
اقتصاد۲۴ نوشت: روند بازداشت اصلاحطلبان شاخص که از دیشب شروع شده و نمیتوان مطمئن بود که پایان یافته باشد، رخداد دور از انتظاری بود، زیرا همین بازداشتشدگان در سالهای اخیر تمام تلاش خود را کرده بودند که با شبکهسازی سیاسی و رسانهای، نفسی تازه به جریان کمرمق اصلاحات ببخشد، اما در این شرایط حساس مملکت که بیش از همه به انسجام و وحدت داخلی نیاز است، هدف فشار امنیتی مستقیم قرار گرفتهاند. این بازداشتها نشان میدهد که اصلاحطلبان دیگر نه توان اجرایی دارند، نه ظرفیت بازسازی اعتماد عمومی و نه جایگاهی در ساختار قدرت ایران.
اصلاحطلبان در بنبست
این وضعیتی در حالی ایجاد شده که جریان اصلاحات طی دو دهه اخیر با مشکلات بنیادینی مواجه بوده است. دست خالی ماندن در انتخاباتها به واسطه رد صلاحیت نامزدهایشان، کاهش مشارکت مردمی و ناتوانی در ارائه برنامههای عملی برای مسائل اقتصادی و اجتماعی، باعث شد اعتماد عمومی به آنها به شدت کاهش یابد. حتی جناحهای سنتی هوادار اصلاحات امروز هم، عملاً ارتباط خود با این جریان را قطع کردهاند. در شرایطی که رسانهها و شبکههای اجتماعی ابزار اصلی جریانها برای تأثیرگذاری است، اصلاحطلبان به دلیل محتوای ضعیف و عدم انسجام، مخاطبان خود را از دست دادهاند.
از سوی دیگر، این بازداشتهای اخیر نشان میدهد که حاکمیت حاضر به تحمل اصلاحطلبان نیست. چهرههایی که روزی میانجی میان مردم و حکومت بودند، امروز در زندان گرفتار شدهاند. این پیام روشنی است و ثابت میکند که اصلاحطلبان دیگر نمیتوانند نقش تعیینکننده در تصمیمگیریهای کلان داشته باشند و هرگونه تلاش برای حضور فعال در نهادهای رسمی، به سرعت با محدودیت مواجه میشود. این وضعیت عملاً «تابآوری حاکمیت» نسبت به اصلاحطلبان را به صفر رسانده و مسیر سیاسی آنها را به بنبست رسانده است.
تغییر قواعد بازی در عرصه سیاسی
بازداشت آذر منصوری و همکارانش، فراتر از یک اقدام امنیتی، نشانهای از تغییر قواعد بازی در سیاست ایران است. اصلاحطلبان دیگر حتی به عنوان جریان «سوپاپ اطمینان نظام» نمیتوانند نقشآفرینی کنند. این طور که به نظر میرسد، جریان اصلاحات اکنون از سه جهت با بحران مواجه است.
عدم توان بازسازی اعتماد عمومی: طی سالهای اخیر اصلاحطلبان بارها وعده اصلاح ساختاری و مقابله با فساد را دادهاند، اما عملاً هیچ دستاورد محسوس نداشتهاند. این شکستها باعث شده بخش عمده جامعه، آنها را ناکارآمد و غیرقابل اعتماد بداند.
فشار حاکمیت و محدودیت فعالیت: بازداشتها و فشارهای امنیتی نشان میدهد حاکمیت حاضر به تحمل حتی حضور حداقلی اصلاحطلبان در سیاست نیست؛ بنابراین هیچ راه عملی برای تأثیرگذاری در تصمیمگیریهای کلان باقی نمانده است.
تضاد بین تصویر رسانهای و واقعیت سیاسی: اصلاحطلبان تلاش کردهاند با حضور رسانهای و شبکههای اجتماعی، توان و اثرگذاری خود را حفظ کنند، اما این ابزارها بدون سرمایه اجتماعی واقعی، عملاً کارکردی ندارد و بیشتر به نمایش ناکارآمدی بدل شده است.
اصلاحطلبان و راههای نرفته
بازداشت آذر منصوری یادآور دورههای پیشین در تاریخ سیاسی ایران است که جریانهایی با سرمایه اجتماعی محدود و وابستگی به حمایت حاکمیت، در شرایط فشار امنیتی از صحنه سیاست حذف شدند. اکنون اصلاحطلبان نیز در نقطهای مشابه قرار دارند: نه قدرت مانور دارند، نه مردم به آنها اعتماد میکنند و نه حاکمیت حاضر به پذیرش نقش آنهاست.
تحلیلگران سیاسی بر این باورند که اصلاحطلبان یا باید مسیر خود را کاملاً بازتعریف کنند یا به انزوا تن دهند. ادامه فعالیت به شکل گذشته، تنها هزینه سیاسی و اجتماعی بیشتری برای آنها به همراه خواهد داشت و هرگونه تلاش برای حضور در عرصه سیاسی، بدون حمایت مردم و حاکمیت، محکوم به شکست است.
بازداشتهای اخیر، پایان رسمی یک دوره سیاسی در ایران را نشان میدهد. اصلاحطلبانی که روزی با شعار اصلاح و تعامل با حاکمیت، بخشی از قدرت را در دست داشتند، امروز گرفتار فشار امنیتی و بیاعتمادی عمومی شدهاند. تاریخ سیاسی ایران نشان داده است که جریانی که هم سرمایه اجتماعی خود را از دست دهد و هم تابآوری حاکمیت نسبت به آن صفر شود، بهطور عملی از سیاست ورزی حذف میشود. اصلاحطلبان اکنون در چنین وضعیتی قرار دارند و آینده سیاسی آنها بیش از هر زمان دیگری مبهم و محدود است.
- 9
- 1














































