دوشنبه ۲۷ فروردین ۱۴۰۳
۱۳:۴۳ - ۲۹ آذر ۱۴۰۲ کد خبر: ۱۴۰۲۰۹۱۷۴۹
فیلم و سینمای جهان

فیلم «پریسیلا» سوفیا کوپولا؛ مصائب زندگی با یک سلبریتی

فیلم پریسیلا,نقد فیلم پریسیلا

دیجی کالا | هالیوود هر بار خواسته فیلمی درباره یک سلبریتی بسازد، به زندگی خود شخص پرداخته است. در فیلم‌های زندگینامه‌ای هالیوود ما همیشه وجه پرزرق و برق زندگی و مصائب یک سلبریتی بازیگر یا خواننده را می‌بینیم؛ اینکه از کجا می‌آیند، چطور به شهرت می‌رسند و بعد از شهرت چه مسیری را در پیش می‌گیرند. اما کمتر پیش می‌آید فیلمسازی به سراغ وجه خصوصی زندگی این افراد از نگاه خانواده برود. الویس پریسلی یکی از سلبریتی‌هایی است که هالیوود زیاد به او پرداخته است. برای مثال، سال گذشته باز لورمن «الویس» را ساخت؛ فیلمی درباره رابطه پریسلی با کلنل، شخصی که زندگی هنری و حرفه‌ای او را کنترل می‌کرد. این سلطان راک اند رول، چهره‌ی مهمی در آمریکاست و زندگی او از نگاه فیلمسازان آمریکایی جذابیت‌های لازم برای رفتن روی پرده دارد. سوفیا کوپولا اما بر خلاف دیگران، به جای خود الویس، روی قصه زندگی همسرش پریسیلا، دست گذاشته است. کوپولا زمانی که کتاب خاطرات پریسیلا پریسلی را خواند، تحت‌تأثیر قرار گرفت، و احساس کرد و تشخیص داد که این قصه باید در سینما ثبت شود؛ و تشخیصش درست بود، باید فیلم‌هایی از این قبیل ساخته شود.

نقد فیلم «پریسیلا» را در این مطلب بخوانید. هشدار: در نقد فیلم «پریسیلا» خطر لو رفتن داستان وجود دارد

پریسیلا بیولیو با نام اصلی پریسیلا آن واگنر که بعدها اسمش به پریسیلا پریسلی تغییر یافت، دختر ساده‌ای متولد بروکلین نیویورک بود که به دلیل ازدواج مادرش با یک ارتشی مجبور بود دائم مهاجرت از این شهر به آن شهر یا کشوری دیگر را تحمل کند. خانواده او بعد از چندین نقل مکان به ایالت‌های مختلف امریکا بالاخره در تگزاس ساکن شده بودند اما اواخر دهه ۱۹۵۰ مجبور شدند به آلمان غربی مهاجرت کنند. تنهایی پریسیلا به خاطر تغییر دائمی محل زندگی در آلمانِ غریبه بیشتر شد و ضربه سنگینی به او وارد کرد. آنچه ما در فیلم -که بر اساس کتاب خاطرات پریسیلا پریسلی ساخته شده- می‌بینیم این است که او به طور تصادفی از طریق یک نظامی دیگر به مهمانی الویس پریسلی دعوت می‌شود. الویس در این زمان مشهور شده است، اما هنوز به آن استایل معروفش نرسیده و در تلاش است همچون الگوهایش مارلون براندو و جیمز دین تبدیل به یک ستاره سینما شود؛ ستاره فیلم‌های جدی، نه آن عاشقانه-موزیکال‌هایی که بازی می‌کرد.

دلیل دعوت پریسیلا به مهمانی الویس، تنهایی الویس بود که در آن زمان در حال خدمت در آلمان غربی بود. او دوست داشت هموطنانش دورش باشند. پریسیلای جوان که طبعاً الویس را همچون تمام دختران جوان آن دوره می‌شناسد و دوست دارد، در این دوره وارد زندگی او می‌شود. الویس از خدمت در ارتش و زندگی در غربت بیزار است، احتمالاً با زنان اروپایی ارتباط خوبی برقرار نمی‌کند، یا اگر بکند سطحی و گذراست، به شهرت و ثروت رسیده، برنامه‎‌ها و آرزوهای بزرگی در سر دارد و دلش یک دختر پاک و معصوم آفتاب و مهتاب‌ندیده می‌خواهد. بدین ترتیب، پریسیلا بیلیو را وارد زندگی‌اش می‌کند.

