مهمترین عناوین خبری
سه شنبه ۳۰ دی ۱۴۰۴
۱۵:۵۴ - ۲۴ مهر ۱۴۰۲ کد خبر: ۱۴۰۲۰۷۱۷۷۴
چهره ها در سینما و تلویزیون

کابوس هامون تعبیر شد!

قتل فجیع داریوش مهرجویی,

 هم میهن نوشت:نمی‌دانم که از کجا و چطور مطلب را شروع کنم. از کجای فاجعه؟ منی که شیفته مهرجویی و سینما‌یش بودم و مثل بسیاری دیگر از هم‌نسلانم، «هامون» را زندگی کردم و می‌کنم همواره به این فکر می‌کردم که اگر روزی او به مرگ تن دهد، چه باید بنویسم؟ از کدام لحظه با شکوه و عمیقی که او با فیلم‌هایش ساخته باید بگویم و اصلاً چطور مرگش را روایت کنم؟ نمی‌دانستم که یک پایان تلخ و هولناک و تراژیکی در انتظار اوست که استاد را نه با مرگ که با قتل از ما می‌گیرد. قتلی چنان فجیع و سلاخی‌شده که باور و تحملم نمی‌گنجد.

آنگاه دو سکانس از «هامون» را به یاد می‌آورم. یکی آنجا که هامون روزنامه را باز می‌کند و چشمش به تیتری از سر بریدن عده‌ای در پاکستان می‌خورد و بهت‌زده می‌شود و حالا ۳۴ سال بعد خالق هامون به همان تقدیر دچار می‌شود. سکانس دیگر مربوط به همان اوایل فیلم و کابوس هامون است که می‌گوید: «خواب دیدم که در سردابه قرون وسطایی سلاخی شدم». حالا انگار این کابوس شوم برای کارگردان هامون تعبیر شد. حالم شبیه حال هامون است وقتی به دکتر روانکاو (جلال مقدم) این شعر نیما را در اوج استیصال می‌خواند که «ما آویخته‌ها به کجای این شب تیره بیاوزم قبای ژنده خویش را». روزگار عجیبی است، روزی محسن مخملباف در دوران تندروی‌هایش گفته بود دوست دارم به خود نارنجک ببندم و مهرجویی را بغل کنم! گرچه حالا او در مواضعی دیگر قرار گرفته اما روزگار به‌گونه‌ای پیش رفت و سرنوشت جوری رقم خورد که مهرجویی منفجر نشد اما سلاخی شد. به شکلی هولناک سلاخی شد.

مرگی تراژیک که انگار فیلمنامه‌ای از سینمای کیمیایی است. با قصه‌ای ملتهب و آمیخته با چاقو و قتل و خون و...دردناک است؛ دردناک که قاتل هر که بوده اینگونه فجیع به قتل کسی برخاسته که سرشار از شوق زندگی بود و زیستن را خیام‌وار چه عمیق و شورمندانه روایت می‌کرد. نه قصد دارم و نه توانش را که به کارنامه مهرجویی بپردازم.

کارنامه او انقدر پربار و گسترده است که در این مجال اندک نمی‌گنجد تنها به این اشاره می‌کنم و به این پرسش پاسخ می‌دهم که ما از سینما چه می‌خواهیم؟ فیلم اقتباسی خوب؟ گاو، دایره مینا، مهمان مامان. کمدی اجتماعی جذاب دوست داریم؟ اجاره‌نشین‌ها. فیلم روشنفکرانه را می‌پسندیم؟ هامون، درخت گلابی. سینمای زنانه؟ سارا، لیلا، پری و بانو. فیلم موسیقی‌محور؟ سنتوری و لامینور. او در هر ژانری که فیلم ساخته رد چند اثر ماندگار و گاه شاهکار از خود بر جای گذاشته است. مگر یک فیلمساز باید چند فیلم خوب بسازد که وقتی می‌خواهی خاطرات خوبت را در حافظه سینمایی‌ات مرور کنی باید از فیلم‌های او عبور کنی.

