یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴
۱۱:۵۰ - ۰۹ آذر ۱۳۹۶ کد خبر: ۹۶۰۹۰۲۲۷۴
چهره ها در سینما و تلویزیون

حسین محب‌ اهری: خودم را به خدا سپرده‌ام

حسین محب‌ اهری,اخبار هنرمندان,خبرهای هنرمندان,اخبار بازیگران
صدایش پر از انرژی است، سرحال است و می‌گوید روند درمانش بخوبی طی شده و حالش روزبه‌روز بهتر می‌شود. می‌گوید: بدنم دیگر شیمی درمانی را قبول نمی‌کرد و باید آمپول‌های خاصی استفاده می‌کردم که بسیار گران بود، اما به کمک صندوق هنرمندان، خانه تئاتر، یکی از دوستان بسیار خوبم و یکی از شرکت‌های بیمه توانستم آمپول‌ها را خریداری کرده و تزریق کنم و خدا را شکر حالم بهتر شده است. حالا باید منتظر آزمایش‌های جدید و جواب آنها باشم تا اگر بدنم در وضعیت مطلوبی قرار داشت، پیوند مغز استخوان را انجام دهم.

حسین محب‌ اهری نزدیک به ۱۴ سال است درگیر بیماری سرطان است و به گفته خودش شش سال است که بیماری‌اش وارد فاز جدیدی شده و روش‌های درمانش تغییر کرده است. در کنار درمان و داروهای جدید، آن‌چیزی که این بازیگر را سرپا نگه داشته و او سال‌هاست به زندگی و کار ادامه می‌دهد؛ «امید» است!‌ با او درباره امید به زندگی هم‌صحبت شدیم.

 

شما سال‌هاست با بیماری‌ای که به نظر خیلی‌‌ها غیر قابل درمان است، مبارزه می‌کنید و کم کم دارید به چهره‌ای خاص در این راه تبدیل می‌شوید، چه چیزی شما را آنقدر قوی کرده که با بیماری سرطان دربیفتید و آن را از پای دربیاورید؟

سال ۸۱ اولین جراحی را انجام دادم و تحت درمان قرار گرفتم. از سال ۹۰ بیماری‌ام وارد فاز جدیدی شد و تقریبا همه اندام‌های شکمی مرا درگیر کرد! من در همه این‌سال‌ها به‌دنبال درمان بوده‌ام و هرگز خسته نشده‌ام!‌ پزشکان خیلی خوبی در این زمینه داریم و داروهای جدیدی هم به بازار می‌آید که به درمان کمک می‌کند.

 

سرطان از بیماری‌های فرسایشی است که طاقت آدم‌ها را کم می‌کند و در کنار جسم به روان آنها هم آسیب می‌زند. در این سال‌ها شما از مشورت روانپزشکان برای مقابله با این بیماری استفاده کرده‌اید؟

نه! هنوز پزشکم به من توصیه نکرده که به روانپزشک مراجعه کنم!‌ راستش با بیماری‌ام کنار آمده‌ام و پذیرفته‌ام که باید همه تلاشم را بکنم تا این بیماری درمان شود. به این بیماری به عنوان یک مشکل نگاه می‌کنم. در زندگی همه آدم‌ها مشکلاتی پیش می‌آید که باید آنها را برطرف کنند و من هم باید این مشکل را هر جور شده از زندگی‌ام حذف کنم.

 

سطح امید به زندگی در شما آنقدر بالاست که می‌تواند برای آدم‌های دیگر الگو باشد، این همه امید را از کجا می‌آورید؟

خودم را به خدا سپرده‌‌ام! با توکل به‌خدا درمانم را پی می‌گیرم، می‌روم دنبال آمپول و وقتی می‌بینم پولش را ندارم از خدا می‌خواهم راهی برایم باز کند که شکر خدا گشایشی هم ایجاد می‌شود! درد خیلی آدم را اذیت می‌کند، سال‌هاست این درد به جانم می‌افتد و وقتی که می‌آید دیگر هیچ‌کاری نمی‌توانم انجام بدهم! نه می‌توانم بنشینم نه می‌توانم راه بروم نه می‌توانم حرف بزنم! دردی که فقط خدا قدرت تحملش را می‌دهد و گرنه آدم را از پا درمی‌آورد!‌ اما مدام به خودم می‌گویم خدا مرا به این دنیا آورده و هر زمان وقتش باشد مرا خواهد برد! آنچه این وسط می‌ماند توکل و صبر است! زندگی موهبتی است که برای حفظ آن تلاش می‌کنم.

