مهمترین عناوین خبری
چهارشنبه ۲۶ فروردین ۱۴۰۵
۰۸:۳۳ - ۱۳ دي ۱۳۹۸ کد خبر: ۹۸۱۰۰۳۰۷۵
فیلم و سینمای جهان

نگاهی به فیلم یک روز بارانی در نیویورک وودی آلن؛ عقب‌گرد آقای مولف

فیلم یک روز بارانی در نیویورک,اخبار فیلم و سینما,خبرهای فیلم و سینما,اخبار سینمای جهان

“کمیت زیاد کیفیت را زائل می‌کند.” این گزاره همیشه درست نیست؛ استثنائات زیادی در تاریخ سینما برای اثبات آن یافته می‌شوند. اما در یک نگاه کلی معمولا فیلمسازانی که هر سال اقدام به ساخت یک یا چند اثر می‌کنند، در دراز مدت طراوت پیشین خود را از دست می‌دهند و به نسبت شاهکارهای کارنامه‌ی خود عقب‌گردی مشخص را تجربه می‌نمایند.

در قیاس با این دست فیلمسازان، تاریخ سینما عمدتا نوابغی کمال‌گرا و کم‌کار مانند استنلی کوبریک را به ما معرفی می‌کند که با وجود کارنامه‌ی نسبتا سبکی که از لحاظ حجمی دارند، به واسطه‌ی کیفیت حیرت‌انگیز آثار و البته تاثیری که بر روی روند کلی سینما می‌گذارند، مطرح می‌شوند. این مسئله “به طور کلی” طبیعی به نظر می‌رسد؛ هر چه زمان بیشتری روی یک اثر هنری صرف شود، دقت در جزئیات بالاتر رفته و اثر نهایی احتمالا بی‌نقص‌تر خواهد شد.

در حالت عکس، سرسری فیلم ساختن و پیوسته کار کردن از جایی به بعد احتمالا سبب خلق آثاری ضعیف یا حداکثر معمولی خواهد شد و از آن مهم‌تر هنرمند را در باتلاق تکراری شدن به دام خواهد انداخت. پس از تماشای فیلم یک روز بارانی در نیویورک به نظر می‌رسد وودی آلن دچار چنین سندرومی شده است.

در نقد فیلم یک روز بارانی در نیویورک خطر اسپویل شدن قصه وجود دارد.

«یک روز بارانی در نیویورک» قصه‌ی همیشگی فیلم‌های آلن است. داستان رابطه‌هایی که ایجاد می‌شوند و از بین‌ می‌روند. داستان پرسه‌زنی‌های شخصیت اصلی – که مثل همیشه شمایلی از خود وودی آلن است – در کوچه و پس کوچه‌ها و تلاش برای شناخت زندگی، خود و اطرافیانش. «یک روز بارانی در نیویورک» داستان دانشجویی پولدار و مرفه به نام گتسبی ولز (تیموتی شالامه) را روایت می‌کند که برای آخر هفته با دوست دخترش اشلی (ال فانینگ) به نیویورک آمده است. اشلی قرار است در قالب خبرنگار با کارگردانی مطرح مصاحبه‌ای کوتاه کند و این مصاحبه آرام آرام او را با افراد دیگر و مسیرهای دیگری آشنا می‌کند.

مشکل اساسی «یک روز بارانی در نیویورک» از آن‌جایی آغاز می‌شود که فیلم همه چیز دارد اما در سطحی‌ترین و بی‌مایه‌ترین شکل ممکن. شخصیت‌ها پرداخت نشده‌اند، موقعیت‌ها به خوبی ساخته نشده‌اند، روابط به هیچ عنوان منطقی نیستند و اساسا همه چیز در فیلم به شکلی نازل به تصویر کشیده شده است. فرم روایی کلی از الگویی مبتنی بر پرسه‌زنی همانند «نیمه شب در پاریس» بهره می‌برد که در آن گذران وقت در خیابان‌ها برای شخصیت اصلی سبب آشنایی او با انسان‌ها و موقعیت‌های جدید و در نهایت یک تحول خودشناسانه خواهد شد. در میان این پرسه‌زنی‌ها صدای فکر او به صورت نریشن شنیده می‌شود و مخاطب متوجه موضع‌گیری ذهنی او راجع‌به مسائل پیرامونش می‌شود.

