، باتلاقی است که می‌تواند سال‌ها منابع و اعتبار واشنگتن را ببلعد. شادی اولیه بخشی از مردم در خیابان‌های کاراکاس، می‌تواند به سرعت جای خود را به خشم ناشی از هرج‌ومرج، غارت و تسویه حساب‌های شخصی بدهد. خلاء قدرت ایجاد شده، فضایی را برای ظهور جنگ‌سالاران محلی و تشدید فعالیت کارتل‌های مواد مخدر که اکنون از نظارت مرکزی رها شده‌اند، فراهم می‌کند. آیا آمریکا طرحی برای «روز بعد» دارد؟ تاریخ مداخلات در پاناما و افغانستان نشان می‌دهد که واشنگتن معمولاً در برنامه‌ریزی برای فاز پس از پیروزی نظامی، دچار نزدیک‌بینی استراتژیک است.

دموکراسی با سرنیزه؟

آنچه در سوم ژانویه ۲۰۲۶ رقم خورد، مانیفست عریان جهانی تک‌قطبی-امنیتی است که در آن «قدرت» تنها داور نهایی است. انتقال مادورو به نیویورک برای محاکمه، نمایشی باشکوه از قدرت قضایی آمریکاست که می‌خواهد خود را به عنوان وجدان بیدار جهان معرفی کند. اما در لایه‌های زیرین، این واقعه پرسشی اخلاقی را پیش روی بشریت می‌گذارد؛ آیا می‌توان دموکراسی و قانون را با نقض حاکمیت و توسل به زور عریان صادر کرد؟

تاریخ قضاوت خواهد کرد که آیا عملیات نیزه جنوبی، نجات‌بخش ونزوئلا از چنگال استبداد بود یا آغازی بر دورانی از بی‌ثباتی و تحقیر ملی. اما آنچه مسلم است، جهان دیگر آن جهان پیش از سحرگاه سوم ژانویه نیست. مرز‌ها کمرنگ‌تر شده‌اند، امنیت رهبران شکننده‌تر شده و شمشیر داموکلسِ مداخلات نظامی، با توجیهات حقوقی صیقل خورده، بالای سر هر حاکمی که از مدار نظم جهانی خارج شود، آویخته است. پرونده مادورو بسته شد، اما پرونده «عدالت به مثابه ابزار سلطه» تازه گشوده شده است. ونزوئلا اکنون آزمایشگاهی است که در آن، نظریه‌های تغییر رژیم قرن بیست و یکمی در بوته آزمون قرار گرفته‌اند و نتیجه این آزمایش، سرنوشت بسیاری از ملت‌ها را در دهه‌های آینده رقم خواهد زد.

سقوط مادورو در ونزوئلا چه پیام و پیامدی برای تهران دارد؟

پیام‌های صریح ترامپ علیه تهران همزمان با سقوط مادورو در ونزوئلا، پرسش‌هایی درباره نقش جدید آمریکا در قالب پلیس جهان ایجاد کرده است. پرسشی که بخش مهمی از آن متوجه ایران است.

برخی تحلیلگران، ایران، ونزوئلا و نیجریه را در یک بسته تحلیل می‌کنند؛ تولیدکنندگان نفت. با همین فرض هم مدعی‌اند که حملات اخیر، تلاش‌های آمریکا برای نقش آفرینی بیشتر در بازار جهانی نفت است. از این منظر، سقوط مادورو صرفاً یک بحران داخلی در ونزوئلا تلقی نمی‌شود و برای تهران هم مهم است.

اما تهران از چندین منظر دیگر هم به تحولات ونزوئلا چشم دوخته است؛ اقتصاد، ناآرامی‌های داخلی و ترکیب متحدان.

تکلیف سرمایه‌گذاری‌های ایران در ونزوئلا چیست؟

یورونیوز در گزارشی نوشته: این رخداد برای تهران معنای دوگانه دارد؛ ونزوئلا در سال‌های اخیر متحد نزدیک ایران بوده و همکاری‌های گسترده اقتصادی، نفتی و امنیتی میان دو کشور شکل گرفته است.

