جمعه ۰۳ بهمن ۱۴۰۴
۰۷:۴۸ - ۲۹ مهر ۱۳۹۶ کد خبر: ۹۶۰۷۰۶۵۹۱
چهره ها در سینما و تلویزیون

گفت‌وگو با مریم منصوری، نویسنده و کارگردان نمایش تور عروسی مامان؛

جدال سنت و مدرنیته

مریم منصوری,اخبار هنرمندان,خبرهای هنرمندان,اخبار بازیگران
تور عروسی مامان استعاره‌ای از رویای سپید به دست نیامده و از دست رفته

نمایش «تور عروسی مامان» به نویسندگی و کارگردانی مریم منصوری، داستان دو خواهر با دو نگاه متفاوت در بستر حوادث ٢٨ ژانویه ٢٠١١ مصر است که در پلاتو اجرای مجموعه تئاتر شهر روایت می‌شود. در این نمایش به دغدغه‌ها و مسائل مربوط به زنان پرداخته شده و با تاکید بر تقابل‌ها و تضادهای مفهومی، تصویری از جایگاه دو زن در جامعه مصر را ارایه می‌دهد. برای اطلاعات بیشتر در باب این نمایش با این نویسنده و کارگردان به گفت‌وگو نشستیم.

  این نمایش را می‌توان جزو آثار جامعه‌شناختی و تاریخی قلمداد کرد که ارجاعات مستندی هم در بطن خود دارد. دلایل انتخاب این موضوع و نگارش متن را بفرمایید. به چه دلیل موضوع تاریخی و جامعه‌شناختی‌ای را انتخاب کردید که چند‌سال از آن واقعه می‌گذرد؟

به لحاظ تاریخی و وقایع مستند، درواقع تجمع مردم مصر در میدان تحریر در ٢٨ ژانویه ٢٠١١ مبنای نوشتن این کار بود. اما این‌که چرا در این نمایش به یک رویکرد مستند و واقعه تاریخی پرداختیم، دلیلش این بود که من فکر می‌کنم این مسأله فقط یک مسأله تاریخی در یک اتفاق تاریخی و تاریخ خاص نیست، بلکه درواقع این مسأله زن خاورمیانه است که در آن تجمع در میدان تحریر آن‌قدر برجسته شد و آن‌قدر درصدش زیاد بود که خبر به‌صورت جهانی دیده شد و شاید اتفاق تجاوز به خبرنگار زنی هم که آمریکایی-انگلیسی بود و برای تهیه گزارش به میدان تحریر آمده بود و به او هم تجاوز شد، در برجسته‌شدن این خبر بی‌تاثیر نبود.

من فکر می‌کنم این همان کاری است که دیده‌ایم داعش نیز با زنان سوریه هم انجام داده است، طالبان هم با زنان افغانستان انجام داده و این افراط‌گرایی که در خودش یک نگاه سلطه‌گر مردسالار و برآمده از سنت‌های ریشه‌دار دارد، فقط مختص آن تاریخ و آن واقعه و آن مکان نیست. همین دو هفته پیش تازه زن‌های عربستان اجازه پیدا کردند در خیابان‌ها رانندگی کنند. وقتی این ماجرا آن‌قدر تازه است و زن خاورمیانه با مسائل بی‌شماری در‌ سال ٢٠١٧ مواجه است، من فکر می‌کنم هنوز می‌توان راجع به این موضوع نوشت.

  این نمایش مسائل و دغدغه‌های زنان را نشان داده است، یعنی محوریت و درونمایه اصلی آن زن است. عنوان اثر هم در دل خودش درحال ارجاعی به شخصیت و دنیای زنان است. چرا این عنوان یعنی «تور عروسی مامان» برای این اثر انتخاب شده و هر کدام از این واژه‌ها به چه مسأله‌ای ارجاع می‌دهند؟

خیلی متشکرم که این سوال را پرسیدید. نخستین کسی هستید که درباره اسم این نمایش از من می‌پرسید. واقعیتش این است که «تور عروسی مامان» در این کار یک عنصر دراماتیک و استعاره‌ای است که درون خودش ابعادش گسترده و گسترده‌تر و باز می‌شود.