اگر او تنها یک فیلم «هامون» را هم ساخته بود برای یک عمر اعتبار او کافی بود؛ فیلمی که انگار تاریخ مصرف ندارد که هیچ مصرف تاریخی هم پیدا می‌کند. حتی مرگ تراژیک خود مهرجویی را می‌توان با ارجاع به آن نشانه‌شناسی کرد. حالا بماند که او به‌نوعی منجی سینمای ایران بعد از انقلاب بود که فیلم «گاوش» نگذاشت تا افراطیون دوآتشه، سینما را برای همیشه تعطیل کنند. گرچه او در این مسیر پرفرازونشیب همواره با حذف و ممیزی و سانسور مواجه شده و حتی گفته که مسیر فیلم‌سازی‌اش را سانسور تعیین کرده و حالا مسیر زندگی‌اش را ساطور قاتلان. در سال ۹۷ با او گفت‌وگویی انجام داده بودم که گفته بود: «من آنچنان که باید و شاید، از مسیر فیلمسازی‌ام در ایران راضی نیستم، برای اینکه دائماً در جنگ و جدال یا در معارضه با سیستم نظارت و سانسور بودم. چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب. بسیاری از کارهای من از «گاو» گرفته تا «پستچی» و «دایره مینا» و «مدرسه‌ای که می‌رفتیم» از یک سال تا سه سال توقیف بودند، یا سانسور شدند.

جالب اینکه همین فیلم‌ها که بعداً اجازه اکران گرفتند، در فستیوال‌ها و جشنواره‌های مختلف داخلی و خارجی جایزه گرفتند. اما همیشه این شبح سانسور و توقیف به شکل یک اضطراب درونی و آزاردهنده همراه من بود.» در همین گفت‌وگو او درباره شرایط فیلمسازی در این زمانه گفته بود:«الان همه چیز در وضعیت بحرانی و عجیب و غریبی قرار دارد که هیچ چیز سر جای خودش نیست و نوعی سردرگمی و سرگردانی را در جامعه شاهد هستیم. به نظرم فرهنگ و هنر در این مواقع و شرایط سخت نمی‌تواند نقش و کارکرد اصلی خود را ایفا کند. سینما هم در این شرایط به قدری دچار مشکلات اقتصادی و کم‌بضاعتی می‌شود که نمی‌توان انتظار داشت به جریان‌سازی دست بزند.»

با این همه حالا نه زمان بررسی کارنامه که ضرورت پیگیری پرونده اوست تا روشن شود چه کسانی با چه انگیزه‌ای به سینمای ایران زخم کاری زدند. حالا نه زمان تسلیت گفتن که زمان محکوم کردن این اتفاق شوم است که او نمرده، به قتل رسیده است. گرچه او میراث بزرگی برای سینمای ما به جا گذاشت اما جامعه سینماگران در حال حاضر باید وارث خون او باشند و به دادخواهی بیاندیشند. بزرگی این فاجعه در همین یک جمله کافیست:«داریوش مهرجویی را کشتند» و هیچ چیز مهمتر از این نیست که چرا؟

  • 17
  • 6
۵۰%
همه چیز درباره
نظر شما چیست؟
انتشار یافته: ۰
در انتظار بررسی:۰
غیر قابل انتشار: ۰
جدیدترین
قدیمی ترین
مشاهده کامنت های بیشتر
هیثم بن طارق آل سعید بیوگرافی هیثم بن طارق آل سعید؛ حاکم عمان

تاریخ تولد: ۱۱ اکتبر ۱۹۵۵ 

محل تولد: مسقط، مسقط و عمان

محل زندگی: مسقط

حرفه: سلطان و نخست وزیر کشور عمان

سلطنت: ۱۱ ژانویه ۲۰۲۰

پیشین: قابوس بن سعید

ادامه
بزرگمهر بختگان زندگینامه بزرگمهر بختگان حکیم بزرگ ساسانی

تاریخ تولد: ۱۸ دی ماه د ۵۱۱ سال پیش از میلاد

محل تولد: خروسان

لقب: بزرگمهر

حرفه: حکیم و وزیر

دوران زندگی: دوران ساسانیان، پادشاهی خسرو انوشیروان

ادامه
صبا آذرپیک بیوگرافی صبا آذرپیک روزنامه نگار سیاسی و ماجرای دستگیری وی

تاریخ تولد: ۱۳۶۰

ملیت: ایرانی

نام مستعار: صبا آذرپیک

حرفه: روزنامه نگار و خبرنگار گروه سیاسی روزنامه اعتماد

آغاز فعالیت: سال ۱۳۸۰ تاکنون

ادامه
یاشار سلطانی بیوگرافی روزنامه نگار سیاسی؛ یاشار سلطانی و حواشی وی

ملیت: ایرانی

حرفه: روزنامه نگار فرهنگی - سیاسی، مدیر مسئول وبگاه معماری نیوز

وبگاه: yasharsoltani.com

شغل های دولتی: کاندید انتخابات شورای شهر تهران سال ۱۳۹۶

حزب سیاسی: اصلاح طلب

ادامه
زندگینامه امام زاده صالح زندگینامه امامزاده صالح تهران و محل دفن ایشان

نام پدر: اما موسی کاظم (ع)