مسئله این‌جاست که وودی آلن این جهان را نمی‌شناسد. به نظر او برای درک دنیای جوانان امروز زیادی پیر است. وودی آلن که در اوج دوران فیلم‌سازی‌اش با تکیه بر سنت‌های فلینی و برگمان‌وارانه به ساخت آثاری در باب هستی، فلسفه، روابط جنسی و مضامینی از این قبیل دست می‌زد، حال فیلمی متکی بر دنیایی تینیجری ساخته که مشخصا نه آدم‌های آن را می‌شناسد و نه با آن‌ها زیست کرده است. مقصود این نیست که روابط جوانانه به خودی خود موضوع سطح پایینی برای ساخت یک فیلم است، کما این که یکی از بهترین فیلم‌های دهه‌ی اخیر را می‌توان «فرانسیس‌ها» از نوا بامباک دانست که تم اصلی آن بر همین مسئله می‌چرخد. حتی می‌توان رادیکال‌تر بود و نوشت که “موضوع” خوب و بد اساسا در هنر معنا ندارد و “پرداخت” است که می‌تواند آن را تبدیل به موضوع خوب یا بد کند. پس در این فیلم بر خلاف گفته‌ی بسیاری که موضوع تینیجری آن را دلیل بد بودن اثر دانسته‌اند، موضوع به خودی خود سبب ضعف فیلم نیست و پرداخت ضعیف کارگردان است که آن را به ورطه‌ی فیلمی فراموش شدنی و معمولی کشانده است.

بیگانه بودن وودی آلن و جوانان فیلمش به خوبی در سکانس‌های فیلم هویداست. آلن دوست‌ دارد خود را با آن‌ها یکی کند، در نتیجه علایق خود را در مغز‌ و زبان آن‌ها چپانده ولی مشخصا باید درک کند که این جوانان، جوانان دهه ۶۰ و نسل موسیقی راک و سینمای کلاسیک نیستند. اشلی دختری نیمه شیرین عقل است که تقریبا در اکثر دقایق فیلم رفتارهایی بسیار احمقانه از خود بروز می‌دهد. حال همین شخص در یکی از سکانس‌های اولیه هنگام مصاحبه با یک فیلمساز از سینمای دسیکا و رنوار می‌گوید. قطعا با گذر زمان و بروز ابعاد شخصیتی دیگری از اشلی، هر مخاطبی می‌فهمد که او با هیچ متر و معیاری دسیکا و رنوار دیده نیست. شعور او شعور انسان اهل تفکر و هنر جدی نیست، بلکه در تمام تقابل‌های دودویی که با فیلمساز، نویسنده و یا بازیگری مشهور دارد با حماقت تمام رفتار می‌کند.

در بحث همه چیز داشتن و هیچ نداشتن فیلم می‌توان به بحث سه سلبریتی مطرح و برخورد اشلی با آن‌ها پرداخت. موضوعی که مطرح می‌شود موضوعی بسیار مهم است که حتی برای امروز ما و هنر کشورمان می‌تواند کار کند؛ روابطی که ناخواسته در محیط کار به وجود می‌آیند و دختر خبرنگاری که به شکلی کنایی در مقابل هر سه شخص فیلمساز، نویسنده و بازیگر با پیشنهاد تلویحی و یا مستقیم رابطه مواجه می‌شود.

اما این مسئله نیز در فیلم در همین حد رها می‌شود. نه به چرایی آن پرداخته می‌شود و نه راه‌چاره‌ای برای آن مطرح می‌شود. فیلمساز یک نیمچه موضع می‌گیرد؛ زمانی که اشلی بدون لباس و با یک پالتو زیر باران از خانه‌ی بازیگر می‌گریزد و به گتسبی باز‌می‌گردد. آیا این بازگشت توام با حقارت از این دیدگاه نشات می‌گیرد که اتفاقاتی که بین افراد معروف و دختران زیبای جویای نام می‌افتد تقصیر خود دختران است؟ امیدوارم که این گونه نباشد.

