دوشنبه ۲۷ دی ۱۴۰۰
۰۹:۱۴ - ۲۱ آبان ۱۴۰۰ کد خبر: ۱۴۰۰۰۸۱۷۶۵
چهره ها در سینما و تلویزیون

مهران غفوریان: خداراشکر می توانم به کارم برگردم

مهران غفوریان,مهران غفوریان در خندوانه
مهران غفوریان گفت: خدا را شکر حالم بهتر است و ان‌شاءالله با پایان دوره نقاهتم با اجازه پزشک می‌توانم به کارم برگردم.

به گزارش ایسنا، مهران غفوریان با حضورش در برنامه "خندوانه" گفت: خدا را شکر حالم بهتر است، ان‌شاءاالله فکر می‌کنم دیگر دوره نقاهتم تمام شود و می‌توانم با اجازه دکترم خیلی کوتاه سر کارم حاضر شوم.

این هنرمند شامگاه پنجشنبه، ۲۰ آبان ماه در برنامه رامبد جوان حاضر شد و درباره وضعیت این روزهایش بعد از عمل قلب بازی که داشت توضیح داد: حالم خوب است ولی فعلا سر کار نمی‌روم اما دوست دارم که خیلی زود به سر کارم برگردم و دکترم هم این اجازه را به من داد اما گفت ساعت محدود و خیلی کم در حد دو ساعت می‌توانم کار کنم که من گفتم دکتر تا سر صحنه فیلمبرداری حضور پیدا کنم و گریم شوم، می‌شود ۲ ساعت که دکتر گفت همانقدر که بدنم اجازه می‌دهد می توانم کار کنم که من فکر می‌کنم مثلا منظورشان  چهار یا پنج ساعت باشد چون کمتر از آن واقعاً نمی‌شود کاری کرد.

*نمی دانستم مردم انقدر به من عشق دارند

غفوریان سپس به اتفاقی که سرصحنه فیلمبرداری سریال "نیسان آبی" برایش رخ داد اشاره کرد و یادآور شد: اتفاقی که برایم افتاد جذاب بود. من می‌دانستم که خداوند به من لطف دارد و مردم هم مرا خیلی دوست دارند ضمن اینکه طی این سالها در دل مردم جا باز کرده‌ام ولی باورم نمی شد اینقدر با عشق باشد. من اخیراً چند وقتی است بیرون می‌روم و مردم را می بینم، هر کسی به من رسید گفت ما شما را خیلی دعا کردیم، خیلی‌ها می‌گفتند مادرمان تا صبح گریه و دعا کرد برای شما و این جمله ای است که من این مدت خیلی آن را شنیدم و نمی‌دانم چه بگویم. فقط می‌توانم بگویم من نوکر همه شما هستم. مطمئنم خدا به خاطر همین دعاهای شما، هانا، مادرم، همسرم و دعای همه مادران عزیزی که من خاک پاک تمام مادران ایران هستم، مرا نجات داد.

وی ادامه داد: واقعاً خدا را شاکرم که زنده ماندم چون واقعاً فکر کردم یکی دو دقیقه مردم و دوباره مرا برگرداندند. خدا را شکر می‌کنم که این اتفاق سر صحنه فیلمبرداری برایم افتاد و من  فعالیت داشتم و این آلارم را به من داد، در حالی که متاسفانه این اتفاق برای خیلی از همکاران و دوستانمان افتاد و به عنوان مثال شب خوابیدند و صبح بیدار نشدند و ما متاسفانه خیلی از همکارانمان را همینطور از دست دادیم ولی من خدا را شکر می کنم سر کار بودم و این آلارم ها را دیدم.

*خدارا شکر می کنم سر کار این اتفاق برایم افتاد نه در خواب

غفوریان در ادامه به جزییات اتفاقی که برایش سر صحنه افتاد اشاره کرد و گفت:  یک صحنه‌ای داشتیم که باید از یک سمت خیابان رد می شدیم و من به همراه حسین یاری و ایمان صفا باید از ماشین پیاده می‌شدیم و به آن طرف خیابان می رفتیم. این صحنه باید چندین بار تکرار می‌شد که واقعاً هم کار سختی نبود فقط باید عرض خیابان را یک بار می رفتیم و بر می‌گشتیم و من هر بار به ماشین می‌رسیدم واقعا حس می‌کردم در حال مردن هستم، انگار ساعت‌ها دویده بودم، نفس تنگی عجیبی داشتم. فردای آن روز ما در بیمارستان فیلمبرداری داشتیم و باید ۶ پله را بالا می‌رفتیم من وقتی دوبار پله‌ها را بالا رفتم، بار سوم دیگر نمی‌توانستم و آنقدر در ناحیه قفسه سینه درد داشتم که حتی به منوچهر هادی، کارگردان "نیسان آبی" هم نگفتم چون منوچهر واقعاً از همکاران کار درست و خوب و با معرفت ماست و اگر می‌دید یک روز حال یکی از هنرپیشه هایش خوب نیست، از او می پرسید که آیا می توانی ادامه بدهی یا خیر.