روابط نزدیک تهران–کاراکاس از دوران محمود احمدی‌نژاد و دوستی او با هوگو چاوز بسیار تقویت شده است. تهران در بسیاری از برنامه‌های اقتصادی و لجستیکی در ونزوئلا سرمایه گذاری کرده است؛ از سرمایه گذاری قرارداد ساخت مترو در ونزوئلا توسط قرارگاه خاتم تا قرارداد‌های چند صد میلیون دلاری نوسازی پالایشگاه‌های این کشور. چند روز پیش از سقوط مادورو خبرگزاری ایلنا مصاحبه‌ای به فرمانده قراردگاه خاتم منتشر کرد که نشان می‌داد ایران از پروژه ساخت متروی ونزوئلا خارج شده است؛ خبری که به سرعت از خروجی این خبرگزاری و حتی سایر خبرگزاری‌ها و سایت‌های خبری که این خبر را به نقل از ایلنا کار کرده بودند، برداشته شد.

ایران در سال ۲۰۰۶ یک کارخانه خودروسازی هم در ونزوئلا افتتاح کرد. این یکی از طرح‌های عجیب دولت احمدی نژاد بود. در آن زمان سمند و پراید در ونزوئلا تولید شدند. هرچند گفته می‌شود سال ۱۳۹۴ این پروژه تعطیل شده است، اما این پروژه در خرداد ۱۴۰۲ و در جریان سفر سیدابراهیم رئیسی به کشور‌های آمریکای لاتین، با مدیریت شرکت سایپا دوباره احیا شد.

سال ۱۳۹۰ خط تولید جدید تراکتور ایرانی با حضور استاندار وقت آذربایجان‌شرقی و وزیر کشاورزی ونزوئلا در شهر بولیوار ونزوئلا افتتاح و مورد بهره‌برداری قرار گرفت. سال ۱۴۰۲ شرکت ونیران تراکتورسازی به نمایندگی از ایران با رامون بلاسکز، وزیر حمل و نقل از طرف کشور ونزوئلا قراردادی منعقد کرد که طی آن، مقرر شد تراکتور‌های مورد نیاز فرودگاه‌های ونزوئلا از طریق طرف ایرانی تولید و تامین شود.

طبق گزارش تارنمای شرکت ملی پالایش و پخش نفت، ایران سال ۱۴۰۱ یک قرارداد ۱۱۰ میلیون یورویی برای بازسازی و راه‌اندازی پالایشگاه ال پالیتو در ونزوئلا منعقد کرد.

سال ۱۴۰۲ حبرگزاری رویترز مدعی شد که شرکت‌های دولتی ایران و ونزوئلا برای بازسازی مجتمع پالایشی این کشور پروژه‌ای به ارزش ۴۶۰ میلیون دلار تعریف کرده‌اند.

مردادماه امسال، احمد بیگدلی نماینده خدابنده در مجلس، از بدهی یک میلیارد دلاری ونزوئلا به ایران خبر داد و گفت «در کمیسیون سوالی از وزیر نفت ثبت کردیم و ایشان باید در خصوص یک میلیارد دلار بدهی نفت ونزوئلا به شرکت نفت ایران توضیح دهند. معلوم نیست این مبلغ چرا پیگیری نمی‌شود؛ آقای وزیر باید روشنگری کنند.»

این روابط به حدی قوی بوده که چند سال پیش ارتش ایران فروشگاه زنجیره‌ای مخصوص خود یعنی اتکا را در کاراکاس افتتاح کرد. سال ۱۳۹۹ سوپرمارکت بزرگ مگاسیس در کاراکس افتتاح شد که در واقع شعبه‌ای از مجموعه فروشگاه‌های اتکا بود.

حتی خبر‌هایی درباره قرارداد‌های کشت فراسرزمینی ایران در ونزوئلا هم منتشر شده بود. تیر ۱۴۰۱، علی رضوانی‌زاده رئیس انجمن کشت فرا سرزمینی از واگذاری یک میلیون هکتار زمین کشاورزی به ایران در ونزوئلا خبر داد.

حتی تا همین چند ماه پیش در حالی که هواپیماهای آمریکایی بر فراز ونزوئلا مانور می‌دانند، سبحانی سفیر پیشین ایران در کاراکاس به رویداد۲۴ گفته بود اگر مادورو برای جنگ با آمریکا از ایران پهپاد بخواهد، ایران پاسخ مثبت خواهد داد!

