
وانشناسي سياسي رهبران يکي از روش هاي مناسب پژوهش براي بررسي شخصيت آن ها است. اين گونه پژوهش ها به ويژه براي شناخت گروه ها، سازمان ها و حکومت هايي که فاقد روش هاي تصميم گيري نهادينه هستند، اهميت بيشتر دارد؛ زيرا سهم شخصيت فردي در تصميم سازي ها بسيار زياد مي شود.
روش شناسي رفتارسنجي تروريست ها
روانشناسي سياسي رهبران يکي از روش هاي مناسب پژوهش براي بررسي شخصيت آن ها است. اين گونه پژوهش ها به ويژه براي شناخت گروه ها، سازمان ها و حکومت هايي که فاقد روش هاي تصميم گيري نهادينه هستند، اهميت بيشتر دارد؛ زيرا سهم شخصيت فردي در تصميم سازي ها بسيار زياد مي شود. هرچند شخصيت هاي متنوع و مختلفي وارد جريانات تروريستي مي شوند، مطالعه خاطرات، گزارش دادگاه و مصاحبه هاي دقيق و... مي تواند ريشه هاي ايجاد رفتارهاي خشونت آميز را روشن کند و نشان دهد که افرادي با ويژگي هاي خاص جذب اين فعاليت هاي تروريستي مي شوند.
در نظريه هاي گوناگوني که درخصوص شخصيت، در حوزه روانشناسي سياسي و اجتماعي مطرح شده اند؛ معيارها و چهارچوب هاي گوناگوني براي تجزيه و تحليل ارائه شده است. اين تحليل ها با ارزيابي نواقص و کمبودهاي فرد در تمامي مراحل زندگي و بازتاب آن در رفتار وي در پي ريشه يابي رفتارهاي غيرنرمال بر مي آيند. به عنوان مثال زيگموند فرويد و کنراد لورنز رفتار پرخاشگرانه در انسان را به عنوان يک غريزه و ميل طبيعي تلقي مي کنند.
پيتر سوروکين نظريه سرکوب غرايز را مطرح مي کند. مورف نيز معتقد به ارتباط بين خودشيفتگي و خشونت است. همان طور که قبلا اشاره شد مبناي اين پژوهش در بررسي شخصيت مسعود رجوي نظريه شخصيت آلفرد آدلر است. دليل انتخاب اين مکتب از آن جهت است که نگرش آدلر به انسان از جنبه اجتماعي بودن او است. به اعتقاد آدلر، انسان را بايد تنها در اجتماعي بررسي کرد. اصول مهم نظريه آدلر عبارتند از اصل حقارت، اصل برتري جويي، اسلوب زندگي، خودآگاهي، علاقه اجتماعي و غايت نگري.
تحليل شخصيت رجوي
۱. اصل حقارت: اصل حقارت بنيادي ترين اصل نظريه روانشناسي فردي است. به نظر آدلر حقارت از نوعي احساس بي کمالي يا ناتمامي در هر بعد از زندگي فرد ناشي مي شود. احساس حقارت نشانه غيرعادي بودن نيست؛ بلکه علت تمام تلاش هاي افراد است. اما اگر از حد معيني عبور کند منجر به افراط مي شود و قدرت طلبي را در افراد تقويت مي کند.
با توجه به اينکه آدلر اين احساس را امري اجتماعي مي داند که صرفا در اجتماع تحقق مي يابد، مي توان وجود اين احساس را در شخصيت رجوي با بررسي رفتار او دريافت. عدم رضايت رجوي از موقعيت کنوني و تلاش براي رسيدن به منزلت عالي، وجود احساس حقارت را در وي تاييد مي کند.
در سال ۱۳۵۸ رجوي نامزد انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسي شد؛ اما موفق نشد به اين مجلس راه يابد و از آنجايي که نتوانست با ورود به اين مجلس افکار التقاطي خود را وارد قانون اساسي کند نداي مخالفت با اين سند اسلامي ايراني را سرد داد و به همه پرسي قانوني اساسي راي مثبت نداد. همين مسئله باعث شد که امام خميني (ره) نامزدي رجوي در اولين دوره انتخابات رياست جمهوري را نپذيرند.
