مهمترین عناوین خبری
چهارشنبه ۰۱ بهمن ۱۴۰۴
۱۲:۲۲ - ۱۴ آذر ۱۳۹۶ کد خبر: ۹۶۰۹۰۳۷۰۳
فیلم و سینمای ایران

«محدث حیرت» بازیگر فیلم «ائو»: حق نداشتیم فارسی حرف بزنیم

به گزارش هفته نامه همشهری جوان  فیلم «ائو» (خانه) یکی از فیلم های جشنواره سال گذشته بود که با استقبال زیادی از سوی منتقدان رو به رو شد. فیلم به زبان ترکی ساخته شده و مخاطبان فارسی باید آن را با زیرنویس فارسی ببینند. اصغر یوسفی نژاد، برای نقش اصلی اولین فیلم بلند سینمایی اش، از یک بازیگر تازه کار دعوت به همکاری کرد. محدث حیرت با این که پیش از بازی در ائو، تجربه کار تصویر نداشت اما بازی تحسین برانگیزی از خود به نمایش گذاشت. بازی او کنار رامین ریاضی، به اندازه ای طبیعی به نظر می رسید که هیچ کس فکرش را نمی کرد این بازیگر تازه کار است و اولین فیلمش را تجربه می کند. گفت و گوی ما با این بازیگر دهه هفتادی را بخوانید.

 

 

اطلاعات فوری

 

محدث حیرت

 

•    برای چه سراغش رفتیم: به خاطر بازی متفاوتش در فیلم ائو

 

•    چند سال دارد؟ دهه هفتادی است و سال ۷۴ به دنیا آمده و الان ۲۲ سال سن دارد.

 

•    سابقه بازی قبل از ائو: حیرت در زمان بازی در فیلم ائو دانشجو بوده و فقط در چند نمایش دانشجویی حضور داشته.

 

•    فعالیت بعدی: این بازیگر در حال حاضر مشغول بازی در فیلم «پاسیو» به کارگردانی مریم بحر العلومی است.

 

محدث حیرت,اخبار فیلم و سینما,خبرهای فیلم و سینما,سینمای ایران

 

 

آن طور که شنیده ایم اصالتا تبریزی هستی و بازیگری را هم در همان شهر شروع کردی. طبیعتا این مسئله برای موفقیت در این فیلم به کمکت آمده.

من دیپلم نمایش دارم اما تا قبل از فیلم ائو شناخته شده نبودم. در تبریز زندگی می کنم و در دانشگاه نبی اکرم، رشته تئاتر حرفه ای خوانده ام. در دوره دانشگاه سه کار خوب روی صحنه بردیم و زمانی که با آقای یوسفی نژاد آشنا شدم، در موسسه شکلک رامین ریاضی (بازیگر نقش مجید در فیلم ائو) تمرین می کردم.

 

 

زمانی برای بازی در فیلم ائو انتخاب شدی که هیچ تجربه کار تصویر نداشتی. با هیچ کارگردان دیگری هم برای فیلم سینمایی همکاری نکرده بودی. یوسفی نژاد از جمله کارگردان هایی است که برای انتخاب بازیگر و تمرین ها شیوه خاص خودش را دارد. چطور با انتخاب شدن با شیوه کنار آمدی؟

شیوه تست زدن آقای یوسفی نژاد این طور بود که یک متن می دادند و می گفتند از روی آن بخوان من آن موقع به خواندن زبان فارسی مسلط بودم اما فیلمنامه را که گذاشتند جلویم، تازه فهمیدم به زبان ترکی است.

 

 

خواندن از روی یک متن ترکی خیلی سخت است؟

ما تجربه خواندن اشعار حیدربابا را به زبان ترکی در مدرسه داشتیم و برای همین کمی خواندن برایم ساده تر بود ولی می ترسیدم نتوانم از پس آن بربیایم. وقتی دیدم فیلمنامه به زبانی است که خودمان داریم توی تبریز صحبت می کنیم، برایم راحت تر شد. شروع کردم به خواندن. بعد دیدم آقای یوسفی نژاد دارند تشویقم می کنند. او گفت چقدر خوب و بدون تپق خواندی. بعد از آن هم فیلمنامه را داد دستم و گفت با شما تماس می گیریم. وقتی از اتاق تست خارج شدم، دوستانم گفتند تو اولین نفری بودی که فیلمنامه را به دستت دادند، پس حتما قبول شدی.