او توضیح داد: من در همان بیمارستان یک نوار قلبی انجام دادم ولی دکتر گفت مشکلی ندارم اما پیگیر قلبت باش که دکتر عارفی زاده عزیز را به من معرفی کردند و پیش ایشان رفتم و مجدداً اکو و نوار قلبی انجام دادم که ایشان هم گفتند خوب است ولی علائمی که داری خوب نیست و نیاز به سی تی آنژیو دارد که من آماده شدم که این کار را انجام بدهم ولی همین که وارد دستگاه شدم انگار یک ماجرای بدی قرار بود اتفاق بیفتد که به من می‌گفتند چیزی نیست نگران نباش. من مدام می‌پرسیدم چرا عکس را نگرفتید که گفتند آنقدر رسوب کلسیم در رگ‌هایتان زیاد است که این عکس رنگی فایده ای ندارد و باید حتما آنژیو شوید. خلاصه فردای آن روز ساعت ۸ صبح با درد شدید قفسه سینه از خواب بیدار شدم و ناگهان دست چپم کاملا لمس شد و وقتی یک قرص زیر زبانی خوردم خیلی آرام شدم. آنجا بود که مطمئن شدم صد در صد ایراد از قلبم است. دوباره سر فیلمبرداری رفتم و همان روز بود که حالم بد شد و دوباره درد قفسه سینه سراغم آمد و واقعا انگار داشتم آف می‌شدم.

این هنرمند گفت: همانجا وقتی منوچهر هادی با دکترم تماس گرفت و صدایش روی اسپیکر بود و نمی‌دانست من هم دارم می‌شنوم گفت، مهران در حالت سکته است. خلاصه من اصرار داشتم بمیرم ولی دکتر اصرار داشت من نمیرم چون من می‌خواستم با سرویس کاری‌ام به بیمارستان بروم اما دکتر اصرار داشت با آمبولانس منتقل شوم. وقتی مرا به بیمارستان رساندند یادم هست که واقعاً انگار یکی بر شانه‌ام زد و گفت این یک دفعه مردن است و با بیهوشی و آمپول آرامبخش، قرص خواب و خوابیدن و غش کردن فرق دارد. انگار یک تلویزیون قدیمی مقابل چشمانم بود که گفت برانکارد را بکشید بیرون و تحویل بدهید! انگار یک نفر تلویزیون را از برق کشید و ناگهان صدا و تصویر با هم خاموش شدند و یک نقطه سفید ماند و پرپر زدن...

غفوریان تصریح کرد: چهار رگ قلبم گرفته بود، یعنی درواقع سه رگ کامل بسته شده بود و یکی از رگ‌ها ۹۰ درصد گرفته بود که بخش زیادی از این مشکل، به ژنتیک من مربوط می‌شود و به خاطر پدرم است و بخش‌های دیگر، لطماتی است که خودم به خودم زدم اما خدا را شکر که گذشت. واقعا خدا را شکر می‌کنم زندگی خیلی جذاب است و جذاب‌تر از مردن است.

*خدایا! دمت گرم

مهران غفوریان سپس رو به آسمان کرد و گفت: خدایا! دمت گرم. می‌شود همیشه همینطور نجاتم بدهی، حالا این یکبار را داشته باش، حواست به خودت باشه. به نظرم خدا یک کاری با آدم دارد که از قبل خبر می‌دهد. شاید کار خاصی هم نباشد فقط می‌خواهد بگوید بیا زندگی کن، دخترت را بزرگ کن تا عاقبت بخیر شود، ببین و لذت ببر از زندگی، مردمت را شاد کن و بخندان، کارت را ادامه بده و برای مردم تعریف کن و بگو، بنابراین به نظرم زندگی خیلی جذاب است. من می‌گویم باید برای زندگی و زنده بودن دست بزنید.

غفوریان در پایان صحبت‌هایش ضمن تشکر از پرسنل بیمارستان قلب جماران خاطرنشان کرد: دوست دارم یک تشکر ویژه از پرسنل زحمتکش و کادر درمان بیمارستان قلب جماران و همینطور دکتر دامن پاک، عارفی‌زاده، دکترصالحی عزیز که جراح بنده بودند و تمام پزشکان و پرستاران که به من لطف داشتند، داشته باشم. از همه ممنونم، نوکر همه هستم. به افتخارشان دست بزنید.