رجوي همچنين در اولين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي شرکت کرد و در بسياري از شهرها کانديدا معرفي کرد؛ اما نه رجوي و نه هيچ کدام از اعضاي اين سازمان به مجلس راه نيافتند. اين همه تلاش براي کسب قدرت حاکي از نارضايتي رجوي از موقعيتش مي باشد و احساس حقارت وي را تاييد مي کند. احساس حقارت زماني بيماري محسوب مي شود که به عقده حقارت بدل شود. اين بيماري در شخصيت رجوي ايجاد شده است.
از نظر آدلر سرچشمه اين عقده، دلايلي مانند حقارت عضوي، نازپروردگي يا لوسي و بي توجهي يا ناديده گرفتن افراد است. همان گونه که روند حوادث نشان مي دهد ناديده گرفته شدن رجوي و اعضاي فرقه اش در جامعه زير چتر اسلام و ولايت فقيه، مسبب ايجاد اين احساس شده است.
در ابتداي پيروزي انقلاب تلاش رجوي براي نزديکي به امام خميني (ره)، امري عادي به نظر مي رسد؛ اما با مشاهده محبوبيت نيروهاي اسلام گرا و حزب اللهي نزد امام (ره) متوجه مي شود تلاش هاي او براي رسيدن به قدرت بيهوده بوده است. اما او تلاش نمي کند جايگاه خود را در نزد امام (ره) به شيوه درست و عقلاني به دست بياورد؛ بلکه روش هاي مسلحانه و ايستادن در مقابل نظام را بر مي گزيند که تبديل شدن احساس حقارت را در وجود او به عقده حقارت را نشان مي دهد.
۲. اصل برتري جويي: به عقيده آدلر برتري جويي اصيل ترين انگيزه زندگي افراد است. انسان براي غلبه بر اساس حقارت پيوسته در تلاش است و سعي دارد به مرتبه اي بالاتر و بهتر از آنچه که هست، دست يابد؛ بنابراين برتري جويي از احساس حقارت ريشه مي گيرد و اين دو از يکديگر تفکيک ناشدني هستند. برتري جويي به اين علت که پيامد احساس حقارت است، جزيي از سرشت آدمي است که او را «از هنگام زادن تا واپسين دم زندگي از مرحله اي به مرحله ديگر پيش مي برد و جنبه اجتماعي او را تقويت مي کند».

رجوي در پي جستن منزلت عالي است و تحت هيچ شرايطي حاضر نيست از اين خواسته چشم پوشي کند. وقتي از قرار گرفتن در حلقه ياران امام (ره) نااميد مي شود دست دوستي به سوي ابوالحسن بني صدر دراز مي کند و در مرحله بعد در رديف هم پيمانان صدام حسين در جنگ تحميلي عليه ايران قرار مي گيرد.
به نظر آدلر رفتار انسان هايي را که در جهت برتري تلاش مي کنند انديشه هاي خيالي هدايت مي کند.
رجوي در تير ۱۳۶۰ طرح سرنگوني سه ماهه نظام جمهوري اسلامي ايران را مدنظر قرار مي دهد که اين مهلت سه ماهه دائما تمديد نيز مي شد. بارزترين وجه توهم شخصيت رجوي را در سوداي فتح تهران مي بينيم. وي در سال ۱۳۶۷ در قرارگاه اشرف به مريدانش وعده مي دهد که پس از عبور از پل ذهاب و رسيدن به کرمانشاه، ظرف ۴۸ ساعت به تهران خواهيم رسيد! آدلر معتقد است که انسان براي رسيدن به کمال همواره دو مسير را در پيش رو دارد:
نخست: تلاش براي برتري شخصي است که تنها انسان در پي به نتيجه رساندن منافع شخصي است و در راه رسيدن به هدف خود دست به هر کاري مي زند. دوم، تلاش براي موفقيت همه انسان هاست که اين روش زندگي ويژه انسان هاي متعادل از نظر رواني است که همواره در زندگي به منافع ديگران نيز مي انديشند و سعي مي کنند به برتري شخصي همسو با برتري اجتماعي دست يابند.
بديهي است که شخصيت رجوي در دسته نخست جاي مي گيرد. همه اعضاي جداشده از گروه تروريستي منافقين متفق القول هستند که رجوي با شست و شوي مغزي اعضا آن ها را با منويات شوم خود همراه مي کرده، به هيچ فردي اجازه جدايي از فرقه را نمي داده و مخالفان را به فجيع ترين شکل ممکن از سير راه خود بر مي داشته است.