سال ۱۴۰۳، ایرج رهبر رئیس کانون انبوه‌سازان تهران درباره ساختمان‌سازی ایران در ونزوئلا گفت: «دور خدمات فنی و مهندسی و ورود شرکت‌های انبوه‌سازی به ونزوئلا از دولت احمدی نژاد آغاز شد و در مرحله اول ۳ هزار واحد مسکونی از سوی ایرانی‌ها در این کشور ساخته شد، پس از آن کنسرسیوم دیگری هم ورود کرد و در نهایت ایرانی‌ها ۱۰ هزار مسکن در ونزوئلا ساختند.»

اکنون با سقوط دولت مادورو، سرنوشت این سرمایه‌گذاری‌ها و طلب‌های ایران نامعلوم است. دونالد ترامپ، در اولین کنفرانس خبری خود بعد از دستگیری مادرو گفت: «شرکت‌های نفتی آمریکایی به ونزوئلا خواهند رفت و میلیارد‌ها دلار خرج خواهند کرد تا زیرساخت‌های به شدت آسیب‌دیده، زیرساخت‌های نفتی را تعمیر کنند و عواید آن را به عنوان بازپرداخت خساراتی که ونزوئلا به آمریکا زده بردارند!»

مادورو,سقوط مادورو

از دمشق تا کاراکاس: سرنوشت شوم متحدان مسکو

فروپاشی یک متحد راهبردی دیگر در جهان _بعد از سقوط اسد و ترور سران حزب الله_ پرسش‌هایی در مورد انتخاب‌های ایران در سیاست خارجی ایجاد کرده است.

از سوی دیگر تجربه سوریه و ونزوئلا — دو کشوری که از حمایت سیاسی و نظامی روسیه برخوردار بودند — پرسش‌های تازه‌ای درباره نقش مسکو در معادلات قدرت ایجاد کرده است.

هر دو حکومت، با وجود پشتیبانی ولادیمیر پوتین، ناگهان و با تکانه‌های بزرگ فروپاشیدند.

برخی تحلیلگران امروز از وجود یک «معامله بزرگ‌تر میان قدرت‌ها» حرف می‌زنند؛ معاملاتی که در آن سرنوشت متحدان منطقه‌ای — از اوکراین تا خاورمیانه — می‌تواند موضوع بده‌بستان ژئوپلیتیک باشد. در این نگاه، ایران نیز استثنا نیست.

ایران در سال‌های اخیر بیش از پیش به روسیه وابسته شده و یک توافق همکاری بلندمدت نیز میان دو کشور امضا شده است. با این حال، کارشناسانی معتقدند این توافق‌ها الزاماً برای کرملین ارزش راهبردی پایدار ایجاد نمی‌کند و اگر توازن منافع تغییر کند، تهران می‌تواند قابل‌صرف‌نظر شدن باشد.

این واقعیتی است که در جنگ ۱۲روزه خود را به صورت عریان نمایش داد؛ پوتین نه تنها هیچ اقدامی در حمایت از ایران انجام نداد بلکه رسما اعلام کرد ایران هم از آنها هیچ کمکی نخواسته است. حتی یک قدم بیشتر، محمد صدر، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام در ایران اعلام کرد در جریان جنگ ۱۲ روزه اسرائیل و ایران، «روس‌ها اطلاعاتی به اسرائیل داده‌اند». صدر گفت این که اسرائیل تمام مراکز پدافندی ایران را «به طور دقیق» هدف قرار داده، مشکوک است و نشان می‌دهد روسیه «با ما نیست.»

این عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام رسما اعلام کرد «روسیه یک گرایش خاصی به اسرائیل دارد» و در این جنگ اخیر مشخص شد که «پیمان استراتژیک با روسیه کشک است».

