پنجشنبه ۰۶ آذر ۱۳۹۹
۰۹:۲۳ - ۰۴ شهریور ۱۳۹۷ کد خبر: ۹۷۰۶۰۰۸۰۹
موسیقی

ملیحه مرادی؛ زنی که شجریان می‌گوید پا جای پای او گذاشته است

ملیحه مرادی,اخبار هنرمندان,خبرهای هنرمندان,موسیقی
ملیحه مرادی، خواننده زنی است که محمدرضا شجریان با عنوان کسی که در آواز شیوه او را دنبال می‌کند و از پس تدریسش برمی‌آید، معرفی‌اش کرده است. او خواننده زنی‌ست که با توجه به توانایی و سابقه‌اش اگر مَرد بود، در ایران، بسیار بیش از این می‌شناختندش.

به گزارش ایلنا، نام ملیحه مرادی را که سرچ کنید؛ می‌بینید که از شاگردان پریسا (خواننده، ردیف‌دان و استاد آواز ایرانی)، حسین علیزاده و محمدرضا شجریان بوده و کنسرت‌های متعددی در خارج از کشور داشته که ازجمله مهمترین‌شان می‌توان به خوانندگی در گروه همنوازان سرو به سرپرستی مجید درخشانی اشاره کرد.

 

مرادی، روز گذشته، شنبه سوم شهریور برای اولین بار در طول دوران فعالیت حرفه‌ای‌اش، در فرهنگسرای نیاوران تنها ویژه بانوان روی صحنه رفت. آنچه در ادامه می‌خوانید حاصل گفت‌وگویی است با این شاگرد خلف خسروی آواز ایران که طبق گفته خودش، شجریان معتقد است در میان خوانندگان زن، کسی که می‌تواند شیوه او را ادامه دهد، ملیحه مرادی است.

 

قطعاتی که در کنسرت ملیحه مرادی خوانده شد

مرادی در مورد قطعاتی که شنبه، سوم شهریور در کنسرت گروه راستان به سرپرستی آزاده امیری، خواند، گفت: بخش اول کنسرت سه‌گاه بود و اجرای یکسری تصنیف قدیمی که اکثرشان را آقای شجریان خوانده‌ بودند و بخش دوم، بیات ترک بود و باز اجرای یکسری قطعه که آقای شجریان اجرا کرده‌ بودند.

 

او در مورد سابقه همکاری‌اش با گروه موسیقی راستان نیز توضیح داد: این اولین همکاری من و گروه راستان بود. ما پیش از این دوست بودیم و نسبت به یکدیگر شناخت داشتیم اما همکاری نکرده بودیم.

 

دوست داشتم بعد از سال‌ها کاری انجام دهم که مجوز رسمی ارشاد را داشته باشد

مرادی که از شاگردان پریسا بوده است و به تبعیت از استادش در گفت‌وگویی دیگر، اشاره کرده بود که به تفکیک جنسیتی کنسرت اعتقادی ندارد و علاقه‌ای به برگزاری کنسرت برای تنها یک بخش از جامعه در خود احساس نمی‌کند، گفت: این اولین بار بود که من صرفا ویژه بانوان می‌خواندم و همچنان هم مخالف این تفکیک جنسیتی هستم اما دوست داشتم بعد از سال‌ها کاری انجام دهم که مجوز رسمی وزارت ارشاد را داشته باشد و بتوانیم برای آن تبلیغ کنیم و از نظر خبری پوشش‌اش دهیم. از سوی دیگر خیلی از هنرجویان و دوستان و آشنایانم دوست داشتند مرا روی صحنه ببینند، اتفاقی که سال‌ها بود نه در ایران که در خارج از کشور رخ می‌داد و آن‌ها که ساکن ایران بودند ترجیح‌شان این بود که به‌جای دیدن فیلم اجرا، به کنسرت من بیایند و این شد که تصمیم گرفتم از چنین امکانی استفاده کنم و از این فضا بهره ببرم.