 

 

غیر از اشعار ترکی حیدربابا اصولا پیش آمده بود که متنی را به زبان ترکی بخوانی؟

ما آذری ها در مدارس و دانشگاه ها باید به زبان فارسی صحبت کنیم و هیچ کتابی نداریم که به زبان ترکی باشد ولی یک وقت هایی کتاب هایی مثل حیدربابا هستند که برایمان تدریس می کنند و ما می فهمیم به زبان ترکی چطور خوانده می شود، مثلا وقتی برای هم پیامک می فرستیم به زبان ترکی است. 

 

محدث حیرت,اخبار فیلم و سینما,خبرهای فیلم و سینما,سینمای ایران

 

پس با یک بار نگاه کردن روی یک متن ترکی می توانی منظور نویسنده را راحت بفهمی؟

 

یک فرقی دارد. متنی که ما داریم داخل پیامک برای دوستانمان می فرستیم چیز است که از قبل می شناسیم و تصویری از آن در ذهن مان مانده. به راحتی می توانیم آن را بخوانیم اما وقتی جمله ها داخل یک متن باشد که تصوری از آن نداریم، یک مقدار سخت است. 

 

شیوه تمرین ها چطور بود؟ ما با فیلمی رو به رو هستیم که از جنس زندگی است. انگار داخل یک خانه دوربین کار گذاشته شده و همه چیز به طبیعی ترین شکل ممکن پیش می رود. طبیعتا برای رسیدن به این نقطه تمرین خیلی زیادی لازم بوده.

بعد از دورخوانی، لوکیشن یک هفته در اختیار ما بود. از آن جا که همه مان تئاتری بودیم عادت کرده بودیم، موقعیت ها را حتما زندگی کنیم؛ یعنی هیچ کاتی نداشتیم، مثل تئاتر تمرین می کردیم. آقای یوسفی نژاد بعضی را تایید می کرد و بعضی را نه. بعد آن هایی را که تایید می شود، اتود می زدیم و یک جوری اتود می زدیم که انگار داریم زندگی می کنیم. در طول تمرین واقعا گریه می کردیم و این طور نبود که حس گریه  کردن داشته باشیم. یکی پدرش را در ذهن خودش می کشت، یکی مادرش را می کشت و... این طوری بود که به میزانسن های طبیعی می رسیدیم. زمانی که دوربین به کار اضافه شد، دیگر می دانست باید چه کار کند. چیزی را که قبلا دیده بود دنبال می کرد.

 

 

حساسیت ها زمان دورخوانی هم وجود داشت؟

بله، آقای یوسفی نژاد یک مثلث تشکیل داده بودند. از من، مجید و فردی که می خواهد جنازه را ببرد دانشگاه. اول با من کار می شد و بعد آن دو نفر اضافه می شدند. این مثلث رفته رفته چندضعلی میش د و آدم های دیگر هم به آن اضافه می شدند. خیلی وقت ها این تمرین ها آن قدر واقعی بود که وقتی داخل اتاق تمرین می کردیم، آن هایی که داشتند رد می شدند، می آمدند در می زدند، ببینند واقعا دعوا شده یا نه که اگر دعوایی هست، کمک کنند. واقعا باور می کردند ما داریم دعوا می کنیم. آقای یوسفی نژاد طوری با ما تمرین می کردند که بازیگران جدیدی که اضافه می شدند، فکر می کردند این ها جزء فیلمنامه نیست و ما واقعا داریم با هم بحث می کنیم.

 

 

در کلاس های رامین ریاضی تمرین می کردی و طبیعتا با هم رابطه استاد و شاگردی داشتید. سخت نبود بخواهی رو به روی او بازی کنی؟

من به رامین ریاضی می گفتم استاد اما هیچ وقت در واقعیت استاد من نبود. فقط چون سنشان از من بالاتر بود، استاد صدایشان می کردم. یک چیز جالب هم بگویم در سکانس های عشق و عاشقی که مجید می خواهد به سایه بگوید که عاشقت بودم، من به شدت خجالت می کشیدم. به هر حال آقای ریاضی داخل تبریز خیلی شناخته شده است و در تئاتر جایگاه خیلی بالایی دارد. تا حالا چند سریال هم بازی کرده. ولی بعد از تمرین ها، موقع فیلمبرداری دیگر خجالت فراموشم شد.

