شنبه ۰۵ اسفند ۱۴۰۲
۱۶:۴۵ - ۲۰ آذر ۱۴۰۲ کد خبر: ۱۴۰۲۰۹۱۱۸۸
چهره ها در سینما و تلویزیون

مردی که هرگز ایمیل نزده‌ است!/ درباره خودم چیزی نمی‌خوانم

کارگردان نابغه سینما,مصاحبه وودی آلن,سینما
کارگردان نابغه سینما از روی اجبار کتاب می‌خواند تا زنده بماند، فیلم‌های موجود را دوست ندارد و تنها برنامه‌های ورزشی تلویزیون را تماشا می‌کند.

مهر نوشت:سال ۲۰۱۶ در حالی که قرار بود «کافه سوسایتی» جشنواره فرانسه را افتتاح کند، کارگردان سازنده آن مصاحبه‌ای با هالیوود ریپورتر انجام داد.

در این مصاحبه وودی آلن اذعان کرد که مردم اغلب به او می‌گفتند: «هی، تو در یک حباب زندگی می‌کنی» [و شاید من هم بگویم او یک موجود مبتنی بر عادت است که در ۳۵ سال گذشته در یک سالن سینمای کوچک خانگی غم‌انگیز در نیویورک فیلم تماشا و جلساتی هم برگزار می‌کند].

او می‌گوید: من صبح از خواب بیدار می‌شوم، بچه‌ها را به مدرسه می‌برم، سپس تردمیل کار می‌کنم، بعد به اتاقم می‌روم و کار می‌کنم، ناهار می‌خورم، برمی‌گردم و کار می‌کنم، کلارینت تمرین می‌کنم، دوستان را می‌بینم یا به یک رستوران می‌روم و بازی بسکتبال. این یک زندگی کارگری- بورژوازی طبقه متوسط است اما به من این امکان را داده که در طول سال‌ها سازنده باشم.

برخی از سوال‌های دیگری که او پاسخ داده اینها هستند:

برای ساخت فیلم چه چیزهایی برای تحقیق می‌خوانید؟

خوب، شما ستون‌های شایعات قدیمی و ستون‌های هالیوود را که در نیویورک هم بود، بخوانید. بسیاری از چیزهایی که از کالیفرنیا می‌دانستید، از ستون‌هایی که در نیویورک به دست آورده‌اید می‌آیند؛ خیلی هیجان انگیز به نظر می‌رسند.

به طور کلی زیاد مطالعه می‌کنید؟

هرگز از خواندن لذت نمی‌بردم. من آدم کتابخوانی نبودم. تا ۱۸ سالگی کتاب‌های کمیک می‌خواندم، اما دهه‌ها مطالعه کرده‌ام زیرا برای زنده ماندن در زندگی باید مطالعه کرد، اما این کاری نیست که برای لذت انجام بدهم، ترجیح می‌دهم یک بازی بیسبال یا بسکتبال را تماشا کنم یا به سینما بروم یا به موسیقی گوش کنم.

کدام روزنامه‌ها را می‌خوانید؟

[نیویورک] تایمز، زیرا از زمانی که من بچه بودم، حضورش عادی بود و سپس به نحوی با روزنامه‌های دیگر آشنا شدم. راننده‌ام هم وقتی در ماشین نشسته‌ام آنها را دارد.

در مورد خودتان در روزنامه‌ها می‌خوانید؟

هرگز، هرگز، هرگز چیزی در مورد خودم نخواندم. نه مصاحبه‌های من، نه داستان‌هایی درباره من. من هیچ وقت هیچ انتقادی از فیلم‌هایم نخوانده‌ام. با جدیت از هر گونه مطلبی اجتناب کرده‌ام. فقط به کار توجه می‌کنم و نمی‌خوانم که چقدر عالی هستم یا چه احمقی هستم. لذت باید از انجام پروژه حاصل شود. خیلی سرگرم کننده است که صبح از خواب بیدار شوی و فیلمنامه‌ات را جلوی خودت داشته باشی و با طراح صحنه و فیلمبردارت ملاقات کنی، سر صحنه بیرون بیایی و با این مردان جذاب و زنان زیبا کار کنی و موسیقی کول پورتر را گوش کنی و وقتی بهترین فیلمت را ساختی، دوباره ادامه بدهی. من پس از ساخت فیلمم دیگر هرگز آن را تماشا نمی‌کنم، دیگر هیچ‌وقت درباره‌اش چیزی نمی‌خوانم.