درواقع تور عروسی مامان و لباس عروسی مامان یک رویا و دروغی است که اطهر خواهر بزرگتر برای راحیل بافته است. وگرنه مادر اینها زنی از یک طایفه بی‌نام و نشان در کویر مصر بوده و پدر آنها او را به قاهره آورده و برای این زن عروسی گرفته نشده است.

پدر یک شکارچی بوده که اصلا نمی‌فهمیده رابطه و عاطفه چیست و نمی‌دانسته چگونه باید با خانمش رابطه برقرار کند. یک موجود نتراشیده و نخراشیده بوده که حتی بچه‌هایش از او می‌ترسیدند. اما از سوی دیگر در همین پرورش سنتی خانم‌ها و دخترهای جوان، ازدواج یک اتفاق مهم است که انگار آنها را نجات می‌دهد و پلی است که آنها را به خوشبختی می‌رساند.

اما این‌که در این ازدواج چقدر با این زن‌ها برخورد متمدنانه و حقوق‌شان رعایت می‌شود، چیزی است که در کار ما اتفاق نمی‌افتد، یعنی اطهر که ترس‌های مادرش را با خود به ارث برده، زیر چادر و روبنده فقط به مدرسه دخترانه رفته و آمده و آن‌قدر ترس‌های مادر در جانش پر رنگ بوده که هرگز نتوانسته با هیچ مردی وارد دیالوگ شود.

راحیل هم که درواقع نماینده نسل جوان است. او که از خانه بیرون و به خیابان می‌رود و عشق را تجربه می‌کند، درنهایت محکوم  به این می‌شود ‌که در مقابل یک انتخاب یک سویه قرار بگیرد، یعنی در نهایت، عشق او یوسف غنیم که مرد تحصیلکرده‌ای است و راحیل را وارد حرکت‌های اجتماعی و امکان تجربه‌های جدید اجتماعی را برای او ایجاد می‌کند، او هم برای این‌که زندگی خودش را نجات دهد و برای رسیدن به رویای یک زندگی بهتر به کانادا مهاجرت می‌کند.

پس راحیل هم به ازدواج و یک لباس عروس واقعی نمی‌رسد، به همین خاطر است که شاید ما صندوق را مقابل چمدان قرار دادیم؛ صندوقی که اطهر در آن پناه می‌برد و با تکه پاره‌ها، یک لباس عروس مندرس درست می‌کند، ولی راحیل در چمدانش یک لباس عروس کامل دارد. اطهر در پایان نمایش که همه رازها برملا شده، جلوی صحنه می‌آید و لباس عروس را از چمدان درمی‌آورد و به قناره‌های گوشت پدر آویزان می‌کند.

پس این‌جا تور عروسی مامان درواقع مدام معنایش دیزالو می‌شود، یعنی می‌تواند از رویای عشق بین پدر و مادر باشد که محصولش این دخترها باشند و اصلا عشقی بین پدر و مادر وجود نداشته است یا می‌تواند رویای ازدواج خواهر بزرگتر باشد که دوست داشته باشد لباس عروس مادرش را در عروسی‌اش بپوشد، اما آن‌قدر تابو داشته که به مرحله ازدواج نرسیده است یا می‌خواهد ازدواج و رویای عشق و یک چیز سپید و مفهوم یک رابطه پاک همراه با عشق و روشنی و گرما باشد که راحیل دوست داشته به آن برسد که آن‌جا هم با شکست مواجه می‌شود. درواقع تور عروسی مامان استعاره‌ای از رویای سپید به‌دست‌نیامده و ازدست‌رفته است.

  در این اثر تقابل‌های دوتایی زیادی دیده می‌شود؛ چه در حوزه طراحی صحنه و چه در حوزه شخصیت‌پردازی. ما با دو شخصیت زن مواجه هستیم که دو جامعه، فرهنگ و بینش متفاوت را نشان می‌دهند. در مورد روند انتخاب و طراحی این‌گونه تقابل‌های دوتایی دوست دارم از زبان شما بشنوم. چگونه به این تقابل‌ها رسیدید؟

خیلی سوال هوشمندانه‌ای است. ماجرا این است که درواقع این کار در بطن خودش جدال سنت و مدرنیته را دارد و نکته‌ای که خیلی برای من مهم بود، این بود که هر چند هر دو در کار من محکوم به فنا هستند، تلاش برای مبارزه جهت انجام و رسیدن به آن مرحله مدرنیته می‌شود. به قول آقای ناصر تقوایی که می‌گوید جامعه ایران صدو‌خرده‌ای‌سال است که در رویای مشروطیت است.

