مهمترین عناوین خبری
دوشنبه ۲۹ دی ۱۴۰۴
۱۸:۲۴ - ۱۲ شهریور ۱۳۹۶ کد خبر: ۹۶۰۶۰۲۷۹۹
چهره ها در سینما و تلویزیون

با مریم کشفی، پدیده این روزهای تلویزیون که در جمع برترین‌های مسابقه استندآپ کمدی خندوانه قرار گرفت

کمدین شدن آرزویم بود

مریم کشفی,اخبار هنرمندان,خبرهای هنرمندان,اخبار بازیگران

دختر عصبانی، همیشه معترض و حتی کمی پرخاشگر که هر موضوع ساده‌ای از رفتارهای روزمره مردم روی اعصابش می‌‌رود و بلند بلند به آن غر می‌‌زند، کاراکتری است که مریم کشفی در مسابقه خنداننده شو خندوانه برای ما ساخت و باعث شد دقایقی را تیزبینانه به عادت‌هایمان از زاویه نقد نگاه کنیم و به آن بخندیم. البته که این کاراکتر شباهتی به مریم ندارد .

 

مریم دختر مهربان و خوش‌خنده‌ایست که فرم چهره‌اش با لبخندی همیشگی و پررنگ عجین شده و در هیچ لحظه‌ای از گفت‌و‌گو این لبخند را در جیب نمی‌گذارد. حتی وقتی گفت‌و‌گو را در ساعات پایانی یکی از روزهایی انجام می‌‌دهیم که از صبح سر ضبط خندوانه بوده و قاعدتاً اگر نه بر اثر سختی کار که حداقل به خاطر بارها «دووَّ دووَّ» خواندن و شنیدن باید خسته باشد! اما برای مریم همه چیز خندوانه هنوز تازه، جذاب و دوست داشتنی است. و به قول معروف هرجا رهایش کنی مثل کشی که به جای اول خود برمی‌گردد مریم هم به سمت استودیوی ضبط یکی از پربیننده‌ترین برنامه‌های تلویزیون کشیده می‌‌شود. این خاصیت ارتجاعی البته نه فقط مریم، که مابقی ۱۲-۱۰ نفر خنداننده شو دیگر را نیز   شامل می‌‌شود و مریم دلیلش را «خندوانه‌ای» بودن پشت صحنه خندوانه می‌‌داند. افراد و رفتارها و فعالیت هایی که مو به مو متأثر از هدف و رویکرد خندوانه‌اند. داشتن حال بهتر و دوست داشتن همدیگر حتی در مهم‌ترین رقابت. همه چیز راجع به مسابقه خنداننده شو که قرار است کمدین‌های جدیدی را به ما معرفی کند  می‌توانید در این گفت‌و‌گو پیدا کنید و البته با دختر خنده رو و دل‌نازک این مسابقه که تنها عضوگروه بانوان بود که در بین برترین‌های این مسابقه قرار گرفت بیشتر آشنا شوید.

 

شاید باورتان نشود اما کوچکترین یا به تعبیردیگر جوان‌ترین عضو مسابقه خنداننده شو؛ مریم کشفی است با بیست سال سن. مریم پشت این چهره خندان هم روی دیگری دارد که کمتر آن را به نمایش می‌‌گذارد و بروز می‌‌دهد. اما دلیل خندان بودنش همین ویژگی اوست «من همیشه یک لبخند گشاد روی صورتم دارم، مثل الان![می خندد] و به خاطر همین همه فکر می‌کنند که من اصلاً از موضوعی ناراحت و دلگیر نمی‌شوم و همه چیز برایم خوشایند است، اما واقعیت این است که من بسیار حساس و زودرنجم. هر مسأله و مشکلی که در جامعه و اطرافمان اتفاق می‌‌افتد من غصه می‌‌خورم، برای همین فکر می‌کنم حداقل کاری که می‌‌توانیم انجام دهیم این است که ناراحتی خودمان را مدام در جامعه منتقل نکنیم و همین که بین این همه ناراحتی دقایقی وجود دارد که ما می‌توانیم بخندیم و دیگران را بخندانیم و دلشان را شاد کنیم خوشحال‌کننده است. آرزویم در اجراها این بود که دوست داشته شوم و حتی اگر چیز مسخره‌ای می‌گویم، همین مسخره بودن برایشان خنده دار باشد.» مریم از آن دست آدم‌های صاف و    ساده ایست که هنوز لبخند یک عابر در خیابان و همشهری در مترو حالش را خوب می‌‌کند و روزش را می‌‌سازد برای همین هم وقتی می‌‌گوید حرفش در پشت صحنه‌های برنامه خندوانه از ته دل است و خندیدن و خوشحال شدن مردم نسبت به برنده شدن برایش اولویت داشت می‌توانید براحتی حرفش را بپذیرید که آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند.