ملاقات با الویس پریسلی، حتی یک نظر دیدن او، آرزوی بسیاری از دختران جوان و زنان بود؛ طبعاً دختر نوجوانی که هیچ دوست و در غربت سرگرمی‌ای ندارد، محسور و شیدای الویس می‌شود؛ الویسی که با او مثل زنانی که به دنبالش هستند، رفتار نمی‌کند. برای الویس، پریسیلا نماد معصومیت است؛ عیش یک‌شبه نیست؛ مرواریدی لای صدف است که باید از آن مراقبت بکند تا خطی رویش نیفتد. کدام دختر نوجوانی است که شیفته چنین مردی نشود؟ اصلاً مگر راه دیگری جز شیدا شدن برایش می‌ماند؟

الویسی که پریسیلا توصیف می‌کند، پسر خجالتی و اخلاقگرایی است که در نزدیک شدن به او حد و مرز را رعایت می‌کند. او به طور کاملاً سنتی برای دیدار با این دختر نوجوان از پدرش اجازه می‎‌گیرد و اگر او را با خود بیرون می‌برد، پیش از نیمه‌شب صحیح و سالم به خانه برمی‎‌گرداند. البته برای اینکه به درس و مدرسه‌اش آسیب نرساند، به او قرصی می‌دهد که در کلاس درس سرحال بماند. پریسیلای بی‎‌تجربه هم می‌پذیرد.

در روایت قصه زندگی شخصیتی همچون الویس پریسلی که حتی لباس تنش پر زرق و برق است، انتظار داریم فیلمی با ریتم تند و پر اتفاق و پرهیاهو ببینیم. اما از آنجا که سوفیا کوپولا فیلم را ساخته است، همه‎‌چیز، حتی مهمانی‌ها و خوشگذرانی‌های آن‌چنانی سلبریتی‌ای در اندازه الویس ساده به نمایش گذاشته می‌شود. همین‎‌طور رابطه میان پریسیلا و الویس، از آشنایی تا عاشق شدن تا ازدواج و حتی جدایی.

پریسیلا بعد از حضور جدی‌تر در زندگی الویس، وقتی به گریسلند قدم می‌گذارد (محل زندگی الویس و کمپانی‌اش)، متوجه می‌شود با مردی تمامیت‌خواه و جاه‌طلب طرف است که حاضر نیست درباره جزئیات زندگی و تصمیماتش به او جوابی پس بدهد، اما از مدل آرایش چشم و مو تا لباس تن و کار کردن پریسیلا را کنترل می‌کند. ما با دو جمله ساده این را می‌فهمیم. یک جا الویس در برابر پیشنهاد پریسیلا برای کار کردن در یک بوتیک همراه با تحصیلش در مدرسه‌ای کاتولیک به او می‌گوید یا باید من را انتخاب کنی یا کار را. یک جا هم پریسیلا وقتی در شوخی با الویس با بالش ضربه‌ای محکم به او می‌زند و با ضربه‌ای محکم‌تر جواب می‌گیرد، می‌گوید: «تو در هر بازی‌ای باید ببری، نمی‌تونی ببازی.» همین دو جمله کافی است که ما بدانیم الویس کیست و پریسیلا چقدر او را می‌شناسد و در چه شرایطی زندگی با او را پذیرفته است.

طبعاً دختر جوانی که هیچ تجربه‌ای در زندگی‌اش ندارد، هم قرص خواب و بیداری را راحت می‌پذیرد، هم از درس و مدرسه‌اش به خاطر مهمانی‌های شبانه و تا دیروقت بیدار ماندن‌ها عقب می‌ماند، هم به دستور محبوب خیلی بزرگ و مشهورش می‌پذیرد که کار نکند و هدفی در زندگی نداشته باشد و هم چشمش را روی بی‌وفایی‌هایی الویس بزرگ ببندد. چرا این کار را می‌کند؟ چون زرق و برق زندگی سلبریتی هوش از سر جوانش می‌برد. ما این‌ها را به صورت گلدرشت و به‌واسطه‌ی گفت‌وگوهای ذهنی پریسیلا با خودش نمی‌بینیم. ما دختری را می‌بینیم که سرنوشت برایش چنین رقم زده که در زندگی یک سلبریتی، آن هم به بزرگی الویس، قرار بگیرد و در دامش بیفتد. بله، این فریب خوردن به معنای منفی‌اش نیست. زندگی در آن سطح می‌تواند برای هر کسی کنجکاوی‌برانگیز و وسوسه‌کننده باشد.