اوایل دهه ۱۹۹۰ وقتی به دلیل شروع رابطه خود با سون‌یی همسرتان مورد انتقاد قرار گرفتید، آیا از همه اینها مصون بودید؟ آیا از آن سروصداها بی‌خبر بودید؟

من مصون بودم، بله بودم. می‌توانید ببینید که من درست همین طور کار کردم، بی کم و کاست. در تمام آن سال‌ها فیلم می‌ساختم و با همان سرعت قبل آنها را می‌ساختم. من اینطوری خوبم، بسیار منضبط و بسیار چندوجهی هستم.

پس از این رسوایی آسیب ندیدید؟

وای نه. شانسی نیست.

فکر کنم دیگر اصلاً میا فارو رو ندیدید؟

نه. فکر نمی‌کنم در نیویورک زندگی کند. فکر کنم در کنتیکات زندگی می‌کند. مطمئن نیستم. برای یونیسف یا چیزی دیگر سفر می‌کند.

همسرتان سون‌یی، شما را چطور تغییر داده است؟

اوه، یکی از تجربیات بزرگ زندگی من همسرم است. او در کره زندگی بسیار بسیار سختی داشت: یتیمی بود در خیابان که کنار سطل‌های زباله زندگی می‌کرد و از ۶ سالگی گرسنه بود. او را بردند و گذاشتند در یتیم خانه. بنابراین من واقعاً توانستم زندگی او را بهتر کنم. من فرصت‌های عظیمی برای او فراهم کردم که مانند جرقه‌هایی بودند. او خودش تحصیل کرده و دوستان و فرزندانی دارد، مدرک دانشگاهی گرفته و به مدرسه عالی رفته و با من به همه جا سفر کرده است. او بسیار پیچیده است و به تمام پایتخت‌های بزرگ اروپا رفته است. او به یک فرد متفاوت بدل شده است، بنابراین سهمی که من در زندگی او داشته‌ام بیش از همه فیلم‌هایم به من لذت بخشیده است.

شما می‌گویید او را تغییر دادید. او چگونه شما را تغییر داد؟

(آلن مکث می کند) … خب، او به من لذت زیادی داده است. من او را می‌پرستم و او زندگی شگفت انگیزی به من بخشیده است. ما ۲۰ سال است ازدواج کرده‌ایم و قبل از آن چند سال در کنار هم بودیم. او شخصاً سال‌های عالی زندگی‌ام را به من داده است. یک همراه و همسر عالی است. او به من یک زندگی خانگی پایدار و شگفت‌انگیز و همراهی عالی داده است.

آیا او شما را تغییر داده است؟

(مکث می کند.) مرا عوض کرده؟ نمی‌دانم می‌شود گفت مرا عوض کرد یا نه. نمی‌دانم تغییر کرده‌ام یا نه. من ممکن است همان کسی باشم که در ۲۰ سالگی بودم. مطمئن نیستم. منظورم این است که به نظر می رسد من همان عادت‌ها، همان عادت‌های کاری، همان فوبیاها، همان لذت‌ها را دارم. فکر نمی‌کنم در این سال‌ها تغییر زیادی کرده باشم. وقتی به آن اشاره می‌کنید، سعی می‌کنم به راه‌هایی که تغییر کرده‌ام فکر کنم. نمی دانم زیاد تغییر کرده ام یا نه.

هنوز زیاد فیلم می‌بینید؟

فیلم زیادی نیست که مورد علاقه من باشد. وقتی برای اولین بار ۳۰ سال پیش، ۳۵ سال پیش، این اتاق نمایش را داشتم، می‌توانستم هر شنبه شب به اینجا بیایم و با دوستانم چیزی ببینم. اما این دیگر اتفاق نمی‌افتد.

