چهارشنبه ۰۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
۰۹:۵۴ - ۲۷ آبان ۱۳۹۶ کد خبر: ۹۶۰۸۰۶۸۴۷
زنان، جوانان و خانواده

مادری که قربانی نجات فرزند شد

زلزله زگان کرمانشاه,اخبار اجتماعی,خبرهای اجتماعی,خانواده و جوانان

مادرش زیرآور جان داده و حالا او مانده و بهانه‌هایی که تمامی ندارد. با گریه مادرش را می‌خواهد، اما افسوس که مادر برای همیشه رفته. همه چیز از یکشنبه شب گذشته شروع شد. همان شبی که زلزله آمد و خانه‌های هزاران نفر را ویران کرد. زلزله‌ خواهرم و همسرش را از من گرفت و جز تلی از آوار و کودکی ۳ ساله که دائم سراغ مادرش را می‌گیرد، چیزی برایم باقی نماند.

 

ساعت از ۹ شب گذشته بود و من میهمان خانه خواهرم بودم. سفره را پهن کردیم تا شام بخوریم. من بودم، خواهرم، فرزندشان و همسرش؛ خواهرم برای شام خورشت «خلال» درست کرده بود و من از سر سفره برخاستم تا پارچ آب را بیاورم.اما ناگهان در یک چشم به هم زدن، همه چیز با خاک یکسان شد. وقتی به خودم آمدم، دیوارهای خانه خشت و گلی روی سرم آوار شده بود.درآن لحظات وحشتناک، فقط فریاد می‌کشیدم.

 

پایم زیر آوارمانده بود و قدرت حرکت نداشتم. نگران خواهرم و خانواده‌اش بودم و می‌دانستم که آنها هم زیر آوار مانده‌اند. فاطمه همانطورکه با گذشت چند روز از زلزله، قصه پر غصه‌اش را با چشمانی اشکبار تعریف می‌کند و جای چنگ‌هایی که به چهره‌اش کشیده به خوبی نمایان است، ادامه می‌دهد: «خواهرم زهرا، سر سفره غذا، «علی» ۳ ساله‌اش را در آغوش گرفته بود. داشت غذایش را در دهانش می‌گذاشت. یاد آن صحنه که افتادم گویی خدا قدرتی بیشتر از هر زمان دیگر به من داد. با هر زحمتی که بود پایم را از زیر آوار خارج کردم، آسیب دیده بود اما توان حرکت داشتم.در این هنگام او به پایش که اکنون با آتل بسته شده اشاره می‌کند. انگشتانش همه کبود است.

 

می گوید: شب بود و از همان لحظات اولیه، برق هم قطع شد. هر چقدر تلاش کردم که نشانی از خواهرم در زیر آوار پیدا کنم، موفق نشدم. تنها کاری که از من بر می‌آمد در آن دقایق گریه کردن بود تا اینکه در میان گریه‌های خودم، صدای گریه‌های علی را شنیدم. مطمئن شدم که او زنده است.فاطمه به سختی توان روایت لحظه‌های سختی را دارد که پشت سر گذاشته است. بغض گلویش را فشار می‌دهد. او که برای دقایقی آرام شده بود، بار دیگر با گریه می‌گوید: توان تعریف کردن این صحنه‌ها را ندارم اما می‌گویم تا همه بدانند که شب زلزله چه بر سر مردم کرمانشاه و روستاهای آن آمده است.

 

فاطمه، مرد همسایه را قهرمان زندگی علی می‌داند. می‌گوید اگر او به کمکش نمی‌آمد، معلوم نبود اکنون چه بر سر علی آمده بود.

 

با فریادهای من، مرد همسایه برای کمک به طرفم آمد، به او گفتم که صدای گریه علی را زیر آوار شنیده‌ام، ابتدا می‌گفت باید صبر کنی تا صبح شود اما وقتی دید که من با پای مجروح خودم دست به کار شده‌ام، دلش سوخت و به من کمک کرد. با دست، دیوارهای خشت و گلی را کنار زدیم. خواهرم زهرا، برای حفاظت از علی، او را در آغوش گرفته بود و دست‌هایش زمانی که پیکر بی‌جان او را از علی جدا کردیم، به دور او گره زده شده بود. باورم نمی‌شد که زهرا نفس نمی‌کشد.

 

چاره‌ای نداشتم، باید علی را که ترسیده بود از مقابل پیکر مادرش دور می‌کردم. به مرد همسایه گفتم شاید شوهر خواهرم هم زنده باشد. شما را به خدا، برای او کاری کنید. اما افسوس که توانی برای او باقی نمانده بود. گفت باید تا صبح منتظر بمانی تا نیروهای کمکی بیایند!علی، لباس گُلدار خاله‌اش که از شدت خاک، رنگ به آن نمانده را رها نمی‌کند. ترسی عجیب در چشم‌های او هویداست، می‌ترسد خاله‌اش هم از پیش او برود.

 

زهرا می‌گوید: از روزی که زلزله آمده، علی از بغل من بیرون نمی‌آید. دائم بهانه مادرش را می‌گیرد و ماشین قرمزی را می‌خواهد که خودم برایش خریده بودم. در چشم‌های زهرا علامت سؤال‌های زیادی وجود دارد. هنوز به روستای «کلاره ژاله» سرپل ذهاب، جایی که خانه خواهرش و صدها نفر دیگر ویران شد چادرهای امدادی نرسیده است. یک پتوی کهنه را به دور علی پیچیده و می‌گوید: خودم می‌توانم بدون چادر دوام بیاورم اما علی...