 

پشت این چهره خندان

از مریم پانزده ساله اصرار که به هنرستان برود و از والدین انکار. مریم که روحیات خودش را می‌شناخت با این که نمراتش بالا بود نهایتاً رشته انسانی را انتخاب کرد و چندسال بعد هم شد دانشجوی مدیریت. علاقه به هنرهای نمایشی و تجسمی هنوز در دلش بود. «با اینکه همیشه چنین موضوعات انتقادی به ذهنم می‌رسید اما خیلی اعتماد به نفس این را نداشتم که چیزی برای کسی اجرا کنم یا به اطرافیانم بگویم بیایید من شما را بخندانم.» برخلاف اکثر داوطلبان حضور در خنداننده شو مریم نه ادعای بامزه بودن داشت و نه خانواده‌اش مدام قربان دست و پای بلورین و طنازی‌اش می‌‌رفتند. یک روز زمستانی که مثل هر روز دیگری بود در فاصله بین دو کلاس مریم و دوستانش در حیاط دانشگاه گعده کوچک خود را داشتند و سوژه صحبت به «سوتی»‌ها رسیده بود. مریم هم که گویا  ید طولایی در سوتی دادن داشت چندخاطره را پشت سرهم تعریف کرد. خنده برای همکلاسی‌ها امان نگذاشته بود. بساط این دورهمی آن روز جمع شد اما مریم یکبار دیگر این سوتی‌ها را این بار در بزرگترین دورهمی کمدی تلویزیون تعریف کرد. «فردای آن روز دوستم طهورا آمد گفت خندوانه یک مسابقه گذاشته با این شرایط و بیا یک ویدئو بگیریم و بفرستیم.» مریم اول کمی امتناع کرد اما ویدئو گرفته شد، طهورا در سایت ثبت‌نام و ویدئوی مریم را ارسال کرد. مریم یک درصد هم احتمال پذیرفته شدنش را نمی‌داد آنقدر که ثبت‌نام در چنین مسابقه‌ای را به کل از یاد برده بود، اما چند وقت بعد تماس گرفتند و خبر از حضور او در بین صد نفر دادند، بعدتر انتخاب شدن در بین بیست نفر، شانزده نفر و نهایتاً تنها کسی که از گروه بانوان در جمع چهار نفر برتر مسابقه‌ای قرار گرفت که چند هزار نفر شرکت‌کننده و چندین میلیون مخاطب داشت.

 

هفت خوانِ خنداننده شو شدن!

یک اجرای چهار دقیقه‌ای با داوری گوهر خیراندیش، آتیلا پسیانی و کمال تبریزی مرحله دوم از هفت خوانِ خنداننده شو بود. «درست قبل از من محمد معتضدی تست داشت. او سال‌ها این کار را حرفه‌ای انجام می‌دهد و وقتی آمد با خونسردی گفت خوب بود. من او را که دیدم گفتم من حتماً با این استرس شدیدی که دارم اوت می‌شوم و مدام به خودم می‌‌گفتم تو برای چی اینجایی؟!» بعد از این تست موفق بود که مریم تازه به پدر خبر داد که این روزها به جای دانشگاه کجا می‌‌رود! «شب قبل از تست به مادرم گفتم در خنداننده شو شرکت کردم و قبول شدم اما پدرم هیچی نمی‌دانست. می‌‌دانستم که پدرم مخالفت می‌کند. روز تست هم فکر می‌کرد.