روسیه، با وجود روابط «استراتژیک» اعلامی با تهران، از تشدید تنش با آمریکا و اسرائیل پرهیز کرد و نقش خود را به محکومیت‌های کلی و دعوت به خویشتنداری محدود ساخت. سقوط ونزوئلا در کنار تجربه جنگ و سوریه باید تهران را به سمت تجدید نظر در روابط استراتژیکش با مسکو سوق بدهد در غیر این صورت به نادیده انگاری درس‌های تاریخ متهم خواهد شد.

آیا واقعا نقش واشنگتن تغییر کرده است؟ | سند راهبرد امنیت ملی آمریکا چه می‌گوید؟

سقوط دولت‌هایی که در سال‌های اخیر روابط نزدیک با جمهوری اسلامی داشته‌اند — از بشار اسد تا مادورو — به ناگزیر این پرسش را پیش می‌کشد: این تحولات چه پیامی برای تهران دارد؟ آیا صرفاً نتیجه شرایط داخلی هر کشور است یا نشانه تغییر رویکرد قدرت‌های بزرگ نسبت به متحدانشان؟

بخشی از پاسخ در سند راهبرد امنیت ملی ۲۰۲۵ آمریکا نهفته است. آمریکا در این سند به صراحت حکم پایان نظم جهانی سابق را امضا کرده است. نظمی مبتنی بر هژمون لیبرال که گویا آخرین نفس‌های خود را می‌کشد.

شان ملوی، تحلیل‌گر روابط بین‌الملل، در واکاوی لایه‌های زیرین این سند، از استعاره‌ای اساطیری بهره می‌برد که شاید دقیق‌ترین تصویر از روان‌شناسی سیاسی حاکم بر کاخ سفید باشد: «آمریکا دیگر حاضر نیست مانند اطلس، نظم جهانی را بر دوش بکشد.»

این سند با اعلام پایان دوران «پلیس جهانی مبتنی بر اصول اخلاقی لیبرال»، خط قرمزی جدید ترسیم می‌کند: آمریکا از این پس تنها زمانی دست به ماشه می‌برد که «منافع حیاتی، ملموس و مستقیم» (همچون امنیت فیزیکی مرز‌ها یا تراز تجاری مثبت) در خطر باشد، نه برای مفاهیم انتزاعی مثل حقوق بشر یا دموکراسی در دوردست‌ها.

این یک گذار از مفهوم کلاسیک «هژمونی» به مفهوم نوظهور «برتری» یا تفوق است. سند به صراحت به واشینگتن اجازه می‌دهد تا برای حفاظت از مرز‌های خود، مفهوم حاکمیت ملی همسایگان جنوبی را نادیده بگیرد. اتفاقی که در حمله به ونزوئلا به خوبی خود را نمایان کرد.

همین سند درباره ایران هم پیامی دارد؛ سند راهبرد امنیت ملی ایالات متحده در سال ۲۰۲۵، تهران را با سناریوی عجیبی روبه‌رو کرده است: «بی‌اعتنایی راهبردی»

سندبا صراحتی اعلام می‌کند که خاورمیانه دیگر کانون بحران‌های فوری برای آمریکا نیست و واشینگتن قصد دارد این منطقه را از فهرست اولویت‌های حیاتی خود خط بزند.

سیاست جدید آمریکا در قبال خاورمیانه و به طور خاص تهران، مبتنی بر یک اصل است؛ چمن زنی. مداقه در سند ۲۰۲۵ و یادداشت‌های استراتژیک ضمیمه آن آشکار می‌سازد که نقشه راه آمریکا برای ایران، بسیار پیچیده‌تر، ظریف‌تر و البته کم‌هزینه‌تر از جنگ کلاسیک است. سند، ایران را به عنوان دولتی فرسوده طبقه‌بندی می‌کند؛ بازیگری که زیر بار سنگین تحریم‌ها، ناکارآمدی ساختاری و چالش‌های «حفظ قدرت»، توان خود را از دست داده است.

رویکرد عملیاتی آمریکا در قبال چنین بازیگری، بهره‌گیری از الگوی اسرائیلی «چمن زنی» است (مشابه آنچه در غزه تجربه شد).