اخیراً چه فیلمی دیده‌اید که دوست داشتید؟

فیلمی به نام «قوچ» از سینمای ایسلند. اما من زیاد فیلم‌های آمریکایی نمی‌بینم. قبلاً می‌توانستم. وقتی بزرگ می‌شدم، هر هفته دوازده فیلم برای دیدن وجود داشت. سپس ما آن دوره را در دهه ۶۰ پشت سر گذاشتیم؛ دوره‌ای که کارگردان به عنوان یک چهره سازنده در فیلمسازی آمریکایی ظاهر می‌شد و فیلم‌های فوق‌العاده زیادی وجود داشت. بعدش صنعت متوجه شد که می‌تواند با ساخت فیلم‌های پرفروش بزرگ پول بیشتری به دست آورد، اما هیچ‌یک از آنها هرگز به من علاقه نداشتند.

هیچ‌یک از فیلم های ابرقهرمانی را دیده‌اید؟

خیر.

«کافه سوسایتی» دوازدهمین فیلم شما در کن است.

می‌تواند باشد، من نمی‌دانم. سال ها فیلم‌ها را می‌فرستادم و خودم نمی‌رفتم. نمی‌دانم چرا. من هرگز دوست نداشتم ۶ ساعت با هواپیما پرواز کنم و ساعت را تغییر دهم. دیوانه‌ام می‌کند؛ ۶ ماه طول می کشد تا به آن عادت کنم. اما بعد شروع به رفتن کردم، همسرم دوست دارد برود، او از جنوب فرانسه لذت می‌برد. من هم جنوب فرانسه را دوست دارم. کن یک رویداد فیلم محور است و بنابراین لذت بخش است.

از بین فیلم‌هایتان، فیلمی وجود دارد که اگر بتوانید آن را پاک می‌کنید؟

خوب، همه را پاک می‌کردم به جز چند تا (می‌خندد.) احتمالاً ۶-۷ فیلمم را نگه می‌دارم و شما می‌توانید بقیه را داشته باشید. سهم من شامل «رز ارغوانی قاهره»، «امتیاز نهایی»، «زنان و شوهران»، احتمالاً «زلیگ»، احتمالاً «نیمه شب در پاریس»، داره سخت‌تر میشه …

«آنی هال»، «منهتن»؟

آنها را خیلی وقت پیش ساختم، حتی خوب به یادشان ندارم. من آن احساس محبت‌آمیزی را که عموم مردم نسبت به آنها دارند، ندارم. وقتی «منهتن» را ساختم و آن را دیدم، بسیار ناامید شدم و با آرتور کریم [رئیس یونایتد آرتیستز] صحبت کردم و گفتم؛ اگر این فیلم را اکران نکنی، برایت یک فیلم دیگر رایگان می سازم. گفت؛ تو دیوونه‌ای. ما فیلم را دوست داریم و سرمایه‌گذاری هم کرده‌ایم، پول قرض کردیم تا آن را بسازیم. نمی‌توانیم چند میلیون دلار خرج کنیم و بعد فیلم را اکران نکنیم. این دیوانه کننده است. بنابراین آنها آن را اکران کردند و موفقیت بسیار بزرگی بود. من اغلب گفته‌ام یک شانس بزرگ است و ما برای چیزهایی که خارج از کنترل ما هستند اعتبار به دست می‌آوریم.

برنامه‌های عالی تلویزیون را تماشا می‌کنید؟ سریال‌هایی مثل «مردان دیوانه»، «بریکینگ بد»؟

نه تماشا نمی‌کنم، خانه نیستم، انگیزه هم ندارم. بیرون با دوستانم شام می‌خورم و وقتی به خانه می‌آیم، خسته هستم و می‌خواهم به سرعت ربع آخر بازی «نیک» یا دو بازی آخر بازی «یانکی» یا «متس» را ببینم.

دستگاه DVR برای ضبط چیزها دارید؟

من نمی‌توانم با هیچ‌کدام اینها کار کنم. همسرم می‌تواند؛ اما من نمی‌توانم.