اما حقیقت زندگی یک سلبریتی هرگز شبیه نقاب بیرونی‌اش نیست. ما در فیلم مشکلات الویس را زیاد نمی‌بینیم. البته در جریان مسائلش قرار می‌گیریم. اینکه کلنل تشخیص می‌دهد چه زمانی از پریسیلا رونمایی کند، یا در فیلم‌های دوزاری که دوست ندارد، بازی کند، یا حتی زمانی که مثل تمام آمریکایی‌ها در دهه ۱۹۶۰ دلش می‌خواهد به سراغ معنویات برود، کتاب‌هایش را بسوزاند تا همان راک استاری بشود که باید باشد، یا کلنل و مردم می‌خواهند که باشد. پریسیلا به تماشای همه این‌ها می‌نشیند و از آنجا که بسیار جوان و ساده است، نمی‌داند چگونه جایی برای خودش در این زندگی پیدا کند. الویس و کمپانی‌اش به او اجازه نمی‌دهند وارد بعضی حوزه‌ها شود، ما حتی یک‌بار نمی‌بینیم که پریسیلا در یکی از اجراها و کنسرت‌های الویس حضور داشته باشد، به جز در اولین ملاقاتشان در خانه الویس که در مهمانی دوستانه‌اش پشت پیانو می‌نشیند و چیزی می‌نوازد و می‌خواند و هوش از سر پریسیلای جوان می‌برد.

بعد از این، ما روند شهرت الویس را از طریق روزنامه‌‌ها و نشریات و صفحاتی که از او پخش می‌شود، می‌بینیم و یک بار هم در اوج شهرت، از پشت صحنه، در حالی که همان اداها و حرکات مخصوص خودش را درمی‌آورد؛ حتی خیل جمعیت را هم نمی‌بینیم، فقط صدای هورایشان را می‌شنویم. الویس از آنجا که دوست دارد رابطه‌اش با زن زندگی‌اش را متفاوت با بیرون خانه نگه دارد، حتی تا ازدواج با پریسیلا نزدیکی نمی‌کند. بعد از ازدواج هم آن‌طور که پریسیلا دوست و نیاز دارد، به زنانگی‌اش اهمیت نمی‌دهد. بیشتر دوست دارد مثلاً پریسیلا در افکار و دیدگاه‌هایش با او شریک شود، و امیالش را کنترل کند. پریسیلا درکی از این موضوع ندارد؛ او مثل هر زن جوان ساده‌ای از مردش عشق و توجه می‌خواهد.

فیلم پریسیلا,نقد فیلم پریسیلا

طبیعی است که از مرد مشهور، آن هم کسی مثل الویس پریسلی، چنین انتظاری نمی‌توان داشت. دنیای موسیقی و سینما خاصیتی دارد که هر کسی نمی‌تواند وارد آن شود و تبعاتی دارد که اگر به عنوان یک انسان ساده بخواهی قدم به آن بگذاری، باید آن‌ها را بپذیری و شکایتی هم نداشته باشی. شکایت از الویس به خاطر اخبار رابطه نزدیکش با فلان بازیگر و بهمان خواننده مساوی است با خشونت و حتی از خانه بیرون انداخته شدن. چرا پریسیلا همه این‌ها را دوام می‎‌آورد؟ او شیفته الویس و زندگی سلبریتی‌وار است. به قول خودش الویس در فیلم، «او زندگی‌ای را دارد که آرزوی هر زنی است».