 

بعیدترین روز و ساعت برای اجرا؛ شنبه ساعت ۱۵

مرادی در مورد برگزاری کنسرت در روز شنبه، آن هم ساعت ۱۵ و نه در پایان هفته و در ساعتی مناسب‌تر و دشواری‌هایی که بانوان باید برای روی صحنه رفتن از سر بگذرانند، گفت: در رابطه با مسائل و مشکلاتی که برگزاری کنسرت بانوان دارد باتوجه به اینکه اولین بار بود که تجربه‌شان می‌کردم، شاید برایم دشوارتر هم به نظر می‌رسید و شاید آزاده امیری (سرپرست گروه راستان) که بارها این مصائب را از سر گذرانده و با آن‌ها سر و کله زده و جلو رفته بود، به چشمش آسان‌تر می‌آمد.

 

او ادامه داد: متاسفانه ما فقط دو سالن داریم که خانم‌ها می‌توانند در آن‌ها روی صحنه بروند؛ یکی تالار وحدت که پر کردنش مکافات است و باید اسپانسر داشته باشید و دیگری فرهنگسرای نیاوران که ترافیک اجرایی شدید و متقاضی بسیاری دارد. برای اجرا در نیاوران، هم آقایان تقاضا می‌دهند و هم خانم‌ها، یعنی حداقل یک سالن مختص خانم‌ها نیست درحالی‌که آقایان این قدر فضا برایشان باز است و می‌توانند در سالن‌های مختلف اجرا داشته باشند.  

 

مرادی در مورد میزان اجاره سالن هم گفت: اجاره سالن برای اجرا در طول هفته، برای خانم‌ها سه میلیون و نیم است و برای آقایان پنج میلیون و نیم که لطف کرده‌اند و برای خانم‌ها مبلغ پایین‌تری را درنظر گرفته‌اند.  

 

سرپرست گروه به دنبال خواننده می‌رود یا خواننده به دنبال سرپرست گروه؟!

او ادامه داد: مشکلات که کلا برای آقایان هم هست. کسی که می‌خواهد کنسرت را برگزار کند باید به اجاره سالن، هزینه تبلیغات، طراحی لباس و هر هزینه دیگری که تماما یا پای خودش است یا پای سرپرست گروه، فکر کند. حال، در مورد آقایانِ خواننده، کسی که سرپرست گروه است، این هزینه‌ها را تقبل می‌کند و خواننده صرفا دعوت به کار می‌شود ولی در مورد خانم‌ها برعکس است! یعنی شما به عنوان یک زنِ خواننده، چون جایگاهی ندارید و حمایت نمی‌شوید باید خودتان به سراغ یک گروه بروید، درخواست بدهید و بگویید من می‌خواهم کنسرت بدهم و حالا، خانم فلانی می‌آیی برای من ساز بزنی؟!

 

مرادی افزود: اگر گروهی که به سراغشان رفته‌اید، ثبت شده باشد، آن‌ها برای شما تعیین می‌کنند که دستمزدشان چقدر است و چگونه باید قرارداد ببندید و اگر گروه را خودتان ثبت کنید باز هم همان است ولی فرقش این است که شاید بتوانید بگویید مثلا من این قدر دستمزد به نوازنده‌ام می‌دهم. ارشاد رفتن و آمدن و بابت هر چیزی فرم پر کردن و مجوز گرفتن و هزاران نمونه از این مسائل و همچنین همه هزینه‌ها ازجمله هزینه گرافیست، چاپ، تولید بروشور، سالن، صدابردار و... هم که پای خودتان است.

 

این خواننده آواز ایرانی تصریح کرد: هزینه نت‌نویس که جدای از دستمزد خود گروه است، طراحی لباس، دکور و... را هم به این‌ها اضافه کنید. خلاصه با ضرب و زور و این ماجراها اگر بتوانیم یر به یر کنیم؛ هنر کرده‌ایم!

 

دوست داشتم ترسم بریزد  

ملیحه مرادی پس از اشاره به تمام این دشواری‌ها، گفت: راستش را بخواهید من عزمم را جزم کرده بودم که حتما کنسرتی را در نیمه اول سال برگزار کنم به خاطر اینکه هم یکسری ترس‌هایم بریزد و هم بروم در دل ماجرا ببینم چه خبر است. در کنسرت‌هایی که در خارج از ایران داشته‌ام، (با خنده) همیشه مثل خانم دعوت شده‌ام و آب در دلم تکان نخورده است، رفته‌ام اجرایم را کرده‌ام و دستمزدم را گرفته‌ام و هیچ دغدغه‌ای در زمینه بروشور، تبلیغات، فروش و این‌ها نداشته‌ام.