محل دفن: تهران، شهرستان شمیرانات، شهر تجریش

تاریخ تاسیس بارگاه: قرن پنجم هجری قمری

روز بزرگداشت: ۵ ذیقعده

خویشاوندان : فرزند موسی کاظم و برادر علی بن موسی الرضا و برادر فاطمه معصومه

ادامه
شاه نعمت الله ولی زندگینامه شاه نعمت الله ولی؛ عارف نامدار و شاعر پرآوازه

تاریخ تولد: ۷۳۰ تا ۷۳۱ هجری قمری

محل تولد: کوهبنان یا حلب سوریه

حرفه: شاعر و عارف ایرانی

دیگر نام ها: شاه نعمت‌الله، شاه نعمت‌الله ولی، رئیس‌السلسله

آثار: رساله‌های شاه نعمت‌الله ولی، شرح لمعات

درگذشت: ۸۳۲ تا ۸۳۴ هجری قمری

ادامه
نیلوفر اردلان بیوگرافی نیلوفر اردلان؛ سرمربی فوتسال و فوتبال بانوان ایران

تاریخ تولد: ۸ خرداد ۱۳۶۴

محل تولد: تهران 

حرفه: بازیکن سابق فوتبال و فوتسال، سرمربی تیم ملی فوتبال و فوتسال بانوان

سال های فعالیت: ۱۳۸۵ تاکنون

قد: ۱ متر و ۷۲ سانتی متر

تحصیلات: فوق لیسانس مدیریت ورزشی

ادامه
حمیدرضا آذرنگ بیوگرافی حمیدرضا آذرنگ؛ بازیگر سینما و تلویزیون ایران

تاریخ تولد: تهران

محل تولد: ۲ خرداد ۱۳۵۱ 

حرفه: بازیگر، نویسنده، کارگردان و صداپیشه

تحصیلات: روان‌شناسی بالینی از دانشگاه آزاد رودهن 

همسر: ساناز بیان

ادامه
محمدعلی جمال زاده بیوگرافی محمدعلی جمال زاده؛ پدر داستان های کوتاه فارسی

تاریخ تولد: ۲۳ دی ۱۲۷۰

محل تولد: اصفهان، ایران

حرفه: نویسنده و مترجم

سال های فعالیت: ۱۳۰۰ تا ۱۳۴۴

درگذشت: ۲۴ دی ۱۳۷۶

آرامگاه: قبرستان پتی ساکونه ژنو

ادامه
دیالوگ های ماندگار درباره خدا

دیالوگ های ماندگار درباره خدا دیالوگ های ماندگار درباره خدا پنجره ای به دنیای درون انسان می گشایند و راز و نیاز او با خالق هستی را به تصویر می کشند. در این مقاله از سرپوش به بررسی این دیالوگ ها در ادیان مختلف، ادبیات فارسی و سینمای جهان می پردازیم و نمونه هایی از دیالوگ های ماندگار درباره خدا را ارائه می دهیم. دیالوگ های سینمایی معروف درباره خدا همیشه در تاریکی سینما طنین انداز شده اند و ردی عمیق بر جان تماشاگران بر جای گذاشته اند. این دیالوگ ها می توانند دریچه ای به سوی دنیای معنویت و ایمان بگشایند و پرسش های بنیادین بشری درباره هستی و آفریننده آن را به چالش بکشند. دیالوگ های ماندگار و زیبا درباره خدا نمونه دیالوگ درباره خدا به دلیل قدرت شگفت انگیز سینما در به تصویر کشیدن احساسات و مفاهیم عمیق انسانی، از تاثیرگذاری بالایی برخوردار هستند. نمونه هایی از دیالوگ های سینمایی معروف درباره خدا در اینجا به چند نمونه از دیالوگ های سینمایی معروف درباره خدا اشاره می کنیم: فیلم رستگاری در شاوشنک (۱۹۹۴): رد: "امید چیز خوبیه، شاید بهترین چیز. و یه چیز مطمئنه، هیچ چیز قوی تر از امید نیست." این دیالوگ به ایمان به خدا و قدرت امید در شرایط سخت زندگی اشاره دارد. فیلم فهرست شیندلر (۱۹۹۳): اسکار شیندلر: "من فقط می خواستم زندگی یک نفر را نجات دهم." این دیالوگ به ارزش ذاتی انسان و اهمیت نجات جان انسان ها از دیدگاه خداوند اشاره دارد. فیلم سکوت بره ها (۱۹۹۱): دکتر هانیبال لکتر: "خداوند در جزئیات است." این دیالوگ به ظرافت و زیبایی خلقت خداوند در دنیای پیرامون ما اشاره دارد. پارادیزو (۱۹۸۸): آلفردو: خسته شدی پدر؟ پدر روحانی: آره. موقع رفتن سرازیریه خدا کمک می کنه اما موقع برگشتن خدا فقط نگاه می کنه. الماس خونین (۲۰۰۶): بعضی وقتا این سوال برام پیش میاد که خدا مارو به خاطر بلاهایی که سر همدیگه میاریم می بخشه؟ ولی بعد به دور و برم نگاه می کنم و به ذهنم می رسه که خدا خیلی وقته اینجارو ترک کرده. نجات سربازان رایان: فرمانده: برید جلو خدا با ماست ... سرباز: اگه خدا با ماست پس کی با اوناست که مارو دارن تیکه و پاره می کنن؟ بوی خوش یک زن (۱۹۹۲): زنها ... تا حالا به زن ها فکر کردی؟ کی خلقشون کرده؟ خدا باید یه نابغه بوده باشه ... زیر نور ماه: خدا خیلی بزرگتر از اونه که بشه با گناه کردن ازش دور شد ... ستایش: حشمت فردوس: پیش خدا هم که باشی، وقتی مادرت زنگ می زنه باید جوابشو بدی. مارمولک: شاید درهای زندان به روی شما بسته باشد، اما درهای رحمت خدا همیشه روی شما باز است و اینقدر به فکر راه دروها نباشید. خدا که فقط متعلق به آدم های خوب نیست. خدا خدای آدم خلافکار هم هست. فقط خود خداست که بین بندگانش فرقی نمی گذارد. او اند لطافت، اند بخشش، بیخیال شدن، اند چشم پوشی و رفاقت است. دیالوگ های ماندگار درباره خدا؛ دیالوگ فیلم مارمولک رامبو (۱۹۸۸): موسی گانی: خدا آدمای دیوونه رو دوس داره! رمبو: چرا؟ موسی گانی: چون از اونا زیاد آفریده. سوپر نچرال: واقعا به خدا ایمان داری؟ چون اون میتونه آرامش بخش باشه. دین: ایمان دارم یه خدایی هست ولی مطمئن نیستم که اون هنوز به ما ایمان داره یا نه. کشوری برای پیرمردها نیست: تو زندگیم همیشه منتظر بودم که خدا، از یه جایی وارد زندگیم بشه ولی اون هیچوقت نیومد، البته اگر منم جای اون بودم خودمو قاطی همچین چیزی نمی کردم! دیالوگ های ماندگار درباره خدا؛ دیالوگ فیلم کشوری برای پیرمردها نیست سخن پایانی درباره دیالوگ های ماندگار درباره خدا دیالوگ های ماندگار درباره خدا در هر قالبی که باشند، چه در متون کهن مذهبی، چه در اشعار و سروده ها و چه در فیلم های سینمایی، همواره گنجینه ای ارزشمند از حکمت و معرفت را به مخاطبان خود ارائه می دهند. این دیالوگ ها به ما یادآور می شوند که در جستجوی معنای زندگی و یافتن پاسخ سوالات خود، تنها نیستیم و همواره می توانیم با خالق هستی راز و نیاز کرده و از او یاری و راهنمایی بطلبیم. دیالوگ های ماندگار سینمای جهان درباره خدا گردآوری: بخش هنر و سینمای سرپوش

ویژه سرپوش