از سوی دیگر رابطه‌ای بین گتسبی و شنون (سلنا گومز) شکل می‌گیرد، دختری که در زمان‌های گذشته گتسبی با خواهر او قرار گذاشته است. این رابطه نیز خلق‌الساعه شکل می‌گیرد، بی‌دلیل ادامه می‌یابد و کشش احتمالی آن برای مخاطب نه به واسطه‌ی لحظات حسی جدی و تاثیرگذار که به دلیل جذابیت‌های ذاتی سلنا گومز و تیموتی شالامه است. گتسبی در دقایقی که از حضور اشلی ناامید شده با او همراه می‌شود، بی هدف پرسه می‌زنند و به دیدن موزه می‌روند. در نهایت نیز کشف می‌کند که روحیاتش با او بیشتر جور می‌شود تا اشلی. شنون را می‌توان پرداخت نشده‌ترین کاراکتر فیلم دانست که به نظر می‌رسد هیچ نوع خصوصیات ویژه‌ و یا حتی غیر ویژه‌ای برای او از سوی آلن تعریف نشده است و صرفا قرار است بر پایه‌ی شمایلی که در قامت یک خواننده و سلبریتی دارد، خود را تکرار کند.

به شکلی ناامیدکننده باید فیلم را نمایشی تجاری از چند جوان پولدار بی‌دغدغه‌ی خوش‌ پوش و خوش‌ چهره دانست که قرار است. تجاری بودن از سر و روی فیلم جدید آلن می‌چکد و این مسئله با فیلم‌های دیگر کارنامه‌ی کاری او نمی‌خواند. فیلم لحظاتی سرخوشانه از پرسه زنی در شهر دارد، آن هم از آن جهت که وودی آلن استاد شهر ساختن است. اما در نهایت پس از پایان فیلم هیچ چیز به کارنامه‌ی وودی آلن در مقام یک مولف افزوده نمی‌شود و «یک روز بارانی در نیویورک» را باید فیلمی الکن دانست که ساخته شدن یا نشدنش هیچ گونه تفاوتی نمی‌کرد.

فیلم یک روز بارانی در نیویورک,اخبار فیلم و سینما,خبرهای فیلم و سینما,اخبار سینمای جهان

در نهایت دوست دارم یک موضوع فرامتن را مطرح کنم. وودی آلن مدت‌هاست که با مسائل و اتهاماتی حاشیه‌ای دست و پنجه نرم می‌کند. اتهاماتی که صحت آن‌ها در هیچ دادگاهی مشخص نشده است. بر پایه‌ی همین اتهامات اثبات نشده آمازون طی اقدامی غیر اخلاقی تصمیم گرفت فیلم را بایگانی کند و در نهایت نیز فیلم با تاخیر زیاد منتشر شد. اما دردناک‌ترین جای قضیه اظهارنظر‌های جوانان کم سنی مانند تیموتی شالامه و سلنا گومز که به دلیل همین موارد از بازی در فیلم وودی آلن اظهار پشیمانی کردند.

اتفاقی که یقینا تا به امروز بزرگترین دستاورد هنری آنان و بسیار بالاتر از شوهای مصرف‌گرایانه و دیگر فعالیت‌های آن‌ها بوده و وودی آلن نیز به عنوان یک کارگردان مهم سینمای معاصر تصمیم گرفته از جذابیت آن‌ها استفاده کند. باید دید چه مسائلی در غرب روی می‌دهد و چه مانورهای تبلیغاتی از سوی برخی کمپین‌ها در باب این اتهامات شکل می‌گیرد که سلبریتی‌های کم سن و سالی مثل افراد مذکور از بازی در فیلم یکی از فیلمسازان مهم تاریخ سینما ابراز نارضایتی می‌کنند.

digikala.com
  • 14
  • 6
۵۰%
همه چیز درباره
نظر شما چیست؟
انتشار یافته: ۰
در انتظار بررسی:۰
غیر قابل انتشار: ۰
جدیدترین
قدیمی ترین
مشاهده کامنت های بیشتر
هیثم بن طارق آل سعید بیوگرافی هیثم بن طارق آل سعید؛ حاکم عمان