این اتفاق برای همه جوامع خاورمیانه می‌افتد، یعنی هر حرکتی که شکل می‌گیرد برای رسیدن به یک زندگی بهتر و به یک جامعه آزادتر و مشروطیت است، ولی این اتفاق نمی‌افتد و همه حرکت‌ها در این زمینه در مصر با دیوار مواجه می‌شود. نگاه و انتخاب این دوئیت کاملا آگاهانه بود و از شخصیت‌پردازی کار شروع شد تا انتخاب آکسسوار در طراحی صحنه و نوع تبدیل‌کردن صحنه به دو تکه، زیرا در این کار با تقابل‌های دوتایی مواجه هستیم، حتی درون زنان. درون هر کاراکتر هم دوتا موجود با هم می‌جنگند. اطهر خودش هست با یک زنی که نمی‌شناسدش و همه آن را محکوم می‌کنند که این، آن زن نیست و بقیه زن‌ها گرم هستند و این سرد است.

درون خودش یک جدال دارد، در عین حال خودش یک دهانی است که صدا دارد و درون کاسه سرش مدام صداهایی را می‌شنود که این صداها با آن صدایی که در خودش حرف می‌زند، در جدال هستند. راحیل هم همین طور. راحیل خودش است و در عین حال می‌داند که اطهر دارد قضاوتش و محکومش می‌کند که تو آبروی ما را به باد داده‌ای. این دوئیت از بطن جدال سنت و مدرنتیه، جدال رویا و واقعیت، جدال اخلاق و آزادی شکل می‌گیرد. اینها آن‌قدر در متن به صورت آگاهانه بود که در اجرا هم ما گریزی نداشتیم تا این دوئیت را اجرایی بکنیم.

در شیوه طراحی صحنه نیز تضادهای مفهومی و تقابل‌های دوتایی وجود دارد. فضای کلی نمایش صحنه یک خانه است. قطعا خانه محل سکنی گزیدن و آرامش است، ولی به جای این‌که حس آرامش و امنیت را تداعی کند، درگاه‌هایی را می‌بینیم که قناره‌هایی به روی آنها نصب شده است، یعنی این خانه بیشتر به یک قربانگاه شبیه است. همچنین تاریکی‌ای نسبی در این صحنه وجود دارد و فضا به دو بخش مجزا تقسیم شده و در انتها صندوقچه‌ای است که مبین ثبات و چمدانی که مبین حرکت و سفر و جریان است.

  درباره مفاهیم مستتر در فضای نمایش توضیح دهید. این تضادهای مفهومی به پیشبرد اهداف درام چه کمکی کرده است؟

در اکنون نمایش که اتفاق می‌افتد دو خواهر در خانه هستند. اطهر که در پستو خودش را حبس کرده و به همین دلیل هم قسمت انتهایی صحنه را برای اطهر درنظر گرفتیم و راحیل هم که جلوی صحنه است و از بیرون آشوب‌زده و حکومت نظامی آمده که امنیتی هم در بیرون نبوده است، به داخل خانه آمده و داخل این خانه امنیتی نیست. نخستین ترس‌هایی که در اطهر  در مواجهه با مرد ریخته‌شده، ترس‌هایی بوده که از پدرش داشته است.

درواقع پدرش شکارچی بوده و تصویری که این دختر دارد این است که فکر می‌کند شاید گوزن نر زیباترین موجود مذکری است که در ذهنش داشته است، به علت این‌که همه آن گوزن‌هایی که پدر می‌آورده، کشته شده بودند و شاید وضع قربانی که خودش در این خانه دارد، در آن گوزن هم می‌دیده و همین مسأله باعث شده درواقع همذات‌پنداری بیشتری با گوزن نر بکند و بتواند دوستش داشته باشد، چون آن گوزن هم مثل خودش در موقعیت قربانی بوده است.

