پنجشنبه ۰۳ اسفند ۱۴۰۲
۰۷:۵۶ - ۲۲ فروردین ۱۳۹۷ کد خبر: ۹۷۰۱۰۳۰۷۹
چهره ها در سینما و تلویزیون

گفت‌وگویی منتشرنشده با زنده‌یاد بهرام زند؛ سکوت یک صدای خاص

بهرام زند,اخبار هنرمندان,خبرهای هنرمندان,اخبار بازیگران

در سریال «جنگجویان کوهستان» فقط یک خلاصه داستان هفت‌صفحه‌ای داشتیم و باید خودمان دیالوگ می‌نوشتیم! تمام توانم را برای دوبله کارتون «بچه‌های مدرسه والت» صرف کردم تفاوت دوبله امروز و آن روزها از زمین تا آسمان است

 

گفت‌وگو با بهرام زند برای چاپ در شماره آخر‌سال انجام شده بود. یک خاطره بازی لذتبخش برای شماره ویژه عید؛ که برنامه‌ها عوض شد و ماند. ماند به مناسبتی دیگر. مثلا به مناسبت بازپخش یکی از انبوه کارهای ماندگار این استاد؛ یا نهایت سالروز تولدش که چند ماه دیگر بود. چه می‌دانستیم که منتشر نشدن گفت و گو باعث خواهد شد استاد بهرام زند دیگر رنگ این گفت‌وگو را هم نبیند؛ که اگر می‌دانستیم هر جور بود و از هر طریقی نمی‌گذاشتیم این گفت‌وگو تا امروز بماند. آخر او سرحال‌تر و روپاتر از بسیاری از همسن و سال‌هایش بود و مگر می‌شد تصورش را هم کرد که بهرام زند را به این زودی دیگر نداشته باشیم.

 

مگر می‌شد؟ مگر می‌شود؟ بگذریم... استاد بهرام زند با آن صدای خاطره‌انگیز و طنین‌اندازش یادگارهای بسیاری برای دوستدارانش باقی گذاشته است. سانی پدرخوانده، راسل کروی گلادیاتور، لینچان جنگجویان کوهستان، شرلوک هولمز و ده‌ها و ده‌ها دوبله دیگر  از جمله یادگارهای مردی هستند که تا ابد در یادها و دل‌ها خواهند ماند. حتی اگر پیکر خاکی‌اش گنجایش او را نداشته باشد.

 

   

 آقای زند عزیز؛ می‌خواهیم در زمان سفر کنیم و به روزهایی برویم که بهرام زند جوان، کار دوبله را شروع کردند.

فکر می‌کنم‌ سال ٤٨ بود؛ یا چیزی در آن حد و حدود. به‌هرحال نزدیک ٤٠سال از آن روزها گذشته و شاید اسامی و تاریخ‌ها دقیق در خاطرم نباشند.

 

 اصلا چرا دوبله؟

خب از همان زمانی که به یاد دارم عاشق گویندگی بودم. هم عاشق بودم و هم این‌که فکر می‌کردم استعدادش را دارم.

 

 چطور؟ از کجا فهمیده بودید که در این زمینه می‌توانید موفق شوید؟

وقتی شما در مدرسه، بدون هیچ دستگاه و متن و داستانی حرف می‌زنید و درس جواب می‌دهید و آن وقت می‌بینید که همه آنهایی که در کلاس هستند در سکوت کامل و بادقت حرف‌هایتان را گوش مي‌دهند، طبیعی است که به ذهنتان خواهد رسید که در این زمینه حرفی برای گفتن دارید. من هم ماجرای استعدادم در این حیطه این گونه بود و از دوره نوجواني فهمیده بودم در گويندگي می‌توانم به جاهای خوبی برسم.

 

 این را خودتان فقط کشف کرده بودید یا کسانی هم بودند که مستقیم زیبایی صدایتان را به شما بگویند؟

این جور که ماجرا را گفتم شاید رنگ و بوی خودشیفتگی داشته باشد که بگویند طرف چقدر از خودش تعریف می‌کند. اصلا این‌گونه نیست که من چون می‌فهمیدم صدایم قشنگ است می‌خواستم گوینده شوم. نه. منظورم این بود که چون وقتی حرف می‌زدم همه بر مي‌گشتند و نگاه مي‌كردند، به این نتیجه رسیده بودم که شاید به‌خاطر صدایم است که این اتفاق می‌افتد.

 

 آن موقع با دوبله آشنایی داشتید؟

نه اصلا. من فقط گویندگی را می‌شناختم و می‌خواستم گوینده شوم.