سوفیا کوپولا در نمایش اختلافات پریسیلا و الویس وارد جزئیات نمی‌شود. ما دعواهای سنگین بین این زوج را نمی‌بینیم. چند جا از الویس خشونت می‌بینیم که بعد سریع با عذرخواهی او و صبر و سکوت عجیب و غریب پریسیلا ختم به خیر می‌شود. برای پریسیلا این مسجل است؛ الویس نه انتقاد برمی‌تابد، نه پرسش زیاد درباره روابط شخصی و نه نزدیکی بیش از اندازه. هزاران زن بیرون سرزمین باشکوه او هستند که حاضرند همه چیزشان را بدهند که جای پریسیلا را بگیرند، که در افکار و عقایدش با او شریک شوند و فقط راضی باشند که لقب همسر الویس پریسلی را با خود حمل می‌کنند. همسر الویس پریسلی باید عروسکی در خانه باشد که همه امکانات در اختیارش هست، و هر وقت او در دسترس بود و دلش خواست، این زن در کنارش باشد، هر وقت هم نخواست برود، فاصله بگیرد؛ عروسکی که حتی وقتی بچه‌اش دارد به دنیا می‌آید، باید آن تصویر ساختگی زندگی با الویس را حفظ کند. خط چشمش را بکشد، موهایش را پوش دهد و ماتیک بزند.

فیلم با وجود ریتم نه چندان تندی که دارد، در مدت زمان ۱۱۰ دقیقه‌ای‌ خود، این احساس را به تماشاگر می‌دهد که خیلی زود تمام می‌شود. دلت می‌خواهد خیلی چیزها را ببینی که نمی‌بینی. دوست داری بیشتر در ذهن پریسیلا بروی و درک کنی که چرا منفعلانه تمام زورگویی‌ها و بی‌عدالتی‌های زندگی با الویس را می‌پذیرد. بی‌تجربگی برای ما کافی نیست. الویسی که سوفیا کوپولا به ما نشان می‌دهد، با الویسی که در فیلم‌های دیگر و روی صحنه دیده‌ایم، زمین تا آسمان فرق دارد. تا جایی که هنوز به آن تصویر معروفش نزدیک نشده است، پسر ساده‌ای است که دختر نوجوانی را که در آلمان دیده است، از یاد نمی‌برد، اما از زمانی که لباس‌های یک‌سره چرمش را به تن می‌کند و خط ریش چکمه‌ای می‌گذارد، تبدیل به یک مترسک، کاریکاتوری از خودش می‌شود. حتی خودش هم در لباس جدیدش راحت نیست.

او همچون تمام انسان‌های بااستعداد و جاه‌طلب قدم به مسیری بی‌بازگشت می‌گذارد. شهرت چیزی نیست که وقتی به دستش آوردی، بتوانی به راحتی آن را کنار بگذاری. خدم و حشم و تفریح در بالاترین حد و مرد شماره یک کشور و بعدها یک جهان بودن، چیزهایی نیست که بتوان به سادگی از آن گذشت. اصلاً شخصیت یک آدم بلندپرواز بااستعداد چنین اجازه‌ای به او نمی‌دهد و صاحبان صنعت سرگرمی که از این دستگاه پول نهایت استفاده را می‌برند. زندگی مجلل و پرزرق و برق ظرفیت بالایی می‌خواهد. برای داشتن این ظرفیت باید دوپینگ کرد، باید وارد روابطی شد که به نفع پابلیسیتی و پیشبرد حرفه باشد، و باید زنی داشت که حرف اضافه نزند، فرزند این شخص بزرگ را به دنیا بیاورد، زندگی شخصی خودش را فراموش کند، اگر کاری هم بکند باید در خدمت و ثنای همسر بزرگش باشد و خوشحال و تنها به این راضی باشد که همسر یک سلبریتی است.