مسلم است که همه تلاش ها و اقدامات او در راستاي دستيابي به قدرت بوده و در اين راه از هيچ کوشش مذبوحانه اي دريغ نکرده است. چه بسا يکي از اهداف و نشانه هاي اين افراد «تلاش براي گرفتن چيزي است که احساس مي کنند حق آن هاست.» (شولتز و شولتز) سخنان رجوي در جمع اعضاي فرقه اش گوياي اين مطلب است: «انقلاب و رهبري آن متعلق به ماست و روحانيت آن را عصب کرده و بايد تلاش کنيم تا رهبري را در دست بگيريم.»
۳. اصل اسلوب زندگي: با توجه به اينکه احساس حقارت در هر کس به دليل ويژه همان فرد شکل مي گيرد؛ لذا فرد را به وجهي خاص در راستاي برتري جويي به حرکت در مي آورد و به عمل وا مي دارد. آدلر اين راه و روش خاص را که از فردي به فرد ديگر متفاوت است، اسلوب زندگي مي نامد. بنابراين شيوه و سبک زندگي هر فرد مخصوص خود او و با ديگري متفاوت است.
آدلر به توجه به سبک زندگي افراد چهار نوع سبک زندگي را در نظر مي گيرد: تيپ حکمران، تيپ وابسته، تيپ دوري گزين و تيپ مفيد. تيپ حکمران (سلطه گر: سلطه جو، رياستي) افرادي را در بر مي گيرد که به شيوه غيراجتماعي فعالند و بدون علاقه به آسايش ديگران رفتار مي کنند. درواقع آن ها با اعمال ضداجتماعي خود، درصدد کم کردن اضطرابشان بر مي آيند. اين گونه شخصيت ها چنان دنبال برتري هستند که از ديگران بهره کشي مي کنند و به آنان لطمه مي زنند. چنين افرادي ديگرآزار، بزهکار، ستمگر و جامعه ستيز خواهندشد.
تيپ وابسته شامل افرادي مي شود که براي ارضاي اغلب نيازهاي خود به ديگران متکي هستند. تيپ دوري گزين (اجتنابگر)، آن عده از افراد را در بر مي گيرد که جهت رو به رو شدن و دست و پنجه نرم کردن با مسائل زندگي کوششي از خود نشان نمي دهند. تيپ مفيد بهترين نوع سبک زندگي است و افراد سالم و اجتماعي را دربر مي گيرد.

با توجه به عملکرد منافقين و رفتارهاي رجوي در اين چهارچوب، تيپ حکمران، نوع سبک زندگي متناسب با اين شخصيت است. رجوي در راستاي ميل قدرت طلبي ش به بني صدر نزديک مي شود و حتي با دخترش ازدواج مي کند. که البته اين تقرب و ازدواج ديري نپاييد. صدر بعدها اذعان نمود که در ايران فريب مسعود رجوي را خورده است. بنابراين از اين پيوند هيچ نفعي عايد بني صدر نشد.
رجوي بعد از شکست عمليات فتح تهران مدعي شد که چون اذهان نيروها درگير همسر و فرزندان و خانواده بوده است در ماموريت خود موفق نشده اند؛ لذا انقلاب ايدئولوژيک دروني را اعلام کرد. براساس اين انقلاب همه زنان مي بايست به عقد رجوي درآيند و لذا بر شوهران خود حرام مي شوند. نگاه سازمان به خانواده چيزي نبود جز منافع شخصي و تشکيلاتي رهبري فرقه و در اين راستا هيچ توجهي به حقوق اعضا به خصوص زنان و کودکان نمي شد. تجاوز جنسي به زنان، عقيم سازي اجباري زنان، جداکردن کودکان از خانواده و تربيت آن ها در راستاي اهداف تروريستي تنها گوشه اي از جنايات و ظلم رجوي است.
يکي ديگر از نشانه هاي افراد تيپ حکمران، کنارزدن افراد قوي تر و ايجاد رابطه با افراد ضعيف تر از خود است. اعطاي مسئوليت هاي بيشتر به زنان، گذشته از هوسراني رجوي، از نوع شخصيت وي نشئت مي گيرد. زنان هيچ گاه رقيبي براي رهبر تلقي نمي شوند؛ چرا که زنان در مقايسه با مردان روحيه استقلال طلبي کمتري دارند.