از طرف دیگر در این خانه، تنهایی اطهر بزرگ و این خانه قدیمی است. سعی کردم در شخصیت‌پردازی، تمام ویژگی‌های شخصیت شیزوفرنی را به اطهر بدهم؛ این‌که صدا می‌شنود. اطهر یک شخصیت شیزوفرنی است و چنین شخصیتی در خانه هم احساس امنیت نمی‌کند و راحیل را یکدفعه از خواب بیدار می‌کند و مدام قضاوت و محکوم می‌شود. درواقع راحیل بین دو منگنه است. منگنه جامعه و خانه و از هر دو طرف له و قضاوت می‌شود که با همه این ویژگی‌ها خانه هم دیگر مکان امنی نیست.

  آیا این نمایش قرار است رنج‌های تاریخی یک سرزمین را هم بازگو کند؟

واقعیتش این است که به لحاظ مستندات و وقایع تاریخی این اتفاق در مصر رخ داده است. اما من ماجرا را از مصر بیرون نکشیدم و در آن سرزمین نوشتم و اشاره کردم به نیل، مصر و سفارت کانادا. اما کوشیدم در مرحله متن از قدمت سرزمین استفاده بکنم، برای این‌که آن فضا و‌ هاله بومی‌گرایی و قومیت‌گرایی را در کارم پررنگ‌تر کنم. این مسأله برایم مهم بود که این اتفاق در سرزمین کهن می‌افتد و این به من خیلی امکانات داد برای این‌که یک اتمسفر پیر و خسته در متن ایجاد بکنم. سعی کردم از نیل هم استفاده کنم، یک رود خسته‌ای که دیگر نمی‌تواند پاک و تمیز کند، از بس که رنج‌ها و دردها و گریه‌ها و سیاهی‌ها در آن ریخته شده است. 

نگاهی به نمایش تور عروسی مامان

شلیک مجدد طپانچه اختر السلطنه

احسان زیورعالم| زبان وجه مهم اما پیچیده درام است. این‌که زبان چیست و کارکردش در درام به چه نحوی است، نیازمند نوشتن کتابی است پرحجم و مملو از مثال‌ها و نمونه‌ها، با قد و قواره مثنوی هفتاد من. حتی نویسنده باید دستگاه‌ها و سیستم‌های فکری متفاوت زبان‌شناسی را نیز بررسی کند تا به مخاطب نشان دهد این زبان که به‌راحتی از آن هر روزه استفاده می‌کنیم، چگونه به عنصری پرتلاطم در میان اصحاب علم بدل شده است.

با این حال، زبان آن چیزی است که در یک نمایش می‎‌شنویم تا از طریق گوش به اثر نزدیک شویم. گاهی این زبان از بخش شفاهی حذف و به بخش بصری، چشایی یا حتی لامسه ما بدل می‌شود. در چنین وضعیتی بدن، فضا، مکان و حتی زمان به عناصری زبانی تبدیل می‌شوند، همانند زبان بدنی یا Body Language.

گاهی این زبان می‌تواند میان ما و اثر چنان فاصله‌ای بیندازد که ما را درگیر ادراک جهان اثر کند و گاهی زبان به قدری برای ما آشناست که می‌توانیم از آن صرفا به‌عنوان یار کمکی دیدن استفاده کنیم. زبان می‌تواند روایتگر یک نمایش باشد و گاه می‌تواند خود تبدیل به تصویر شود؛ چون زبان صرفا گفتن و شنیدن نیست.

