
دختر عصبانی، همیشه معترض و حتی کمی پرخاشگر که هر موضوع سادهای از رفتارهای روزمره مردم روی اعصابش میرود و بلند بلند به آن غر میزند، کاراکتری است که مریم کشفی در مسابقه خنداننده شو خندوانه برای ما ساخت و باعث شد دقایقی را تیزبینانه به عادتهایمان از زاویه نقد نگاه کنیم و به آن بخندیم. البته که این کاراکتر شباهتی به مریم ندارد .
مریم دختر مهربان و خوشخندهایست که فرم چهرهاش با لبخندی همیشگی و پررنگ عجین شده و در هیچ لحظهای از گفتوگو این لبخند را در جیب نمیگذارد. حتی وقتی گفتوگو را در ساعات پایانی یکی از روزهایی انجام میدهیم که از صبح سر ضبط خندوانه بوده و قاعدتاً اگر نه بر اثر سختی کار که حداقل به خاطر بارها «دووَّ دووَّ» خواندن و شنیدن باید خسته باشد! اما برای مریم همه چیز خندوانه هنوز تازه، جذاب و دوست داشتنی است. و به قول معروف هرجا رهایش کنی مثل کشی که به جای اول خود برمیگردد مریم هم به سمت استودیوی ضبط یکی از پربینندهترین برنامههای تلویزیون کشیده میشود. این خاصیت ارتجاعی البته نه فقط مریم، که مابقی ۱۲-۱۰ نفر خنداننده شو دیگر را نیز شامل میشود و مریم دلیلش را «خندوانهای» بودن پشت صحنه خندوانه میداند. افراد و رفتارها و فعالیت هایی که مو به مو متأثر از هدف و رویکرد خندوانهاند. داشتن حال بهتر و دوست داشتن همدیگر حتی در مهمترین رقابت. همه چیز راجع به مسابقه خنداننده شو که قرار است کمدینهای جدیدی را به ما معرفی کند میتوانید در این گفتوگو پیدا کنید و البته با دختر خنده رو و دلنازک این مسابقه که تنها عضوگروه بانوان بود که در بین برترینهای این مسابقه قرار گرفت بیشتر آشنا شوید.
شاید باورتان نشود اما کوچکترین یا به تعبیردیگر جوانترین عضو مسابقه خنداننده شو؛ مریم کشفی است با بیست سال سن. مریم پشت این چهره خندان هم روی دیگری دارد که کمتر آن را به نمایش میگذارد و بروز میدهد. اما دلیل خندان بودنش همین ویژگی اوست «من همیشه یک لبخند گشاد روی صورتم دارم، مثل الان![می خندد] و به خاطر همین همه فکر میکنند که من اصلاً از موضوعی ناراحت و دلگیر نمیشوم و همه چیز برایم خوشایند است، اما واقعیت این است که من بسیار حساس و زودرنجم. هر مسأله و مشکلی که در جامعه و اطرافمان اتفاق میافتد من غصه میخورم، برای همین فکر میکنم حداقل کاری که میتوانیم انجام دهیم این است که ناراحتی خودمان را مدام در جامعه منتقل نکنیم و همین که بین این همه ناراحتی دقایقی وجود دارد که ما میتوانیم بخندیم و دیگران را بخندانیم و دلشان را شاد کنیم خوشحالکننده است. آرزویم در اجراها این بود که دوست داشته شوم و حتی اگر چیز مسخرهای میگویم، همین مسخره بودن برایشان خنده دار باشد.» مریم از آن دست آدمهای صاف و ساده ایست که هنوز لبخند یک عابر در خیابان و همشهری در مترو حالش را خوب میکند و روزش را میسازد برای همین هم وقتی میگوید حرفش در پشت صحنههای برنامه خندوانه از ته دل است و خندیدن و خوشحال شدن مردم نسبت به برنده شدن برایش اولویت داشت میتوانید براحتی حرفش را بپذیرید که آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند.