پریسیلا هرچه بزرگ‌تر می‌شود، بیشتر می‌فهمد که هویتش در زندگی با الویس از او گرفته شده است. بعد از تولد مری لیسا (تنها فرزند این زوج)، فاصله او و الویس از هم بیشتر می‌‌شود. ما نمی‌بینیم بر الویس چه می‌گذرد، اما آن‌قدر شواهد در فیلم هست که بدانیم اعتیادش شدیدتر شده و زندگی حرفه‌ای و تمام تورها و کنسرت‌ها فشار زیادی به او وارد کرده است. در این فاصله، پریسیلا حتی مدل مو و آرایش چشمش را هم عوض می‌کند. موهای مشکی‌ پوش‌داده‌اش به پیشنهاد الویس به موهای ساده قهوه‌ای تبدیل می‌شود و خط چشم کلفت و بلندش جایش را به آرایش ساده چشم می‌دهد و پریسیلا شبیه نوجوانی‌اش، شبیه خودش می‌شود. سوفیا کوپولا تصمیم گرفته اختلافات میان او و الویس را زیاد نشان ندهد، یک اتفاق شبیه به تعرض از سوی الویس درمانده و آشفته باعث می‌شود تا پریسیلا تصمیم بگیرد، زمان ترک رابطه فرا رسیده است. وقتی الویس از پریسیلا می‌پرسد آیا تو را به مرد دیگری از دست داده‌ام، در جوابش می‌گوید: «تو داری من را به زندگی‌ای که باید برای خودم داشته باشم، از دست می‌دهی.»

«پریسیلا» فیلم فوق‌العاده‌ای نیست. یک فیلم سوفیا کوپولایی است، ساده و بی هیاهو. اما فیلمی است که باید ساخته می‌شد و سویه تاریک زندگی یک سلبریتی نه از نگاه خودش یا دانای کل، که از نگاه خانواده‌‌اش، و همچنین تصویر واقعی‌تری از آنچه پشت تجملات و موفقیت‌های زندگی‌های این چنینی وجود دارد، نشان می‌دهد. کاری هم نمی‌شود کرد؛ گویا خاصیت این زندگی‌ها همین است. مرد مشهور، زن همگام و همراه با خودش نمی‌خواهد یا نمی‌تواند بخواهد. در سیستمی که هنوز بر جهان حاکم است، این مرد جاه‌طلب است که به پیش می‌تازد و زن برایش فرقی با دکور خانه ندارد.

فیلم چند لحظه بامزه هم دارد؛ مثل وقتی که پریسیلا از سفر به گریسلند برمی‌گردد و آن‌قدر در هواپیما اشک ریخته که با صورت سیاه و موهای آشفته جلو مادر و پدرش ظاهر می‌شود. کوپولا پریسیلا را قضاوت نمی‌کند؛ گرچه در فرایند به زور و به سرعت تبدیل شدن او از دختری نوجوان به زنی ریزاندام که سرش به شانه‌های الویس هم نمی‌رسد، با آن مدل مو و لباس‌هایی که برای سنش زیاد است، ما شاهد تصویری مسخره هستیم، ولی این مسخرگی متوجه پریسیلا نیست؛ بیشتر متوجه این شکل زندگی و شخصی است که به خاطر پیچیدگی‌های ذهنش، راک استاری در عین میل به معنویت، یک دختربچه را به عنوان همسرش انتخاب می‌کند؛ دختربچه‌ای که با زنان از نگاه او غیرمعصوم دور و برش تفاوت داشته باشد. دو بازیگر نقش اصلی فیلم، هر دو در ایفای نقششان قابل قبول ظاهر شده‌اند؛ شاهکار نیستند اما احتمالاً خواسته‌های سوفیا کوپولا را به‌درستی پیاده‌سازی کرده‌اند.

شناسنامه فیلم «پریسیلا» (Priscilla)

نویسنده و کارگردان: سوفیا کوپولا

بازیگران: کیلی اسپینی، جیکوب الوردی، داگمارا دومینچیک، امیلی میچل، جورجا کادنس

محصول: ۲۰۲۳، آمریکا

امتیاز نویسنده: سه‌ونیم از پنج

امتیاز سایت راتن تومیتوز به فیلم: ۸۲٪

امتیاز سایت IMDb به فیلم: ۶.۹ از ۱۰

خلاصه داستان: پریسیلا دختر نوجوانی است که در یک خانواده‌ی ارتشی در آلمان غربی زندگی می‌کند و آنجا با الویس پریسلی آشنا می‌شود و این آغاز رابطه‌ی عاشقانه و ازدواج پرفرازونشیب او است…

  • 9
  • 6
۵۰%
نظر شما چیست؟
انتشار یافته: ۰
در انتظار بررسی:۰
غیر قابل انتشار: ۰
جدیدترین
قدیمی ترین
مشاهده کامنت های بیشتر
محمدرضا احمدی بیوگرافی محمدرضا احمدی؛ مجری و گزارشگری ورزشی تلویزیون