 

 دوبلورها را چطور؟ می‌شناختید؟

 

اگر بگویم حتی با یک‌نفر هم آشنا نبودم؛ باور می‌کنید؟

اما واقعیت داستان جز این نیست.

 

 پس چگونه این حرفه را آغاز کردید؟

خیلی ساده. جوان بودم و جسور و پرشور. بنابراین یک‌روز بلند شدم و رفتم به انجمن گويندگان.

 

 آن جا برخورد خوبی با شما شد؟

برخورد بدی هم نشد. البته اگر برخورد بد این معنی را داشته باشد که با چوب و چماق بیفتند دنبال آدم. اما یادم است که گفتند ورود به اين عرصه مقدماتی دارد و مدتی طول خواهد کشید.

 

 این مقدمات چه بودند ؟

کارآموزی. یعنی این‌که باید حدود یک‌سال می‌نشستیم و گوينده‌ها را که داشتند کار می‌کردند تماشا می‌کردیم.

 

 در کدام استودیو؟

يكي از دوستان مرا در تلويزيون به آقاي ماني معرفي کرد و من پیش ایشان كار‌آموزي را شروع كردم.

 

 آن موقع هم دوبله مثل امروز کار می‌شد؟

تفاوت دوبله امروز و آن روزها از زمین تا آسمان است. اما قراری که با هم داشتیم این بود که با انتقاد و نق زدن کام مردم را تلخ نکنیم. پس بهتر است از این سوال بگذرید.

 

 البته پاسخ شما خود هزاران نکته در خود داشت. بگذریم. از آن روزهای کارآموزی چیز دیگری در یادتان مانده؟ خاطره‌ای چیزی؟

خاطره... یادش بخیر. خیلی از دوستان مثل مرحومه مرادی، مرحومه نوربخش و... که آن روزها پیش آقای مانی کار می‌کردند، متأسفانه دیگر پیش ما نیستند.

 

 می‌توانید بگویید کارآموزی‌تان در کدام استودیو بود؟

استودیو تلویزیون فیلم. این استودیو در خیابان خاقانی بود.

 

 چون اسمش تلویزیون فیلم بود، یعنی برای تلویزیون دوبله می‌کرد؟

بله؛ در آن استودیو بیشتر کارهای تلویزیون را دوبله می‌کردیم.

 

 پس گفتید که با آقای مانی کار را آغاز کردید. غیراز ایشان با مدیر دوبلاژ دیگری در آن روزگار همکاری داشتید؟

خیلی‌ها بودند. مرحوم مرادی، آقای ممدوح، آقای افشار و...

 

 شما که در دهه٤٠ کار را شروع کردید اما سال‌ها طول کشید تا مدیریت دوبلاژ را آغاز کنید.

 

بله این اتفاق بعد از انقلاب رخ داد. یعنی من حدود ٢٠‌سال بود که کار می‌کردم اما هنوز مدیریت را تجربه نکرده بودم. آن زمان مثل امروز نبود که هرکس بعد از یکی دو نقش گفتن خروارها ادعا داشته باشد. ما آن موقع کسوت‌ها را همیشه مدنظر داشتیم و این گونه نبود که دو روزه خودمان را استاد بدانیم.

 

 چه شد که مدیر دوبلاژ شدید؟

جریان شکل عادی خودش را طی کرد. به ‌هرحال سال‌ها بود داشتم کار می‌کردم و وقتش شده بود این اتفاق بیفتد. تا این‌که یک‌روز از من دعوت کردند فیلمی را دوبله کنم.

 

 فیلمش یادتان است؟

نه، اسمش یادم رفته، اما یادم هست که یک‌جور فضای مستند داشت و یک فیلم کم‌دیالوگ بود. بیشتر درباره سفر به طبیعت بود.

 

 می‌گویید آن زمان‌ها کسوت خیلی مهم بود. به همین دلیل است که شما کار سینمایی کم در کارنامه‌تان دارید، به‌خصوص در سینمای قبل از انقلاب؟

قطعا، آن زمان دوبلاژ سینمایی را دوبلورهایی که برای خود جایگاهی داشتند انجام می‌دادند؛ کسانی مثل زنده‌یاد ناظریان، آقای جلیلوند، آقای اسماعیلی. برای ما هم که تازه وارد شده بودیم، جا باز کردن بین بزرگان کار راحتی نبود، چون خصوصا بیشتر رل‌ها تقسیم شده بود. یعنی هر گوینده اسم و رسم‌داری یک‌سری هنرپیشه خاص را می‌گفت و این موجب می‌شد به این آسانی‌ها نشود خود را داخل کرد و به‌ویژه نقش اصلی گفت، چون رل‌ها صاحب داشت.