 

او ادامه داد: و این بار خیلی هراس داشتم که چه شکلی می‌شود، نکند ضرر کنم، نکند نفروشم و هزار ماجرای دیگر و این محکی هم برای خودم بود.

 

اگر ملیحه مرادی، مَرد بود...

او در جواب اینکه با توجه به سابقه کاری‌اش، اگر خواننده‌ای مَرد بود قطعا اکنون در ایران در جایگاه بهتری قرار داشت، گفت: بله شما نگاه کنید به هم نسل‌های خودم؛ پوریا اخواص، وحید تاج و... کسانی که حدودا همسن هستیم. به هر حال برای آن‌ها اسپانسری هست و چند آلبوم منتشر کرده‌اند و کار می‌کنند ولی من چه؟! هر چند من به خاطر روحیه جنگندگی‌ام سعی کرده‌ام علی‌رغم همه خط قرمزها به مسیرم ادامه دهم.

 

از اولین دیدار با محمدرضا شجریان تا روزی که خسروی آواز ایران شاگردش را روانه خانه مرادی کرد

ملیحه مرادی در مورد اولین دیدارش با محمدرضا شجریان گفت: سال ۸۴ بود یا ۸۵، که محمدرضا شجریان کنسرت «ساز خاموش» را با کیهان کلهر و حسین علیزاده در تالار وزارت کشور برگزار کرد، بعد از «هم نوا با بم»، کنسرتی که به مدت شش شب تمدید شد و من اولین بار ایشان را آنجا دیدم.

 

مرادی ادامه داد: من از سال ۸۲، یعنی تقریبا از ۱۹ سالگی پیش استاد علیزاده می‌رفتم و در گروه هم آوایان بودم و همیشه به استاد علیزاده می‌گفتم مرا ببر پیش استاد شجریان و خلاصه هر سری نمی‌شد تا کنسرت «ساز خاموش» که من جزو بچه‌های تدارکات بودم و عین شش شب را در سالن گذراندم. پشت سن بودم که آقای علیزاده یکهو آمد گفت بیا، بیا ببرمت پیش استاد شجریان! گفتم خیلی ممنون استاد، خودم این جا هستم دیگر! گفت نه! من معرفی‌ات کنم یک چیز دیگر است! یکدفعه آقای نوربخش هم آمد و گفت بیا من هم معرفی‌ات کنم و خلاصه مرا به استاد شجریان معرفی کردند و گفتند این دختر پیش ما می‌آید و این شما و این ملیحه! استاد هم گفت به‌به پیش ما بیا و خلاصه گذشت و نشد که به استاد شجریان دسترسی پیدا کنم تا سال ۸۶ که فراخوان جذب شاگرد دادند.

 

او تصریح کرد: من شاگردِ شاگردِ استاد شجریان؛ آقای مظفر شفیعی بودم و استاد خودشان به شاگردهایشان گفته بودند، شاگردهایتان را که مورد تاییدتان هستند، بفرستید پیش من. برای همین ما دیگر تست ندادیم و یک مرحله را رد کردیم و به مرحله دوم رفتیم که برای خودشان آواز بخوانیم. من سال‌ها با استاد سیامک جهانگیری، سبک استاد شجریان را کار کرده بودم و صدایم خیلی حال صدای ایشان را داشت و تکنیک‌های ایشان و متر آوازشان در جان من نشسته بود، چون کارهایشان را کپی و از رویشان کار می‌کردم.

 

وقتی برای دادن تست رفتم، استاد چشم‌هایشان را بسته بودند و رفته بودند در حس و من هم چون می‌دانستم ابوعطا را خیلی دوست دارند، شروع کردم به ابوعطا خواندن. تمام که شد چند ثانیه بعد چشم‌هایشان را باز کردند و گفتند عجب ابوعطایی خواندی و خلاصه همه دست زدند و از آن موقع به دل استاد نشستم و یک احساس خیلی نزدیک و عمیق دلی بین‌مان برقرار شد.