داستان علی و صدها کودک زلزله زده دیگر، شباهت زیادی به هم دارد. هنوز چادرهای امدادی نصیب بسیاری از خانواده‌ها نشده و یکسری دیگر، چندین چادر دارند. از سرمای زیاد، شب‌ها گونه‌هایشان سرخ می‌شود و غذا هم به اندازه کافی در اختیارشان نیست.

 

در بسیاری از روستاهای کرمانشاه، کمبود شدید مواد غذایی، چادر، پتو، انواع شوینده و... وجود دارد. هنوز به برخی از روستاهای صعب العبور کمک‌ها نرسیده است و مردم از نحوه امدادرسانی‌ها گلایه‌مند هستند.

 

 

 

 

 

iran-newspaper.com
  • 11
  • 6
۵۰%
همه چیز درباره
نظر شما چیست؟
انتشار یافته: ۰
در انتظار بررسی:۰
غیر قابل انتشار: ۰
جدیدترین
قدیمی ترین
مشاهده کامنت های بیشتر
هیثم بن طارق آل سعید بیوگرافی هیثم بن طارق آل سعید؛ حاکم عمان

تاریخ تولد: ۱۱ اکتبر ۱۹۵۵ 

محل تولد: مسقط، مسقط و عمان

محل زندگی: مسقط

حرفه: سلطان و نخست وزیر کشور عمان

سلطنت: ۱۱ ژانویه ۲۰۲۰

پیشین: قابوس بن سعید

ادامه
بزرگمهر بختگان زندگینامه بزرگمهر بختگان حکیم بزرگ ساسانی

تاریخ تولد: ۱۸ دی ماه د ۵۱۱ سال پیش از میلاد

محل تولد: خروسان

لقب: بزرگمهر

حرفه: حکیم و وزیر

دوران زندگی: دوران ساسانیان، پادشاهی خسرو انوشیروان

ادامه
صبا آذرپیک بیوگرافی صبا آذرپیک روزنامه نگار سیاسی و ماجرای دستگیری وی

تاریخ تولد: ۱۳۶۰

ملیت: ایرانی

نام مستعار: صبا آذرپیک

حرفه: روزنامه نگار و خبرنگار گروه سیاسی روزنامه اعتماد

آغاز فعالیت: سال ۱۳۸۰ تاکنون

ادامه
یاشار سلطانی بیوگرافی روزنامه نگار سیاسی؛ یاشار سلطانی و حواشی وی

ملیت: ایرانی

حرفه: روزنامه نگار فرهنگی - سیاسی، مدیر مسئول وبگاه معماری نیوز

وبگاه: yasharsoltani.com

شغل های دولتی: کاندید انتخابات شورای شهر تهران سال ۱۳۹۶

حزب سیاسی: اصلاح طلب

ادامه
زندگینامه امام زاده صالح زندگینامه امامزاده صالح تهران و محل دفن ایشان

نام پدر: اما موسی کاظم (ع)

محل دفن: تهران، شهرستان شمیرانات، شهر تجریش

تاریخ تاسیس بارگاه: قرن پنجم هجری قمری

روز بزرگداشت: ۵ ذیقعده

خویشاوندان : فرزند موسی کاظم و برادر علی بن موسی الرضا و برادر فاطمه معصومه

ادامه
شاه نعمت الله ولی زندگینامه شاه نعمت الله ولی؛ عارف نامدار و شاعر پرآوازه

تاریخ تولد: ۷۳۰ تا ۷۳۱ هجری قمری

محل تولد: کوهبنان یا حلب سوریه

حرفه: شاعر و عارف ایرانی

دیگر نام ها: شاه نعمت‌الله، شاه نعمت‌الله ولی، رئیس‌السلسله

آثار: رساله‌های شاه نعمت‌الله ولی، شرح لمعات

درگذشت: ۸۳۲ تا ۸۳۴ هجری قمری

ادامه
نیلوفر اردلان بیوگرافی نیلوفر اردلان؛ سرمربی فوتسال و فوتبال بانوان ایران

تاریخ تولد: ۸ خرداد ۱۳۶۴

محل تولد: تهران 

حرفه: بازیکن سابق فوتبال و فوتسال، سرمربی تیم ملی فوتبال و فوتسال بانوان

سال های فعالیت: ۱۳۸۵ تاکنون

قد: ۱ متر و ۷۲ سانتی متر

تحصیلات: فوق لیسانس مدیریت ورزشی

ادامه
حمیدرضا آذرنگ بیوگرافی حمیدرضا آذرنگ؛ بازیگر سینما و تلویزیون ایران

تاریخ تولد: تهران

محل تولد: ۲ خرداد ۱۳۵۱ 

حرفه: بازیگر، نویسنده، کارگردان و صداپیشه

تحصیلات: روان‌شناسی بالینی از دانشگاه آزاد رودهن 

همسر: ساناز بیان

ادامه
محمدعلی جمال زاده بیوگرافی محمدعلی جمال زاده؛ پدر داستان های کوتاه فارسی

تاریخ تولد: ۲۳ دی ۱۲۷۰

محل تولد: اصفهان، ایران

حرفه: نویسنده و مترجم

سال های فعالیت: ۱۳۰۰ تا ۱۳۴۴

درگذشت: ۲۴ دی ۱۳۷۶

آرامگاه: قبرستان پتی ساکونه ژنو

ادامه
ویژه سرپوش