شنبه ۱۱ مهر ۱۴۰۵
۱۲:۰۰ - ۰۲ اردیبهشت ۱۳۹۶ کد خبر: ۹۶۰۲۰۰۲۴۳
رادیو و تلویزیون

برای ۷۷ سالگی رادیو

داستان پیرزنی که با درشکه به رادیو می‌آمد و قصه می‌گفت

اخبار صدا وسیما,خبرهای صدا وسیما,رادیو و تلویزیون,رادیو
چهارم اردیبهشت ماه روز رادیو است؛ رسانه‌ای که با وجود همه تغییر و تحولاتی که در سال‌های اخیر در فضای رسانه‌ای دنیا رخ داده، هنوز صمیمی، دوست‌داشتنی و نوستالوژیک است.

به گزارش ایسنا، به همین مناسبت باقر رجبعلی، نویسنده و پژوهشگر ادبیات داستانی برای تولد رادیو در ایران (۴ اردیبهشت ماه)، بخشی از پژوهش خود تحت عنوان «ماجراهای نویسندگان رادیو از آغاز تا امروز» را اختصاصی در اختیار ایسنا قرار داد.

 

او در این متن از پیرزنی یاد کرده است که او را با درشکه به رادیو می‌آوردند تا برای مردم قصه بگوید.

 

در این متن آمده است: «به یکی از ایران‌شناسان و پژوهندگان فولکلور و قصه‌های کهن ایران (محققی به نام ال ول ساتن) در زمانی که کارمند شرکت نفت ایران و انگلیس بود و بعداً کارمند رادیو بریتانیا هم شد، ماموریت داده بودند در بخشی از تشکیلات اولیه رادیو که به «اداره کل انتشارات و تبلیغات» معروف بود، طراحی برنامه‌ای مربوط به صدای بریتانیا به زبان فارسی را عهده‌دار شود.

 

او که به فرهنگ شرقی و بخصوص ادبیات عامیانه ایران و به ویژه افسانه‌ها و قصه‌ها علاقه قلبی و حرفه‌ای داشت، طبعاً ضمن ادای وظیفه به عنوان یک کارمند در شرکت نفت ایران و انگلیس، به دل‌مشغولی‌های خود هم عنایت داشت و همان زمان حتی صادق چوبک را به عنوان مترجم به شرکتی که در آن کار می‌کرد معرفی کرده بود و با اغلب نویسندگان و محققانی که فعالیت‌های رسانه‌ای و سیاسی را توامان انجام می‌دادند، رابطه داشت.

 

فعالیت رسمی رادیو در ایران را اگر چه از سال ۱۳۱۹ می‌دانند (تازه آن هم در روز فقط ۴ ساعت)، اما قبل از آن چند سال به طور آزمایشی کارهایی انجام می‌گرفت تا زمینه‌ها برای فعالیت رسمی فراهم شود. ال ول ساتن که در آن زمان هنوز سی ساله هم نشده بود، به خاطر استعداد و آشنایی و بخصوص ارتباطش با رادیو بریتانیا، در رفت و آمدهای مرتبط با تشکیلات اولیه رادیو حضور داشت و درصدد بود جنبه فرهنگی فعالیت‌هایش را بیشتر کند. برای همین به علی جواهر کلام نزدیک شد (شاید هم جواهرکلام به او که خارجی بود و بیشتر تحویلش می‌گرفتند نزدیک شد).

 

به هرحال جواهرکلام آن زمان در تشکیلات اولیه رادیو نفوذ داشت و با دو سه تن از اعضای شورای منتخب راه‌اندازی و سیاست‌گذاری آن دوست بود؛ در عین حال به خاطر تحقیقاتش در زمینه تاریخ و ادبیات کهن به ویژه افسانه‌ها و قصه‌های قدیمی ایران، با پیرزنی هفتاد ساله و اصالتاً بروجردی به نام "مشدی گلین خانم" رابطه فامیلی داشت و رفت و آمد آنها تا آنجا پیش رفته بود که همیشه او را به بهانه کمک به کارهای خانه به منزلش می‌برد و به قصه‌گویی وا می‌داشت تا از آنها در برنامه‌های تحقیقی و رادیویی استفاده کند.