۴. اصل خودآگاهي: از نظر آدلر آدمي خودآگاه است. به اين معني که متوجه اعمال خود است و با خودنگري مي تواند بفهمد که چرا رفتار وي آن گونه است که هست؛ به عبارت ديگر مي داند چه مي کند، چرا مي کند و هدف او چيست. او محکوم به جبر و تقدير نيست.
شخصيت رجوي از خودآگاهي بهره مند است. نشانه فرد خودآگاه اين است که «از کمبودها و نارسايي هاي خويش آگاهي دارد و از هدف هايي که دنبال مي کند، مطلع است و براي کارهايي که خواهدکرد، نقشه مي کشد، طرح مي ريزد و به عمل مي پردازد. رجوي در قرارگاه اشرف که جمع اعضاي فرقه چنين مي گويد:
«... کارهاي بزرگ در پيش داريم. مگر ما نگفته بوديم که «اول مهران بعدا تهران؟»... ديگر وقت آن رسيده است که به ايران برويم. طرح عمليات بزرگي را کشيده ايم که در نهايت منجر به فتح تهران و سقوط رژيم مي شود...»
او در اين سخنراني برنامه و هدف خود را اعلام کرده و اين گونه خودآگاهي خويش را به نمايش مي گذارد. اما اين تنها آغاز ماجراست؛ زيرا از آنجا که عقده حقارت بر وجودش مستولي مي شود اهداف ناهشيارانه او سبب مي شود که نداند چه راه ها و گزينه هايي در مقابل اوست. به عبارت ديگر عقده حقارت ميزان خودآگاهي او را کاهش داده يا به طور کلي سلب مي نمايد.
۵. اصل علاقه اجتماعي: يکي ديگر از اصول نظريه روانشناسي فردي، علاقه اجتماعي است. به نظر آدلر آدمي اجتماعي به دنيا مي آيد و به اجتماع علاقمند است و سلامت رواني و رشد شخصيت وي به مشارکت او در اجتماع بستگي دارد. اين اصل از اصول مهم در تعيين و سنجش سلامت رواني افراد است و نقش تعيين کننده اي در شخصيت سازي فرد دارد.
همان طور که گفته شد انسان براي غلبه بر احساس حقارت و دستيابي به برتري، اسلوب زندگي خاص خود را بر مي گزيند و با خودآگاهي و برنامه ريزي در مسير آن گام بر مي دارد. مسلم است که همه اين فرآيندها بدون جامعه معنا نخواهدداشت. ميزان علاقه اجتماعي در شخصيت رجوي به اندازه اي نيست که سلامت رواني وي را تاييد کند. او براي رسيدن به اهداف خود مصلحت اجتماعي را زير پا مي نهد؛ بدين نحو که فاز تروريسم و خشونت طلبي را بر مي گزيند.
در اين رهگذر وي به وجود ارزشمند دانشمندان، فضلا و مردمان متدين براي اداره جامعه هيچ توجهي نکرده و موجبات ترور آن ها را فراهم مي کند. با توجه به اينکه شخصيت رجوي از نوع تيپ حکمران است، وي فاقد علاقه اجتماعي است و مجموعه رفتارهاي خودخواهانه او نشان دهنده اين است که وي هيچ گونه علاقه اجتماعي ندارد.
۶. اصل غايت نگري: آدلر معتقد است رفتارهاي افراد را هدف ها صورت مي بخشند. به نظر وي هدف گزيني بزرگ ترين و چيره ترين مرحله زندگي آدم است. غايت نگري با برتري جويي نيز رابطه مستقيم دارد؛ چرا که هدف نهايي هر انسان در هر موقعيت و مکاني کسب برتري است. انتخاب هدف از سوي يک فرد در جهت برتري جويي او پاسخي است به احساس حقارتش که اين هدف درست در نقطه مقابل احساس حقارت قرار گرفته است.
آدلر بر اين مسئله نيز تاکيد مي کند که هدف ها ممکن است واقعي باشند يا خيالي واهي، يعني کمال مطلوبي باشند، وصول شدني يا وصل نشدني. بر اين اساس شخصيت بهنجار مي تواند خود را از زير تاثير هدف هاي خيالي و موهوم برهاند و با واقعيت رو به رو شود. اين کاري است که اشخاص بهنجار به آساني انجام مي دهند؛ ولي از عهده نابهنجاران خارج است.