هنوز کامپیوتر ندارید؟

نه. من هیچ‌کدام از این چیزها را ندارم. در این کارها خوب نیستم. از نظر فنی خوب نیستم. یک تلفن همراه دارم که بسیار محدود است. می‌توانم با آن تماس برقرار کنم و دستیارم تمام رکوردهای جاز من را روی آن قرار می‌دهد. وقتی خارج از شهر می‌رفتم و کلارینت تمرین می‌کردم، همیشه از شهری به شهر دیگر صفحه‌های گرام متعددی را با خودم می‌کشیدم. وقتی ۸۰ ساله شدی، منتظر چه چیزی هستی؟ فرسوده شدن؟ راه حل این است که آن را از ذهن خودت بیرون کنی.

ایمیل ندارید؟

نه، هرگز به کسی ایمیل نزدم.

رویاهای شما چگونه است؟ آیا کابوس می بینید؟

هر از چند گاهی یک کابوس می‌بینم، بله. زیاد نه. اما من گهگاه در خواب فریاد می‌زنم و همسرم مرا تکان می دهد. اما نه اغلب. مثل یک مرده می‌خوابم.

جایی خواندم که با ساموئل بکت دیداری داشتید.

بله داشتم. ۵ دقیقه در «دو مگو» [کافه‌ای در پاریس] با او گپ زدم. من آنجا بودم و قهوه می‌خوردم، یکی گفت؛ «ساموئل بکت آنجاست. دوست داری او را ببینی؟» و من گفتم «حتما» و رفتم و مدتی با هم گپ زدیم. او خیلی خوب بود. من هرگز طرفدار بزرگ بکت نبودم، اما دلم می‌خواست با ژان پل سارتر ملاقات کنم. می‌خواستم این کار را انجام دهم و یکی از افراد مرتبط با او گفت می‌تواند با یک هزینه‌ای ترتیبش را بدهد.

شوخی می‌کنید!

نه نه. من دیگر پیگیری نکردم زیرا کل ماجرا برای روح من بسیار شوم بود.

هالیوود ریپورتر- ۴ می ۲۰۱۶

  • 13
  • 5
۵۰%
همه چیز درباره
نظر شما چیست؟
انتشار یافته: ۰
در انتظار بررسی:۰
غیر قابل انتشار: ۰
جدیدترین
قدیمی ترین
مشاهده کامنت های بیشتر
رودریگو هرناندز بیوگرافی «رودریگو هرناندز»؛ ستاره ای فراتر از یک فوتبالیست | هوش و تفکر رمز موفقیت رودری

