چهارشنبه ۱۷ دی ۱۴۰۴
۱۴:۵۰ - ۳۰ آبان ۱۳۹۷ کد خبر: ۹۷۰۸۰۷۹۸۴
فیلم و سینمای ایران

منوچهر آذر:

نگاه صدا وسیما نسبت به سریال‌های شهرستانی جدی نیست!

منوچهر آذر,اخبار فیلم و سینما,خبرهای فیلم و سینما,سینمای ایران

سریال «بازی نقاب ها» به کارگردانی سیروس حسن پور که مدتی است روی آنتن شبکه دو است، به روزهای پایانی پخش خود نزدیک می شود. سریالی که با تمام ضعف ها و نقاط قوتی که دارد، می تواند گام نسبتا خوبی در جهت ساخت سریال هایی پیرامون قومیت های مختلف ایرانی باشد. گرچه این انتظار از مدیران تلویزیون می رود که در ساخت سریال های دیگری با این نوع مضامین، نگاه جدی تر و حرفه ای تری داشته باشند.

 

منوچهر آذر یکی از بازیگران اصلی این سریال که نقش بزرگ خاندان قلیچ را بازی می کند، در گفت و گو با بانی فیلم به نکات مهم و قابل تأملی در این باره اشاره کرد. ضمن اینکه از جمله بازیگران این سریال بود که با فرهنگ این منطقه از ایران بیگانه نبود و می توان گفت یکی از انتخاب های درست کارگردان حضور این بازیگر در «بازی نقاب ها» بود. از این رو با او گفت و گویی درباره این سریال داشتیم که در ادامه می خوانید:

 

 

این روزها که «بازی نقاب ها» روی آنتن است، حضورتان در پروژه ای قطعی شده است که در این باره توضیح بدهید؟

پیشنهادهایی شده اما هنوز تصمیم نگرفته ام. چون خیلی خسته شدم و مشغول استراحت هستم.

 

کار در شهرستان سختی های بسیاری دارد. به خصوص در استان گلستان که ما متاسفانه کمتر سریال و یا فیلمی را دیده ایم که در این منطقه ساخته شده باشد؟

خب این اشتباه محضی است که برخی دوستان اینگونه فکر می کنند. اتفاقا آنجا امکانات از هر حیثی که فکر کنید بسیار فراهم و مهیا است. جنگل، دریا، دشت، کوه های سنگی و تپه ماهور و کویر و به طور کلی همه چیز و هر لوکیشن طبیعی را که برای کار لازم داشته باشیم، در آنجا فراهم است. منتهی یک مقدار دوستان در این زمینه کم لطفی کرده اند.

 

به نظر شما استانی با این قابلیت ها چرا کمتر مورد توجه فیلمسازان قرار گرفته است؟ فکر می کنم فقط یکی دو فیلم در این استان ساخته شده است!

همانطور که گفتم این استان یک مقدار مورد کم لطفی قرار گرفته است. من فکر می کنم این کم لطفی هم از جانب مسولین امر بوده که دلیل اصلی ان را دقیقا نمی دانم. حدود ۴۵ سال پیش نادر ابراهیمی سریال «آتش بدون دود» را در این منطقه ساخت. در این مدت هیچ سریالی ساخته نشده بود تا «بازی نقاب ها». البته فیلم سینمایی هم به نام «شیلات» ساخته شده بود که البته نه آن فیلم و نه این سریال خیلی مورد تایید ترکمن ها نیست. اما در دهه ۶۰ فیلم «سمفونی صحرا» یا «راز خنجر» به کارگردانی محمد حسین حقیقی ساخته شد که آن فیلم ترکمنی اصیل بود و من هم نقش اصلی فیلم را بازی کرده بودم.

 

پس می توان گفت تا پیش از سریال «بازی نقاب ها» شما با این فرهنگ و منطقه آشنا بودید؟

– اتفاقا من در یکی از مصاحبه هایم این موضوع را بیان کردم که خودم را دوملیتی احساس می کنم. ضمن اینکه من آذری هستم، بیشتر عمرم در آموزش تئاتر در منطقه گنبد و ساری گذشت و مثل خودشان صحبت می کنم.