وجود اصل غايت نگري در شخصيت رجوي بارز است. وي به دنبال قدرت طلبي و سرنگوني نظام جمهوري اسلامي ايران است. بنابراين برتري و کمال خود را در تصاحب قدرت مي داند. وي حتي بعد از قيام مسلحانه خرداد ۱۳۶۰ و انفجارها و ترورهاي پي در پي اين فرقه که منجر به فرار وي از ايران مي شود باز هم اميد رسيدن به برتري را از دست نداد؛ اما تلاش رجوي براي رسيدن به هدف رنگ و بويي از واقعيت ندارد و آميخته با خيال و توهم محض است. به برخي از اين توهمات در اصل برتري جويي اشاره کرديم.
تحليل و ارزيابي
پس از بررسي اصول نظريه روانشناسي آدلر در شخصيت رجوي، نشانه هاي بارز آن که جبران افراطي ناميده مي شود، قابل تشخيص است. تلاش در پي برتري و کوشش براي غلبه بر احساس هاي حقارت يا به جبران موفقيت آميز يا به جبران افراطي يا به ابتلاي بيماري منتهي خواهدشد. جبران افراطي سعي بيش از حد و اغراق آميز براي غلبه کردن بر احساس حقارت از طريق برتري جستن بر ديگران تعريف شده است. شيوه جبران افراطي که رجوي براي غلبه بر احساس حقارت خويش برگزيده است: نفاق انگيزي، دروغ گويي و خيانت.
دروغ گويي: يکي از جبران هاي افراطي عقده حقارت، دروغ گويي و فريب کاري است. در همين ارتباط حسن پيران از اعضاي جداشده از مجاهدين مي گويد: «مسعود رجوي کنار درهاي بهشت ايستاده است و پيروانش را به سوي بهشت رهنمون مي کند. ضامن و حامي وي در برابر خدا، حضرت علي است که هر شب به خواب او مي آيد و دستورات و خطوط کلي را به وي مي دهد. همه اين دروغ هاي احمقانه و پوچ روزانه در نشست ها و گردهمايي هاي مختلف به ما گفته مي شد تا ما را به اين باور برسانند که مسعود رجوي نماينده امام زمان يا خود امام زمان است...»
رجوي به اعضاي دربند در پادگان اشرف گفته بود که خانواده هاي شما توسط جمهوري اسلامي اعدام شده اند؛ اما وقتي خانواده ها به عراق مراجعه کردند و فرزندانشان را از پشت حصارهاي اشرف صدا مي زدند، پرده از اين دروغ وي نيز برداشته شد.
خيانت: رجوي در اوج ستم صدام حسين به ملت ايران، تاسيس ارتش آزادي بخش ملي را به عنوان بخشي از ارتش عراق اعلام نمود و به قتل و کشتار همان خلقي پرداخت که روزگاري با نام آنان سوگند ياد مي کرد. وي به عقد اخوت با صدام حسين نيز وفادار نماند و به محض اينکه صدام را در آستانه سرنگوني ديد خودش را به آمريکايي ها فروخت و به مهره دست آن ها تبديل شد.
نفاق انگيزي: مهم ترين شيوه جبران افراطي رجوي نفاق انگيزي است. سراسر فعاليت هاي مجاهدين حکايت نفاق انگيزي شخصيت رجوي است. ورود سازمان به فاز نفاق در سال هاي قبل از پيروزي انقلاب اسلامي ريشه دارد. هم زمان با تغيير ابدئولوژي سازمان از اسلام به مارکسيسم، سازمان به اين نتيجه مي رسد که اگر بخواهد جايگاه خود را در بين مردم و روحانيت حفظ کند، بايد رويه اي منافقانه را در پيش بگيرد؛ يعني کساني که مارکسيست شده اند مي آيند و تمايلات مذهبي از خودشان بروز مي دهند.
در بحبوبه جنگ تحميلي عراق نيز سازمان به نيروهاي زنداني خود دستور مي دهد که با توبه اي ظاهري مقدمات رهايي خود از زندان را فراهم سازند تا در گام بعدي بتوانند به نيروگاه اشرف بپيوندند. در ترور شخصيت هاي انقلابي نظام هم نيروهاي نفوذي سازمان با چهره اي منافقانه وارد صفوف اين عزيزان شدند و از اعتماد آنان نهايت سوءاستفاده را بردند.