 

رفته‌ام دانشگاه. اما شب وقتی با خوشحالی و هیجان برایش تعریف کردم که چقدر داورها خوش‌شان آمد او هم از اینکه من واقعاً این کار را دوست دارم و با انجام دادنش تا این اندازه خوشحالم، شاد شد و تا الان همیشه مثل  مادر و خواهرم حمایتم کرده است.» پدر مریم در بازار تهران کار می‌کند و در این چند ماه روزی نبوده که برای دخترش بین همکاران تبلیغ نکند. «این مراحل آخر هم هر روز زنگ می‌زد و کد را می‌پرسید!»

 

وقتی «تو مخی»ها خنده دار می‌شوند

«مرحله اول و بعد از تمرین‌ها هر مربی باید یک نفر را حذف می‌کرد، رضوان و آرزو نمایش کار می‌کردند، زینب موسوی در کمدی سابقه داشت و سحر گودرزی تقلید صدا می‌‌دانست، من گفتم بین این‌ها بی‌هنرترین‌شان من هستم و منتظر بودم که حذف شوم! اما خانم دهقان به تلاش و اجراهایمان توجه می‌کرد» مریم تاریخ دقیق تمام این مراحل را با مناسبت‌هایش به یاد دارد. مثلاً شب عید مبعث بودند که خبر دادند جزو بیست نفر است و نیمه شعبان رفت بین شانزده نفر! از این مرحله به بعد رأی به دست مردم سپرده شد و مریم آنقدر در این مسابقه خوش درخشید که در مرحله بعدی با بیش از یک و نیم میلیون رأی به‌عنوان نفر اول صعود کرد. کاراکتر آن خانم عصبانی و نقدهایی که به ساده‌ترین موضوعات می‌کرد همینجا شکل گرفت. «برای اجرای تبلیغات در خانه خانم دهقان تمرین می‌کردیم وقتی من اجرا کردم آقای قاسم‌خانی گفت آنقدر خوب است که نیاز به ویرایش ندارد، همین را بنویس. فقط تیم نویسندگان ملاحظاتی را در آن اعمال کردند که سانسور نشود!» وقتی مردم ازاین کاراکتر خوش‌شان آمد مریم باز به سراغ موضوعات «تو مخی» رفت و دید چقدر از رفتارهای عادی مردم که کسی به آنها توجه نمی‌کند می‌‌تواند حرص درآور و البته خنده دار باشد. «چند نفر از دوستانم که در کار ساخت تبلیغات تلویزیونی هستند، بعد از اجرا آمدند گفتند راست می‌گویی کارهایمان رو اعصاب مردم است. واکنش‌ها به اجراهای بعدی هم این‌طور بود که همه با آن همذات پنداری می‌کردند و آن را حس کرده بودند.» سوژه‌ها همین‌طور داده می‌شد و شقایق دهقان و همسرش محراب قاسم‌خانی به همراه فاطمه راستگفتار و دیگر اعضای تیم نویسندگان متن را بامزه‌تر می‌‌کردند! «یکی از بهترین اتفاقات خندوانه برایم این بود که با زینب موسوی دوست شدم. زینب حتی بعد از اینکه حذف شد هر روز از قم به تهران می‌‌آمد و در نوشتن متن‌ها خیلی به من کمک کرد. شاید بعضی‌ها به سبک اجرای زینب انتقاد کنند اما در نویسندگی عالی است.» در مرحله بعد نتیجه دوئل مریم با حسین هم به همان اندازه برای مریم شگفت انگیز بود آنقدر که بعد از اعلام نتایج همانجا روی استیج از آن جیغ‌های معروفش کشید و در بین چهار نفر برتر خندوانه قرار گرفت.