تاریخ تولد: ۵ دی ۱۳۶۱

محل تولد: تهران

حرفه: مجری تلویزیون

شروع فعالیت: سال ۱۳۸۲ تاکنون

تحصیلات: کارشناسی حسابداری و تحصیل در رشته مدیریت ورزشی 

ادامه
رضا داوودنژاد بیوگرافی مرحوم رضا داوودنژاد

تاریخ تولد: ۲۹ اردیبهشت ۱۳۵۹

محل تولد: تهران

حرفه: بازیگر

شروع فعالیت: ۱۳۶۵ تا ۱۴۰۲

تحصیلات: دیپلم علوم انسانی

درگذشت: ۱۳ فروردین ۱۴۰۳

ادامه
فرامرز اصلانی بیوگرافی فرامرز اصلانی از تحصیلات تا شروع کار هنری

تاریخ تولد: ۲۲ تیر ۱۳۳۳

تاریخ وفات : ۱ فروردین ۱۴۰۳ (۷۸ سال)

محل تولد: تهران 

حرفه: خواننده، آهنگساز، ترانه‌سرا، نوازندهٔ گیتار 

ژانر: موسیقی پاپ ایرانی

سازها: گیتار

ادامه
علیرضا مهمدی بیوگرافی علیرضا مهمدی؛ پدیده کشتی فرنگی ایران

تاریخ تولد: سال ۱۳۸۱ 

محل تولد: ایذه، خوزستان، ایران

حرفه: کشتی گیر فرندگی کار

وزن: ۸۲ کیلوگرم

شروع فعالیت: ۱۳۹۲ تاکنون

ادامه
زهرا گونش بیوگرافی زهرا گونش؛ والیبالیست میلیونر ترکی

چکیده بیوگرافی زهرا گونش

نام کامل: زهرا گونش

تاریخ تولد: ۷ جولای ۱۹۹۹

محل تولد: استانبول، ترکیه

حرفه: والیبالیست

پست: پاسور و دفاع میانی

قد: ۱ متر و ۹۷ سانتی متر

ادامه
سوگل خلیق بیوگرافی سوگل خلیق بازیگر جوان سینمای ایران

تاریخ تولد: ۱۶ آبان ۱۳۶۷

محل تولد: تهران

حرفه: بازیگر سینما، تلویزیون و تئاتر

آغاز فعالیت: ۱۳۸۷ تاکنون

تحصیلات: لیسانس کارگردانی تئاتر از دانشگاه هنر تهران

ادامه
شیگرو میاموتو سفری به دنیای بازی های ویدیویی با شیگرو میاموتو

تاریخ تولد: ۱۶ نوامبر ۱۹۵۲

محل تولد: سونوبه، کیوتو، ژاپن 

ملیت: ژاپنی

حرفه: طراح بازی های کامپیوتری و نینتندو 

تحصیلات: کالج هنر کانازاوا

ادامه
عین القضات همدانی زندگینامه عین القضات همدانی عارف و شاعر قرن ششم هجری

تاریخ تولد: سال ۴۹۲ هجری قمری

محل تولد: همدان، ایران

حرفه: حکیم، نویسنده، شاعر، مفسر قرآن، محدث و فقیه

مدت عمر: ۳۳ سال

درگذشت: در ششم جمادی‌الثانی سال ۵۲۵ هجری قمری

ادامه
اسماعیل محرابی بیوگرافی اسماعیل محرابی؛ بازیگر قدیمی سینما و تلویزیون ایران