 

این طور که در منابع آمده، علی جواهرکلام، پسر عموی شوهر دوم مشدی گلین بود و این فامیلی دور به او امکان می‌داد تا هر وقت بخواهد از محفوظات ذهنی پیرزن بهره ببرد و صد البته به خاطر دستی که به در و دیوار می‌کشید، دستمزدی هم به او بدهد. آشنایی جواهر کلام و ال ول ساتن اگرچه در ضمن فعالیت‌های سیاسی و مطبوعاتی و ارتباط آنها با احزاب و سفارت‌خانه‌های خارجی بود، اما ماموریت ال ول ساتن در رادیو (که قرار بود صدای بریتانیا باشد) از حیطه سیاسی به فضای فرهنگی افتاد و همین چرخش باعث شد آشنایی او و جواهرکلام جنبه حرفه‌ای پیدا کند و سراسر معطوف به ادبیات عامه و فولکلور ایران شود.

 

در همین احوال است که جواهرکلام یک شب به عنوان یک کشف جدید، مسترساتن را برای شنیدن قصه‌های مشدی گلین خانم به خانه‌اش در خیابان اکباتان دعوت می‌کند. آن موقع مشدی گلین خانم دوران کهنسالی را می‌گذراند و به خاطر مهاجرت همسر دومش به عراق، با تنها پسرش زندگی می‌کرد و با کار کردن در خانه ثروتمندان و اعیان آن روزگار، اموراتش را می‌چرخاند. اغلب مواقع برای بچه‌های آنان قصه هم می‌گفت و سرشان را گرم می‌کرد؛ برای همین، قشر اعیان دوستش داشتند و طالب حضورش در خانه‌های خود بودند. (فرزند علی جواهرکلام - فرید - این که گلین خانم در خانه اعیان کار می‌کرده را رد کرده اما اغلب منابع، آن را تایید می‌کنند).

 

پیشینه قصه‌گویی مشدی گلین خانم به زمان قاجار و حتی دربار قاجار هم می‌رسید و با آن که سواد خواندن و نوشتن نداشت، مدعی بود می‌تواند ۳۶۵ روز بنشیند و قصه نقل کند بی آنکه یکی از آنها تکراری باشد. وقتی ال ول ساتن به خانه علی جواهرکلام می‌رود و قصه‌های گلین خانم را می‌شنود، از روایت‌های او و نبوغش در تعریف آنها شگفت‌زده می‌شود، تصمیم می‌گیرد از آن پس بیشتر به آن جا برود تا بتواند از گنجینه ذهنی پیرزن نهایت استفاده را ببرد، اما این رفت و آمد به هفته‌ای یک روز محدود بود و پیرزن برای گذران زندگی به پول نیاز داشت و باید کار می‌کرد و نمی‌توانست وقتش را بیشتر از یک روز در هفته، آن هم روز تعطیل، به آنها اختصاص دهد.

 

باید به او پول می‌دادند تا بیشتر بیاید، اما آن موقع نه ساتن می‌توانست شخصاً چنین پولی در اختیار پیرزن بگذارد و نه علی جواهرکلام بیشتر از آن حدی که برای جارو کردن به او می‌داد. پس تصمیم گرفتند او را به رادیو ببرند تا قصه بگوید و از آن جا برایش پول بگیرند. این شد که به پیشنهاد ال ول ساتن قرار شد جواهرکلام هر هفته گلین خانم را به رادیو ببرد تا قصه‌های او را با صدای خودش پخش کنند.

 

تشکیلات اولیه رادیو آن زمان در ساختمان بی‌سیم قصر که به عمارت کلاه فرنگی معروف بود، دو اتاق بیشتر نداشت و آن موقع ۹ کیلومتر با مرکز شهر فاصله داشت. به این ترتیب نام مشدی گلین خانم به عنوان اولین زن قصه‌گوی رادیو ثبت شد و آن طور که من از لابه لای سخنان پیشکسوتان رسانه و صدها متن تاریخی و منابع رادیویی فهمیده‌ام، می‌گویند چند روز طول کشید تا پیرزن که چادر به سر و با درشکه به رادیو آورده می‌شد، با محیط استودیو و روند پخش زنده‌ی قصه‌هایش آشنا شود. گویا چند روز اول هول می‌شد و از عوامل فنی که اکثرشان مرد و نامحرم بودند می‌ترسید. واکنش او گاهی با قهر و گاهی با ناز کردن برای آمدن به رادیو همراه بود و اگر جواهرکلام (به قول معروف) قربان صدقه‌اش نمی‌رفت، هرگز نمی‌آمد.

 

با این همه، بیش از چند هفته نتوانستند او را به رادیو بیاورند و کارشان نیمه‌تمام ماند. به این ترتیب ال ول ساتن که برای تحقیقاتش و ثبت قصه‌های پیرزن عجله داشت (و معلوم هم نبود تقدیر چه سرنوشتی را برای آدم‌ها رقم می‌زند) مجبور شد به همان ملاقات هفته‌ای یک بار در خانه جواهرکلام بسنده کند. پس سعی کرد نهایت استفاده را از همان هفته‌ای یک بار ببرد. حتی فرید جواهرکلام، فرزند علی جواهرکلام گفته که پدرش او را وا می‌داشت در میان آن دو بنشیند و اصطلاحات محلی را برای ساتن هجی و معنی کند.