 

مرادی اضافه کرد: روز اولی که سر کلاس رفتم، برایم خیلی جالب بود که استاد دست‌هایشان را به هم می‌مالیدند و با یک ذوق ناب و کودکانه می‌گفتند خب نوبت ملیحه جان است و حالا ملیحه جان می‌خواهد برایمان بخواند و این شوق و ذوق برای من خیلی جالب بود که سر تا پا گوش شده بودند تا ببینند من در این دو هفته، در فاصله میان کلاس‌ها، چه کرده‌ام.

 

کلاس‌های ما ابتدا دو هفته یک بار بود، سه سالی به این منوال گذشت تا اینکه استاد یک مقدار کار قبول کردند و تور کنسرت‌هایشان شروع شد و ما ماهی یک بار ایشان را می‌دیدم و بعد هم که تقریبا از سال ۹۳ یا ۹۲ دیگر فقط یکی دو بار قرار گروهی گذاشتیم. ولی من دیگر در آن زمان شماره‌شان را داشتم و ایشان هم شماره مرا داشتند و سه، چهار باری منزلشان رفتم و ایشان هم برای من شاگرد می‌فرستادند.

 

او توضیح داد: یکی از اتفاقاتی که برای من مایه افتخار بود وقتی رخ داد که یکی از شاگردهای استاد که سنش هم کم بود با مادرش پیش من آمد. مادرش گفت خیلی جالب است که برایتان بگویم سه، چهار سالی هست که هر از گاهی استاد به ما وقت می‌دهند و ما می‌رویم خدمتشان. یعنی در کل سه، چهار سال شاید هفت، هشت بار توانسته بودند بروند یا شاید هم کمتر.

 

بعد گفت در هر دیدار ما می‌گفتیم استاد یک نفر را معرفی کنید که ما برویم پیشش و استاد می‌گفتند کسی مدنظرم نیست و هنوز به کسی اعتماد ندارم که بخواهم بفرستمتان پیشش، فعلا پیش خودم بیایید و همین شیوه را کار کنید تا این سری که شما را معرفی کردند. من پرسیدم مثلا خانم فلانی و فلانی، گفتند نه! گفته است فقط ملیحه می‌تواند روش مرا درس بدهد و در بین خانم‌ها اوست که می‌تواند روش مرا کار کند.

 

مرادی افزود: شنیدن این حرف‌ها و این چیزهایی که استاد این طرف و آن طرف می‌گفتند و من بعدها از زبان آدم‌های دیگر می‌شنیدم، مرتب احساس مسئولیت مرا بیش‌تر می‌کرد و یکی از دلایلی هم که این کنسرت را برگزار کردم همین بود.

 

او تصریح کرد: اینکه این قدر خواننده‌ ضعیف در بخش موسیقی سنتی کار می‌کند؛ کسانی که هنرجوهای ما بهتر از آن‌ها می‌خوانند ولی متاسفانه مجوز می‌گیرند و کنسرت برگزار می‌کنند، حالا در بخش تصنیف‌خوانی، به هر حال به نسبت آدم می‌گوید خوب است ولی آواز اصلا یک مقوله دیگر است و یک شناختی می‌خواهد و سال‌ها باید کار کرده باشید و زحمت کشیده باشید ولی می‌بینید با تکنیکی اشتباه آواز هم می‌خوانند! بچه‌ها خیلی به من می‌گفتند وقتی تو عقب می‌نشینی این‌ها جلو می‌آیند و امثال تو بالاخره باید یک جوری خودشان را معرفی کنند و بشناسانند و خودت باید خودجوش کاری کنی.  

 

آبانی که در برلین می‌گذرد

ملیحه مرادی در مورد برنامه‌های پیش رویش هم گفت: در ماه نوامبر (آبان) در فستیوالی شرکت خواهم کرد به نام فستیوال آواز زنان معاصر ایران که پارسال برای اولین بار برگزار شد. فستیوالی با حضور تعدادی از خوانندگان موسیقی نواحی و کلاسیک که هم ورکشاپ دارد و هم چهار روز اجرای صحنه‌ای و در مجموع ۱۱ روز طول می‌کشد، تعدادی اجرا هم توسط دوستانی که آنجا زندگی می‌کنند برایمان هماهنگ کرده شده است و به این ترتیب یک ماه آبان را در آلمان، در شهر برلین هستم.