پشت این چهره خندان
از مریم پانزده ساله اصرار که به هنرستان برود و از والدین انکار. مریم که روحیات خودش را میشناخت با این که نمراتش بالا بود نهایتاً رشته انسانی را انتخاب کرد و چندسال بعد هم شد دانشجوی مدیریت. علاقه به هنرهای نمایشی و تجسمی هنوز در دلش بود. «با اینکه همیشه چنین موضوعات انتقادی به ذهنم میرسید اما خیلی اعتماد به نفس این را نداشتم که چیزی برای کسی اجرا کنم یا به اطرافیانم بگویم بیایید من شما را بخندانم.» برخلاف اکثر داوطلبان حضور در خنداننده شو مریم نه ادعای بامزه بودن داشت و نه خانوادهاش مدام قربان دست و پای بلورین و طنازیاش میرفتند. یک روز زمستانی که مثل هر روز دیگری بود در فاصله بین دو کلاس مریم و دوستانش در حیاط دانشگاه گعده کوچک خود را داشتند و سوژه صحبت به «سوتی»ها رسیده بود. مریم هم که گویا ید طولایی در سوتی دادن داشت چندخاطره را پشت سرهم تعریف کرد. خنده برای همکلاسیها امان نگذاشته بود. بساط این دورهمی آن روز جمع شد اما مریم یکبار دیگر این سوتیها را این بار در بزرگترین دورهمی کمدی تلویزیون تعریف کرد. «فردای آن روز دوستم طهورا آمد گفت خندوانه یک مسابقه گذاشته با این شرایط و بیا یک ویدئو بگیریم و بفرستیم.» مریم اول کمی امتناع کرد اما ویدئو گرفته شد، طهورا در سایت ثبتنام و ویدئوی مریم را ارسال کرد. مریم یک درصد هم احتمال پذیرفته شدنش را نمیداد آنقدر که ثبتنام در چنین مسابقهای را به کل از یاد برده بود، اما چند وقت بعد تماس گرفتند و خبر از حضور او در بین صد نفر دادند، بعدتر انتخاب شدن در بین بیست نفر، شانزده نفر و نهایتاً تنها کسی که از گروه بانوان در جمع چهار نفر برتر مسابقهای قرار گرفت که چند هزار نفر شرکتکننده و چندین میلیون مخاطب داشت.
هفت خوانِ خنداننده شو شدن!
یک اجرای چهار دقیقهای با داوری گوهر خیراندیش، آتیلا پسیانی و کمال تبریزی مرحله دوم از هفت خوانِ خنداننده شو بود. «درست قبل از من محمد معتضدی تست داشت. او سالها این کار را حرفهای انجام میدهد و وقتی آمد با خونسردی گفت خوب بود. من او را که دیدم گفتم من حتماً با این استرس شدیدی که دارم اوت میشوم و مدام به خودم میگفتم تو برای چی اینجایی؟!» بعد از این تست موفق بود که مریم تازه به پدر خبر داد که این روزها به جای دانشگاه کجا میرود! «شب قبل از تست به مادرم گفتم در خنداننده شو شرکت کردم و قبول شدم اما پدرم هیچی نمیدانست. میدانستم که پدرم مخالفت میکند. روز تست هم فکر میکرد.
رفتهام دانشگاه. اما شب وقتی با خوشحالی و هیجان برایش تعریف کردم که چقدر داورها خوششان آمد او هم از اینکه من واقعاً این کار را دوست دارم و با انجام دادنش تا این اندازه خوشحالم، شاد شد و تا الان همیشه مثل مادر و خواهرم حمایتم کرده است.» پدر مریم در بازار تهران کار میکند و در این چند ماه روزی نبوده که برای دخترش بین همکاران تبلیغ نکند. «این مراحل آخر هم هر روز زنگ میزد و کد را میپرسید!»