 

خانواده و اطرافیان چه کمکی می‌توانند به افرادی که دچار این بیماری هستند، کنند؟

همیشه به خانواده‌ام می‌گویم واقعیت بیماری را نمی‌توان منکر شد، اما باید تحملمان را بالا ببریم!‌ من در مقابل درد صبوری نشان می‌‌دهم، شما هم مرا در این صبوری همراهی کنید! نکته اینجاست که درد همیشگی نیست، ما نباید زمان‌هایی را هم که درد نیست قاطی دردمندی‌ها کنیم. وقتی بیماری آرام است و درد اذیتم نمی‌کند باید در کنار خانواده و دوستانم از زندگی لذت ببرم، شاد باشیم و یکدیگر را امیدوار کنیم.

 

خانواده‌ها باید حواسشان باشد که تمرکز بیمار را از روی مریضی‌اش کم کنند، نباید مدام به بیماری فکر کرد چون درد تشدید می‌شود! باید برای خودت کار بتراشی!‌ من بدون کار نمی‌توانم زندگی کنم. امروز آمپول تزریق کرده‌ام و فردا به عنوان داور به یک جشنواره می‌روم و بعد از آن برای داوری یک جشنواره دیگر به همدان می‌روم. مدام سر خودم را گرم می‌کنم تا روی درد متمرکز نشوم!

 

مسئولیت‌های مختلف را قبول می‌کنم تا مجددا سروکله‌ درد پیدا نشود! برای غلبه بر این بیماری باید زاویه نگاهمان به زندگی و درد را تغییر دهیم. نقش‌های زیادی به من پیشنهاد شده که نمی‌توانم آنها را بپذیرم چون مدت زیادی نمی‌توانم سرکار باشم. اما نقش‌ها و کارهای کوتاه مدت را می‌پذیرم و با امید به زندگی ادامه می‌دهم تا خدا چه بخواهد و چه تقدیر کند!

 

 

 

  • 15
  • 3
۵۰%
همه چیز درباره
نظر شما چیست؟
انتشار یافته: ۰
در انتظار بررسی:۰
غیر قابل انتشار: ۰
جدیدترین
قدیمی ترین
مشاهده کامنت های بیشتر
هیثم بن طارق آل سعید بیوگرافی هیثم بن طارق آل سعید؛ حاکم عمان

تاریخ تولد: ۱۱ اکتبر ۱۹۵۵ 

محل تولد: مسقط، مسقط و عمان

محل زندگی: مسقط

حرفه: سلطان و نخست وزیر کشور عمان

سلطنت: ۱۱ ژانویه ۲۰۲۰

پیشین: قابوس بن سعید

ادامه
بزرگمهر بختگان زندگینامه بزرگمهر بختگان حکیم بزرگ ساسانی

تاریخ تولد: ۱۸ دی ماه د ۵۱۱ سال پیش از میلاد

محل تولد: خروسان

لقب: بزرگمهر

حرفه: حکیم و وزیر

دوران زندگی: دوران ساسانیان، پادشاهی خسرو انوشیروان

ادامه
صبا آذرپیک بیوگرافی صبا آذرپیک روزنامه نگار سیاسی و ماجرای دستگیری وی

تاریخ تولد: ۱۳۶۰

ملیت: ایرانی

نام مستعار: صبا آذرپیک

حرفه: روزنامه نگار و خبرنگار گروه سیاسی روزنامه اعتماد

آغاز فعالیت: سال ۱۳۸۰ تاکنون

ادامه
یاشار سلطانی بیوگرافی روزنامه نگار سیاسی؛ یاشار سلطانی و حواشی وی

ملیت: ایرانی

حرفه: روزنامه نگار فرهنگی - سیاسی، مدیر مسئول وبگاه معماری نیوز

وبگاه: yasharsoltani.com

شغل های دولتی: کاندید انتخابات شورای شهر تهران سال ۱۳۹۶

حزب سیاسی: اصلاح طلب

ادامه
زندگینامه امام زاده صالح زندگینامه امامزاده صالح تهران و محل دفن ایشان

نام پدر: اما موسی کاظم (ع)