 

 

  • 22
  • 7
۵۰%
sarpoosh
با این خبر موافقم با این خبر مخالفم
نظر شما چیست؟
انتشار یافته: ۰
در انتظار بررسی:۰
غیر قابل انتشار: ۰
جدیدترین
قدیمی ترین
مشاهده کامنت های بیشتر
باباطاهر,اشعار باباطاهر,شعرهای باباطاهر زندگی نامه باباطاهر شاعر و دوبیتی سرای اواخر سده چهارم و پنجم

زادگاه: لرستان یا همدان

زاده: ۳۲۶ خورشیدی

پیشه: شاعر، دوبیتی سرا

ملیت: ایرانی

زمینه کاری: شعر، موسیقی

ادامه
لویی پاستور,نظریات لویی پاستور,لوئی پاستور زندگی نامه لویی پاستور دانشمند فرانسوی مشهور (+ تصاویر)

زاده: ۲۷ دسامبر ۱۸۲۲

زادگاه: ایالت دول، ژورا

ملیت: فرانسه

محل تحصیل: اکول نرمال سوپریور، دانشگاه پاریس

فوت: ۲۸ سپتامبر ۱۸۹۵

ادامه
دراگان اسکوچیچ,زندگی نامه دراگان اسکوچیچ,دراگان اسکوچیچ اهل کشور بیوگرافی دراگان اسکوچیچ (+ تصاویر)

زادگاه: رییکا، یوگسلاوی سابق

قد: ۱٫۸۱ متر

زاده: ۳ سپتامبر ۱۹۶۸

پست: هافبک

مدرک تحصیلی: لیسانس حرکت شناسی

پیشه: مربی فوتبال

ادامه
ایلان ماسک,بیوگرافی ایلان ماسک,زندگی نامه ایلان ماسک زندگی نامه ایلان ماسک و کارآفرینی های او (+ تصاویر)

زادگاه: پرتوریا، آفریقای جنوبی

زاده: ۲۸ ژوئن ۱۹۷۱

محل زندگی: لس آنجلس

ملیت: آمریکایی، کانادایی، آفریقای جنوبی

پیشه: مهندس، مخترع، بنیانگذار و کارآفرین

ادامه
محمدحسین کنعانی زادگان,علاقه محمدحسین کنعانی زادگان به پرسپولیس,افتخارات  محمدحسین کنعانی‌زادگان بیوگرافی محمدحسین کنعانی زادگان + تصاویر اینستاگرامی

زادروز: ۳ فروردین ماه ۱۳۷۳

زادگاه: آبادان، ایران

قد: ۱٫۸۸ متر

پست: دفاع وسط / دفاع راست

ملیت: ایرانی

ادامه
جیل بایدن,تصاویر جیل بایدن,بیوگرافی جیل بایدن بیوگرافی جیل بایدن، همسر جو بایدن (+ تصاویر خانوادگی)

زاده: ۵ ژوئن ۱۹۵۱

محل تولد: هامونتن، نیوجرسی

ملیت: ایالات متحده آمریکا 

حزب سیاسی: دموکرات

همسران: بیل استیونسون، جو بایدن

فرزندان: اشلی، بی، هانتر

ادامه
بیدل دهلوی,زندگینامه بیدل دهلوی,بیدل دهلوی زندگی نامه زندگی نامه بیدل دهلوی شاعر پارسی گوی هندی

متولد: ۱۰۵۴ هجری قمری

زادگاه: پتنه هندوستان

فوت: ۴ صفر ۱۱۳۳ (قمری)

آرامگاه: قریهٔ خواجه رواش کابل

پیشه: شاعر

ادامه
پروفسور سمیعی,بیمارستان پروفسور سمیعی در آلمان,پروفسور سمیعی بیوگرافی بیوگرافی پروفسور سمیعی و افتخاراتش (+ تصاویر مجید سمیعی)

زادهٔ: ۲۹ خردادماه ۱۳۱۶

زادگاه: تهران 

محل زندگی: هانوفر، آلمان

ملیت: ایرانی و آلمانی

محل تحصیل: دانشگاه یوهانس گوتنبرگ

پیشه: جراحی مغز و اعصاب

ادامه
هانده دوغان دمیر,بیوگرافی هانده دوغان دمیر,تحصیلات هانده دوغان دمیر بیوگرافی هانده دوغان دمیر، بازیگر جوان ترکیه ای (+ تصاویر)