 

ساتن که در حرفه‌اش تجربه‌های فراوانی از این دست داشت، مخصوصاً ضبط صوت همراه نمی‌برد تا پیرزن به حالت طبیعی قصه بگوید و دچار ترس و اضطراب نشود. خودش هم بدون آن که حواس قصه‌گو را پرت کند، آنچه را که می‌شنید، مثل تندنویس‌ها و با مداد نتراشیده و حتی یواشکی پشت کاغذهای باطله اداری می‌نوشت. اراده و علاقه "ساتن" چنان بود که توانست در حدود ۱۱۷ قصه از گلین خانم بشنود و بنویسد.

 

نکته جالب این جاست که وقتی در سال ۱۹۴۷ میلادی از ایران خارج شد تا قصه‌ها را برای چاپ در کشورش آماده کند، مشدی گلین خانم هم بیمار شد و فوت کرد. بعد از چاپ تعدادی از آن قصه‌ها در خارج از ایران به زبان انگلیسی، علی جواهرکلام که سهمی در کشف آنها داشت نیز تعدادی از آن تعداد را به فارسی ترجمه کرد و با عنوان «افسانه‌های ایرانی» در بنگاه ترجمه و نشر کتاب به چاپ رساند. تا آنکه سرانجام کل آن قصه‌ها به شاگرد ال ول ساتن یعنی اولریش مارزلف سپرده شد و او با کمک پژوهشگران ایرانی، کتاب «قصه‌های مشدی گلین خانم» را که امروزه نه کامل بلکه با ۱۱۰ قصه در دسترس ماست، در ایران منتشر کرد.

 

پیران رادیو (ازجمله مرحوم عنایت‌الله گلستانه که اتاق من در رادیو با اتاق او فاصله‌ای نداشت و هر روز برایم از تاریخچه رادیو و شنیده‌هاش از پیران قبل از خود حرف می‌زد و دستخط نویسندگان مشهور رادیو را که در اتاق او آرشیو شده بود نشانم می‌داد) معتقدند همان حضور کوتاه مدت گلین خانم در رادیو به ابتکار ساتن و همراهی و کمک جواهرکلام (و مشکلات کار کردن با او در استودیوی تنگ و تاریک و بدون هوا، و سرفه‌ها و تپق‌های ناگزیر و همچنین عذاب رفت و آمد به فاصله ۹ کیلومتر در آن زمان که توانی فراتر از توان جسمی پیرزن لازم داشت) باعث و الهام شد تا مسوولان به فکر یک قصه‌گوی حرفه‌ای بیفتند و از خیر قصه‌های پیرزن بگذرند. (برای اعتماد به صلاحیت و سندیت حرف‌های عنایت‌الله گلستانه، می‌توان به نظر یکی از پیشکسوتان مطبوعات در مطلب «کسی که در بین نام‌ها فراموش شده بود» ایسنا - دهم دی ماه ۹۳ رجوع کرد).

 

سرانجام بعد از کش و قوس‌های فراوان در برابر گزینه‌های متعدد از جمله صادق هدایت، نیمایوشیج و ... ، صدای صبحی مهتدی را مناسب تشخیص دادند و از همان جا بود که «قصه ظهر جمعه»، آن هم یک ماه بعد از تولد رادیو، راه افتاد.

 

 

  • 14
  • 3
۵۰%
همه چیز درباره
نظر شما چیست؟
انتشار یافته: ۰
در انتظار بررسی:۰
غیر قابل انتشار: ۰
جدیدترین
قدیمی ترین
مشاهده کامنت های بیشتر
هیثم بن طارق آل سعید بیوگرافی هیثم بن طارق آل سعید؛ حاکم عمان