 و شما هم خودتان را با کار تلویزیون آماده می‌کردید.

 

باید صبر می‌کردم. ناچار بودم. می‌دانستم که حرفی برای گفتن دارم و برای این‌که فرصت پیدا کنم حرف‌هایم را بزنم، باید منتظر فرصت می‌ماندم.

 

 آن زمان چه کارهایی را دوبله کردید؟

گفتم که کار ما در تلویزیون فیلم و بیشتر سریال‌های تلویزیونی بود. مثلا یادم هست سریال چاپاره را دوبله کردیم یا سریال تسخیرناپذیران را که این دو کار خیلی‌خیلی موفق شدند و به اصطلاح خیابان‌ها را خلوت می‌کردند.

 

 آن‌قدر صبر کردید تا بالاخره آن اتفاقی که باید می‌افتاد، افتاد.

 

بله، اما باید بگویم که به این راحتی‌ها هم نبود. با این‌که می‌دانستند این‌کاره هستم، چهارده، پانزده‌ سال نقش گفته بودم و مدیران هم می‌دانستند استعداد خوبی در این کار دارم، اما باز هم خیلی آرام‌آرام راه باز شد برایم.

 

 با چه کسانی این راه را باز کردید؟

اثبات هر چیزی نیاز به زمان دارد و من هم به ‌هرحال در دهه شصت نقش‌هایی که می‌گفتم کم‌کم زیاد شد. من که از یک کلام، دو کلام شروع کرده بودم کم‌کم کارهای جدی‌تری هم گرفتم و در استودیوهای مختلف کار کردم.

 

 با مدیریت چه کسانی؟

خب، آن دوره کار زیاد بود. ما تقریبا همیشه در حال کار بودیم. با مرحوم ناظریان، آقای مقامی...

 

 می‌توانید بگویید انگیزه‌ای که شما را واداشت تا سال‌های‌ سال در انتظار پرواز صبر و تلاش کنید، چه بود؟

من می‌دانستم قرار است در این کار به جاهای خوبی برسم. باور کنید اگر در این قضیه شک داشتم یا فکر می‌کردم قرار است مثل بقیه گوینده‌ها بیایم کارم را بکنم و بروم سراغ زندگی‌ام، اصلا نمی‌توانستم این کار را ادامه دهم، اما می‌دانستم که به درد این کار می‌خورم.

 

 در تمام این سال‌ها می‌توانید بگویید بهترین کاری که کرده‌اید، کدام بوده است؟

آخر این‌جور چیزها که رکورد ندارد تا بتوان گفت این جلوتر از آن به خط پایان رسیده است. در این حرفه دستاوردهایی که با توجه به شرایط دارید، ارزش کارتان را مشخص می‌کند.

 

 منظورتان را روشن‌تر توضیح می‌دهید؟

مثلا قرار بود یک مجموعه به نام «بچه‌های مدرسه والت» را دوبله کنم. ویژگی و البته دشواری این کار این بود که صدا نداشت و من باید آن را بدون صدا دوبله می‌کردم. وقتی صدا نباشد، تویِ مدیر دوبلاژ از کجا می‌دانی بیرون کادر چه کسی حرف زده و چه گفته. به این دلیل من تمام توانایی‌ام را برای دوبله آن کارتون صرف کردم.

 

 جایی گفته‌اید که در سریال جنگجویان کوهستان هم شرایط مشابهی تجربه کرده‌اید.

 

نه، ماجرای جنگجویان کوهستان فرق داشت. آن‌جا من دیالوگ‌ها را نداشتم و فقط‌وفقط یک خلاصه داستان هفت‌صفحه‌ای داشتم.

 

 یعنی چه؟ یعنی به‌عنوان مدیر باید دیالوگ می‌نوشتید؟

دقیقا، من براساس خلاصه داستان کوتاهی که داشتم برای هر قسمت، اندازه یک دفتر ۶۰ برگ دیالوگ می‌نوشتم.

 چگونه؟

 

خب؛ خلاصه داستان و شخصیت‌ها تا حدی فضا و داستان را روشن کرده بود و من باید براساس اتفاقی که می‌افتاد و براساس میمیک بازیگران جوری می‌نوشتم که هم داستان را پیش ببرد و هم این‌که جوری باشد که انگار این حرف‌ها را آن پرسوناژ گفته است.

 

 سینک باشد یعنی...

بله، تلاشم بر این بود که این کمبودها دیده نشود، اما به‌هرحال معلوم بود که این سریال یک داستانی دارد و یک اتفاقی برای این کار افتاده است.