زاده: ۲۲ نوامبر ۱۹۸۵

زادگاه: آنکارا – ترکیه

قد: ۱۷۰ سانتیمتر 

مدرک: لیسانس رشته جامعه شناسی

شغل: بازیگر

ادامه
انواع دیالوگ های بهروز وثوقی,بهترین دیالوگ های بهروز وثوقی,دیالوگ های بهروز وثوقی

دیالوگ های بهروز وثوقی بهروز وثوقی متولد ۲۰ اسفند ۱۳۱۶ در شهرستان خوی و از ستاره های سینما و تئاتر اهل ایران است. وثوقی پیش از بازیگری در سینما، کارمند اداره دارایی و بعد دوبلور و گوینده رادیو تلویزیون بود. بهروز وثوقی محبوبیتی افسانه ای بین مردم و سینما دوستان دارد و یکی از محبوب ترین چهره های سینمای ایران بوده است. دیالوگ های بهروز وثوقی بهروز وثوقی را باید ستاره سینمای متفاوت ایران دانست. موج نو سینمای ایران با فیلم قیصر شروع شد و بهروز وثوقی قیصر بود. نقش های متفاوتی که او بازی کرد احتمالا در تاریخ سینمای ایران بی سابقه باشد از قیصر گرفته تا رضا موتوری، سوته دلان، گوزن ها، همسفر، کندو، تنگسیر و بسیاری دیگر....بهروز وثوقی نماد و سمبل خشم و عشق و تنهایی های یک نسل بود، در قیصر و گوزن ها برای نشان دادن اعتراض پاشنه ور کشید و پای حرفش ایستاد، در سوته دلان و داش آکل عاشق شد و انسان هایی دل سوخته را بازی کرد که هر روز کم تر می شدند. بهروز وثوقی همچنان قهرمان خیلی از فیلمسازها، بازیگران و عوامل سینمای گذشته و امروز ایران است. >> دیالوگ های بهروز وثوقی در فیلم داش آکل: کمر مرد رو هیچی تا نمی کنه، جز زن! من بودم و یه طوطی… حالا هم باز منم و یه طوطی، ولی دیگه نه اون طوطیِ و نه من داش آکل …. >> دیالوگ های بهروز وثوقی در فیلم قیصر: این نظام روزگاره… یعنی این روزگاره دایی. نزنی میزننت >> دیالوگ های بهروز وثوقی: اگه قرار باشه من اونی بشم که تو میگی، دیگه من، من نیستم! من همینی ام که میبینی! مغازه که نیست دکور بچینم برات! من نه" آرزوی" کسی هستم و نه" آویزون" - ما اگه ظاهرمون به قشنگی خیلیا نیست، پیش خودمون خوشحالیم که باطنمون از خیلیا قشنگتره... - صادقانه" بد" باش! ولی با دروغ و ظاهر ادای آدم خوبا رو در نیار! >> دیالوگ های بهروز وثوقی در فیلم سوته دلان: ساعت زنگ زده ِ دیگه زنگ نمیزنه، چونکه زنگهاشو زده >> انواع دیالوگ های بهروز وثوقی: نـنـه ..! هــر چی بدبختی کشیدیــم گفتی" حکمت خداست" بــیـبــین ننــه ... نیشونـــی این حکمتو بده برم در خــونش بگم دٍ لامصـــب،،، مشکلت با مـــن چیـــه آخه..! ؟ انواع دیالوگ های بهروز وثوقی >> بهترین دیالوگ های بهروز وثوقی: میگن رفیق بازی نكن خراب میشی.... ولی كسی نمیدونه ما خرابه رفیقیم ... خوب نیستم ولی واسه رفیقام جلوی خوبا وایمیسم... >> دیالوگ های بهروز وثوقی: دایی اینو بهت بگم آدم، آدم ول معطله، من، من اینو می خوام، اونو می خوام نداره، ، باهاس دید که ، باهاس دید که اون صاحب مُرده چی می خواد این، این درست نیست دایی، درست نیست، کار از یه جا خرابه حالا از کجا خرابه، باهاس باهاس، وقت گرفت از اوستا کریم