 

در این فیلم ها که تا این حد پرتنش است و بازیگران پشت سر هم دیالوگ می گویند، ممکن است وسطش پای بداهه هم به میان بیاید. چنین اتفاقی هم افتاد؟

آقای یوسفی نژاد گفته بودند که همه چیز در بستر فیلمنامه باید جلو برود، بداهه گویی نباید داشته باشیم. می دانید که فیلمنامه با دیالوگ ها ساخته شده. تا آن جا که من فهمیدم آقای یوسفی نژاد می گفت من با دیالوگ ها فیلمنامه را ساختم؛ دیالوگ هایی که داخل فیلم گفته می شود، در تبریز خیلی مشهورند. ضرب المثل ها و لحن ها خیلی مشهورند. برای همین برایشان خیلی مهم بود که همه چیز براساس فیلمنامه جلو برود اما زمانی که وارد لوکیشن شدیم، یک جاهایی واقعا یادمان می رفت اصل دیالوگ ها چه بود. بعضی وقت ها بداهه هم می گفتیم. آقای یوسفی نژاد خیلی وقت ها تایید می کردند و تمام می شد اما اگر تایید نمی شد، مجبور بودیم دوباره از اول بر طبق فیلمنامه جلو برویم.

 

محدث حیرت,اخبار فیلم و سینما,خبرهای فیلم و سینما,سینمای ایران

 

 

از آن جا که در تبریز بزرگ شده ای، طبیعتا بارها در مراسم ختم و رسوم مردم تبریز در این مناسبت ها شرکت کرده ای. آشنایی با این مراسم چقدر کمک کرد که بتوانی خوب در این فضا قرار بگیری؟

 

خیلی زیاد. وقتی یکی از فامیل یا آشنایان ما فوت می کند، جمع های زنانه ای که برای مراسم ختم شکل می گیرد، دقیقا مشابه همان چیزی است که در فیلم می بینید. این که یکی دختری را برای پسرش می پسندد، آن یکی می خواهد لباس ها و جواهراتش را نشان دیگران بدهد یا این که برای خودنمایی کمک کند و... آن قدر همه چیز واقعی به نظر می رسید که به آقای یوسفی نژاد می گفتم واقعا انگار شما توی تمام این مراسم زنانه بوده اید که آن قدر دقیق ترسیم شان کرده اید.

 

زمانی که مشغول بازی در ائو بودی فکر می کردی اثری که به زبان ترکی ساخته شده و فقط زیرنویس فارسی دارد یک مرتبه به جشنواره فجر راه پیدا کند و این همه مورد توجه قرار بگیرد؟

اصلا فکر نمی کردم. به همه می گویم اگر فکر می کردم فیلم به فجر راه پیدا می کند و بعد اکران عمومی می شود، بهتر بازی می کردم.

 

 

الان فکر می کنی خوب بازی نکردی؟

همه بازیگران بعد از دیدن فیلمشان می گویند این فیلم خوب من نبود. اولین باری که من و آقای ریاضی رفتیم فیلم را روی پرده ببینیم، می گفتیم که بازی همدیگر را دوست نداریم ولی دوست و آشنا معتقد بودند که بهترین بازی محدث حیرت بوده. اما زیاد به دل خود من ننشسته. فکر می کردم باید خیلی بهتر بازی می کردم. وقتی در جشنواره بین بازیگران بزرگی مثل لیلا حاتمی، ثریا قاسمی، الناز شاکردوست و... نامزد شدم، به خودم امیدوار شدم.

 

 

تسلط به زبان و لهجه ترکی باعث نمی شود پیشنهادهایت کمتر شود؟

نه، اتفاقا این مسئله تبدیل به یک برگ برنده شده. بازیگری که هم ترکی و هم فارسی بداند، خیلی به دردشان می خورد. نیازی ندارد به بازیگر یاد بدهند چطور ترکی حرف بزند. در همین فیلم هم یک جاهایی فارسی صحبت می کنم.

 

 

درباره فیلم جدید

معمولا فیلمنامه ها برایم مهم است. الان هم «پاسیو» را به خاطر فیلمنامه اش دوست دارم. نقشی که دارم، خیلی متفاوت از شخصیت خودم است. این فیلمنامه واقعا به دلم نشسته که الان از تبریز آمده ام و این جا هستم. ائو برای من رزومه خوبی بود و الان فکر هم فکر می کنم خیلی خوب است که دو سال پشت سر هم در فجر باشم. به نظرم آینده خوبی داشته باشم.