زبان می‌تواند در شکل دکور، نحوه بازی و مهمتر در بدن بازیگر متجلی شود. «طپانچه خانم» از آن دست زبان‌هایی است که در دل درام زبان حاکم است و در اجرا جریانی علیه این زبان شکل می‌گیرد. ‌سال گذشته، زمانی که با شهاب‌الدین حسین‌پور درباره نمایش در روزنامه شهروند به گفت‌وگو نشستم، از او پرسیدم چرا نسخه اجرای عموم آن از اجرای فجر کوتاه‌تر است. او چنین پاسخ داد: «صادقانه بگویم زبان نمایش ثقیل است. پرگویی وجود داشت. مجبور شدیم صحنه‌های کمدی را از نمایش درآوریم؛ ولی نه به این دلیل که ضعیف بودند، بلکه به این خاطر که کار شاید در جشنواره به سبب نداشتن ریتم کسل‌کننده شده باشد. چون قصد داشتم قصه و روایت شفاف‌تر به مخاطب انتقال پیدا کند، نمایش را کوتاه‌تر کردم.»

این پاسخ، نگاهی کوتاه به اصل موضوع است. طپانچه خانم روایت زنی عاشق کلکسیون تفنگ‌هایش است که در گیرودار تغییرات اجتماعی از همه سو مورد خیانت واقع می‌شود و درنهایت از جایی ضربه می‌خورد که بدان حساسیت دارد، یعنی طپانچه‌هایش. محمدامیر یار محمدی، همانند دیگر متون خود زبانی برگزیده است که نه بسان زبان ترجمه‌ای بخش عمده‌ای از نمایش‌های ایرانی است و نه شباهتی به تمایل این روزهای تئاتر برای رسیدن به زبان معیار دارد. او نقبی به زبان پرطمطراق دوره قاجار می‌زند.

ادبیاتی که بسیاری آن را دوران انحطاط زبان فارسی می‌نامند. ثقیل‌گویی و ایجاد پیچیدگی زبانی در بیان و البته استفاده از عبارات مهجور عربی از ویژگی‌های ادبیات متکلف قجری است. بماند که گریز از ادبیات متکلف به ادبیات سلیس امروز در همان اثر آغازید. اگر به حسین‌پور بازگردیم او نیز از این ثقیل‌بودن زبان سخن می‌گوید. این زبان در حالت عادی بیش از آن‌که شنیدنی باشد، خواندنی است، چراکه میان اثر و مخاطب فاصله زیادی می‌انداخته و او را از جریان نمایش عقب می‌اندازد. گاهی اوقات دریافت و ادراک یک عبارت نیازمند مکث و تمرکز است و نمایش چنین اجازه‌ای به مخاطب نمی‌دهد. پس کارگردان اقدام به تبدیل‌کردن اثر به جهان مطلوب خود می‌کند.

«طپانچه خانم» چیزی ورای دیگر آثار حسین‌پور نیست. او همانند دیگر آثار خود اثر را به یک گروتسک بدل می‌کند. گریم اغراق‌شده، بازی‎‌های که مبتنی‌بر یک ژست ثابت است، دکوری کنایه‌آمیز که به جای نشان دادن یک گوشه از مایملک اخترالسلطنه، استعاره‌ای از فضای حاکم بر زمانه نمایش است و حتی آن پنجره کذایی که در نسخه‌های پیشین نمایش حاضر بود و آن زمین خاکی که در نسخه پالیز حذف شده است، نشانگانی بود که حسین‌پور برای فروکاهیدن زبان نمایش و تسخیر اثر به نفع خود برگزیده بود.

حال باید پرسید آیا این تقابل موفقیت‌آمیز بوده است؟ پاسخ بسیار پیچیده و مشکل است. نمایش در فروش موفق بوده و بدون داشتن ستارگان آن چنانی توانسته است مخاطب را به سالن بکشاند. یک وجه ماجرا علاقه جامعه امروزی به زبانی است که یاراحمدی برگزیده و باید گفت متعلق به خود او است.

جامعه امروزی این فرض را گرفته که زبانی همانند زبان «طپانچه خانم» زبان تاریخ است؛ درحالی‌که واقعیت آن است که این زبان حتی قجری نیست و جعلی است؛ اما میل جامعه به تاریخ که به سبب ویژگی‌های اجتماعی و سیاسی امروز افزایش نیز یافته، باعث می‌شود به «طپانچه خانم» همچون اثری تاریخی نگریسته شود. این درحالی است که تمام تلاش حسین‌پور و حتی یاراحمدی چنین نبوده است.