 

طعم تند شهرت یک شبه

شهرت اما مهم‌ترین مسأله‌ای بود که آنقدر ناگهانی و درست در اول جوانی مریم و باقی کمدین‌ها را درگیر خودش کرد. برای مریم شهرت اوایل بشدت لذت بخش اما خیلی زود آزاردهنده  شد. «بار اولی که کسی من را شناخت فردای بعد از اجرای اول بود. رفته بودم برای اجرای دوم مانتو بخرم که فروشنده من را شناخت. فکر کردم حالا قرار است دولاپهنا حساب کند، اما تخفیف خوبی داد!» مریم با شوخی تأکید می‌کند که این شاید از معدود خوبی‌های شهرت باشد. اما مشکلاتی که این شهرت با خودش به‌دنبال داشت مریم را تا مرز افسرده شدن هم پیش برد «اولش هم گفتم من خیلی دل نازکم و خیلی دلم زود می‌شکند، وقتی بعد از اجراها مردم در صفحه‌ام در اینستاگرام فحش می‌نوشتند و توهین می‌کردند واقعاً ناراحت می‌شدم.

 

بارها گریه کردم اما هر بار خانم دهقان و آقای جوان با من صحبت می‌کردند و می‌گفتند نباید اهمیت بدهم و امید می‌دادند که کارم بهتر شود، حالم خوب می‌شد اما در اجرای بعد دوباره روز از نو. آخر سر بهم پیشنهاد دادند که کامنت‌ها را ببندم چون واقعاً خیلی این ناراحتی در اجرایم تأثیر منفی می‌گذاشت. این خیلی عجیب است که این مردم فضای مجازی همان‌هایی هستند که در جامعه می‌بینیم. من در خیابان هم همش منتظر و نگران بودم یکی بیاید سمتم و نقد کند یا چیز بدی بهم بگوید، اما نه برای من نه باقی بچه‌ها هیچ وقت پیش نیامده که یک نفر بیاید در خیابان چشم در چشم به ما فحش دهد و فرار کند! هر چند نسبت این کامنت‌ها به آنهایی که لطف دارند و تعریف می‌کنند خیلی کم است اما چیزهای منفی بیشتر به چشم می‌آید و شاید اگر این روند ادامه پیدا می‌کرد، افسرده می‌شدم» یکی از کمدی‌ترین واکنش‌هایی که مریم با آن روبه‌رو بود این بود که در دانشگاه عکسش را نشانش می‌دادند و می‌گفتند این دختر خیلی شبیه توست و هم‌دانشگاهی‌شان هم باور نمی‌کردند که او همان مریم کشفی باشد!

 

ورود بانوان ممنوع؟!

هنر از آن عرصه‌هایی است که کمیت حضور بانوان در آن به نسبت با آقایان برابر است. اما در همین خندوانه هم خانم‌ها در اقلیت بودند و البته محدودیت. «من از اول خوشحال شدم که ما با خانم دهقان همگروه شدیم، چون ایشان هم بازیگر و کمدین بسیار خوبی هستند و هم استندآپ کار کردند و محدودیت‌ها و شرایطش را می‌دانند.» در این اجراها محدودیت تیم بانوان به «اکت» و فعالیت‌های فیزیکی و بدنی محدود نمی‌شد. حتی بسیار پیش آمده بود که یک جمله از متن خانم‌ها پیش از اجرا حذف شده که چنین جمله‌ای عیناً در اجرای آقایان وجود داشته، البته که این تبعیض‌ها و فضای رقابتی که روی استیج جریان دارد در پشت صحنه اصلاً دیده نمی‌شود. «چه بچه‌ها و چه مربی‌ها همه به هم کمک می‌کردند. ما۱۲-۱۰ نفر وقتی دور هم می‌نشستیم، فضای باحال و خوبی بود. با هم شوخی می‌کردیم و حتی اگر کسی حالش بد بود آنجا حالش عوض می‌‌شد ما حتی بعد از حذف شدن هم هر روز آنجا بودیم و فقط بعضی‌هایمان پشت صحنه می‌ماندیم و داخل استودیو نمی‌شدیم.»