تاریخ تولد: ۱۱ اکتبر ۱۹۵۵ 

محل تولد: مسقط، مسقط و عمان

محل زندگی: مسقط

حرفه: سلطان و نخست وزیر کشور عمان

سلطنت: ۱۱ ژانویه ۲۰۲۰

پیشین: قابوس بن سعید

ادامه
بزرگمهر بختگان زندگینامه بزرگمهر بختگان حکیم بزرگ ساسانی

تاریخ تولد: ۱۸ دی ماه د ۵۱۱ سال پیش از میلاد

محل تولد: خروسان

لقب: بزرگمهر

حرفه: حکیم و وزیر

دوران زندگی: دوران ساسانیان، پادشاهی خسرو انوشیروان

ادامه
صبا آذرپیک بیوگرافی صبا آذرپیک روزنامه نگار سیاسی و ماجرای دستگیری وی

تاریخ تولد: ۱۳۶۰

ملیت: ایرانی

نام مستعار: صبا آذرپیک

حرفه: روزنامه نگار و خبرنگار گروه سیاسی روزنامه اعتماد

آغاز فعالیت: سال ۱۳۸۰ تاکنون

ادامه
یاشار سلطانی بیوگرافی روزنامه نگار سیاسی؛ یاشار سلطانی و حواشی وی

ملیت: ایرانی

حرفه: روزنامه نگار فرهنگی - سیاسی، مدیر مسئول وبگاه معماری نیوز

وبگاه: yasharsoltani.com

شغل های دولتی: کاندید انتخابات شورای شهر تهران سال ۱۳۹۶

حزب سیاسی: اصلاح طلب

ادامه
زندگینامه امام زاده صالح زندگینامه امامزاده صالح تهران و محل دفن ایشان

نام پدر: اما موسی کاظم (ع)