 

محدث حیرت,اخبار فیلم و سینما,خبرهای فیلم و سینما,سینمای ایران

 

محدث حیرت از فاصله گرفتن بچه های نسل جدید تبریز از زبان ترکی اصیل و تلاش او برای صحبت به آن زبان می گوید:

 

حق نداشتیم فارسی حرف بزنیم

محدث حیرت اصالتا تبریزی است و طبیعتا انتظار می رود تا بیست و دو سالگی کاملا به صحبت با زبان ترکی تسلط داشته باشد اما زمان اکران فیلم در جشنواره فیلم فجر، در مصاحبه ای گفته بود که زیاد به زبان ترکی تسلط نداشته و مجبور شده دو سه ماه تمرین کند تا بتواند به زبان ترکی مسلط شود. در این باره با او گپ زدیم و پرسیدیم مگر می شود کسی در تبریز زندگی کند و به زبان ترکی مسلط نباشد؟ توضیحات جالب حیرت را در این باره بخوانید.

 

 

زبان متفاوت نسل جدید

این که در مصاحبه گفته بودم به زبان ترکی تسلط نداشتم، منظورم تسلط روی زبان قدیمی ترکی بود. بگذارید این طوری توضیح دهم که من مثلا اعداد ترکی را زیاد خوب نمی دانم یا ضرب المثل های ترکی را زیاد نمی شناسم. این مسئله مختص به شخص من نیست. بچه های نسل جدید که در شهرهای ترک زبان زندگی می کنند، چندان مشابه پدران و مادران شان صحبت نمی کنند.

 

ما بچه های این نسل هستیم و خیلی از کلماتمان را از فارسی گرفته ایم؛ مثلا در قدیم به آینه چیز دیگری می گفتیم اما الان که زبان فارسی وارد زبان ما شده، در روزمره هم مثل فارس ها می گوییم آینه. درواقع آن زبان ترکی که ما جوان ها صحبت می کنیم با زبان افراد مسن تر متفاوت است.

 

 

فیلمنامه ای بدون یک کلمه فارسی

در فیلمنامه فیلم ائو، تمام جملات به زبان ترکی قدیمی نوشته شده بود و هیچ کلمه فارس داخل آن وجود نداشت، این کمی برایم مشکل بود. ضرب المثل های ترکی را نشنیده بودم یا سخت می توانستم لحن شان را ادا کنم. برای همین سه ماه با من تمرین شد که بتوانم روی این لحن مسلط شوم.

 

 

فارسی ممنوع

از روزی که وارد تمرین های فیلم ائو شدم، آقای یوسفی نژاد گفتند محدث زبان فارسی را خط بزن تا بتوانی به این زبان تسلط پیدا کنی. داخل لوکیشن و بیرون هم وقتی به هم پیغام می دادیم، همه ترکی بود، فارسی حرف زدن کلا ممنوع بود.

 

 

•  ائو فیلم پرتنشی است که در هر لحظه مخاطب با یک بحران و دعوا رو به رو می شود؛ صحنه هایی که به گفته محدث حیرت یک قدم تا رسیدن به مرحله واقعی شدن فاصله داشت.

 

 

•  اصغر یوسفی نژاد از همکاران مطبوعاتی خودمان است که سال ها در مجله فیلم قلم زده، او با ساخت فیلم ائو هم خودش و هم محدث حیرت را در سینما تثبیت کرد.

 

 

 

  • 9
  • 2
۵۰%
همه چیز درباره
نظر شما چیست؟
انتشار یافته: ۰
در انتظار بررسی:۰
غیر قابل انتشار: ۰
جدیدترین
قدیمی ترین
مشاهده کامنت های بیشتر
هیثم بن طارق آل سعید بیوگرافی هیثم بن طارق آل سعید؛ حاکم عمان