  • 15
  • 5
۵۰%
نظر شما چیست؟
انتشار یافته: ۰
در انتظار بررسی:۰
غیر قابل انتشار: ۰
جدیدترین
قدیمی ترین
مشاهده کامنت های بیشتر
مطالب پیشنهادی,وبگردی
سیاوش یزدانی,بیوگرافی سیاوش یزدانی,زندگینامه سیاوش یزدانی بیوگرافی سیاوش یزدانی فوتبالیست مدافع میانی کشور (+ تصاویر)

متولد:۱۲ اسفند ۱۳۷۰

زادگاه: مشهد

پیشه: بازیکن فوتبال

پست: مدافع میانی/ دفاع چپ

مدرک تحصیلی: کارشناسی ارشد

قد: ۱۹۲ سانتیمتر

ادامه
علي مصفا همسر لیلا حاتمی,عکس پرتره علی مصفا,بیوگرافی علی مصفا بیوگرافی علی مصفا و ماجرای ازدواجش (+ تصاویر خانوادگی)

نام خانوادگی:مصفا

تاریخ تولد:۱۱/۹/۱۳۴۵

فعالیت:در بخش های کارگردان، دستیار کارگردان، نویسنده، بازیگر، تهیه کننده.

مدرک تحصیلی:فارغ التحصیل عمران

نام همسر:لیلا حاتمی

ادامه
زهره کودایی,بیوگرافی زهره کودایی,زندگینامه زهره کودایی بیوگرافی زهره کودایی، گلر تیم ملی فوتبال زنان (+ تصاویر )

متولد:۳ آذر ۱۳۶۸

زادگاه:خوزستان

زمینه فعالیت:ورزش فوتبال

پیشه:دروازه بان فوتبال

ملیت:ایرانی

ادامه
افتخارات یوسف نوری,تحصیلات یوسف نوری,سوابق علمی و پژوهشی یوسف نوری بیوگرافی یوسف نوری وزیر آموزش و پرورش کشور (+ تصاویر)

زاده:۱۳۴۰

زادگاه:ایلام

ملیت:ایرانی

سمت:سیاست مدار و مدیر اجرایی

دین:اسلام

ادامه
حضرت شیث,بیوگرافی حضرت شیث,زندگینامه حضرت شیث بیوگرافی حضرت شیث، فرزند حضرت آدم علیه السلام

پدر:آدم

مادر:حوا

کنیه:هبة الله

سن:بیش از ۹۰۰ سال

محل دفن:کوه ابوقبیس

ادامه
عنصری بلخی,زندگینامه عنصری بلخی,آثار ابوالقاسم حسن عنصری بلخی زندگینامه عنصری بلخی (ملک الشعرا) و آثار او

نام:ابوالقاسم حسن بن احمد عنصری بلخی

لقب:عنصری بلخی

زاده:۳۵۰ هجری قمری

زادگاه:بلخ

سمت:شاعر پارسی گوی بلخ

وفات:۴۳۱ هجری قمری

ادامه
ابومعشر بلخی,بیوگرافی ابومعشر بلخی,زندگینامه ابومعشر بلخی زندگینامه ابو معشر بلخی بهمراه فعالیت هایش

زادگاه:بلخ

سمت:منجم ایرانی

دوره:خلافت المعتز بالله تا خلافت معتمد رییس منجمان بغداد

ملیت:ایرانی

وفات:واسط

ادامه
تریپل اچ,بیوگرافی تریپل اچ,زندگینامه تریپل اچ بیوگرافی تریپل اچ قهرمان کمربند wwe سنگین‌وزن جهان (+ تصاویر)

زاده:۲۷ ژوئیهٔ ۱۹۶۹

زادگاه:Nashua, New Hampshire

پیشه:کشتی گیر حرفه ای آمریکایی

ملیت:آمریکایی

قد:۱۹۳ سانتیمتر

ادامه
فعالیت های صالح حردانی,صالح حردانی تیم ملی,صالح حردانی و برادرش بیوگرافی صالح حردانی فوتبالیست دفاع راست کشور (+ تصاویر)