پرسید >> زیباترین دیالوگ های بهروز وثوقی: وقتی تــاس آدم بـــد نِشـــست، بد نِشـست. اما من فرار نمـی کنم. فرار آدمـو کوچــیک می کنه. ولـــــــی من تا آخرشـــو مـی رم... >> گزیده ای از دیالوگ های بهروز وثوقی: هی نیگاه کن خشگل بی معرفت اولا که سلام دویما:امیدوارم که گل غنچه همیشه رو لبات شکفته باشه سوما:اون وقتی با کامیون عشقت از سر بالایی پیچ دل ما بالا می رفتی می دونستم چیزی جز گرد و غبارت واسه ما جا نمی مونه چهارمندش:اگه از روی کرمت احوال دل ما رو بپرسی اینقده هستیم که پس نیفتیم پنجمندش:به اندازه یه کاسه ماست خوری سر سفره دوستت دارم >> دیالوگ های بهروز وثوقی در فیلم مجید: هه هه هه هه پنزر خنزر توپ داغونم نمیکنه، چش شیطون کر توپ توپم! این مال و منال مفتی همچی هلو برو تو گلو گیر نیومد حاصل یه عمر جوبگردیه! آقامون ظروفچی بود خودمون شدیم جوبچی, جوبچی! آقا مجید ظروفچیه جوبچی! هه هه هه هه میخ زنگ زده, زنجیر زنگ زده, تارزان زنگ زده, ساعت زنگ زده! حواستو ضرب کن جمع کن ضرب کن جمع کن! ساعت زنگ زده دیگه زنگ نمیزنه چون زنگاشو زده >> گلچینی از بهترین دیالوگ های بهروز وثوقی: بیکارم، چون پــول ندارم، چون پــارتی ندارم، چون قوم خویــش کله گنده ندارم، چون زن ندارم، ممممصبتو شکر، اصلا تو خیال میکنی من کیـــم؟ مهندس میکانیک از یو اس آ؟ صاحاب چهارتا پمپ بنزین؟ هـــه هـــه هـــه هـه، رفیق، به امام رضا من هیــــچی نیستم... >> دیالوگ های بهروز وثوقی: وقتی آدم تنـــــها میشه به خیلی چیـــــزا دل می بنده >> دیالوگ های بهروز وثوقی در فیلم قیصر: خدایا اگه روزی روزگاری قرار بشه هر کی پیر شد دلشم کوچیکشه خدایا مارو هرگز پیر نکن که هیچ حوصلشو نداریم... >> دیالوگ های ماندگار بهروز وثوقی: حبیب:چرا نیومدی در دكون مجید:امروز جمعه است، تعطیلیه حبیب:امروز دوشنبه است، خیلی داریم تا جمعه مجید:نخیییر، تو اون تقویمه كه آقام اون سال خودش با دست خودش بهم عیدی داد امروز جمعه است حبیب: (با پوزخند) اون تقویم باطله است مجید:واسه من جمعه جمعه آقامه، شنبه شنبه آقامه، خواه مرده، خواه زنده، جخ تقلید مرده جائزه، آقا میگه پا منبر، زكی اینوووو.. .. >> دیالوگ های بهروز وثوقی: ما داداشیم... از یه خمیریم... اما تنورمون علی حده است... تنور شما عقدی بود؛ مال ما تیغه ای صیغه ای، کله شماها شد عینهو نون تافتون، گرد و تلمبه قلمبه، کله ما شد عینهو نون سنگک. هه هه هه هه... شكر بربری نشدیم ...( سوته دلان) بهترین دیالوگ های بهروز وثوقی >> بهترین دیالوگ های بهروز وثوقی: خان دایی، این پیرهن خونی رو بده به ننم، بگو خوب بوش كنه تا داغ دلش آروم بگیره، بگو قیصر گفت دو تا دیگه هم برات میارم >> دیالوگ های بهروز وثوقی: من دیگه تو این دنیا کاری ندارم، الا یه کار یعنی ۳کار، اونم این که یکی یکیشونو بفرستم اون دنیا تا کامروا بشن و ملائکها بادشون بزنن گردآوری: بخش هنر و سینما سرپوش

ویژه سرپوش