 

پس به زبان و فرهنگ این منطقه کاملا مسلط بودید؟

بله البته در این سریال باید بگویم متاسفانه برای اینکه هماهنگی بهم نریزد چون دوستان فرصت استفاده از حداقل آواهای ترکمنی را نداشتند من هم آنچنان که باید از آواها استفاده نکردم ولی گاهی از جملات ترکمنی برای نزدیک شدن به پرسوناژ بهره گرفتم چون من علاوه بر آذری بودن ، خودم را یک ترکمن می دانم وهمانند آنها صحبت میکنم، ای کاش بازیگران دیگر هم می توانستند،،،، آنوقت سریال رنگ و بوی دیگری می گرفت.

 

در کنار همه کاستی هایی که این سریال داشت، اما مهمترین نکته اش خروج از تهران و لوکیشن های جدید و قاب بندی های زیبا از طبیعت این استان بود که بیننده توانست با این منطقه تا حدودی آشنا شود.

ترکمن ها به خاطر یک سری مسائل که اول انقلاب صورت گرفت، یک مقدار مورد بی مهری قرار گرفت. در صورتی که قابلیت های بسیاری برای ساخت فیلم و سریال دارد.

 

با توجه به این موضوع بازخورد مردم آن منطقه درباره سریال چه بود؟

بسیار برخورد و همکاری خوبی داشتند. اتفاقا آدم های بسیار صادقی هستند. بنابراین سناریو نویسایی که می خواهند درباره ترکمن بنویسند باید بدانند ترکمنان بخاطر عشایر بودنشان تا صداقت ازکسی نبینند نمی توان بدرستی به روابط وآداب و سنن و رموز وارتباطشان پی برد ضرب المثلی دارند ومی گویند غیر ترکمن راست راستش مثل داس کجه، مثلا اگر به روستاییانی که شهر نشین شده اند دقت کنیم زن وشوهر طوری بلند باهم صحبت میکنند که اگر غریبه ای مکالمات آنهارا بشنود فکر میکند اختلاف فاحشی باهم دارند درحالی که نهایت عشق را بهم میورزند ،، پس باید در آنها حل شد تا روابط آنها را دریافت.

 

بعد از اینکه سریال پخش شد چطور؟ چه نظری درباره سریال داشتند؟

یک دسته مخالف سریال بودند و یک دسته بسیار موافق.

 

دلیل مخالفتشان را می دانید؟

در فضای مجازی مانند اینستاگرام وغیره انتقاداتشان را می نویسند. البته تعدادی از جوانهایشان حس میکنم آگاهی کمتری نسبت به سینما و تلویزیون دارند وعجولانه قضاوت می کنند.

 

با دیدن قسمت اول سریال که خانه و گندمزار اتش می زنند و با اسلحه در تعقیب کسی هستند را نتوانستند بپذیرند و به تصویری که از سنت هایشان نشان داده شد معترضند. می گویند ما اینگونه رفتار نمی کنیم و این سریال ما را آدم های نا آرام نشان داده که خانه آتش می زنند. در صورتی که این در سنت ترکمن وجود ندارد و سنت ترکمن همه را به آرامش دعوت می کند. به خصوص گندم و خانه کسی را آتش زدن که در سنت ترکمن حرام است؛ حتی اگر دشمن باشد.

 

خب این موضوع به عدم آگاهی نویسنده برمی گردد یا تعصبی که آنها روی سنت هایشان دارند؟

خب تعصب به آداب ورسوم وسنن و فولکلورهایشان که دارند واین حق مسلمشان است، البته مقداری به عدم آگاهی نویسنده برمی گردد. حتی در این باره با نویسنده صحبت کردم وگفتم کاش قبل از تصویب با من یا یک نویسنده آگاه ترکمن صحبت می کردید تا این ضعفها برطرف میشد، بهر حال در ضمن کار آقای عبدالحکیم بهرامی که مدت چندین سال در ترکیه تحصیل تاتر وسینما کرده بود وخود نیز ترکمن بود بعنوان مشاور فرهنگی بومی به کمک گروه آمد ولی نمی شد همه آداب ورسوم ترکمنها را در سریال داستانی نمایش داد.