تاریخ تولد: ۲۵ فروردین ۱۳۲۳

محل تولد: تنکابن، مازندران

حرفه: بازیگر سینما و تلویزیون

شروع فعالیت: ۱۳۴۵ تاکنون

تحصیلات: لیسانس تئاتر

ادامه
دیالوگ های ماندگار شهاب حسینی

دیالوگ های ماندگار شهاب حسینی شهاب حسینی یکی از بهترین بازیگران سینمای ایران است که تا به حال در آثار فاخری مانند محیا، دلشکسته، شهرزاد و... به نقش آفرینی پرداخته است. این هنرمند در هر یک از هنرنمایی های خود دیالوگ های ماندگاری دارد که در ادامه این مقاله از سرپوش قصد داریم به بخشی از آنها اشاره کنیم. بیوگرافی کوتاه از شهاب حسینی سید شهاب الدین حسینی تنکابنی در ۱۴ بهمن ۱۳۵۲ در تهران به دنیا آمد. وی اصالتا تن کابنی است و تحصیلات عالیه خود را در رشته روانشناسی از دانشگاه تهران برای مهاجرت به کانادا ناتمام گذاشت. وی در سال ۱۳۷۳ با پریچهر قنبری ازدواج کرد و حاصل این پیوند دو فرزند پسر به نام های محمد امین و امیرعلی است. فعالیت هنری شهاب حسینی با تئاتر دانشجویی و سپس، گویندگی در رادیو شروع شد. از جمله جوایز این هنرمند می توان به موارد زیر اشاره کرد: - او برای بازی در شمعی در باد (۱۳۸۲) و رستگاری در هشت و بیست دقیقه (۱۳۸۳) نامزد سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد جشنواره فیلم فجر شد.  - حسینی در سال ۱۳۸۷ با بازی در فیلم سوپر استار جایزه سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد جشنواره فیلم فجر را دریافت کرد. -  او خرس نقره‌ای بهترین بازیگر مرد جشنواره بین‌المللی فیلم برلین ۲۰۱۱ را به‌همراه گروه بازیگران فیلم جدایی نادر از سیمین کسب کرد. - او در جشنواره فیلم کن ۲۰۱۶ نیز با ایفای نقش در فیلم فروشنده توانست جایزه بهترین بازیگر مرد جشنواره فیلم کن را به خود اختصاص بدهد. دیالوگ های ماندگار شهاب حسینی؛ درباره شهاب حسینی دیالوگ های ماندگار شهاب حسینی فیلم سینمایی دلشکسته در نقش امیرعلی: - هر کی ریــش گـذاشت مسلمـــون نیـست، هـــرکی پیـشونیش رو داغ کـــرد، مــرد خــدا نیست. - تو همه ی اعتقادا اشتباه میشه. همیشه ام یه عده گرگن تو لباس میش! -  من بنده آن دمم که ساقی گوید یک جام دگر بگیر و من نتوانم - ما فردا میایم خواستگاری، دیگه نمی خوام خواهرم باشی می خوام نفسم باشی دیالوگ های ماندگار شهاب حسینی در فیلم دلشکسته سریال شهرزاد در نقش قباد: -شهرزاد نمی دونی بدون، من با تو چیزایی پیدا کردم که هیچوقت تو زندگیم نداشتم و نمی خوام از دستش بدم. - ما همه مهره های سوخته ایم که زیر دست بزرگ آقاییم. -  آره خب عمو جان حقیقت تلخه عموجان، شنیدنش همچین یه جاهایی از وجدان آدمو جز میده. -  میرم صاف وامیستم جلوی بزرگ آقا بش میگم بزرگ آقا من، زن من، خب؟! پا به ماهه! عین ۱۰-۱۲ ماهو میخوام بمونم ور دلش چی میگی شما؟ - قباد : فقط یه سوال، خیلی دلم می خواد جوابشو بدونم، تو هنوزم دلت باهاشه؟ شهرزاد : فراموشی زمان می بره، فقط فکر می کنم اگه من به هر دری زدم، و اونی نشد که می خواستم بشه، لابد قسمت خرافه نیست، هست واقعا - موقتیه این روزا شهرزاد، می گذره. این وسط تنها چیزی که مهمه اینه که من هنوز با همه ی وجودم دوست دارم. عاشقتم - قباد : سخته واسم دوری تو اینو بفهم، چطوری اینو بهت ثابت کنم؟ شهرزاد : دیر شده، برای ثابت کردنش خیلی خیلی دیر شده … حتی ملک جوانبخت هزار و یک شبم نبودی وگرنه من کم قصه و داستان به گوش تو نخوندم. عاشق بزدل عشقو هم زایل می کنه آقای قباد دیوانسالار -قباد : این کارو باهام نکن شهرزاد. اینطوری خردم نکن. من هنوز دوستت دارم، خیلی بیشتر از قبل. همه چیو خراب نکن شهرزاد : برو قباد، پشت سرتم دیگه نگاه نکن -  من چی کار به کسی داشتم، داشتم زندگیمو می کردم. با بدبختی خودم سر و کله می زدم. اصلا روحمم خبر داشت همچین کسی تو این دنیا زندگی می کنه؟ کی نشونم داد؟ شما. بعدشم که فرستادینم تو بهشت تازه می خواستم بفهمم زندگی یعنی چی؟ تازه طعمش داشت زیر دهنم مزه مزه می کرد که یقه مو گرفتین ترپ انداختینم وسط جهنم. دیالوگ های ماندگار شهاب حسینی در سریال شهرزاد سریال مدار صفر درجه در نقش حبیب پارسا: -تو را به جای همه دوست میدارم-تو را به خاطر عطر نان گرم برفی که اب میشود -برای بخشش اولین گناه-تو را برای دوست داشتن دوست میدارم-تو را به خاطر تمام کسانی که دوست نمیدارم دوست میدارم ...  - همين قدر حاليمه كه هيچ دست مساعدتي از طرف قدرتهاي استعماري داخل اين كشور دراز نشده!!الي به اينكه مقاصد سياسي و اغراض اقتصادي خاصي رو دنبال مي كردن.وام كه بهم فرصت بدن كه خودم براي زندگيم تصميم بگيرم؛خودم انتخاب كنم؛همين  - مظفر:منوببخش ...یافراموش کن! حبیب:میبخشم...ولی فراموش نمیکنم!!!  -حبيب: فقط چرا فكر مي كنيد كه سفر اعزام ممكنه منتفي بشه؟ دكتر: اين مملكت پسرجان،سرزمين گسل و زلزله و پس لرزه است!آدم از فردا روزش - این و خداوند باید جواب بده ، باید جواب این سوال رو بده ! اگه تو این دنیا هیچ جایی برای آرامش وجود نداره ؛ و اگه تمام رویاهای ما از عشق ، عدالت و آزادی فقط ی خیال بیهودس! پس چرا ما رو آفرید ؟!... -ميدوني چيه تقي جان؟من بر خلاف مرحوم پدرم،ازسياست چيز زيادي نميدونم! همين قدر حاليمه كه هيچ دست مساعدتي از طرف قدرتهاي استعماري داخل اين كشور دراز نشده!!الي به اينكه مقاصد سياسي و اغراض اقتصادي خاصي رو دنبال مي كردن.وام كه بهم فرصت بدن كه خودم براي زندگيم تصميم بگيرم؛خودم انتخاب كنم؛ همين دیالوگ های ماندگار شهاب حسینی در سریال مدار صفر درجه سایر فیلم ها: -یه پایان تلخ بهتر از یه تلخی پایان ناپذیره ... (درباره الی) - میدونی برتر از عشق بی فرجام چیه؟فرجام بدون عشق... (برف روی شیروانی داغ) - من زندگی مو باختم حاج اقا منو از زندون می ترسونی؟برو از خدا بترس ... (جدای نادر از سیمین) - جنگ احساس مسولیته نه شلیکه گلوله ... (شوق پرواز) - هر چه تو اوج میگیری دنیا از دید تو بزرگتر می شود و تو از دید دنیا کوچکتر می شوی ... (شوق پرواز) - تو کویر ادم به خدا نزدیک تره چون اسمون به زمین نزدیک تره ... (پلیس جوان) - میدونی چیت حرص ادمو درمیاره؟اینکه حالت از من بده ولی حس واقعیتو بهم نمیگی خب چیه هر چی هست بیا به خودم بگو فکر میکنی چیزیمه؟فکر میکنی چون چیزیمه عرضه ندارم پس چون عرضه ندارم دیگه.....این منصفانه نیست چون من دارم سعی خودمو میکنم غلطی تا حالا نتونستم بکنم چون نمیتونم تمرکز کنم رو کاری ک باید بکنم نمیتونم تمرکز کنم چون همه ی وقتمو اون چرت وپرتا ی مزخرف و دغدغه های احمقانه پر کرده دانشکده ی مزخرف و شاگردای خنگ و... (پرسه در مه) گردآوری: بخش هنر و سینمای سرپوش

ویژه سرپوش