 

کمدین شدن آرزویم بود

برای دختر خوب خانواده که آسته می‌رفته می‌‌آمده و جز مسیر خانه به دانشگاه راه دیگری را بلد نبوده ساعت‌های طولانی ضبط و اجرا از آن مسائلی بود که خیلی سخت خودش را با آن وفق داد. «من شب‌ها ساعت‌هایی به خانه برگشتم که در زندگی‌ام هیچ وقت دیگری آن ساعت‌ها بیرون نبوده ام! و البته پدرم هم من را آن ساعت‌ها بیرون از خانه ندیده بود! خیلی وقت‌ها دو نصفه شب در گروه مسیج می‌دادند که هشت صبح اینجا باشید. فکر می‌کردم که کار سختی باشد اما نه تا این حد. مثلاً در همین مدت همکارانی بودند از بچه‌های خندوانه که عزیزشان فوت شده بود اما  سرکار آمده  بودند. یا عروسی خواهرش بود و نرفت. شما فکر کن من عروسی تنها خواهرم باشد و نروم! امکان ندارد!» با دیدن همه این سختی‌ها مریم حالا به آرزوی قدیمی‌اش یعنی حضور در تلویزیون رسیده است و این موفقیت چیزی نیست که بخواهد به سادگی آن را رها کند.

 

«خندوانه مهم‌ترین اتفاق زندگی‌ام و نقطه عطف آن بود. زندگی‌ام را کاملاً به دو قسمت قبل و بعد از خودش تقسیم کرد و تأثیرات خیلی مثبتی داشت» استندآپ کمدین شدن یا بازیگری آن چیزی است که او از ادامه مسیر حرفه ایش انتظار دارد. «دوست دارم تا زمانی که مجرد هستم این کار را انجام دهم. اما اگر ازدواج کنم نمی‌دانم. این کار سختی‌های زیادی دارد و تقریباً باید زندگی‌تان را برایش بگذارید و آدم اگر متأهل باشد دیگر فقط خودش نیست و احتمالاً آن موقع دیگر ادامه نمی‌دهم.» این کلام و نگاه صادقانه ناشی از خانواده آرام و پرمهری است که مریم در آن زندگی می‌کند و الگویش یعنی مادرش. «مدل زندگی مادرم را دوست دارم، اینکه زندگی خوب و آرامی دارد ما و پدرم را دوست دارد و در سبک زندگی مادرم الگویم است. در مورد شغل هم بجز اجرا و بازیگری به رشته خودم یعنی مدیریت علاقه دارم. خوب درس می‌خوانم با اینکه خنداننده شو بین امتحانات بود یک درس را هم نیفتادم. آخرش البته همان چیزی می‌شود که آدم فکرش را نمی‌کند. یعنی احتمالاً من هم ازدواج می‌کنم و هم در کار کمدی می‌مانم!»

 

 

 

 

iranbanou.com
  • 12
  • 2
۵۰%
همه چیز درباره
نظر شما چیست؟
انتشار یافته: ۰
در انتظار بررسی:۰
غیر قابل انتشار: ۰
جدیدترین
قدیمی ترین
مشاهده کامنت های بیشتر
هیثم بن طارق آل سعید بیوگرافی هیثم بن طارق آل سعید؛ حاکم عمان

تاریخ تولد: ۱۱ اکتبر ۱۹۵۵ 

محل تولد: مسقط، مسقط و عمان

محل زندگی: مسقط

حرفه: سلطان و نخست وزیر کشور عمان

سلطنت: ۱۱ ژانویه ۲۰۲۰

پیشین: قابوس بن سعید

ادامه
بزرگمهر بختگان زندگینامه بزرگمهر بختگان حکیم بزرگ ساسانی

تاریخ تولد: ۱۸ دی ماه د ۵۱۱ سال پیش از میلاد

محل تولد: خروسان

لقب: بزرگمهر

حرفه: حکیم و وزیر

دوران زندگی: دوران ساسانیان، پادشاهی خسرو انوشیروان

ادامه
صبا آذرپیک بیوگرافی صبا آذرپیک روزنامه نگار سیاسی و ماجرای دستگیری وی

تاریخ تولد: ۱۳۶۰

ملیت: ایرانی

نام مستعار: صبا آذرپیک

حرفه: روزنامه نگار و خبرنگار گروه سیاسی روزنامه اعتماد

آغاز فعالیت: سال ۱۳۸۰ تاکنون

ادامه
یاشار سلطانی بیوگرافی روزنامه نگار سیاسی؛ یاشار سلطانی و حواشی وی

ملیت: ایرانی

حرفه: روزنامه نگار فرهنگی - سیاسی، مدیر مسئول وبگاه معماری نیوز

وبگاه: yasharsoltani.com

شغل های دولتی: کاندید انتخابات شورای شهر تهران سال ۱۳۹۶

حزب سیاسی: اصلاح طلب

ادامه
زندگینامه امام زاده صالح زندگینامه امامزاده صالح تهران و محل دفن ایشان

نام پدر: اما موسی کاظم (ع)