تاریخ تولد: ۱۱ اکتبر ۱۹۵۵ 

محل تولد: مسقط، مسقط و عمان

محل زندگی: مسقط

حرفه: سلطان و نخست وزیر کشور عمان

سلطنت: ۱۱ ژانویه ۲۰۲۰

پیشین: قابوس بن سعید

ادامه
بزرگمهر بختگان زندگینامه بزرگمهر بختگان حکیم بزرگ ساسانی

تاریخ تولد: ۱۸ دی ماه د ۵۱۱ سال پیش از میلاد

محل تولد: خروسان

لقب: بزرگمهر

حرفه: حکیم و وزیر

دوران زندگی: دوران ساسانیان، پادشاهی خسرو انوشیروان

ادامه
صبا آذرپیک بیوگرافی صبا آذرپیک روزنامه نگار سیاسی و ماجرای دستگیری وی

تاریخ تولد: ۱۳۶۰

ملیت: ایرانی

نام مستعار: صبا آذرپیک

حرفه: روزنامه نگار و خبرنگار گروه سیاسی روزنامه اعتماد

آغاز فعالیت: سال ۱۳۸۰ تاکنون

ادامه
یاشار سلطانی بیوگرافی روزنامه نگار سیاسی؛ یاشار سلطانی و حواشی وی

ملیت: ایرانی

حرفه: روزنامه نگار فرهنگی - سیاسی، مدیر مسئول وبگاه معماری نیوز

وبگاه: yasharsoltani.com

شغل های دولتی: کاندید انتخابات شورای شهر تهران سال ۱۳۹۶

حزب سیاسی: اصلاح طلب

ادامه
زندگینامه امام زاده صالح زندگینامه امامزاده صالح تهران و محل دفن ایشان

نام پدر: اما موسی کاظم (ع)