محل دفن: تهران، شهرستان شمیرانات، شهر تجریش

تاریخ تاسیس بارگاه: قرن پنجم هجری قمری

روز بزرگداشت: ۵ ذیقعده

خویشاوندان : فرزند موسی کاظم و برادر علی بن موسی الرضا و برادر فاطمه معصومه

ادامه
شاه نعمت الله ولی زندگینامه شاه نعمت الله ولی؛ عارف نامدار و شاعر پرآوازه

تاریخ تولد: ۷۳۰ تا ۷۳۱ هجری قمری

محل تولد: کوهبنان یا حلب سوریه

حرفه: شاعر و عارف ایرانی

دیگر نام ها: شاه نعمت‌الله، شاه نعمت‌الله ولی، رئیس‌السلسله

آثار: رساله‌های شاه نعمت‌الله ولی، شرح لمعات

درگذشت: ۸۳۲ تا ۸۳۴ هجری قمری

ادامه
نیلوفر اردلان بیوگرافی نیلوفر اردلان؛ سرمربی فوتسال و فوتبال بانوان ایران

تاریخ تولد: ۸ خرداد ۱۳۶۴

محل تولد: تهران 

حرفه: بازیکن سابق فوتبال و فوتسال، سرمربی تیم ملی فوتبال و فوتسال بانوان

سال های فعالیت: ۱۳۸۵ تاکنون

قد: ۱ متر و ۷۲ سانتی متر

تحصیلات: فوق لیسانس مدیریت ورزشی

ادامه
حمیدرضا آذرنگ بیوگرافی حمیدرضا آذرنگ؛ بازیگر سینما و تلویزیون ایران

تاریخ تولد: تهران

محل تولد: ۲ خرداد ۱۳۵۱ 

حرفه: بازیگر، نویسنده، کارگردان و صداپیشه

تحصیلات: روان‌شناسی بالینی از دانشگاه آزاد رودهن 

همسر: ساناز بیان

ادامه
محمدعلی جمال زاده بیوگرافی محمدعلی جمال زاده؛ پدر داستان های کوتاه فارسی

تاریخ تولد: ۲۳ دی ۱۲۷۰

محل تولد: اصفهان، ایران

حرفه: نویسنده و مترجم

سال های فعالیت: ۱۳۰۰ تا ۱۳۴۴

درگذشت: ۲۴ دی ۱۳۷۶

آرامگاه: قبرستان پتی ساکونه ژنو

ادامه
دیالوگ های ماندگار درباره خدا

دیالوگ های ماندگار درباره خدا دیالوگ های ماندگار درباره خدا پنجره ای به دنیای درون انسان می گشایند و راز و نیاز او با خالق هستی را به تصویر می کشند. در این مقاله از سرپوش به بررسی این دیالوگ ها در ادیان مختلف، ادبیات فارسی و سینمای جهان می پردازیم و نمونه هایی از دیالوگ های ماندگار درباره خدا را ارائه می دهیم. دیالوگ های سینمایی معروف درباره خدا همیشه در تاریکی سینما طنین انداز شده اند و ردی عمیق بر جان تماشاگران بر جای گذاشته اند. این دیالوگ ها می توانند دریچه ای به سوی دنیای معنویت و ایمان بگشایند و پرسش های بنیادین بشری درباره هستی و آفریننده آن را به چالش بکشند. دیالوگ های ماندگار و زیبا درباره خدا نمونه دیالوگ درباره خدا به دلیل قدرت شگفت انگیز سینما در به تصویر کشیدن احساسات و مفاهیم عمیق انسانی، از تاثیرگذاری بالایی برخوردار هستند. نمونه هایی از دیالوگ های سینمایی معروف درباره خدا در اینجا به چند نمونه از دیالوگ های سینمایی معروف درباره خدا اشاره می کنیم: فیلم رستگاری در شاوشنک (۱۹۹۴): رد: "امید چیز خوبیه، شاید بهترین چیز. و یه چیز مطمئنه، هیچ چیز قوی تر از امید نیست." این دیالوگ به ایمان به خدا و قدرت امید در شرایط سخت زندگی اشاره دارد. فیلم فهرست شیندلر (۱۹۹۳): اسکار شیندلر: "من فقط می خواستم زندگی یک نفر را نجات دهم." این دیالوگ به ارزش ذاتی انسان و اهمیت نجات جان انسان ها از دیدگاه خداوند اشاره دارد. فیلم سکوت بره ها (۱۹۹۱): دکتر هانیبال لکتر: "خداوند در جزئیات است." این دیالوگ به ظرافت و زیبایی خلقت خداوند در دنیای پیرامون ما اشاره دارد. پارادیزو (۱۹۸۸): آلفردو: خسته شدی پدر؟ پدر روحانی: آره. موقع رفتن سرازیریه خدا کمک می کنه اما موقع برگشتن خدا فقط نگاه می کنه. الماس خونین (۲۰۰۶): بعضی وقتا این سوال برام پیش میاد که خدا مارو به خاطر بلاهایی که سر همدیگه میاریم می بخشه؟ ولی بعد به دور و برم نگاه می کنم و به ذهنم می رسه که خدا خیلی وقته اینجارو ترک کرده. نجات سربازان رایان: فرمانده: برید جلو خدا با ماست ... سرباز: اگه خدا با ماست پس کی با اوناست که مارو دارن تیکه و پاره می کنن؟ بوی خوش یک زن (۱۹۹۲): زنها ... تا حالا به زن ها فکر کردی؟ کی خلقشون کرده؟ خدا باید یه نابغه بوده باشه ... زیر نور ماه: خدا خیلی بزرگتر از اونه که بشه با گناه کردن ازش دور شد ... ستایش: حشمت فردوس: پیش خدا هم که باشی، وقتی مادرت زنگ می زنه باید جوابشو بدی. مارمولک: شاید درهای زندان به روی شما بسته باشد، اما درهای رحمت خدا همیشه روی شما باز است و اینقدر به فکر راه دروها نباشید. خدا که فقط متعلق به آدم های خوب نیست. خدا خدای آدم خلافکار هم هست. فقط خود خداست که بین بندگانش فرقی نمی گذارد. او اند لطافت، اند بخشش، بیخیال شدن، اند چشم پوشی و رفاقت است. دیالوگ های ماندگار درباره خدا؛ دیالوگ فیلم مارمولک رامبو (۱۹۸۸): موسی گانی: خدا آدمای دیوونه رو دوس داره! رمبو: چرا؟ موسی گانی: چون از اونا زیاد آفریده. سوپر نچرال: واقعا به خدا ایمان داری؟ چون اون میتونه آرامش بخش باشه. دین: ایمان دارم یه خدایی هست ولی مطمئن نیستم که اون هنوز به ما ایمان داره یا نه. کشوری برای پیرمردها نیست: تو زندگیم همیشه منتظر بودم که خدا، از یه جایی وارد زندگیم بشه ولی اون هیچوقت نیومد، البته اگر منم جای اون بودم خودمو قاطی همچین چیزی نمی کردم! دیالوگ های ماندگار درباره خدا؛ دیالوگ فیلم کشوری برای پیرمردها نیست سخن پایانی درباره دیالوگ های ماندگار درباره خدا دیالوگ های ماندگار درباره خدا در هر قالبی که باشند، چه در متون کهن مذهبی، چه در اشعار و سروده ها و چه در فیلم های سینمایی، همواره گنجینه ای ارزشمند از حکمت و معرفت را به مخاطبان خود ارائه می دهند. این دیالوگ ها به ما یادآور می شوند که در جستجوی معنای زندگی و یافتن پاسخ سوالات خود، تنها نیستیم و همواره می توانیم با خالق هستی راز و نیاز کرده و از او یاری و راهنمایی بطلبیم. دیالوگ های ماندگار سینمای جهان درباره خدا گردآوری: بخش هنر و سینمای سرپوش

ویژه سرپوش