
گروهی از مدیران ارشد اقتصادی دولت مثل رییس بانک مرکزی بر اساس تشخیص خود و نشان دادن احساس وفاداری و یا احساس مسئوولیت نسبت به شهروندان ایرانی با اجازه یا بی اجازه رییس دولت هر از چند گاه با ارائه برخی آمارهای بسیار کلان می خواهند امید را در جامعه زنده نگهدارند. این گروه که از ارائه آمارهای گوناگون اجتناب می کنند و هواداران نگفتن همه واقعیتها هستند استدلال می کنند اگر شهروندان ناامید شوند و چشم اندازی ناروشن برایشان ترسیم شود وضعیت از این هم که هست بدتر می شود و باید مانع از ناامیدی شد.
برخی از سیاستمداران و مدیران اقتصادی و سیاسی علاوه بر این، باور دارند روزگار اقتصاد ایران آنقدر که سیاه جلوه داده می شود نامساعد نیست. از سوی دیگر اما برخی از نخبگان میگویند اگر همه واقعیتها را با شهروندان در میان نگذاریم و به امید اینکه آنها همچنان امیدوار باشند بمانیم روزی می رسد که به هر حال داستان فهمیده میشود و به این ترتیب بر ابعاد ناامیدی و بی اعتمادی اضافه میشود. این گروه باور دارند نسبت مستقیمی میان اعتماد و امیدواری وجوددارد و به میزانی که اعتماد شهروندان افزایش می یابد می توان اندازه امیدواری واقعی را اضافه کرد و برعکس. واقعیت اما چیست ؟ به نظر می رسد اکنون بیشتر کارشناسان و نخبگان وفعالان اقتصادی و اقتصاددانان و علاقمندان به اقتصادسیاسی ایران به این نتیجه مهم رسیده اند دولت ایران برای حل مسایل پیچیده ایران امروز با ناکار آمدی شدید ،اختیارات ناکافی و انگیزه های کشته شده اعضای خود مواجه است .
از سوی دیگر واقعیت این است که دولت ایران منابعی برای هزینه کردن حتی دراندازه های موردنیاز پیش بینی شده دربودجه را نیز ندارد چه برسد به اینکه بخواهد به شهروندان لطف و کمک کند. وضعیت بنگاههای کوچک و بزرگ به ویژه دربخش خدمات نیز آشفته است و خانواده های ایرانی نیز با دلهره به اینده نگاه می کنند. اقتصادایران در دشوارترین روزهای تاریخ معاصر به سرمی برد و امیدواری دادن بی پشتوانه از سوی مدیران نمک برزخم پاشیدن می شود. اما چرا به اینجا رسیدیم و بدترین سیاستهای اقتصادی نصیب اقتصاد ایران شده است؟ واقعیت این است که سقوط اخلاقی جامعه ایرانی دلایل بنیادی رسیدن اقتصادایران به بدترین روزهاست. تجربه نشان داده است در شرایط رکود قصاب، نانوا، شیرفروش، لباس فروش، کفش فروش، آموزگار و کارگر و کشاورز به ویژه وقتی با چشم انداز ناروشن مواجه شده و به چشم میبینند دولت ناکارآمد شده است چاره ای جز بی رحم شدن نمی یابند و به سادگی و با خطر زیر پا گذاشتن اخلاق تلاش میکنند در بدترین موقعیت قرار نگیرند.
این روزها که اقتصاد ایران با رکود گسترده دست به گریبان است شاهد رنگ باختن بیشتر فضیلتهای اخلاقی در میان همه هستیم. از دلایل دیگر رسیدن اقتصادایران به فاجعه بارترین روزهای تاریخ ۴ دهه تازه سپری شده روزافزون شدن سیاستهای ناهماهنگ ساز و مجادله بر سر قدرت در میان طیف ها و جناح های سیاسی و نادیده گرفتن منافع ملی دربرابر منافع باندی و جناحی است. این وضعیت راه رابر عقلانیت مسدود کرده و هیچ حرف کارشناسان مورد قبول قرار نمی گیرد و به این ترتیب با وجود معلوم بودن راه حلها اما به بی راهه می رویم. سیاست خارجی ایران نیز به مثابه یکی از نیرومند ترین متغیرهای موثر بر سیاستگذاری اقتصادی در رسیدن به این روزهای تلخ در اقتصاد نقش غیرقابل انکاری داشته است.
در وضعیت سیاست خارجی موجود برخی عدم قطعیت ها بر اقتصاد ایران سایه انداخته است که روزهای بدتری را برای اقتصاد ایران رقم خواهند زد. یکی از عدم قطعیت ها انتخاب راه روشن برای تعامل اقتصادی با جهان است و بدتر از آن تحمیل یکی از سخت ترین تحریم های اقتصادی برایران است که موجب تضعیف تعادلهای قبلی و فقدان تعادلهای تازه است. عدم تعادل میان امید و اعتماد شرایط را پیچیده تر می کند و ایرانیان را در بدترین موقعیت قرار خواهد داد. پمپاژ امید به روش رییس بانک مرکزی به نظر می رسد نتیجه برعکس خواهدداد. ارایه آمارهای یک سویه و بدون راستی آزمایی از رشداقتصادی در حالی که شهروندان رکود را احساس می کنند بی فایده است.
- 17
- 4











