مدلی که در سند ۲۰۲۵ دیده می‌شود، مبتنی بر «نادیده‌انگاری» است. آمریکا اجازه می‌دهد ایران در حصار تحریم‌ها بماند و فرسوده شود، اقتصادش هر سال کوچک‌تر و جامعه‌اش فرسوده‌تر شود. واشینگتن تلاشی برای براندازی حکومت نمی‌کند، چرا که محاسبات نشان می‌دهد یک ایرانِ ضعیف، منزوی و مهارشده، کم‌خطرتر از ایرانی بی‌ثبات و درگیر جنگ داخلی است. اما این نادیده‌انگاری مطلق نیست؛ بلکه با فاز «سرکوب مقطعی» تکمیل می‌شود. هرگاه توانمندی‌های ایران از «سطح تحمل» فراتر رود، مثلا غنی‌سازی به آستانه گریز هسته‌ای برسد یا تهدیدی مستقیم متوجه نیرو‌های آمریکایی شود، ماشین جنگی ایالات متحده و متحد منطقه‌ای آن به کار می‌افتد. حملات سایبری فلج‌کننده، ضربات هوایی دقیق علیه زیرساخت‌های حساس یا حذف فیزیکی مهره‌های کلیدی انجام می‌شود تا توانمندی ایران «قیچی» شده و به نقطه اول بازگردد. پس از وارد کردن ضربه، فشار نظامی متوقف می‌شود و دوباره چرخه تحریم و نادیده‌انگاری آغاز می‌گردد.

این راهبرد ایران را در نوعی «تله‌ی فرسایشی» گرفتار می‌کند. برخلاف جنگ تمام‌عیار که معمولا با برانگیختن حس میهن‌پرستی، باعث همبستگی ملی در برابر بیگانه می‌شود، راهبرد «هرس کردن» کارکردی معکوس دارد: این روش باعث تحقیر ملی، القای حس ناتوانی و استهلاک تدریجی زیرساخت‌ها می‌شود.

ایران چه باید بکند؟

سقوط مادورو همزمان شده با ناآرامی‌هایی در شهر‌های مختلف ایران در اعتراض به افزایش بی سابقه قیمت دلار. اگرچه این اعتراض‌ها به هیچ عنوان شباهتی به اعتراض‌های سال‌های گذشته_از ۹۶ تا ۱۴۰۱_ چه از حیث شمول و چه از حیث ابعاد ندارد، اما همین همزمانی باعث شده برخی رسانه‌ها دست به گمانه زنی‌هایی درباره سرنوشت ونزوئلا و درس‌های آن برای تهران بزنند.

جامعه ایران امروز در وضعیتی متناقض است: از یک سو تجربه جنگ، تحریم و تهدید خارجی را در حافظه دارد و نسبت به بی‌ثباتی حساس است؛ از سوی دیگر، گرفتار مشکلات اقتصادی، فساد و ناکامی از ترسیم یک چشم‌انداز روشن برای آینده است. تجربه جنگ ۱۲ روزه نشان داد جامعه ایران در زمان حمله خارجی، متحد دشمن نخواهد شد و در کنار نظام ایستاده است.

با این حال ترکیب فشار بیرونی و فرسایش درونی، ابزار‌های پیشین نظام برای مدیریت بحران و اطمینان‌بخشی اجتماعی را نیز از کار انداخته است. در چنین شرایطی تحلیل گران پیشنهاد تغییرات بنیادین مبتنی بر مبارزه با فساد را به انحای مختلف طرح کرده‌اند. مردم باید ببینند که نتیجه تغییرات بنیادین چه در سطح معیشت و چه در سطوح اجتماعی عواید ملموسی برای آنها به ارمغان آورده است؛ همان طور که رهبری اعتراض بازاریان را به رسمیت شناخت، همه قوا باید ضمن به رسمیت شناختن اعتراضات، دست به تغییرات جدی بزنند.