تاریخ تولد: ۱۱ اکتبر ۱۹۵۵ 

محل تولد: مسقط، مسقط و عمان

محل زندگی: مسقط

حرفه: سلطان و نخست وزیر کشور عمان

سلطنت: ۱۱ ژانویه ۲۰۲۰

پیشین: قابوس بن سعید

ادامه
بزرگمهر بختگان زندگینامه بزرگمهر بختگان حکیم بزرگ ساسانی

تاریخ تولد: ۱۸ دی ماه د ۵۱۱ سال پیش از میلاد

محل تولد: خروسان

لقب: بزرگمهر

حرفه: حکیم و وزیر

دوران زندگی: دوران ساسانیان، پادشاهی خسرو انوشیروان

ادامه
صبا آذرپیک بیوگرافی صبا آذرپیک روزنامه نگار سیاسی و ماجرای دستگیری وی

تاریخ تولد: ۱۳۶۰

ملیت: ایرانی

نام مستعار: صبا آذرپیک

حرفه: روزنامه نگار و خبرنگار گروه سیاسی روزنامه اعتماد

آغاز فعالیت: سال ۱۳۸۰ تاکنون

ادامه
یاشار سلطانی بیوگرافی روزنامه نگار سیاسی؛ یاشار سلطانی و حواشی وی

ملیت: ایرانی

حرفه: روزنامه نگار فرهنگی - سیاسی، مدیر مسئول وبگاه معماری نیوز

وبگاه: yasharsoltani.com

شغل های دولتی: کاندید انتخابات شورای شهر تهران سال ۱۳۹۶

حزب سیاسی: اصلاح طلب

ادامه
زندگینامه امام زاده صالح زندگینامه امامزاده صالح تهران و محل دفن ایشان

نام پدر: اما موسی کاظم (ع)