 

چون فیلم مستند نبود که نعل به نعل آداب و رسوم رعایت شود. البته هم تهیه کننده و هم به خصوص سیروس حسن پور کارگردان و سید رحیم حسینی که کارگردان دوم این کار بود اما نخواست نامش در تیتراژ بیاید، بسیار آدم های کنجکاوی درباره آداب و رسوم ترکمن بودند و نهایت همکاری را کردند تا کار نقاط ضعف نداشته باشد. اما خیلی نمی شد در فیلمنامه دست برد و هم زمان نداشتند و هم بودجه کفایت نمی کرد. همه این نارسایی ها و ناکامی هاییکه در سریال ها وجود دارد، مسوول همه چیز را شبکه ها می دانم که می خواهند با حداقل بودجه سریالی بسازند که مورد توجه مردم هم قرار بگیرد. در صورتی که امکان پذیر نیست. در این باره سه مسئله وجود دارد که بیان می کنم. سناریوهایی که درباره عشایر ساخته می شود، چه ترکمن، چه ترک و لر و کرد باید در کنار نویسنده یکی از اقوام وجود داشته باشد و سناریو را بخواند و اظهار نظر کند و نظراتش باید در کار لحاظ شود تا ان سریال با استقبال مردم روبرو شود. اما وقتی شبکه حتی ناظر کیفی که برای سریال می فرستد، اطلاعی از کوچکترین مسئله ندارد، چطور می تواند نظارت داشته باشد. البته ما در این سریال هم با یک مقدار از این ناکامی ها روبرو بودیم.

 

ضمن اینکه از این دست سریال ها باید بیشتر ساخته شود تا نسل جوان با فرهنگ ها و قومیت های مختلف کشورش آشنا شود.

کاملا موافقم.

 

چون مخاطب تلویزیون از لوکیشن ها و داستان های تکراری خسته شده است. اغلب سریال ها در تهران ساخته می شود و وقتی یک کار در شمال تولید می شود انگار موجی راه می افتد و همه کارگردان ها و تهیه کننده ها روی آن موج سوار می شوند!

– بله سریالهای ما هم همانند سیب زمینی وگوجه فرنگی کاشتن کشاورزان است وقتی دریکسال سیب زمینی وگوجه خوب بعمل می آید و قیمت خوبی پیدا می کند سال دیگر همه کشاورزان سیب زمینی وگوجه می کارند در نتیجه بعلت فراوانی متضرر میشوند، سر منشا این ضرر وزارت کشاورزی وجهاد کشاورزی نیست، مگر آنها مسوول هدایت و مدیریت نیستند؟ تصمیم گیری های شبکه هم همینطور است، یکباره همه هجوم برای ساختن سریالهای آپارتمانی می آورند یا همه برای ساختن سریال به دشت وجنگل می روند.

 

در صورتی که مدیران شبکه ها باید به این موضوعات اهمیت داده و همه چیز را مدیریت کنند. اما به نظر من چون آگاهی ندارند، همین طور هر متنی را که می آید، بدون آگاهی تصویب می کنند! این مشکلات تنها برای سریال ها نیست. این گرفتاری برای بازیگران هم هست. برای اینکه تهیه کننده بتواند با آن برآورد ناچیز کار را پیش ببرد، مجبور است سریال را تمام کند و در نتیجه فشار به کارگردان وب ازیگران می آید. بازیگر ۱۷ ساعت از عصر تا صبح روز بعد یک سره مقابل دوربین است و کسی هم نظارت نمی کند و پاسخگو نیست. این اتفاق برای من هم در این سریال افتاد و من اعتراض کردم. بنابراین همه ناکامی ها و معضلات سریال ها به وزارت ارشاد برمی گردد و یا صداوسیما. در نتیجه سریال به گونه ای تمام می شود که مخاطب هنوز گیج است. چون باید کار به دلیل بودجه ناچیز تمام شود!

 

اصولا نگاه تلویزیون نسبت به سریال هایی که در شهرستان ها ساخته می شود، جدی نیست!

همین طور است و من با شما موافقم و نظرتان را تایید می کنم.

 

در صورتی که کارهایی از این دست خیلی مهم است و بخشی از فرهنگ ایران را به تصویر می کشد و ممکن است بیننده های غیر وطنی هم داشته باشد!