  • 13
  • 3
۵۰%
نظر شما چیست؟
انتشار یافته: ۰
در انتظار بررسی:۰
غیر قابل انتشار: ۰
جدیدترین
قدیمی ترین
مشاهده کامنت های بیشتر
هیثم بن طارق آل سعید بیوگرافی هیثم بن طارق آل سعید؛ حاکم عمان

تاریخ تولد: ۱۱ اکتبر ۱۹۵۵ 

محل تولد: مسقط، مسقط و عمان

محل زندگی: مسقط

حرفه: سلطان و نخست وزیر کشور عمان

سلطنت: ۱۱ ژانویه ۲۰۲۰

پیشین: قابوس بن سعید

ادامه
بزرگمهر بختگان زندگینامه بزرگمهر بختگان حکیم بزرگ ساسانی

تاریخ تولد: ۱۸ دی ماه د ۵۱۱ سال پیش از میلاد

محل تولد: خروسان

لقب: بزرگمهر

حرفه: حکیم و وزیر

دوران زندگی: دوران ساسانیان، پادشاهی خسرو انوشیروان

ادامه
صبا آذرپیک بیوگرافی صبا آذرپیک روزنامه نگار سیاسی و ماجرای دستگیری وی

تاریخ تولد: ۱۳۶۰

ملیت: ایرانی

نام مستعار: صبا آذرپیک

حرفه: روزنامه نگار و خبرنگار گروه سیاسی روزنامه اعتماد

آغاز فعالیت: سال ۱۳۸۰ تاکنون

ادامه
یاشار سلطانی بیوگرافی روزنامه نگار سیاسی؛ یاشار سلطانی و حواشی وی

ملیت: ایرانی

حرفه: روزنامه نگار فرهنگی - سیاسی، مدیر مسئول وبگاه معماری نیوز

وبگاه: yasharsoltani.com

شغل های دولتی: کاندید انتخابات شورای شهر تهران سال ۱۳۹۶

حزب سیاسی: اصلاح طلب

ادامه
زندگینامه امام زاده صالح زندگینامه امامزاده صالح تهران و محل دفن ایشان

نام پدر: اما موسی کاظم (ع)

محل دفن: تهران، شهرستان شمیرانات، شهر تجریش

تاریخ تاسیس بارگاه: قرن پنجم هجری قمری

روز بزرگداشت: ۵ ذیقعده

خویشاوندان : فرزند موسی کاظم و برادر علی بن موسی الرضا و برادر فاطمه معصومه

ادامه
شاه نعمت الله ولی زندگینامه شاه نعمت الله ولی؛ عارف نامدار و شاعر پرآوازه

تاریخ تولد: ۷۳۰ تا ۷۳۱ هجری قمری

محل تولد: کوهبنان یا حلب سوریه

حرفه: شاعر و عارف ایرانی

دیگر نام ها: شاه نعمت‌الله، شاه نعمت‌الله ولی، رئیس‌السلسله

آثار: رساله‌های شاه نعمت‌الله ولی، شرح لمعات

درگذشت: ۸۳۲ تا ۸۳۴ هجری قمری

ادامه
نیلوفر اردلان بیوگرافی نیلوفر اردلان؛ سرمربی فوتسال و فوتبال بانوان ایران

تاریخ تولد: ۸ خرداد ۱۳۶۴

محل تولد: تهران 

حرفه: بازیکن سابق فوتبال و فوتسال، سرمربی تیم ملی فوتبال و فوتسال بانوان

سال های فعالیت: ۱۳۸۵ تاکنون

قد: ۱ متر و ۷۲ سانتی متر

تحصیلات: فوق لیسانس مدیریت ورزشی

ادامه
حمیدرضا آذرنگ بیوگرافی حمیدرضا آذرنگ؛ بازیگر سینما و تلویزیون ایران

تاریخ تولد: تهران

محل تولد: ۲ خرداد ۱۳۵۱ 

حرفه: بازیگر، نویسنده، کارگردان و صداپیشه

تحصیلات: روان‌شناسی بالینی از دانشگاه آزاد رودهن 

همسر: ساناز بیان

ادامه
محمدعلی جمال زاده بیوگرافی محمدعلی جمال زاده؛ پدر داستان های کوتاه فارسی

تاریخ تولد: ۲۳ دی ۱۲۷۰

محل تولد: اصفهان، ایران

حرفه: نویسنده و مترجم

سال های فعالیت: ۱۳۰۰ تا ۱۳۴۴

درگذشت: ۲۴ دی ۱۳۷۶

آرامگاه: قبرستان پتی ساکونه ژنو

ادامه

مجلس

دولت

ویژه سرپوش