
از نظر مهدی محسنیان راد که یکی از برجستهترین استادان دانش ارتباطات معاصر ایران و کم و بیش از استادان شناخته شده خارج از ایران نیر هست، اسکناس را میتوانیم سوای نگاه از منظر اقتصاد، از منظر ارتباط شناسی یا دانش ارتباطات نیز تحلیل کنیم.
گفت و گوی انتخاب با مهدی محسنیان راد را بخوانید.
شما معتقد هستید هر اسکناسی حاوی یک «پیام کوتاه» پر مخاطب نیزهست. مقصودتان چیست؟
در همه جای دنیا، اسکناس حاوی «پیامی» است که خصلت سایر رسانهها را دارد. فقط تفاوتش این است که به خلاف تمام رسانههای مکتوب دیگر که از میز روزنامه فروش یا کتابفروشی به دست یک مصرف کننده میرسد.
اسکناس، پس از خروج از چاپخانه، از طریق بانک به دست اولین مصرف کننده آن میرسد، اما از آن پس با ورود به حلقهای به نام «دست به دست شدن» تبدیل به پیامی میشود که مانند سایر رسانههای قدیمی همچون کتاب، مطبوعات، رادیو و تلویزیون، حاملان آن، حالت «توده» به خود میگیرند. درجه این توده شدن بستگی برد رسانهای اش دارد. اسکناسی مانند یورو، در حلقه قاره اروپا میچرخد. برد اسکناس ایران خیلی کمتر از یورو است.
در همه اسکناسها این امکان بالقوه وجود دارد که روزی از میان خارج شوند. اینکه چند سال دوام میآورند، به دو عامل بستگی دارد؛ ۱- تغییر هیأت حاکمه و ۲- مقاطع «نزول شدید ارزش پول ملی». حافظه من میگوید، تاکنون چاپ اسکناس جدید در ایران تابع طول عمر هیأت حاکمه بوده است. آنان که تغییر میکنند، تمثالشان در اسکناسهای جدید حذف میشود و پس از مدتی تصاویر هیأت حاکمه بعدی جانشین هیأت پیشین میشود. البته گذاردن تصویر مقامات برروی اسکناسها رسم همه کشورها نیست. از نمونههای قابل ستایش میتوان به هند اشاره کرد که طی بیش از هفتاد سال گذشته، هرگز تصویر هیچ حاکمی را روی اسکناس هایش چاپ نکرده است. فقط عکس کاریزمایی، چون مهاتما گاندی را روی برخی اسکناسها چاپ میکنند که اولین بار وقتی ۴۸ سال از مرگ او که هیچ وقت سمتی در حاکمیت نداشت گذشته بود، تصمیم گیران به این باوررسیدند که او به جایگاه والایی در دل عموم دست یافته است. آنگاه بود که چاپ کردند. جالب و شاید کم نظیر این است که روی همه اسکناسهای هند در احترام به اقوام آن کشور، ارزش هر اسکناس با حروف ریز به خط و زبان همه اقوام کشور هند نیز چاپ میشود.
کشورهای دیگری نیز هستند که در تمام طول حیات معاصرشان جز عکس موسیقی دانان، نقاشان، نویسندگان و از این قبیل را هرگز روی اسکناسها چاپ نکردهاند. نمونه برجسته اش ژاپن، سوئد و دانمارک است. نکته مهم این است که آنها هنرمندان شناخته شده و محبوب عموم هستند نه هیأت حاکمه. در واقع در گزینش عکسها، مبنای انتخابشان هنرمندان مورد علاقه عموم است. آنها علت این اقدام را احترام به افکار عمومی میدانند. اما به نظر من دیگر دوره «احترام به افکار عمومی» در شرایطی که دهکده جهانی روبه پایان است و چیزی نمانده که وارد «بازار پیام» شویم تمام شده. دیگر نمیتوان در ظاهر به افکار عمومی احترام گذاشت، اما در عمل مکرر عموم را آزار داد؛ و ماه به ماه ببینند از ارش کاغذی که دستشان هست، باز هم کاسته شد. اینجاست که به زبان ساده و حتی عامیانه عموم متوجه میشود که هیأت حاکمه او را «دوست ندارد» تشدید اینگونه از احساسات را میتوان در موقع وقایعی همچون همه گیری کرونا به خوبی مشاهده کرد. وجود شبکههای اجتماعی دیجیتالی این امکان را به عموم میدهد که آنچه از سوی رسانههای حکومتی یا زیر سلطه حکومت، منتشر میشود با واقعیتهای تلخ مانده بر زمین و قابل رویت از سوی سهمی از عموم بسیارتفاوت دارد.
