
به گزارش خبرورزشی، ۱۴ آبان دهمین سالگرد درگذشت منصور پورحیدری است. بسیاری او را «پدر استقلال» و یکی از مهمترین چهرههای تاریخ باشگاه میدانند. عسل پورحیدری به همین مناسبت از خاطراتش با پدرش و دوران دشوار بیماری او گفت. او آن زمان بهخاطر تعهدات دانشگاهی خارج از کشور بود و نتوانست در مراسم تشییع حاضر شود.
استقلال و پرسپولیس در گفتوگوهای دوستانه
عسل گفت پس از فوت پدر مدتی مسابقات استقلال را نمیدید، هرچند پیگیر نتیجهها بود. حالا که به تیم بسکتبال استقلال پیوسته، هر وقت بتواند بازیهای فوتبال را هم میبیند. زمانی که در آمریکا زندگی میکرد نیز مسابقات را دنبال میکرد و با دوستان پرسپولیسیاش کلکل داشت.
وقتی پدرش مدیر فنی استقلال بود، بعد از تمام شدن بازی از آمریکا با او تماس میگرفت؛ مخصوصاً اگر استقلال برنده میشد. به یاد دارد که بسیاری از دربیهای آن دوره مساوی میشد. در مقطعی که استقلال با مدیریت فنی پدرش چهار دربی پیاپی را برد، عسل برای سه مسابقه از چهار مسابقه در آمریکا بود.
شکست استقلال در دربی بهمن ۱۳۹۰ که با درخشش ایمون زاید رقم خورد برایش تلخ بود و تلفنش را خاموش کرد. میگوید پس از باخت استقلال گوشی را کنار میگذاشت و جواب کسی را نمیداد، چون منتظر پیامهای دوستانش بود؛ اما بعد از برد خودش به همه زنگ میزد. این خاطره را با خنده بازگو کرد.
او در دبیرستان مهدوی یک سال همکلاسی و همنیمکت نگار عابدزاده، دختر احمدرضا عابدزاده، بود. با هم دوست بودند و موقع دربی کری میخواندند، اما رابطه خوبی داشتند. عسل گفت بعد از مدرسه دیگر از نگار خبر ندارد.
خبر بیماری را در محوطه دانشگاه دید
پاییز ۱۳۹۴، وقتی پدرش در بیمارستان بستری شد و سرطان او را تشخیص دادند، عسل در ایران نبود. در محوطه دانشگاه راه میرفت که در اینستاگرام خبر به کما رفتن پدرش را دید. مادرش تلفن را جواب نداد و برادرش ابتدا گفت گزارشها درست نیست و پدرشان را پس از بدحال شدن به بیمارستان بردهاند، ولی حالش بهتر است. عسل از دوستی خواست از بیمارستان ایرانمهر خبر بگیرد و از این راه فهمید پدرش واقعاً به کما رفته است.
هفته بعد بلیت گرفت و به ایران برگشت. حال پدرش وخیم بود و پزشکان بهدلیل مرحله چهارم بیماری ابتدا معتقد بودند شیمیدرمانی کمکی نخواهد کرد. عسل یک ماه در ایران ماند و درمان شروع شد. به روایت او، پاسخ به درمان چنان بهتر از انتظار بود که پزشکان از محو شدن توده بزرگ ابراز شگفتی کردند. پدرش پس از دوره کاهش وزن دوباره وزن گرفت و عکس مشهورش با عصا در همان مقطع ثبت شد.

یک هفته در بیمارستان کنار پدر
مهر ۱۳۹۵ مادر عسل تماس گرفت و گفت بهدلیل بدتر شدن حال پدر، فردای همان روز برگردد. او اواخر مهر به ایران رسید و مستقیم به بیمارستان رفت. یک هفته تقریباً همه وقتش را آنجا گذراند و به پدرش غذا میداد. به یاد دارد که وقتی رسید، پدرش گفت حالا که عسل آمده به خانه بروند.
عسل شنبه به ایران رسید و سهشنبه پدرش به کما رفت. دیگر واکنشی نداشت و فقط نفس میکشید. پس از یک هفته، عسل باید جمعه برمیگشت. در آخرین دیدار، وقتی برای خداحافظی رفت، پدرش حرکتی کرد. عسل از آن ملاقات عکس گرفت و هنوز به خاطر دارد که انگار پدرش میخواست چیزی بگوید.
صبحی که خبر درگذشت را شنید
او به یاد میآورد که احتمالاً پنجشنبهشب به آمریکا رسید. صبح روز بعد چند دوستش را در خانه دید و تلفنش را پیدا نکرد. همخانهاش گفت اینترنت قطع است. عسل فهمید اتفاقی افتاده، اصرار کرد گوشیاش را بگیرد و دید خبر درگذشت پدرش همهجا منتشر شده است. منصور پورحیدری یک روز بعد از خروج دخترش از ایران درگذشت.
بازی بسکتبال به یاد پدر
عسل در آبان ۱۳۹۵ امتحان مهمی داشت و ناچار به بازگشت بود. همان جمعه نخستین مسابقه دانشگاهی بسکتبالش هم برگزار میشد؛ مسابقهای که دو سال برای آن تمرین کرده بود. مربی با توجه به وضع روحی او نمیخواست بازی کند، اما عسل تصمیم گرفت به یاد پدرش به زمین برود. دوستانش همراهش رفتند و عکس منصور پورحیدری را آوردند. او همان شب برای پدرش مراسمی برگزار کرد.
او بسیار دیرتر از مادر و برادرش به مزار پدر رفت. اطرافیان میگفتند دیدن مزار آرامش میدهد، اما او که از مراسم دور مانده بود، نمیخواست آن صحنهها را ببیند. امروز فکر میکند باید زودتر میرفت. نخستین بار حدود شش ماه پس از درگذشت، در نوروز ۱۳۹۶، بر مزار پدرش حاضر شد. میگوید حتی پس از ده سال هنوز فکر کردن به آن روزها و ماندن طولانی بر مزار برایش دشوار است.

- 12
- 6









