با همه اين احوال امام راحل (ره) به رجوي و هم کيشانش فرصت هايي را عطا کردند تا به آغوش نظام برگردند و سرمايه و نيروي انساني خود را صرف نظام و انقلاب اسلامي کنند. اما گوش رجويِ تشنه قدرت به اين چيزها بدهکار نبود. سرانجام با اعلام جنگ مسلحانه عليه جمهوري اسلامي در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ سازمان مجاهدين خلق را با لفظ «منافقين» مورد خطاب قرار مي دهند.
نتيجه گيري
مسعود رجوي يکي از شخصيت هاي منفور در جمهوري اسلامي ايران است. چنان که با شنيدن نام وي، دروغ گويي ها، نفاق انگيزي ها و خيانت هاي وي براي رسيدن به قدرت و براندازي نظام جمهوري اسلامي ايران به ذهن متبادر مي شود. در اين تحقيق که به بررسي شخصيت رجوي براساس نظريه روانشناسي فردي آلفرد آدلر پرداخته شده، شخصيت وي را در زمره شخصيت هاي مبتلا به عقده حقارت ارزيابي گرديده و واکنش هاي اين شخصيت طبق اصول اين نظريه بررسي شده است.

• براساس اصل حقارت، جايگاه شخصيت رجوي در اجتماعي که در آن زندگي مي کند و نارضايتي او از حاکميت اسلام، احساس طبيعي حقارت را در وي به عقده حقارت مبدل ساخته است؛
• براساس اصل برتري جويي هدف رجوي به دست گرفتن قدرت و سرنگوني نظام جمهوري اسلامي ايران است؛
• بررسي شخصيت رجوي با توجه به اصل اسلوب زندگي، تيپ حکمران را نوع سبک زندگي متناسب با اين شخصيت ارزيابي نمود؛
• براساس اصل خودآگاهي، عقده حقارت از ميزان خودآگاهي رجوي کاسته و موجب مي شود براي رسيدن به اهدافش راه هايي را برگزيند که به شکست منتهي مي شود؛
• براساس اصل علاقه اجتماعي، نبودِ علاقه اجتماعي در شخصيت رجوي به اثبات رسيد؛ زيرا او در همه اهدافش به دنبال خودخواهي است و به مصلحت اجتماع هيچ توجهي ندارد؛
• براساس اصل غايت نگري، رجوي به دليل عقده حقارت، برتري طلبي و اثبات برتري خود بر همگان را هدف غايي خويش قرار داده است؛
• جبران افراطي که از نتايج طبيعي عقده حقارت است، به صورت نفاق انگيزي، دروغ گويي و خيانت در شخصيت رجوي نمايان شده است.
منابع
- آدلر، آلفرد، روانشناسي فردي، ترجمه: حسن زماني شرفشاهي، تهران: پيشگام، ۱۳۶۱.
- برزگر، ابراهيم، «نظريه آدلر و روانشناسي سياسي آقامحمدخان قاجار»، پژوهش نامه علوم سياسي، ش۴، ۱۳۸۸.
- رايکمن، ريچارد. ام.، «نظريه هاي شخصيت»، ترجمه مهرداد فيروزبخت، تهران: ارسباران، ۱۳۸۷.
- سياسي، علي اکبر، نظريه هاي شخصيت يا مکاتب روان شناس، تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۷۹.

- شولتز، دوان و شولتز، سيدنيالن، نظريه شخصيت، ترجمه يحيي سيدمحمدي، تهران: سازمان چاپ دانشگاه آزاد اسلامي.
- فتحي آشتياني، علي، مقدمه اي بر روانشناسي سياسي، تهران، بعثت، ۱۳۸۲.
- فيست، جيس، نظريه هاي شخصيت، ترجمه يحيي سيدمحمدي، تهران: روان، ۱۳۸۴.
- کريمي، يوسف، روانشناسي شخصيت، تهران: ويرايش، ۱۳۸۹.
- هجل، لاري.اي، زيگلر، دانيل. جي، نظريه هاي شخصيت: مفروضه هاي اساسي، پژوهش و کاربرد، ترجمه علي عسگري، ساوه: دانشگاه آزاد اسلامي، ۱۳۷۹.
- 12
- 6







