زاده:۲۴ شهریور ۱۳۷۷

زادگاه:دیشموک

ملیت:ایرانی

پیشه:فوتبالیست

قد:۱۷۶ سانتی متر

ادامه
جملات زیبای کتاب شازده کوچولو,کتاب شازده کوچولو,متن شازده کوچولو

دیالوگ هایی از شازده کوچولو شازده کوچولو به خاطر برخورداری از یک شخصیت داستانی فوق العاده برای بزرگسالان، بیشتر از کودکان، جذابیت دارد. دیالوگ های بین شازده کوچولو و روباه در نزد بزرگسالان، محبوب دارد؛ به این طریق که زندگی شخصی خود را با استفاده از این دیالوگ ها بهبود می دهند. جملات و دیالوگ هایی از شازده کوچولو در بین انواع رمان های تخیلی قوی می توان به شازده کوچولو زا اشاره کرد. درواقع نویسنده شازده کوچولو که آنتوان دو سنت اگزوپری نام دارد به عنوان نویسنده ای توانمند شناخته میشود که توانسته کتاب بسیار بی نظیر و با متن غنی و پر بار بنویسد که بیشتر مخاطبان را به خود جذب کرده است و مخاطبان از این کتان به عنوان یک اثر هنری بی نظیر یاد می کنند. دیالوگ های بین شازده کوچولو و روباه به دیالوگ هایی اطلاق میشود که انسان از آن ها درس زندگی میگیرد و وقتی که آن ها را می خواند نسبت به زندگی اش از درک بیشتری برخوردار میشود. >> شازده کوچولو:از کجا بدونم که کسی واسم مهمه و بهش وابسته شدم؟ روباه:وقتی که از زندگیت رفت. تا زمانی که توی زندگیته، متوجه اش نمیشی. >> شازده کوچولو گفت:شوخی چیه؟ روباه گفت همونی که آدم ها حرف دلشون را به همدیگه میزنن! >> شازده کوچولو:چطور میشه فهمید که یک جامعه متمدن شده: روباه:وقتی که شعار دادن اون جامعه جای خودش رو به شعور بده! >> شازده کوچولو پرسید:دوست داشتن بهتره یا دوست داشته شدن؟ روباه جواب داد:کدوم یکی برای پرنده مهمتره ؟ بال چپ یا بال راست؟! >> شازده کوچولو به روباه:سلام، با من بازی می کنی؟ روباه:من نمیتونم باهات بازی کنم آخه من که اهلی نیستم! جملات و دیالوگ هایی از شازده کوچولو >> شازده کوچولو:از این بدتر که اومدنت واسه کسی خوش‌حالی نمیاره چی میتونه باشه؟ روباه:این که بری و کسی نفهمه که رفتی. >> شازده کوچولو:کی بفهمم که یکی خیلی میفهمه و یکی اصلاً نمیفهمه؟ روباه:اونی که میفهمه بیشتر ساکته و اونی که نمیفهمه دهنش همیشه بازه. >> شازده کوچولو پرسید:غم انگیزتر از این که بیای و کسی خوشحال نشه چیه؟ روباه گفت:بری و کسی متوجه نشه! >> شازده کوچولو:چرا بعضی وقتا احساس میکنی که خیلی پوچی؟ روباه:چون آدمایی دورت هستن که پوچن. وقتی کنار آدمای پوچ باشی، خودتم پوچ میشی! >> شازده کوچولو پرسید:کی اوضاع بهتر میشه؟ روباه گفت:از وقتی که بفهمی همه چیز به خودت بستگی داره >> شازده کوچولو:خجالت آوره که دو نفر عاشق همدیگه میشن اما اونا خیلی جوونن و نمی تونن معنی عشق را بفهمن. منم هنوز خیلی جوونم که بتونم عاشقش بشم. >> شازده کوچولو از گل پرسید:آدم ها کجایند؟ گل گفت:باد به اینور و آنورشان می برد این بی ریشگی حسابی اسباب دردسرشان شده >> شازده کوچولو:تو سواد داری؟ روباه گفت:سواد مال آدماست من شعور دارم >> شازده کوچولو:کی میتونم از همه ی اشتباهاتم آگاه بشم؟ روباه:به جای اینکه از دوستات بخوای نقاط ضعفت رو بگن، به سراغ دشمنات برو و حرفای اونا رو گوش کن. اونا توی گفتن نقاط ضعفت خیلی مهارت دارن. >> شازده کوچولو:چه وقتی میتونم دشمنم رو خیلی ناراحت کنم؟ روباه:وقتی خودت خوشحال باشی؛ دشمنت از همیشه ناراحت تره! این ناراحتی تو هست که دشمنت رو خوشحال میکنه! جملاتی از شازده کوچولو گردآوری: بخش هنر و سینما سرپوش

ویژه سرپوش