 

 موارد این‌چنینی تمام شد؟

نه، مگر موارد کمبود در سینما و تلویزیون ایران تمام می‌شود؟ یک چیزی بگویم تعجب کنید. حتی سریال امام علی(ع) هم به نوعی این شرایط دشوار را داشت.

 

 امام علی؟

بله، اما البته دشواری این کار فرق داشت. در مورد این کار مشکل این بود که کاراکترهای مقدسی داشتیم و باید در مورد انتخاب گویندگان خیلی دقت می‌کردیم.

 

 در این زمینه‌ها انتخاب‌ها مال شما بود یا آقای میرباقری؟

اول‌بار که آقای میرباقری پیشنهاد مدیریت دوبلاژ این کار را داد، به او گفتم که من در کار آدم سختگیری هستم، بنابراین از همان ابتدا روشن شد با این‌که ایشان به‌عنوان نویسنده و کارگردان مجموعه می‌توانند مشاوره بدهند، اما در کل باید تصمیم‌گیرنده نهایی دوبله کار خودم باشم و ایشان هم پذیرفتند.

 

 اصلا می‌توانید بگویید چه شد که آقای میرباقری شما را انتخاب کردند؟

این را بعدها شنیدم که دکتر سیدحسینی که آن زمان مدیر واحد دوبلاژ بودند، مرا به آقای میرباقری معرفی کرده بودند. البته خود میرباقری هم می‌گفت که خیلی تحقیق کرده تا ببیند باید دوبله سریالش را به چه کسی بدهد.

 

 بعد از آن هم کارهای درجه یک زیادی کرده‌اید که نمی‌توانیم به تک‌تک‌شان مفصل بپردازیم. مدار صفر‌درجه، آل کاپون، شرلوک هولمز، ناوارو و بی‌شمار کارهای دیگر. نمی‌خواهید یک‌بار دیگر به این پرسش فکر کنید که کدام یک از کارهایتان را بهتر می‌دانید؟

بهتر بودن را که جواب دادم.

 

 خب، حداقل بگویید که کدام را بیشتر دوست دارید؟

مسأله دوست داشتن نیست، اما می‌توانم بگویم پشت صحنه دوبله سریال مدار صفردرجه شیرین‌ترین خاطرات را داشتیم. تا حدی که بعد که کار تمام شد، حسرت می‌خوردم که چرا پشت صحنه کار را ضبط نکرده‌ایم؟

 

  جواب دقیق‌تری نمی‌دهید؟

 بگذار این‌گونه بگویم که برخي از قسمت‌هاي شرلوك ‌هولمز را دوست دارم كه به‌ جاي جرمي برد حرف ‌زدم یا بعضي از استالون‌هايم می‌دانم که کارهای خوبی هستند. اشك خورشيد را هم دوست دارم که در این فیلم جای بروس ویلیس حرف زده‌ام. ميهن‌پرست و شجاع‌دل را هم دوست دارم. اصلا باید اعتراف کنم که در کل خود مل‌گيبسون را هم دوست دارم.

 

نقش‌های دوست داشتنی در نظر زنده‌یاد بهرام زند

  شرلوک هولمز: با بازی جرمی برد

 

  راکی:  با بازی سیلوستر استالونه

 

  اشک خورشید:  با بازی بروس ویلیس

 

  شجاع دل: با بازی مل گیبسون

 

 

shahrvand-newspaper.ir
  • 12
  • 1
۵۰%
همه چیز درباره
نظر شما چیست؟
انتشار یافته: ۰
در انتظار بررسی:۰
غیر قابل انتشار: ۰
جدیدترین
قدیمی ترین
مشاهده کامنت های بیشتر
مارکوس گالپرین بیوگرافی مارکوس گالپرین؛ میلیاردر آرژانتینی