محل دفن: تهران، شهرستان شمیرانات، شهر تجریش

تاریخ تاسیس بارگاه: قرن پنجم هجری قمری

روز بزرگداشت: ۵ ذیقعده

خویشاوندان : فرزند موسی کاظم و برادر علی بن موسی الرضا و برادر فاطمه معصومه

ادامه
شاه نعمت الله ولی زندگینامه شاه نعمت الله ولی؛ عارف نامدار و شاعر پرآوازه

تاریخ تولد: ۷۳۰ تا ۷۳۱ هجری قمری

محل تولد: کوهبنان یا حلب سوریه

حرفه: شاعر و عارف ایرانی

دیگر نام ها: شاه نعمت‌الله، شاه نعمت‌الله ولی، رئیس‌السلسله

آثار: رساله‌های شاه نعمت‌الله ولی، شرح لمعات

درگذشت: ۸۳۲ تا ۸۳۴ هجری قمری

ادامه
نیلوفر اردلان بیوگرافی نیلوفر اردلان؛ سرمربی فوتسال و فوتبال بانوان ایران

تاریخ تولد: ۸ خرداد ۱۳۶۴

محل تولد: تهران 

حرفه: بازیکن سابق فوتبال و فوتسال، سرمربی تیم ملی فوتبال و فوتسال بانوان

سال های فعالیت: ۱۳۸۵ تاکنون

قد: ۱ متر و ۷۲ سانتی متر

تحصیلات: فوق لیسانس مدیریت ورزشی

ادامه
حمیدرضا آذرنگ بیوگرافی حمیدرضا آذرنگ؛ بازیگر سینما و تلویزیون ایران

تاریخ تولد: تهران

محل تولد: ۲ خرداد ۱۳۵۱ 

حرفه: بازیگر، نویسنده، کارگردان و صداپیشه

تحصیلات: روان‌شناسی بالینی از دانشگاه آزاد رودهن 

همسر: ساناز بیان

ادامه
محمدعلی جمال زاده بیوگرافی محمدعلی جمال زاده؛ پدر داستان های کوتاه فارسی

تاریخ تولد: ۲۳ دی ۱۲۷۰

محل تولد: اصفهان، ایران

حرفه: نویسنده و مترجم

سال های فعالیت: ۱۳۰۰ تا ۱۳۴۴

درگذشت: ۲۴ دی ۱۳۷۶

آرامگاه: قبرستان پتی ساکونه ژنو

ادامه
دیالوگ های ماندگار درباره خدا

دیالوگ های ماندگار درباره خدا دیالوگ های ماندگار درباره خدا پنجره ای به دنیای درون انسان می گشایند و راز و نیاز او با خالق هستی را به تصویر می کشند. در این مقاله از سرپوش به بررسی این دیالوگ ها در ادیان مختلف، ادبیات فارسی و سینمای جهان می پردازیم و نمونه هایی از دیالوگ های ماندگار درباره خدا را ارائه می دهیم. دیالوگ های سینمایی معروف درباره خدا همیشه در تاریکی سینما طنین انداز شده اند و ردی عمیق بر جان تماشاگران بر جای گذاشته اند. این دیالوگ ها می توانند دریچه ای به سوی دنیای معنویت و ایمان بگشایند و پرسش های بنیادین بشری درباره هستی و آفریننده آن را به چالش بکشند. دیالوگ های ماندگار و زیبا درباره خدا نمونه دیالوگ درباره خدا به دلیل قدرت شگفت انگیز سینما در به تصویر کشیدن احساسات و مفاهیم عمیق انسانی، از تاثیرگذاری بالایی برخوردار هستند. نمونه هایی از دیالوگ های سینمایی معروف درباره خدا در اینجا به چند نمونه از دیالوگ های سینمایی معروف درباره خدا اشاره می کنیم: فیلم رستگاری در شاوشنک (۱۹۹۴): رد: "امید چیز خوبیه، شاید بهترین چیز. و یه چیز مطمئنه، هیچ چیز قوی تر از امید نیست." این دیالوگ به ایمان به خدا و قدرت امید در شرایط سخت زندگی اشاره دارد. فیلم فهرست شیندلر (۱۹۹۳): اسکار شیندلر: "من فقط می خواستم زندگی یک نفر را نجات دهم." این دیالوگ به ارزش ذاتی انسان و اهمیت نجات جان انسان ها از دیدگاه خداوند اشاره دارد. فیلم سکوت بره ها (۱۹۹۱): دکتر هانیبال لکتر: "خداوند در جزئیات است." این دیالوگ به ظرافت و زیبایی خلقت خداوند در دنیای پیرامون ما اشاره دارد. پارادیزو (۱۹۸۸): آلفردو: خسته شدی پدر؟ پدر روحانی: آره. موقع رفتن سرازیریه خدا کمک می کنه اما موقع برگشتن خدا فقط نگاه می کنه. الماس خونین (۲۰۰۶): بعضی وقتا این سوال برام پیش میاد که خدا مارو به خاطر بلاهایی که سر همدیگه میاریم می بخشه؟ ولی بعد به دور و برم نگاه می کنم و به ذهنم می رسه که خدا خیلی وقته اینجارو ترک کرده. نجات سربازان رایان: فرمانده: برید جلو خدا با ماست ... سرباز: اگه خدا با ماست پس کی با اوناست که مارو دارن تیکه و پاره می کنن؟ بوی خوش یک زن (۱۹۹۲): زنها ... تا حالا به زن ها فکر کردی؟ کی خلقشون کرده؟ خدا باید یه نابغه بوده باشه ... زیر نور ماه: خدا خیلی بزرگتر از اونه که بشه با گناه کردن ازش دور شد ... ستایش: حشمت فردوس: پیش خدا هم که باشی، وقتی مادرت زنگ می زنه باید جوابشو بدی. مارمولک: شاید درهای زندان به روی شما بسته باشد، اما درهای رحمت خدا همیشه روی شما باز است و اینقدر به فکر راه دروها نباشید. خدا که فقط متعلق به آدم های خوب نیست. خدا خدای آدم خلافکار هم هست. فقط خود خداست که بین بندگانش فرقی نمی گذارد. او اند لطافت، اند بخشش، بیخیال شدن، اند چشم پوشی و رفاقت است. دیالوگ های ماندگار درباره خدا؛ دیالوگ فیلم مارمولک رامبو (۱۹۸۸): موسی گانی: خدا آدمای دیوونه رو دوس داره! رمبو: چرا؟ موسی گانی: چون از اونا زیاد آفریده. سوپر نچرال: واقعا به خدا ایمان داری؟ چون اون میتونه آرامش بخش باشه. دین: ایمان دارم یه خدایی هست ولی مطمئن نیستم که اون هنوز به ما ایمان داره یا نه. کشوری برای پیرمردها نیست: تو زندگیم همیشه منتظر بودم که خدا، از یه جایی وارد زندگیم بشه ولی اون هیچوقت نیومد، البته اگر منم جای اون بودم خودمو قاطی همچین چیزی نمی کردم! دیالوگ های ماندگار درباره خدا؛ دیالوگ فیلم کشوری برای پیرمردها نیست سخن پایانی درباره دیالوگ های ماندگار درباره خدا دیالوگ های ماندگار درباره خدا در هر قالبی که باشند، چه در متون کهن مذهبی، چه در اشعار و سروده ها و چه در فیلم های سینمایی، همواره گنجینه ای ارزشمند از حکمت و معرفت را به مخاطبان خود ارائه می دهند. این دیالوگ ها به ما یادآور می شوند که در جستجوی معنای زندگی و یافتن پاسخ سوالات خود، تنها نیستیم و همواره می توانیم با خالق هستی راز و نیاز کرده و از او یاری و راهنمایی بطلبیم. دیالوگ های ماندگار سینمای جهان درباره خدا گردآوری: بخش هنر و سینمای سرپوش

ویژه سرپوش