بله خیلی مهم است. به خصوص در قالب یک سریال که بیننده های گسترده ای دارد و به مراتب بیشتر از سینما باید مورد توجه قرار بگیرد. من دوستی دارم که ترکمن است و از آمریکا با من تماس می گیرد و می گوید خیلی در این سریال به بیراهه رفتند. البته من برای همان قسمت اول که مورد اعتراض عده ای قرار گرفته بود توضیح دادم که جامعه در حال تغییر است و جوان ها کمتر به سنت ها و آداب و رسوم خود که به نظر من اصل فرهنگ ماست، کمتر توجه دارند. نه فقط ترکمن، در همه فرهنگ ها این اتفاق افتاده است. جوانان همان لباس های فرهنگ خود را نمی پوشند و به آداب و رسوم گذشته چندان اهمیتی نمی دهند. البته نویسنده با چنین سریالی به جوانان هشدار می دهد که در صورت زیر پا گذاشتن فرهنگ و آداب و رسوم با چنین مشکلاتی روبرو خواهید شد.

 

باید به انهایی که به قسمت اول سریال اعتراض داشتند گفت که خب بالاخره داستان باید از یک جایی شروع می شد و ما مشکلات این دو قوم را می دیدیم. 

بله کاملا موافقم.

 

البته امیدواریم که از این دست سریال ها بیشتر ساخته شود تا نسل جوان امروزی هم با رنگارنگی قومیت های ایرانی بیشتر آشنا شود.

بله امیدوارم این اتفاق بیفتد و دوستان نگاه جدی تری به این سریال ها داشته باشند.

 

فارغ از این سریال شما چرا در سینما کم کار هستید؟

سینما برای ما پیرمردها جایی ندارد و قصه ها جوان گرا شدند و داستان ها به سمت جوان گرایی پیش رفته اند. در صورتیکه پشتوانه هر جوانی پدر ومادر اوست. گویند روزی پدری دست بر شانه پسر گذاشت و از او پرسید پسر جان تو قویتری یا من؟ پسر فورا جواب داد من ،پدر بادلتنگی دست از شانه پسر برداشت و پرسید پس تو از من قویتری؟ پسر بلا فاصله جواب داد نه پدر، پدر با تعجب علت تناقض گوییه پسر را پرسید، پسر گفت اول که تو دست بر شانه من گذاشتی خودم را قویترین مرد جهان دیدم ولی حالا که دست از شانه ام برداشتی خودرا بی یاور وضعیف ترین دیدم. ما دوستان بسیاری داریم که در سینما کم کار هستند. مثل جمشید مشایخی و یا محمدعلی کشاورز و یا علی نصیریان.

 

  • 12
  • 2
۵۰%
همه چیز درباره
نظر شما چیست؟
انتشار یافته: ۰
در انتظار بررسی:۰
غیر قابل انتشار: ۰
جدیدترین
قدیمی ترین
مشاهده کامنت های بیشتر
هیثم بن طارق آل سعید بیوگرافی هیثم بن طارق آل سعید؛ حاکم عمان

تاریخ تولد: ۱۱ اکتبر ۱۹۵۵ 

محل تولد: مسقط، مسقط و عمان

محل زندگی: مسقط

حرفه: سلطان و نخست وزیر کشور عمان

سلطنت: ۱۱ ژانویه ۲۰۲۰

پیشین: قابوس بن سعید

ادامه
بزرگمهر بختگان زندگینامه بزرگمهر بختگان حکیم بزرگ ساسانی

تاریخ تولد: ۱۸ دی ماه د ۵۱۱ سال پیش از میلاد

محل تولد: خروسان

لقب: بزرگمهر

حرفه: حکیم و وزیر

دوران زندگی: دوران ساسانیان، پادشاهی خسرو انوشیروان

ادامه
صبا آذرپیک بیوگرافی صبا آذرپیک روزنامه نگار سیاسی و ماجرای دستگیری وی

تاریخ تولد: ۱۳۶۰

ملیت: ایرانی

نام مستعار: صبا آذرپیک

حرفه: روزنامه نگار و خبرنگار گروه سیاسی روزنامه اعتماد

آغاز فعالیت: سال ۱۳۸۰ تاکنون

ادامه
یاشار سلطانی بیوگرافی روزنامه نگار سیاسی؛ یاشار سلطانی و حواشی وی

ملیت: ایرانی

حرفه: روزنامه نگار فرهنگی - سیاسی، مدیر مسئول وبگاه معماری نیوز

وبگاه: yasharsoltani.com

شغل های دولتی: کاندید انتخابات شورای شهر تهران سال ۱۳۹۶

حزب سیاسی: اصلاح طلب

ادامه
زندگینامه امام زاده صالح زندگینامه امامزاده صالح تهران و محل دفن ایشان

نام پدر: اما موسی کاظم (ع)