تاریخ تولد: ۲۲ ژوئن ۱۹۹۶

محل تولد: مادرید، اسپانیا

حرفه: فوتبالیست 

پست: هافبک دفاعی

باشگاه: منچسترسیتی

قد: ۱ متر ۹۱ سانتی متر

ادامه
کیلیان امباپه بیوگرافی کیلیان امپاپه؛ اعجوبه جوان فوتبال اروپا

تاریخ تولد: ۲۰ دسامبر ۱۹۹۸

محل تولد: پاریس، فرانسه

حرفه: فوتبالیست

پست: وینگر چپ فوروارد

باشگاه: پاریسن ژرمن

آغاز فعالیت: ۲۰۰۴ تاکنون

ادامه
عین الله دریایی بیوگرافی عین الله دریایی پیشکسوت تئاتر ایران

تاریخ تولد: دهه ۱۳۲۹ 

محل تولد: تهران

حرفه: بازیگر تئاتر و سینما

سال های فعالیت: پیش از انقلاب تاکنون

شهرت: با سریال مگه تموم عمر چندتا بهار

ادامه
مارکوس گالپرین بیوگرافی مارکوس گالپرین؛ میلیاردر آرژانتینی

تاریخ تولد: ۳۱ اکتبر ۱۹۷۱

محل تولد: بوینس آیرس، آرژانتین

حرفه: سرمایه گذار، کارآفرین

شناخته شده برای: یکی از بنیانگذاران MercadoLibre

تحصیلات: دانشگاه پنسیلوانیا، دانشگاه استنفورد

دارایی: ۵.۳ میلیارد دلار 

ادامه
اردشیر کاظمی بیوگرافی اردشیر کاظمی؛ پیشکسوت سینمای ایران

تاریخ تولد: ۲۹ آبان ۱۳۱۷

محل تولد: بندرانزلی، ایران

محل زندگی: تهران

حرفه: بازیگر سینما، تلویزیون

آغاز فعالیت: سال ۱۳۴۹ تاکنون

همسر: ندارد

ادامه
ژاوی هرناندز بیوگرافی ژاوی هرناندز؛ فوتبالیست افسانه‌ای و مربی آینده‌دار

تاریخ تولد: ۲۵ ژانویه ۱۹۸۰

محل تولد: تراسا، اسپانیا

حرفه: فوتبالیست سابق، مربی فوتبال

پست: هافبک میانی

باشگاه: بارسلونا

قد: ۱ متر ۷۰ سانتی متر

ادامه
یورگن کلوپ بیوگرافی یورگن کلوپ، یکی از برجسته‌ترین مربیان فوتبال جهان

تاریخ تولد: ۱۶ ژوئن ۱۹۶۷

محل تولد: اشتوتگارت، آلمان

پست سابق: مهاجم، دفاع راست، مدافع میانی

حرفه: بازیکن سابق فوتبال، مربی فوتبال

قد: ۱ متر ۹۴ سانتی متر

ادامه
گیلدا ویشکی بیوگرافی گیلدا ویشکی بازیگر جوان سینما ایران

تاریخ تولد: ۱۰ مهر ۱۳۷۰

محل تولد: تهران

حرفه: بازیگر سینما، تلویزیون و تئاتر، نوازنده

تحصیلات: ارشد بازیگر از مدرسه گارجنیدزه لهستان

شروع فعالیت: سال ۱۳۹۳ تاکنون

ادامه
اردلان سرافراز بیوگرافی اردلان سرافراز؛ شاعر آهنگ های پرخاطره

تاریخ تولد: ۲۴ تیر ۱۳۲۹

محل تولد: داراب، استان فارس، ایران

محل زندگی: فرانکفورت، آلمان

ملیت: ایرانی

حرفه: شاعر و ترانه سرا

زمینه کاری: ادبیات فارسی

ادامه
دیالوگ های آنشرلی

دیالوگ های آنشرلی در این مقاله از سرپوش به بررسی جذابیت های دیالوگ های آنشرلی در سینما و تئاتر می‌پردازیم. آنشرلی، با تاریخچه‌ای غنی در حوزه فرهنگ و هنر، دارای دیالوگ‌هایی است که علاوه بر ارتقاء داستان، به عنوان نمونه‌هایی برجسته از زبان هنری در این صنایع شناخته می‌شوند. اثر آنشرلی  کتاب "آنشرلی" نوشته لوسی ماد مونتگمری، داستان دختری به نام آن شرلی است که در یتیم خانه بزرگ شده و به یک خانواده ثروتمند در شهر مونک هاوس نیو برونزویک در کانادا فروخته می شود. آن شرلی دختری کنجکاو، مهربان و خلاق است که با دیالوگ های خود، شخصیتی دوست داشتنی و ماندگار در ذهن خوانندگان ایجاد کرده است. انیمیشن آنشرلی انیمیشن "آنشرلی" که در سال ۱۹۷۹ در ژاپن ساخته شده است، اقتباسی از رمان "آن در گرین گیبلز" نوشته لوسی ماد مونتگمری است. این انیمیشن، داستان دختری به نام آن شرلی را روایت می کند