وقتی «تو مخی»ها خنده دار میشوند
«مرحله اول و بعد از تمرینها هر مربی باید یک نفر را حذف میکرد، رضوان و آرزو نمایش کار میکردند، زینب موسوی در کمدی سابقه داشت و سحر گودرزی تقلید صدا میدانست، من گفتم بین اینها بیهنرترینشان من هستم و منتظر بودم که حذف شوم! اما خانم دهقان به تلاش و اجراهایمان توجه میکرد» مریم تاریخ دقیق تمام این مراحل را با مناسبتهایش به یاد دارد. مثلاً شب عید مبعث بودند که خبر دادند جزو بیست نفر است و نیمه شعبان رفت بین شانزده نفر! از این مرحله به بعد رأی به دست مردم سپرده شد و مریم آنقدر در این مسابقه خوش درخشید که در مرحله بعدی با بیش از یک و نیم میلیون رأی بهعنوان نفر اول صعود کرد. کاراکتر آن خانم عصبانی و نقدهایی که به سادهترین موضوعات میکرد همینجا شکل گرفت. «برای اجرای تبلیغات در خانه خانم دهقان تمرین میکردیم وقتی من اجرا کردم آقای قاسمخانی گفت آنقدر خوب است که نیاز به ویرایش ندارد، همین را بنویس. فقط تیم نویسندگان ملاحظاتی را در آن اعمال کردند که سانسور نشود!» وقتی مردم ازاین کاراکتر خوششان آمد مریم باز به سراغ موضوعات «تو مخی» رفت و دید چقدر از رفتارهای عادی مردم که کسی به آنها توجه نمیکند میتواند حرص درآور و البته خنده دار باشد. «چند نفر از دوستانم که در کار ساخت تبلیغات تلویزیونی هستند، بعد از اجرا آمدند گفتند راست میگویی کارهایمان رو اعصاب مردم است. واکنشها به اجراهای بعدی هم اینطور بود که همه با آن همذات پنداری میکردند و آن را حس کرده بودند.» سوژهها همینطور داده میشد و شقایق دهقان و همسرش محراب قاسمخانی به همراه فاطمه راستگفتار و دیگر اعضای تیم نویسندگان متن را بامزهتر میکردند! «یکی از بهترین اتفاقات خندوانه برایم این بود که با زینب موسوی دوست شدم. زینب حتی بعد از اینکه حذف شد هر روز از قم به تهران میآمد و در نوشتن متنها خیلی به من کمک کرد. شاید بعضیها به سبک اجرای زینب انتقاد کنند اما در نویسندگی عالی است.» در مرحله بعد نتیجه دوئل مریم با حسین هم به همان اندازه برای مریم شگفت انگیز بود آنقدر که بعد از اعلام نتایج همانجا روی استیج از آن جیغهای معروفش کشید و در بین چهار نفر برتر خندوانه قرار گرفت.
طعم تند شهرت یک شبه
شهرت اما مهمترین مسألهای بود که آنقدر ناگهانی و درست در اول جوانی مریم و باقی کمدینها را درگیر خودش کرد. برای مریم شهرت اوایل بشدت لذت بخش اما خیلی زود آزاردهنده شد. «بار اولی که کسی من را شناخت فردای بعد از اجرای اول بود. رفته بودم برای اجرای دوم مانتو بخرم که فروشنده من را شناخت. فکر کردم حالا قرار است دولاپهنا حساب کند، اما تخفیف خوبی داد!» مریم با شوخی تأکید میکند که این شاید از معدود خوبیهای شهرت باشد. اما مشکلاتی که این شهرت با خودش بهدنبال داشت مریم را تا مرز افسرده شدن هم پیش برد «اولش هم گفتم من خیلی دل نازکم و خیلی دلم زود میشکند، وقتی بعد از اجراها مردم در صفحهام در اینستاگرام فحش مینوشتند و توهین میکردند واقعاً ناراحت میشدم.
بارها گریه کردم اما هر بار خانم دهقان و آقای جوان با من صحبت میکردند و میگفتند نباید اهمیت بدهم و امید میدادند که کارم بهتر شود، حالم خوب میشد اما در اجرای بعد دوباره روز از نو. آخر سر بهم پیشنهاد دادند که کامنتها را ببندم چون واقعاً خیلی این ناراحتی در اجرایم تأثیر منفی میگذاشت. این خیلی عجیب است که این مردم فضای مجازی همانهایی هستند که در جامعه میبینیم. من در خیابان هم همش منتظر و نگران بودم یکی بیاید سمتم و نقد کند یا چیز بدی بهم بگوید، اما نه برای من نه باقی بچهها هیچ وقت پیش نیامده که یک نفر بیاید در خیابان چشم در چشم به ما فحش دهد و فرار کند! هر چند نسبت این کامنتها به آنهایی که لطف دارند و تعریف میکنند خیلی کم است اما چیزهای منفی بیشتر به چشم میآید و شاید اگر این روند ادامه پیدا میکرد، افسرده میشدم» یکی از کمدیترین واکنشهایی که مریم با آن روبهرو بود این بود که در دانشگاه عکسش را نشانش میدادند و میگفتند این دختر خیلی شبیه توست و همدانشگاهیشان هم باور نمیکردند که او همان مریم کشفی باشد!