تا آنجایی که من در زندگینامه شما دیدم نظریه بازار پیام را ۲۴ سال پیش اولین بار در کنفرانس بین المللی محققان ارتباطات در مجارستان ارائه کردید و خواندم که در همان سال به زبان انگلیسی در آمریکا و عربی در مصر منتشر شد. حدود ۱۵ سال پیش در مصاحبه با بی بی سی گفتید ۲۰ تا ۳۰ سال دیگر عصر بازار پیام خواهد رسید. میتوانید زمانش را دقیقتر بگویید؟
مهمترین ویژگی زندگی در عصر بازار پیام، آن است که هرکسی بتواند محتوای رسانههای جهان را به هر یک از حدود ۷۰۰ زبان رایج در جهان دریافت کند. این عمل نه اینکه به اراده فرستنده بلکه به اراده گیرنده پیام انجام خواهد شد. آنوقت دیگر نمیتوان مسئله افکار عمومی را با احترام دورغین و ظاهری به آنان، حل کرد. بلکه وقتی حل است که عموم نه احساس بلکه تجربه کند که هیأت حاکمه «او» را دوست دارد. آنگاه است که هیأت مذکور نزدش معتبر میشود. حتی در دهکده جهانی نیز سهمی از عموم وجود دارد که به خوبی احترام دورغین و ظاهری به افکار عمومی را تشخیص میدهد.
جمع بندی من بر اساس اطلاعاتی که از استادان رشتههای الکترونیک در خاستگاه این حوزه از دانش بدست آوردهام این است که وقتی زبان اصلی اول جهان در فضای مجازی انگلیسی است کشورهای قدرتمندی که زبان انگلیسی زبان اصلی آنان است علاقهای برای آنکه این جایگاه را از دست بدهند ندارند. ولی تاریخ علوم نشان داده که چنین موانعی بیش از چند دهه دوام نمیآورند.
گفتید دومین عامل چاپ اسکناس نزول کوتاه مدت ارزش آن است که ظاهراً اقدام اخیر در ایران در این دسته جای میگیرد.
بله بجز تغییر هیأت حاکمه، یکی دیگر از دلایل تغییر اسکناسهای یک کشور، به خاطر تداوم لجام گسیخته تورم است که آن را «نزول شدیدوکوتاه مدت ارزش پول ملی» میتوان گفت. ایرانیان تقریباً طی نیم قرن اخیر نزول ارزش پول ملی خود را تجربه کردهاند. به عنوان مثال اگر سال ۱۳۷۷ کسی حجاج ایرانی را در مدینه زیر نظر میگرفت میدید که وقتی برای خرید سوقاتی ریال سعودی شان تمام میشد، میدیدند زائران برخی کشورها بجای پول رایج عربستان یک دلاری میدهند. به زودی ایرانیان نیز متوجه شدند دستفروشها اسکناس هزار تومانی را به جای یک دلاری قبول میکنند. آن موقع ۲۰ سال از انقلاب اسلامی گذشته بود. حالا اگر دستفروشان مدینه قبول کنند باید حدود ۹۰ اسکناس ۱۰۰۰ تومانی بدهند. اینهمه افزایش متعلق به سالهایی است که آب جمهوری اسلامی کاملاً باغرب از یک کاسه خارج شد. الان اوج این دوران است. زیرا «حلقه دست به دست» از داشتن اسکناس کشورش به بالاترین رنج مرتبط رسیده است. حالا یکباره میشنود خواجه میخواهد هزینه سنگینی را روی دوشش بگذارد و نقش ایوان را تغییر دهد و اسکناس جدید و احتمالاً سکههای جدید تولید کند. حالا فرض کنید در شرایط فشار فزاینده غرب بر ایران و کمبود ذخایر ارزی کشور، هیأت حاکمه مبالغ هنگفتی خرج چاپ اسکناسهای جدید و احتمالا ضرب سکه کند فرض کنیم تصاویر چاپ شده روی اسکناسها نیز از منظر ارتباط شناسی ایرادی نداشته باشد. حالا فرض کنیم که وضعیت تحریمها به دلایلی که بحث آن خارج از رشته من است ادامه داشته باشد و مثلاً دو سه سال دیگر دوباره مجبور شوند اسکناسهایی با کاهش تعدادی صفر منتشر کنند. آیا در دست داشتن آن اسکناسها موجب تشدید رنج عموم (نگفتم نارضایی افکار عمومی) نخواهد شد؟ آیا نخواهند گفت سرمایه ملت گرفتار در تأمین نیازهای اولیه را خرج چاپ اسکناسهای جدیدی کردند که اینگونه در کوتاه مدت بی ارزش شده است و آیا جایگاه هیأت حاکمه نزد آنان بیشتر کاهش نخواهد یافت و از اینکه چنین هیأتی سرنوشت آنان را در دست دارد، نخواهد رنجید؟ این چنین حدسیاتی غیر ممکن نیست. نمونه اش کشور آرژانتین است. ۱۹۸۳ اسکناسهای جدیدی با نام «پزوی آرژانتین» با حذف ۴ صفر از اسکناس قبلی منتشر کردند. دو سال بعد آن را از رده خارج و اسکناس جدیدآسترال با حذف سه صفر از اسکناس موجود را منتشر کردند. هفت سال بعد ۴ صفر دیگر از آسترال کم کرده و دوباره نامش را پزو گذاشتند. علت این اوضاع در آرژانتین کاملاً با ایران فرق میکرد. آنها کشوری با حکومت مسلکی نیستد که در رویای صدور باورهایشان به سراسر جهان باشند. بلکه به زبان ساده دولتها در رقابت با یکدیگر، بیش از امکاناتشان با چاپ اسکناس بی پشتوانه – بدون اینکه تحریم غرب در کار باشد- هزینه میکردند؛ و هر حزب نیز تقصیر را به گردن حزبی دیگر میانداخت. اما حاکمان کشورهای مسلکی نمیتوانند تقصیر را به گردن دیگران بیاندازند. چرا که همه آن» دیگران» زیر خیمه یک مسلک مشترک حاکم بودهاند. در نتیجه برچسبهایی که حکومتهای مسلکی از سوی ملتشان دریافت میکنند متفاوت با کشورهایی است که ممکن است هر چند سال یک حزب با مرامنامه متفاوت بر سرکار باشد. نمونه اش ترکیه است که درسال ۲۰۰۵ با پیروزی حزب عدالت و توسعه، شش صفر از پول خود را حذف و اسکناسهای جدیدی با نام جدید منتشرکرد. این اقدام را به گونهای انجام دادند که ارزش حقوقها عملاً با اسکناس جدید تغییری نکرد و حزبی که قدرت را بدست آوده بود، توانست با اتخاذ تصمیمات اقتصادی جدید تورم را کاهش دهد. اکنون بیستمین سالی است که آن اسکناسها در حلقه دست به دست پیام خود را جابجا میکنند. پیامی که پیش و پس از آن شش صفر، تصویر آتاتورک را گرامی میداشت.
هیات حاکمه ایران نباید با چاپ پول جدید در این مقطع که همه چیز در سردرگمی به سر میبرد و حتی معلوم نیست سال دیگر چه شرایط تحمیلی به سر میبریم، نباید ریسک رنجش «حلقه دست به دست» عموم را با دیدن ذوب شدن مجدد ارزش اسکناسهای صفر کم شده را بپذیریم. مجلس باید از ماجرای قانون منع مصرف ماهواره پند بگیرد. آن قانون هنوز پابرجاست. لغو نشده، اما حتی در بام خانههای روستایی نیز آنتن ماهواره است. وقتی آثار دوست نداشتن عموم تکرار شود، نفرت از تکرارکننده آغاز میشود. وقتی از جیب این مردم فقیر پول بردارید تا سکه و اسکناس چاپ کنید، اما نه به این جهت که اوضاع اقتصادی کشور مثلاً وارد دهه ثبات شده است که حتی از منظر ارتباط شناسی نیز کار اشتباهی است.
- 15
- 1