محل دفن: تهران، شهرستان شمیرانات، شهر تجریش

تاریخ تاسیس بارگاه: قرن پنجم هجری قمری

روز بزرگداشت: ۵ ذیقعده

خویشاوندان : فرزند موسی کاظم و برادر علی بن موسی الرضا و برادر فاطمه معصومه

ادامه
شاه نعمت الله ولی زندگینامه شاه نعمت الله ولی؛ عارف نامدار و شاعر پرآوازه

تاریخ تولد: ۷۳۰ تا ۷۳۱ هجری قمری

محل تولد: کوهبنان یا حلب سوریه

حرفه: شاعر و عارف ایرانی

دیگر نام ها: شاه نعمت‌الله، شاه نعمت‌الله ولی، رئیس‌السلسله

آثار: رساله‌های شاه نعمت‌الله ولی، شرح لمعات

درگذشت: ۸۳۲ تا ۸۳۴ هجری قمری

ادامه
نیلوفر اردلان بیوگرافی نیلوفر اردلان؛ سرمربی فوتسال و فوتبال بانوان ایران

تاریخ تولد: ۸ خرداد ۱۳۶۴

محل تولد: تهران 

حرفه: بازیکن سابق فوتبال و فوتسال، سرمربی تیم ملی فوتبال و فوتسال بانوان

سال های فعالیت: ۱۳۸۵ تاکنون

قد: ۱ متر و ۷۲ سانتی متر

تحصیلات: فوق لیسانس مدیریت ورزشی

ادامه
حمیدرضا آذرنگ بیوگرافی حمیدرضا آذرنگ؛ بازیگر سینما و تلویزیون ایران

تاریخ تولد: تهران

محل تولد: ۲ خرداد ۱۳۵۱ 

حرفه: بازیگر، نویسنده، کارگردان و صداپیشه

تحصیلات: روان‌شناسی بالینی از دانشگاه آزاد رودهن 

همسر: ساناز بیان

ادامه
محمدعلی جمال زاده بیوگرافی محمدعلی جمال زاده؛ پدر داستان های کوتاه فارسی

تاریخ تولد: ۲۳ دی ۱۲۷۰

محل تولد: اصفهان، ایران

حرفه: نویسنده و مترجم

سال های فعالیت: ۱۳۰۰ تا ۱۳۴۴

درگذشت: ۲۴ دی ۱۳۷۶

آرامگاه: قبرستان پتی ساکونه ژنو

ادامه
دیالوگ های ماندگار درباره خدا

دیالوگ های ماندگار درباره خدا دیالوگ های ماندگار درباره خدا پنجره ای به دنیای درون انسان می گشایند و راز و نیاز او با خالق هستی را به تصویر می کشند. در این مقاله از سرپوش به بررسی این دیالوگ ها در ادیان مختلف، ادبیات فارسی و سینمای جهان می پردازیم و نمونه هایی از دیالوگ های ماندگار درباره خدا را ارائه می دهیم. دیالوگ های سینمایی معروف درباره خدا همیشه در تاریکی سینما طنین انداز شده اند و ردی عمیق بر جان تماشاگران بر جای گذاشته اند. این دیالوگ ها می توانند دریچه ای به سوی دنیای معنویت و ایمان بگشایند و پرسش های بنیادین بشری درباره هستی و آفریننده آن را به چالش بکشند. دیالوگ های ماندگار و زیبا درباره خدا نمونه دیالوگ درباره خدا به دلیل قدرت شگفت انگیز سینما در به تصویر کشیدن احساسات و مفاهیم عمیق انسانی، از تاثیرگذاری بالایی برخوردار هستند. نمونه هایی از دیالوگ های سینمایی معروف درباره خدا در اینجا به چند نمونه از دیالوگ های سینمایی معروف درباره خدا اشاره می کنیم: فیلم رستگاری در شاوشنک (۱۹۹۴): رد: "امید چیز خوبیه، شاید بهترین چیز. و یه چیز مطمئنه، هیچ چیز قوی تر از امید نیست." این دیالوگ به ایمان به خدا و قدرت امید در شرایط سخت زندگی اشاره دارد. فیلم فهرست شیندلر (۱۹۹۳): اسکار شیندلر: "من فقط می خواستم زندگی یک نفر را نجات دهم." این دیالوگ به ارزش ذاتی انسان و اهمیت نجات جان انسان ها از دیدگاه خداوند اشاره دارد. فیلم سکوت بره ها (۱۹۹۱): دکتر هانیبال لکتر: "خداوند در جزئیات است." این دیالوگ به ظرافت و زیبایی خلقت خداوند در دنیای پیرامون ما اشاره دارد. پارادیزو (۱۹۸۸): آلفردو: خسته شدی پدر؟ پدر روحانی: آره. موقع رفتن سرازیریه خدا کمک می کنه اما موقع برگشتن خدا فقط نگاه می کنه. الماس خونین (۲۰۰۶): بعضی وقتا این سوال برام پیش میاد که خدا مارو به خاطر بلاهایی که سر همدیگه میاریم می بخشه؟ ولی بعد به دور و برم نگاه می کنم و به ذهنم می رسه که خدا خیلی وقته اینجارو ترک کرده. نجات سربازان رایان: فرمانده: برید جلو خدا با ماست ... سرباز: اگه خدا با ماست پس کی با اوناست که مارو دارن تیکه و پاره می کنن؟ بوی خوش یک زن (۱۹۹۲): زنها ... تا حالا به زن ها فکر کردی؟ کی خلقشون کرده؟ خدا باید یه نابغه بوده باشه ... زیر نور ماه: خدا خیلی بزرگتر از اونه که بشه با گناه کردن ازش دور شد ... ستایش: حشمت فردوس: پیش خدا هم که باشی، وقتی مادرت زنگ می زنه باید جوابشو بدی. مارمولک: شاید درهای زندان به روی شما بسته باشد، اما درهای رحمت خدا همیشه روی شما باز است و اینقدر به فکر راه دروها نباشید. خدا که فقط متعلق به آدم های خوب نیست. خدا خدای آدم خلافکار هم هست. فقط خود خداست که بین بندگانش فرقی نمی گذارد. او اند لطافت، اند بخشش، بیخیال شدن، اند چشم پوشی و رفاقت است. دیالوگ های ماندگار درباره خدا؛ دیالوگ فیلم مارمولک رامبو (۱۹۸۸): موسی گانی: خدا آدمای دیوونه رو دوس داره! رمبو: چرا؟ موسی گانی: چون از اونا زیاد آفریده. سوپر نچرال: واقعا به خدا ایمان داری؟ چون اون میتونه آرامش بخش باشه. دین: ایمان دارم یه خدایی هست ولی مطمئن نیستم که اون هنوز به ما ایمان داره یا نه. کشوری برای پیرمردها نیست: تو زندگیم همیشه منتظر بودم که خدا، از یه جایی وارد زندگیم بشه ولی اون هیچوقت نیومد، البته اگر منم جای اون بودم خودمو قاطی همچین چیزی نمی کردم! دیالوگ های ماندگار درباره خدا؛ دیالوگ فیلم کشوری برای پیرمردها نیست سخن پایانی درباره دیالوگ های ماندگار درباره خدا دیالوگ های ماندگار درباره خدا در هر قالبی که باشند، چه در متون کهن مذهبی، چه در اشعار و سروده ها و چه در فیلم های سینمایی، همواره گنجینه ای ارزشمند از حکمت و معرفت را به مخاطبان خود ارائه می دهند. این دیالوگ ها به ما یادآور می شوند که در جستجوی معنای زندگی و یافتن پاسخ سوالات خود، تنها نیستیم و همواره می توانیم با خالق هستی راز و نیاز کرده و از او یاری و راهنمایی بطلبیم. دیالوگ های ماندگار سینمای جهان درباره خدا گردآوری: بخش هنر و سینمای سرپوش

ویژه سرپوش