محل دفن: تهران، شهرستان شمیرانات، شهر تجریش

تاریخ تاسیس بارگاه: قرن پنجم هجری قمری

روز بزرگداشت: ۵ ذیقعده

خویشاوندان : فرزند موسی کاظم و برادر علی بن موسی الرضا و برادر فاطمه معصومه

ادامه
شاه نعمت الله ولی زندگینامه شاه نعمت الله ولی؛ عارف نامدار و شاعر پرآوازه

تاریخ تولد: ۷۳۰ تا ۷۳۱ هجری قمری

محل تولد: کوهبنان یا حلب سوریه

حرفه: شاعر و عارف ایرانی

دیگر نام ها: شاه نعمت‌الله، شاه نعمت‌الله ولی، رئیس‌السلسله

آثار: رساله‌های شاه نعمت‌الله ولی، شرح لمعات

درگذشت: ۸۳۲ تا ۸۳۴ هجری قمری

ادامه
نیلوفر اردلان بیوگرافی نیلوفر اردلان؛ سرمربی فوتسال و فوتبال بانوان ایران

تاریخ تولد: ۸ خرداد ۱۳۶۴

محل تولد: تهران 

حرفه: بازیکن سابق فوتبال و فوتسال، سرمربی تیم ملی فوتبال و فوتسال بانوان

سال های فعالیت: ۱۳۸۵ تاکنون

قد: ۱ متر و ۷۲ سانتی متر

تحصیلات: فوق لیسانس مدیریت ورزشی

ادامه
حمیدرضا آذرنگ بیوگرافی حمیدرضا آذرنگ؛ بازیگر سینما و تلویزیون ایران

تاریخ تولد: تهران

محل تولد: ۲ خرداد ۱۳۵۱ 

حرفه: بازیگر، نویسنده، کارگردان و صداپیشه

تحصیلات: روان‌شناسی بالینی از دانشگاه آزاد رودهن 

همسر: ساناز بیان

ادامه
محمدعلی جمال زاده بیوگرافی محمدعلی جمال زاده؛ پدر داستان های کوتاه فارسی

تاریخ تولد: ۲۳ دی ۱۲۷۰

محل تولد: اصفهان، ایران

حرفه: نویسنده و مترجم

سال های فعالیت: ۱۳۰۰ تا ۱۳۴۴

درگذشت: ۲۴ دی ۱۳۷۶

آرامگاه: قبرستان پتی ساکونه ژنو

ادامه
دیالوگ های ماندگار درباره خدا

دیالوگ های ماندگار درباره خدا دیالوگ های ماندگار درباره خدا پنجره ای به دنیای درون انسان می گشایند و راز و نیاز او با خالق هستی را به تصویر می کشند. در این مقاله از سرپوش به بررسی این دیالوگ ها در ادیان مختلف، ادبیات فارسی و سینمای جهان می پردازیم و نمونه هایی از دیالوگ های ماندگار درباره خدا را ارائه می دهیم. دیالوگ های سینمایی معروف درباره خدا همیشه در تاریکی سینما طنین انداز شده اند و ردی عمیق بر جان تماشاگران بر جای گذاشته اند. این دیالوگ ها می توانند دریچه ای به سوی دنیای معنویت و ایمان بگشایند و پرسش های بنیادین بشری درباره هستی و آفریننده آن را به چالش بکشند. دیالوگ های ماندگار و زیبا درباره خدا نمونه دیالوگ درباره خدا به دلیل قدرت شگفت انگیز سینما در به تصویر کشیدن احساسات و مفاهیم عمیق انسانی، از تاثیرگذاری بالایی برخوردار هستند. نمونه هایی از دیالوگ های سینمایی معروف درباره خدا در اینجا به چند نمونه از دیالوگ های سینمایی معروف درباره خدا اشاره می کنیم: فیلم رستگاری در شاوشنک (۱۹۹۴): رد: "امید چیز خوبیه، شاید بهترین چیز. و یه چیز مطمئنه، هیچ چیز قوی تر از امید نیست." این دیالوگ به ایمان به خدا و قدرت امید در شرایط سخت زندگی اشاره دارد. فیلم فهرست شیندلر (۱۹۹۳): اسکار شیندلر: "من فقط می خواستم زندگی یک نفر را نجات دهم." این دیالوگ به ارزش ذاتی انسان و اهمیت نجات جان انسان ها از دیدگاه خداوند اشاره دارد. فیلم سکوت بره ها (۱۹۹۱): دکتر هانیبال لکتر: "خداوند در جزئیات است." این دیالوگ به ظرافت و زیبایی خلقت خداوند در دنیای پیرامون ما اشاره دارد. پارادیزو (۱۹۸۸): آلفردو: خسته شدی پدر؟ پدر روحانی: آره. موقع رفتن سرازیریه خدا کمک می کنه اما موقع برگشتن خدا فقط نگاه می کنه. الماس خونین (۲۰۰۶): بعضی وقتا این سوال برام پیش میاد که خدا مارو به خاطر بلاهایی که سر همدیگه میاریم می بخشه؟ ولی بعد به دور و برم نگاه می کنم و به ذهنم می رسه که خدا خیلی وقته اینجارو ترک کرده. نجات سربازان رایان: فرمانده: برید جلو خدا با ماست ... سرباز: اگه خدا با ماست پس کی با اوناست که مارو دارن تیکه و پاره می کنن؟ بوی خوش یک زن (۱۹۹۲): زنها ... تا حالا به زن ها فکر کردی؟ کی خلقشون کرده؟ خدا باید یه نابغه بوده باشه ... زیر نور ماه: خدا خیلی بزرگتر از اونه که بشه با گناه کردن ازش دور شد ... ستایش: حشمت فردوس: پیش خدا هم که باشی، وقتی مادرت زنگ می زنه باید جوابشو بدی. مارمولک: شاید درهای زندان به روی شما بسته باشد، اما درهای رحمت خدا همیشه روی شما باز است و اینقدر به فکر راه دروها نباشید. خدا که فقط متعلق به آدم های خوب نیست. خدا خدای آدم خلافکار هم هست. فقط خود خداست که بین بندگانش فرقی نمی گذارد. او اند لطافت، اند بخشش، بیخیال شدن، اند چشم پوشی و رفاقت است. دیالوگ های ماندگار درباره خدا؛ دیالوگ فیلم مارمولک رامبو (۱۹۸۸): موسی گانی: خدا آدمای دیوونه رو دوس داره! رمبو: چرا؟ موسی گانی: چون از اونا زیاد آفریده. سوپر نچرال: واقعا به خدا ایمان داری؟ چون اون میتونه آرامش بخش باشه. دین: ایمان دارم یه خدایی هست ولی مطمئن نیستم که اون هنوز به ما ایمان داره یا نه. کشوری برای پیرمردها نیست: تو زندگیم همیشه منتظر بودم که خدا، از یه جایی وارد زندگیم بشه ولی اون هیچوقت نیومد، البته اگر منم جای اون بودم خودمو قاطی همچین چیزی نمی کردم! دیالوگ های ماندگار درباره خدا؛ دیالوگ فیلم کشوری برای پیرمردها نیست سخن پایانی درباره دیالوگ های ماندگار درباره خدا دیالوگ های ماندگار درباره خدا در هر قالبی که باشند، چه در متون کهن مذهبی، چه در اشعار و سروده ها و چه در فیلم های سینمایی، همواره گنجینه ای ارزشمند از حکمت و معرفت را به مخاطبان خود ارائه می دهند. این دیالوگ ها به ما یادآور می شوند که در جستجوی معنای زندگی و یافتن پاسخ سوالات خود، تنها نیستیم و همواره می توانیم با خالق هستی راز و نیاز کرده و از او یاری و راهنمایی بطلبیم. دیالوگ های ماندگار سینمای جهان درباره خدا گردآوری: بخش هنر و سینمای سرپوش

ویژه سرپوش