ورود بانوان ممنوع؟!
هنر از آن عرصههایی است که کمیت حضور بانوان در آن به نسبت با آقایان برابر است. اما در همین خندوانه هم خانمها در اقلیت بودند و البته محدودیت. «من از اول خوشحال شدم که ما با خانم دهقان همگروه شدیم، چون ایشان هم بازیگر و کمدین بسیار خوبی هستند و هم استندآپ کار کردند و محدودیتها و شرایطش را میدانند.» در این اجراها محدودیت تیم بانوان به «اکت» و فعالیتهای فیزیکی و بدنی محدود نمیشد. حتی بسیار پیش آمده بود که یک جمله از متن خانمها پیش از اجرا حذف شده که چنین جملهای عیناً در اجرای آقایان وجود داشته، البته که این تبعیضها و فضای رقابتی که روی استیج جریان دارد در پشت صحنه اصلاً دیده نمیشود. «چه بچهها و چه مربیها همه به هم کمک میکردند. ما۱۲-۱۰ نفر وقتی دور هم مینشستیم، فضای باحال و خوبی بود. با هم شوخی میکردیم و حتی اگر کسی حالش بد بود آنجا حالش عوض میشد ما حتی بعد از حذف شدن هم هر روز آنجا بودیم و فقط بعضیهایمان پشت صحنه میماندیم و داخل استودیو نمیشدیم.»
کمدین شدن آرزویم بود
برای دختر خوب خانواده که آسته میرفته میآمده و جز مسیر خانه به دانشگاه راه دیگری را بلد نبوده ساعتهای طولانی ضبط و اجرا از آن مسائلی بود که خیلی سخت خودش را با آن وفق داد. «من شبها ساعتهایی به خانه برگشتم که در زندگیام هیچ وقت دیگری آن ساعتها بیرون نبوده ام! و البته پدرم هم من را آن ساعتها بیرون از خانه ندیده بود! خیلی وقتها دو نصفه شب در گروه مسیج میدادند که هشت صبح اینجا باشید. فکر میکردم که کار سختی باشد اما نه تا این حد. مثلاً در همین مدت همکارانی بودند از بچههای خندوانه که عزیزشان فوت شده بود اما سرکار آمده بودند. یا عروسی خواهرش بود و نرفت. شما فکر کن من عروسی تنها خواهرم باشد و نروم! امکان ندارد!» با دیدن همه این سختیها مریم حالا به آرزوی قدیمیاش یعنی حضور در تلویزیون رسیده است و این موفقیت چیزی نیست که بخواهد به سادگی آن را رها کند.
«خندوانه مهمترین اتفاق زندگیام و نقطه عطف آن بود. زندگیام را کاملاً به دو قسمت قبل و بعد از خودش تقسیم کرد و تأثیرات خیلی مثبتی داشت» استندآپ کمدین شدن یا بازیگری آن چیزی است که او از ادامه مسیر حرفه ایش انتظار دارد. «دوست دارم تا زمانی که مجرد هستم این کار را انجام دهم. اما اگر ازدواج کنم نمیدانم. این کار سختیهای زیادی دارد و تقریباً باید زندگیتان را برایش بگذارید و آدم اگر متأهل باشد دیگر فقط خودش نیست و احتمالاً آن موقع دیگر ادامه نمیدهم.» این کلام و نگاه صادقانه ناشی از خانواده آرام و پرمهری است که مریم در آن زندگی میکند و الگویش یعنی مادرش. «مدل زندگی مادرم را دوست دارم، اینکه زندگی خوب و آرامی دارد ما و پدرم را دوست دارد و در سبک زندگی مادرم الگویم است. در مورد شغل هم بجز اجرا و بازیگری به رشته خودم یعنی مدیریت علاقه دارم. خوب درس میخوانم با اینکه خنداننده شو بین امتحانات بود یک درس را هم نیفتادم. آخرش البته همان چیزی میشود که آدم فکرش را نمیکند. یعنی احتمالاً من هم ازدواج میکنم و هم در کار کمدی میمانم!»
- 12
- 2

