که در یتیم خانه بزرگ شده و به یک خانواده ثروتمند در شهر مونک هاوس نیو برونزویک در کانادا فروخته می شود. شخصیت های آنشرلی شخصیت های اصلی انیمیشن آنشرلی عبارتند از: آن شرلی: دختری کنجکاو، مهربان و خلاق که با موهای قرمز و شخصیت دوست داشتنی خود، یکی از محبوب ترین شخصیت های ادبیات کودکان است. مریلا کاترین کاتبرت: خواهر بزرگ تر ماتیو کاتبرت که با برادرش در مزرعه گرین گیبلز زندگی می کند. مریلا زنی سخت کوش و جدی است که در ابتدا از حضور آن شرلی در خانه خود خوشحال نیست. ماتیو کاتبرت: برادر کوچک تر مریلا که مردی مهربان و ساده دل است که به سرعت با آن شرلی دوست می شود. دیانا براری: دختر همسایه کاتبرت ها که با آن شرلی دوست می شود. دیانا دختری مهربان و ساده دل است که به سرعت با آن شرلی دوست می شود. دیالوگ های انیمیشن آنشرلی داستان انیمیشن آنشرلی داستان انیمیشن آنشرلی، همانند داستان رمان، از این قرار است که آن شرلی، دختری یتیم که در یتیم خانه بزرگ شده است، توسط خواهر و برادری به نام های مریلا و ماتیو کاتبرت به فرزندخواندگی پذیرفته می شود. مریلا و ماتیو، آن شرلی را برای کمک به انجام کارهای خانه و مزرعه می خواهند. آن شرلی، با موهای قرمز آتشین و شخصیت دوست داشتنی خود، به سرعت با مریلا و ماتیو و همچنین با همسایه آنها، دیانا براری، دوست می شود. آن شرلی، با ماجراجویی ها و شیطنت های خود، زندگی کاتبرت ها را زیر و رو می کند و به آنها یاد می دهد که چگونه از زندگی لذت ببرند. نکات مثبت آنشرلی انیمیشن آنشرلی، از جمله انیمیشن های ماندگار و خاطره انگیزی است که با داستان جذاب و شخصیت های دوست داشتنی خود، مخاطبان زیادی را به خود جذب کرده است. از جمله نکات مثبت این انیمیشن می توان به موارد زیر اشاره کرد: - داستان انیمیشن آنشرلی، همانند داستان رمان، داستانی جذاب و پرکشش است که مخاطبان را از ابتدا تا انتها درگیر خود می کند. - شخصیت های انیمیشن آنشرلی، از جمله آن شرلی، مریلا، ماتیو و دیانا، شخصیت هایی دوست داشتنی هستند که مخاطبان با آنها ارتباط برقرار می کنند. - انیمیشن آنشرلی، پیام های مثبتی مانند اهمیت خانواده، دوستی و امید را به مخاطبان خود منتقل می کند. دیالوگ های شخصیت آنشرلی دیالوگ های آنشرلی دیالوگ های آنشرلی، بیانگر شخصیت او هستند. او دختری کنجکاو و ماجراجو است که همیشه به دنبال یادگیری چیزهای جدید است. این ویژگی در دیالوگ های او به وضوح دیده می شود. برای مثال، در یکی از دیالوگ ها، آنشرلی از معلم خود می پرسد: "حتی اگر دنیا بد باشد، همیشه چیزهای خوب هم وجود دارد." " تصور اینکه شما یک ملکه هستید واقعا عالی است. شما بدون هیچ گونه ناراحتی از آن لذت می برید و هر زمان که بخواهید می توانید از ملکه بودن دست بردارید، کاری که در زندگی واقعی نمی توانید انجام دهید." "این یک چیز خوب در مورد این جهان است ... همیشه بهارهای بیشتری وجود دارد." "وقتی فکر می‌کنم قرار است اتفاق خوبی بیفتد، به نظر می‌رسد که بر روی بال‌های انتظار پرواز می‌کنم. و سپس اولین چیزی که متوجه می شوم با یک ضربت به زمین می افتم. اما واقعاً ماریلا، قسمت پرواز تا زمانی که ادامه دارد با شکوه است... مثل اوج گرفتن در غروب خورشید است. من فکر می‌کنم که تقریباً تاوان ضربه را می‌پردازد." "خب، نمی توان یکدفعه عادت دختر بچه بودن را کنار گذاشت." "شاید... شاید... عشق به طور طبیعی از یک دوستی زیبا آشکار شد، مانند گل رز طلایی که از غلاف سبزش می لغزد."  "این یک ایده دوست داشتنی است، دایانا؛ زندگی کردن به گونه ای که نامت را زیبا کنی، حتی اگر در آغاز زیبا نبود... آن را در افکار مردم برای چیزی آنقدر دوست داشتنی و دلپذیر قرار می دهد که هرگز به تنهایی به آن فکر نمی کنند." "شاید، به هر حال، عاشقانه مانند یک شوالیه که سوار اسب می‌شود، با شکوه و هیاهوی وارد زندگی انسان نشده باشد. شاید مثل یک دوست قدیمی از راه‌های آرام به سمت آدم خزید..." "خب، همه ما اشتباه می کنیم، عزیزم، پس فقط آن را پشت سر بگذار. ما باید از اشتباهات خود پشیمان باشیم و از آنها درس بگیریم، اما هرگز آنها را با خود به آینده منتقل نکنیم." "من معتقدم که زیباترین و شیرین ترین روزها، روزهایی نیستند که در آن اتفاقات بسیار باشکوه یا شگفت انگیز یا هیجان انگیزی رخ دهد، بلکه فقط روزهایی هستند که لذت های کوچک ساده ای را به ارمغان می آورند و به آرامی یکدیگر را دنبال می کنند، مانند مرواریدهایی که از یک رشته می لغزند." "من از دوستی بسیار سپاسگزارم. زندگی را بسیار زیبا می کند." "این بدترین دوران بزرگ شدن است و من در حال درک آن هستم. چیزهایی که در دوران کودکی خیلی می‌خواستی، وقتی به آنها دست پیدا می‌کردی، به نظرت چندان شگفت‌انگیز به نظر نمی‌رسند." "آیا خوب نیست که فکر کنیم فردا روز جدیدی است که هنوز هیچ اشتباهی در آن وجود ندارد." دیالوگ های ماندگار آنشرلی "این خیلی خوب است که در مورد غم ها بخوانید و تصور کنید که قهرمانانه از طریق آنها زندگی می کنید، اما وقتی واقعاً آنها را دارید، خیلی خوب نیست" "خیلی آسان است که شرور باشی بدون اینکه بدانی." "اما واقعاً ماریلا، نمی‌توان در چنین دنیای جالبی برای مدت طولانی غمگین ماند، می‌تواند؟" "زندگی ارزش زیستن را دارد تا زمانی که خنده در آن باشد." "تجربه من این بوده است که شما تقریباً همیشه می توانید از چیزهایی لذت ببرید، اگر تصمیم خود را محکم بگیرید که این کار را انجام دهید." "دنیای قدیمی عزیز تو بسیار دوست داشتنی هستی و من خوشحالم که در تو زنده هستم." "چرا مردم باید برای دعا زانو بزنند؟ اگر واقعاً می خواستم دعا کنم به شما می گویم که چه کار می کردم. من به تنهایی یا در جنگل های عمیق و عمیق به یک میدان بزرگ بزرگ می رفتم و به آسمان - بالا - بالا - بالا - به آن آسمان آبی دوست داشتنی نگاه می کردم که انگار پایانی برای آن وجود ندارد. آبی بودن و سپس من فقط یک دعا را احساس می کنم." "این یکی از مزایای سیزده سالگی است که شما خیلی بیشتر از زمانی که فقط دوازده ساله بودید می دانید" "تا زمانی که نمردی هرگز از غافلگیر شدن در امان نیستی" "کیک‌ ها یک عادت وحشتناک دارند که وقتی می‌ خواهید خوب باشند بد می‌ شوند" "آنه تمام عاشقانه هایت را رها نکن اندکی از آن چیز خوبی است البته نه زیاد اما کمی از آن را حفظ کن" دیالوگ های زیبای آنشرلی سخن پایانی درباره دیالوگ های آنشرلی دیالوگ های آنشرلی، بخشی از جذابیت این شخصیت دوست داشتنی هستند. این دیالوگ ها، شخصیت، امید، خوش بینی و عشق به طبیعت آنشرلی را به خوبی بیان می کنند. گردآوری: بخش هنر و سینمای سرپوش

ویژه سرپوش