نمونه خوبش داماد بنی‌هندل فخرالسلطنه است که تمام سکنات و ادبیاتش متعلق به دوران پهلوی دوم است. نمایش به هیچ عنوان اشاره مستقیمی به دوران قاجار ندارد و صرفا زبان و یک سلطنه پشت نام قهرمان تداعی‌گر ماجراست.  وجه دیگر شاید درک نوعی کمدی در اثر است. کمدی موجود در طپانچه خانم البته بسیار سیاه است و از آن جنس نیست که موجبات قهقهه تماشاگر شود. حتی حسین‌پور در مصاحبه مورد اشاره از کاسته‌شدن وجوه کمدی نمایش گفته بود که به‌نظر نمایش را از ریتم می‌اندازد. با این حال، او بر این باور است آنچه کمدی نمایش را می‌سازد، تکرار است، همان تکراری که در تکه‌کلام‌ها و تیپ‌سازی گروتسک شکل می‌گیرد.

پس باید گفت ما با یک اثر تاریخی مواجه نیستیم. تاریخ یک بازی برای درگیرکردن مخاطب است. حتی در این بازی جز اسامی ایرانی ما نشانگان درخوری برای یافتن زمان‌مندی یا مکان‌مندی نمایش نمی‌یابیم. کلیت آن محصول تخیل است، به‌خصوص تخیل حسین‌پور که آن را در استاندارد ذهنی خود طرح‌ریزی کرده و این بعد از زمان دومین عامل فاصله میان مخاطب و اثر است.  

در پایان اما باید گفت در بررسی زبان می‌توان به خوبی دریافت که همه شخصیت‌ها مثل هم سخن می‌گویند. اگر معیار دیدگاه زبان‌شناسی ما سوسور باشد، در «طپانچه خانم» Parol و Langue شخصیت‌ها یکی است. همه به زبان یاراحمدی حرف می‌زنند. در این‌جا نمایش محافظه‌کار است و کسی در اثر از بستر اصلی کنده نمی‌شود تا جور دیگری حرف بزند. این کنده‌شدن می‌توانست خود تبدیل به امر دراماتیک شود؛ اما قرار نیست چنین رخ دهد. فاصله کماکان حفظ می‌شود و نمایش به مسیر خود ادامه می‌دهد.

پژمان دادخواه

  • 13
  • 1
۵۰%
همه چیز درباره
نظر شما چیست؟
انتشار یافته: ۰
در انتظار بررسی:۰
غیر قابل انتشار: ۰
جدیدترین
قدیمی ترین
مشاهده کامنت های بیشتر
هیثم بن طارق آل سعید بیوگرافی هیثم بن طارق آل سعید؛ حاکم عمان

تاریخ تولد: ۱۱ اکتبر ۱۹۵۵ 

محل تولد: مسقط، مسقط و عمان

محل زندگی: مسقط

حرفه: سلطان و نخست وزیر کشور عمان

سلطنت: ۱۱ ژانویه ۲۰۲۰

پیشین: قابوس بن سعید

ادامه
بزرگمهر بختگان زندگینامه بزرگمهر بختگان حکیم بزرگ ساسانی

تاریخ تولد: ۱۸ دی ماه د ۵۱۱ سال پیش از میلاد

محل تولد: خروسان

لقب: بزرگمهر

حرفه: حکیم و وزیر

دوران زندگی: دوران ساسانیان، پادشاهی خسرو انوشیروان

ادامه
صبا آذرپیک بیوگرافی صبا آذرپیک روزنامه نگار سیاسی و ماجرای دستگیری وی

تاریخ تولد: ۱۳۶۰

ملیت: ایرانی

نام مستعار: صبا آذرپیک

حرفه: روزنامه نگار و خبرنگار گروه سیاسی روزنامه اعتماد

آغاز فعالیت: سال ۱۳۸۰ تاکنون

ادامه
یاشار سلطانی بیوگرافی روزنامه نگار سیاسی؛ یاشار سلطانی و حواشی وی

ملیت: ایرانی

حرفه: روزنامه نگار فرهنگی - سیاسی، مدیر مسئول وبگاه معماری نیوز

وبگاه: yasharsoltani.com

شغل های دولتی: کاندید انتخابات شورای شهر تهران سال ۱۳۹۶

حزب سیاسی: اصلاح طلب

ادامه
زندگینامه امام زاده صالح زندگینامه امامزاده صالح تهران و محل دفن ایشان

نام پدر: اما موسی کاظم (ع)