محل دفن: تهران، شهرستان شمیرانات، شهر تجریش

تاریخ تاسیس بارگاه: قرن پنجم هجری قمری

روز بزرگداشت: ۵ ذیقعده

خویشاوندان : فرزند موسی کاظم و برادر علی بن موسی الرضا و برادر فاطمه معصومه

ادامه
شاه نعمت الله ولی زندگینامه شاه نعمت الله ولی؛ عارف نامدار و شاعر پرآوازه

تاریخ تولد: ۷۳۰ تا ۷۳۱ هجری قمری

محل تولد: کوهبنان یا حلب سوریه

حرفه: شاعر و عارف ایرانی

دیگر نام ها: شاه نعمت‌الله، شاه نعمت‌الله ولی، رئیس‌السلسله

آثار: رساله‌های شاه نعمت‌الله ولی، شرح لمعات

درگذشت: ۸۳۲ تا ۸۳۴ هجری قمری

ادامه
نیلوفر اردلان بیوگرافی نیلوفر اردلان؛ سرمربی فوتسال و فوتبال بانوان ایران

تاریخ تولد: ۸ خرداد ۱۳۶۴

محل تولد: تهران 

حرفه: بازیکن سابق فوتبال و فوتسال، سرمربی تیم ملی فوتبال و فوتسال بانوان

سال های فعالیت: ۱۳۸۵ تاکنون

قد: ۱ متر و ۷۲ سانتی متر

تحصیلات: فوق لیسانس مدیریت ورزشی

ادامه
حمیدرضا آذرنگ بیوگرافی حمیدرضا آذرنگ؛ بازیگر سینما و تلویزیون ایران

تاریخ تولد: تهران

محل تولد: ۲ خرداد ۱۳۵۱ 

حرفه: بازیگر، نویسنده، کارگردان و صداپیشه

تحصیلات: روان‌شناسی بالینی از دانشگاه آزاد رودهن 

همسر: ساناز بیان

ادامه
محمدعلی جمال زاده بیوگرافی محمدعلی جمال زاده؛ پدر داستان های کوتاه فارسی

تاریخ تولد: ۲۳ دی ۱۲۷۰

محل تولد: اصفهان، ایران

حرفه: نویسنده و مترجم

سال های فعالیت: ۱۳۰۰ تا ۱۳۴۴

درگذشت: ۲۴ دی ۱۳۷۶

آرامگاه: قبرستان پتی ساکونه ژنو

ادامه
دیالوگ های ماندگار درباره خدا

دیالوگ های ماندگار درباره خدا دیالوگ های ماندگار درباره خدا پنجره ای به دنیای درون انسان می گشایند و راز و نیاز او با خالق هستی را به تصویر می کشند. در این مقاله از سرپوش به بررسی این دیالوگ ها در ادیان مختلف، ادبیات فارسی و سینمای جهان می پردازیم و نمونه هایی از دیالوگ های ماندگار درباره خدا را ارائه می دهیم. دیالوگ های سینمایی معروف درباره خدا همیشه در تاریکی سینما طنین انداز شده اند و ردی عمیق بر جان تماشاگران بر جای گذاشته اند. این دیالوگ ها می توانند دریچه ای به سوی دنیای معنویت و ایمان بگشایند و پرسش های بنیادین بشری درباره هستی و آفریننده آن را به چالش بکشند. دیالوگ های ماندگار و زیبا درباره خدا نمونه دیالوگ درباره خدا به دلیل قدرت شگفت انگیز سینما در به تصویر کشیدن احساسات و مفاهیم عمیق انسانی، از تاثیرگذاری بالایی برخوردار هستند. نمونه هایی از دیالوگ های سینمایی معروف درباره خدا در اینجا به چند نمونه از دیالوگ های سینمایی معروف درباره خدا اشاره می کنیم: فیلم رستگاری در شاوشنک (۱۹۹۴): رد: "امید چیز خوبیه، شاید بهترین چیز. و یه چیز مطمئنه، هیچ چیز قوی تر از امید نیست." این دیالوگ به ایمان به خدا و قدرت امید در شرایط سخت زندگی اشاره دارد. فیلم فهرست شیندلر (۱۹۹۳): اسکار شیندلر: "من فقط می خواستم زندگی یک نفر را نجات دهم." این دیالوگ به ارزش ذاتی انسان و اهمیت نجات جان انسان ها از دیدگاه خداوند اشاره دارد. فیلم سکوت بره ها (۱۹۹۱): دکتر هانیبال لکتر: "خداوند در جزئیات است." این دیالوگ به ظرافت و زیبایی خلقت خداوند در دنیای پیرامون ما اشاره دارد. پارادیزو (۱۹۸۸): آلفردو: خسته شدی پدر؟ پدر روحانی: آره. موقع رفتن سرازیریه خدا کمک می کنه اما موقع برگشتن خدا فقط نگاه می کنه. الماس خونین (۲۰۰۶): بعضی وقتا این سوال برام پیش میاد که خدا مارو به خاطر بلاهایی که سر همدیگه میاریم می بخشه؟ ولی بعد به دور و برم نگاه می کنم و به ذهنم می رسه که خدا خیلی وقته اینجارو ترک کرده. نجات سربازان رایان: فرمانده: برید جلو خدا با ماست ... سرباز: اگه خدا با ماست پس کی با اوناست که مارو دارن تیکه و پاره می کنن؟ بوی خوش یک زن (۱۹۹۲): زنها ... تا حالا به زن ها فکر کردی؟ کی خلقشون کرده؟ خدا باید یه نابغه بوده باشه ... زیر نور ماه: خدا خیلی بزرگتر از اونه که بشه با گناه کردن ازش دور شد ... ستایش: حشمت فردوس: پیش خدا هم که باشی، وقتی مادرت زنگ می زنه باید جوابشو بدی. مارمولک: شاید درهای زندان به روی شما بسته باشد، اما درهای رحمت خدا همیشه روی شما باز است و اینقدر به فکر راه دروها نباشید. خدا که فقط متعلق به آدم های خوب نیست. خدا خدای آدم خلافکار هم هست. فقط خود خداست که بین بندگانش فرقی نمی گذارد. او اند لطافت، اند بخشش، بیخیال شدن، اند چشم پوشی و رفاقت است. دیالوگ های ماندگار درباره خدا؛ دیالوگ فیلم مارمولک رامبو (۱۹۸۸): موسی گانی: خدا آدمای دیوونه رو دوس داره! رمبو: چرا؟ موسی گانی: چون از اونا زیاد آفریده. سوپر نچرال: واقعا به خدا ایمان داری؟ چون اون میتونه آرامش بخش باشه. دین: ایمان دارم یه خدایی هست ولی مطمئن نیستم که اون هنوز به ما ایمان داره یا نه. کشوری برای پیرمردها نیست: تو زندگیم همیشه منتظر بودم که خدا، از یه جایی وارد زندگیم بشه ولی اون هیچوقت نیومد، البته اگر منم جای اون بودم خودمو قاطی همچین چیزی نمی کردم! دیالوگ های ماندگار درباره خدا؛ دیالوگ فیلم کشوری برای پیرمردها نیست سخن پایانی درباره دیالوگ های ماندگار درباره خدا دیالوگ های ماندگار درباره خدا در هر قالبی که باشند، چه در متون کهن مذهبی، چه در اشعار و سروده ها و چه در فیلم های سینمایی، همواره گنجینه ای ارزشمند از حکمت و معرفت را به مخاطبان خود ارائه می دهند. این دیالوگ ها به ما یادآور می شوند که در جستجوی معنای زندگی و یافتن پاسخ سوالات خود، تنها نیستیم و همواره می توانیم با خالق هستی راز و نیاز کرده و از او یاری و راهنمایی بطلبیم. دیالوگ های ماندگار سینمای جهان درباره خدا گردآوری: بخش هنر و سینمای سرپوش

ویژه سرپوش