محل دفن: تهران، شهرستان شمیرانات، شهر تجریش

تاریخ تاسیس بارگاه: قرن پنجم هجری قمری

روز بزرگداشت: ۵ ذیقعده

خویشاوندان : فرزند موسی کاظم و برادر علی بن موسی الرضا و برادر فاطمه معصومه

ادامه
شاه نعمت الله ولی زندگینامه شاه نعمت الله ولی؛ عارف نامدار و شاعر پرآوازه

تاریخ تولد: ۷۳۰ تا ۷۳۱ هجری قمری

محل تولد: کوهبنان یا حلب سوریه

حرفه: شاعر و عارف ایرانی

دیگر نام ها: شاه نعمت‌الله، شاه نعمت‌الله ولی، رئیس‌السلسله

آثار: رساله‌های شاه نعمت‌الله ولی، شرح لمعات

درگذشت: ۸۳۲ تا ۸۳۴ هجری قمری

ادامه
نیلوفر اردلان بیوگرافی نیلوفر اردلان؛ سرمربی فوتسال و فوتبال بانوان ایران

تاریخ تولد: ۸ خرداد ۱۳۶۴

محل تولد: تهران 

حرفه: بازیکن سابق فوتبال و فوتسال، سرمربی تیم ملی فوتبال و فوتسال بانوان

سال های فعالیت: ۱۳۸۵ تاکنون

قد: ۱ متر و ۷۲ سانتی متر

تحصیلات: فوق لیسانس مدیریت ورزشی

ادامه
حمیدرضا آذرنگ بیوگرافی حمیدرضا آذرنگ؛ بازیگر سینما و تلویزیون ایران

تاریخ تولد: تهران

محل تولد: ۲ خرداد ۱۳۵۱ 

حرفه: بازیگر، نویسنده، کارگردان و صداپیشه

تحصیلات: روان‌شناسی بالینی از دانشگاه آزاد رودهن 

همسر: ساناز بیان

ادامه
محمدعلی جمال زاده بیوگرافی محمدعلی جمال زاده؛ پدر داستان های کوتاه فارسی

تاریخ تولد: ۲۳ دی ۱۲۷۰

محل تولد: اصفهان، ایران

حرفه: نویسنده و مترجم

سال های فعالیت: ۱۳۰۰ تا ۱۳۴۴

درگذشت: ۲۴ دی ۱۳۷۶

آرامگاه: قبرستان پتی ساکونه ژنو

ادامه
دیالوگ های ماندگار درباره خدا

دیالوگ های ماندگار درباره خدا دیالوگ های ماندگار درباره خدا پنجره ای به دنیای درون انسان می گشایند و راز و نیاز او با خالق هستی را به تصویر می کشند. در این مقاله از سرپوش به بررسی این دیالوگ ها در ادیان مختلف، ادبیات فارسی و سینمای جهان می پردازیم و نمونه هایی از دیالوگ های ماندگار درباره خدا را ارائه می دهیم. دیالوگ های سینمایی معروف درباره خدا همیشه در تاریکی سینما طنین انداز شده اند و ردی عمیق بر جان تماشاگران بر جای گذاشته اند. این دیالوگ ها می توانند دریچه ای به سوی دنیای معنویت و ایمان بگشایند و پرسش های بنیادین بشری درباره هستی و آفریننده آن را به چالش بکشند. دیالوگ های ماندگار و زیبا درباره خدا نمونه دیالوگ درباره خدا به دلیل قدرت شگفت انگیز سینما در به تصویر کشیدن احساسات و مفاهیم عمیق انسانی، از تاثیرگذاری بالایی برخوردار هستند. نمونه هایی از دیالوگ های سینمایی معروف درباره خدا در اینجا به چند نمونه از دیالوگ های سینمایی معروف درباره خدا اشاره می کنیم: فیلم رستگاری در شاوشنک (۱۹۹۴): رد: "امید چیز خوبیه، شاید بهترین چیز. و یه چیز مطمئنه، هیچ چیز قوی تر از امید نیست." این دیالوگ به ایمان به خدا و قدرت امید در شرایط سخت زندگی اشاره دارد. فیلم فهرست شیندلر (۱۹۹۳): اسکار شیندلر: "من فقط می خواستم زندگی یک نفر را نجات دهم." این دیالوگ به ارزش ذاتی انسان و اهمیت نجات جان انسان ها از دیدگاه خداوند اشاره دارد. فیلم سکوت بره ها (۱۹۹۱): دکتر هانیبال لکتر: "خداوند در جزئیات است." این دیالوگ به ظرافت و زیبایی خلقت خداوند در دنیای پیرامون ما اشاره دارد. پارادیزو (۱۹۸۸): آلفردو: خسته شدی پدر؟ پدر روحانی: آره. موقع رفتن سرازیریه خدا کمک می کنه اما موقع برگشتن خدا فقط نگاه می کنه. الماس خونین (۲۰۰۶): بعضی وقتا این سوال برام پیش میاد که خدا مارو به خاطر بلاهایی که سر همدیگه میاریم می بخشه؟ ولی بعد به دور و برم نگاه می کنم و به ذهنم می رسه که خدا خیلی وقته اینجارو ترک کرده. نجات سربازان رایان: فرمانده: برید جلو خدا با ماست ... سرباز: اگه خدا با ماست پس کی با اوناست که مارو دارن تیکه و پاره می کنن؟ بوی خوش یک زن (۱۹۹۲): زنها ... تا حالا به زن ها فکر کردی؟ کی خلقشون کرده؟ خدا باید یه نابغه بوده باشه ... زیر نور ماه: خدا خیلی بزرگتر از اونه که بشه با گناه کردن ازش دور شد ... ستایش: حشمت فردوس: پیش خدا هم که باشی، وقتی مادرت زنگ می زنه باید جوابشو بدی. مارمولک: شاید درهای زندان به روی شما بسته باشد، اما درهای رحمت خدا همیشه روی شما باز است و اینقدر به فکر راه دروها نباشید. خدا که فقط متعلق به آدم های خوب نیست. خدا خدای آدم خلافکار هم هست. فقط خود خداست که بین بندگانش فرقی نمی گذارد. او اند لطافت، اند بخشش، بیخیال شدن، اند چشم پوشی و رفاقت است. دیالوگ های ماندگار درباره خدا؛ دیالوگ فیلم مارمولک رامبو (۱۹۸۸): موسی گانی: خدا آدمای دیوونه رو دوس داره! رمبو: چرا؟ موسی گانی: چون از اونا زیاد آفریده. سوپر نچرال: واقعا به خدا ایمان داری؟ چون اون میتونه آرامش بخش باشه. دین: ایمان دارم یه خدایی هست ولی مطمئن نیستم که اون هنوز به ما ایمان داره یا نه. کشوری برای پیرمردها نیست: تو زندگیم همیشه منتظر بودم که خدا، از یه جایی وارد زندگیم بشه ولی اون هیچوقت نیومد، البته اگر منم جای اون بودم خودمو قاطی همچین چیزی نمی کردم! دیالوگ های ماندگار درباره خدا؛ دیالوگ فیلم کشوری برای پیرمردها نیست سخن پایانی درباره دیالوگ های ماندگار درباره خدا دیالوگ های ماندگار درباره خدا در هر قالبی که باشند، چه در متون کهن مذهبی، چه در اشعار و سروده ها و چه در فیلم های سینمایی، همواره گنجینه ای ارزشمند از حکمت و معرفت را به مخاطبان خود ارائه می دهند. این دیالوگ ها به ما یادآور می شوند که در جستجوی معنای زندگی و یافتن پاسخ سوالات خود، تنها نیستیم و همواره می توانیم با خالق هستی راز و نیاز کرده و از او یاری و راهنمایی بطلبیم. دیالوگ های ماندگار سینمای جهان درباره خدا گردآوری: بخش هنر و سینمای سرپوش

ویژه سرپوش