محل دفن: تهران، شهرستان شمیرانات، شهر تجریش

تاریخ تاسیس بارگاه: قرن پنجم هجری قمری

روز بزرگداشت: ۵ ذیقعده

خویشاوندان : فرزند موسی کاظم و برادر علی بن موسی الرضا و برادر فاطمه معصومه

ادامه
شاه نعمت الله ولی زندگینامه شاه نعمت الله ولی؛ عارف نامدار و شاعر پرآوازه

تاریخ تولد: ۷۳۰ تا ۷۳۱ هجری قمری

محل تولد: کوهبنان یا حلب سوریه

حرفه: شاعر و عارف ایرانی

دیگر نام ها: شاه نعمت‌الله، شاه نعمت‌الله ولی، رئیس‌السلسله

آثار: رساله‌های شاه نعمت‌الله ولی، شرح لمعات

درگذشت: ۸۳۲ تا ۸۳۴ هجری قمری

ادامه
نیلوفر اردلان بیوگرافی نیلوفر اردلان؛ سرمربی فوتسال و فوتبال بانوان ایران

تاریخ تولد: ۸ خرداد ۱۳۶۴

محل تولد: تهران 

حرفه: بازیکن سابق فوتبال و فوتسال، سرمربی تیم ملی فوتبال و فوتسال بانوان

سال های فعالیت: ۱۳۸۵ تاکنون

قد: ۱ متر و ۷۲ سانتی متر

تحصیلات: فوق لیسانس مدیریت ورزشی

ادامه
حمیدرضا آذرنگ بیوگرافی حمیدرضا آذرنگ؛ بازیگر سینما و تلویزیون ایران

تاریخ تولد: تهران

محل تولد: ۲ خرداد ۱۳۵۱ 

حرفه: بازیگر، نویسنده، کارگردان و صداپیشه

تحصیلات: روان‌شناسی بالینی از دانشگاه آزاد رودهن 

همسر: ساناز بیان

ادامه
محمدعلی جمال زاده بیوگرافی محمدعلی جمال زاده؛ پدر داستان های کوتاه فارسی

تاریخ تولد: ۲۳ دی ۱۲۷۰

محل تولد: اصفهان، ایران

حرفه: نویسنده و مترجم

سال های فعالیت: ۱۳۰۰ تا ۱۳۴۴

درگذشت: ۲۴ دی ۱۳۷۶

آرامگاه: قبرستان پتی ساکونه ژنو

ادامه
دیالوگ های ماندگار درباره خدا

دیالوگ های ماندگار درباره خدا دیالوگ های ماندگار درباره خدا پنجره ای به دنیای درون انسان می گشایند و راز و نیاز او با خالق هستی را به تصویر می کشند. در این مقاله از سرپوش به بررسی این دیالوگ ها در ادیان مختلف، ادبیات فارسی و سینمای جهان می پردازیم و نمونه هایی از دیالوگ های ماندگار درباره خدا را ارائه می دهیم. دیالوگ های سینمایی معروف درباره خدا همیشه در تاریکی سینما طنین انداز شده اند و ردی عمیق بر جان تماشاگران بر جای گذاشته اند. این دیالوگ ها می توانند دریچه ای به سوی دنیای معنویت و ایمان بگشایند و پرسش های بنیادین بشری درباره هستی و آفریننده آن را به چالش بکشند. دیالوگ های ماندگار و زیبا درباره خدا نمونه دیالوگ درباره خدا به دلیل قدرت شگفت انگیز سینما در به تصویر کشیدن احساسات و مفاهیم عمیق انسانی، از تاثیرگذاری بالایی برخوردار هستند. نمونه هایی از دیالوگ های سینمایی معروف درباره خدا در اینجا به چند نمونه از دیالوگ های سینمایی معروف درباره خدا اشاره می کنیم: فیلم رستگاری در شاوشنک (۱۹۹۴): رد: "امید چیز خوبیه، شاید بهترین چیز. و یه چیز مطمئنه، هیچ چیز قوی تر از امید نیست." این دیالوگ به ایمان به خدا و قدرت امید در شرایط سخت زندگی اشاره دارد. فیلم فهرست شیندلر (۱۹۹۳): اسکار شیندلر: "من فقط می خواستم زندگی یک نفر را نجات دهم." این دیالوگ به ارزش ذاتی انسان و اهمیت نجات جان انسان ها از دیدگاه خداوند اشاره دارد. فیلم سکوت بره ها (۱۹۹۱): دکتر هانیبال لکتر: "خداوند در جزئیات است." این دیالوگ به ظرافت و زیبایی خلقت خداوند در دنیای پیرامون ما اشاره دارد. پارادیزو (۱۹۸۸): آلفردو: خسته شدی پدر؟ پدر روحانی: آره. موقع رفتن سرازیریه خدا کمک می کنه اما موقع برگشتن خدا فقط نگاه می کنه. الماس خونین (۲۰۰۶): بعضی وقتا این سوال برام پیش میاد که خدا مارو به خاطر بلاهایی که سر همدیگه میاریم می بخشه؟ ولی بعد به دور و برم نگاه می کنم و به ذهنم می رسه که خدا خیلی وقته اینجارو ترک کرده. نجات سربازان رایان: فرمانده: برید جلو خدا با ماست ... سرباز: اگه خدا با ماست پس کی با اوناست که مارو دارن تیکه و پاره می کنن؟ بوی خوش یک زن (۱۹۹۲): زنها ... تا حالا به زن ها فکر کردی؟ کی خلقشون کرده؟ خدا باید یه نابغه بوده باشه ... زیر نور ماه: خدا خیلی بزرگتر از اونه که بشه با گناه کردن ازش دور شد ... ستایش: حشمت فردوس: پیش خدا هم که باشی، وقتی مادرت زنگ می زنه باید جوابشو بدی. مارمولک: شاید درهای زندان به روی شما بسته باشد، اما درهای رحمت خدا همیشه روی شما باز است و اینقدر به فکر راه دروها نباشید. خدا که فقط متعلق به آدم های خوب نیست. خدا خدای آدم خلافکار هم هست. فقط خود خداست که بین بندگانش فرقی نمی گذارد. او اند لطافت، اند بخشش، بیخیال شدن، اند چشم پوشی و رفاقت است. دیالوگ های ماندگار درباره خدا؛ دیالوگ فیلم مارمولک رامبو (۱۹۸۸): موسی گانی: خدا آدمای دیوونه رو دوس داره! رمبو: چرا؟ موسی گانی: چون از اونا زیاد آفریده. سوپر نچرال: واقعا به خدا ایمان داری؟ چون اون میتونه آرامش بخش باشه. دین: ایمان دارم یه خدایی هست ولی مطمئن نیستم که اون هنوز به ما ایمان داره یا نه. کشوری برای پیرمردها نیست: تو زندگیم همیشه منتظر بودم که خدا، از یه جایی وارد زندگیم بشه ولی اون هیچوقت نیومد، البته اگر منم جای اون بودم خودمو قاطی همچین چیزی نمی کردم! دیالوگ های ماندگار درباره خدا؛ دیالوگ فیلم کشوری برای پیرمردها نیست سخن پایانی درباره دیالوگ های ماندگار درباره خدا دیالوگ های ماندگار درباره خدا در هر قالبی که باشند، چه در متون کهن مذهبی، چه در اشعار و سروده ها و چه در فیلم های سینمایی، همواره گنجینه ای ارزشمند از حکمت و معرفت را به مخاطبان خود ارائه می دهند. این دیالوگ ها به ما یادآور می شوند که در جستجوی معنای زندگی و یافتن پاسخ سوالات خود، تنها نیستیم و همواره می توانیم با خالق هستی راز و نیاز کرده و از او یاری و راهنمایی بطلبیم. دیالوگ های ماندگار سینمای جهان درباره خدا گردآوری: بخش هنر و سینمای سرپوش

ویژه سرپوش