تاریخ تولد: ۳۱ اکتبر ۱۹۷۱

محل تولد: بوینس آیرس، آرژانتین

حرفه: سرمایه گذار، کارآفرین

شناخته شده برای: یکی از بنیانگذاران MercadoLibre

تحصیلات: دانشگاه پنسیلوانیا، دانشگاه استنفورد

دارایی: ۵.۳ میلیارد دلار 

ادامه
اردشیر کاظمی بیوگرافی اردشیر کاظمی؛ پیشکسوت سینمای ایران

تاریخ تولد: ۲۹ آبان ۱۳۱۷

محل تولد: بندرانزلی، ایران

محل زندگی: تهران

حرفه: بازیگر سینما، تلویزیون

آغاز فعالیت: سال ۱۳۴۹ تاکنون

همسر: ندارد

ادامه
ژاوی هرناندز بیوگرافی ژاوی هرناندز؛ فوتبالیست افسانه‌ای و مربی آینده‌دار

تاریخ تولد: ۲۵ ژانویه ۱۹۸۰

محل تولد: تراسا، اسپانیا

حرفه: فوتبالیست سابق، مربی فوتبال

پست: هافبک میانی

باشگاه: بارسلونا

قد: ۱ متر ۷۰ سانتی متر

ادامه
یورگن کلوپ بیوگرافی یورگن کلوپ، یکی از برجسته‌ترین مربیان فوتبال جهان

تاریخ تولد: ۱۶ ژوئن ۱۹۶۷

محل تولد: اشتوتگارت، آلمان

پست سابق: مهاجم، دفاع راست، مدافع میانی

حرفه: بازیکن سابق فوتبال، مربی فوتبال

قد: ۱ متر ۹۴ سانتی متر

ادامه
گیلدا ویشکی بیوگرافی گیلدا ویشکی بازیگر جوان سینما ایران

تاریخ تولد: ۱۰ مهر ۱۳۷۰

محل تولد: تهران

حرفه: بازیگر سینما، تلویزیون و تئاتر، نوازنده

تحصیلات: ارشد بازیگر از مدرسه گارجنیدزه لهستان

شروع فعالیت: سال ۱۳۹۳ تاکنون

ادامه
اردلان سرافراز بیوگرافی اردلان سرافراز؛ شاعر آهنگ های پرخاطره

تاریخ تولد: ۲۴ تیر ۱۳۲۹

محل تولد: داراب، استان فارس، ایران

محل زندگی: فرانکفورت، آلمان

ملیت: ایرانی

حرفه: شاعر و ترانه سرا

زمینه کاری: ادبیات فارسی

ادامه
کارلو آنچلوتی بیوگرافی استاد فوتبال کارلو آنچلوتی و تاکتیک های او

تاریخ تولد: ۱۰ ژوئن ۱۹۵۹

محل تولد: رجیولو، ایتالیا

حرفه: فوتبالیست سابق، سرمربی

پست: هافبک

باشگاه کنونی: رئال مادرید

قد: ۱ متر و ۷۹ سانتی متر

ادامه
آناهیتا افشار بیوگرافی آناهیتا افشار، بازیگر سینما، تلویزون و تئاتر (+ تصاویر)

چکیده بیوگرافی آناهیتا افشار

نام کامل: آناهیتا افشار

تاریخ تولد: ۷ مرداد ۱۳۶۵

محل تولد: تهران

حرفه: بازیگر سینما، تلویزیون و تئاتر

شروع فعالیت: ۱۳۸۲ تاکنون

تحصیلات: لیسانس نقاشی

ادامه
غلامرضا تختی زندگینامه جهان پهلوان، غلامرضا تختی و ماجرای مرگ او

تاریخ تولد: ۵ شهریور ۱۳۰۹

محل تولد: تهران

حرفه: ورزشکار، کارمند راه‌آهن

حزب سیاسی: جبهه ملی ایران

درگذشت: ۱۷ دی ۱۳۴۶

آرامگاه: گورستان ابن‌بابویه، شهر ری

ادامه
دیالوگ های آنشرلی

دیالوگ های آنشرلی در این مقاله از سرپوش به بررسی جذابیت های دیالوگ های آنشرلی در سینما و تئاتر می‌پردازیم. آنشرلی، با تاریخچه‌ای غنی در حوزه فرهنگ و هنر، دارای دیالوگ‌هایی است که علاوه بر ارتقاء داستان، به عنوان نمونه‌هایی برجسته از زبان هنری در این صنایع شناخته می‌شوند. اثر آنشرلی  کتاب "آنشرلی" نوشته لوسی ماد مونتگمری، داستان دختری به نام آن شرلی است که در یتیم خانه بزرگ شده و به یک خانواده ثروتمند در شهر مونک هاوس نیو برونزویک در کانادا فروخته می شود. آن شرلی دختری کنجکاو، مهربان و خلاق است که با دیالوگ های خود، شخصیتی دوست داشتنی و ماندگار در ذهن خوانندگان ایجاد کرده است. انیمیشن آنشرلی انیمیشن "آنشرلی" که در سال ۱۹۷۹ در ژاپن ساخته شده است، اقتباسی از رمان "آن در گرین گیبلز" نوشته لوسی ماد مونتگمری است. این انیمیشن، داستان دختری به نام آن شرلی را روایت می کند که در یتیم خانه بزرگ شده و به یک خانواده ثروتمند در شهر مونک هاوس نیو برونزویک در کانادا فروخته می شود. شخصیت های آنشرلی شخصیت های اصلی انیمیشن آنشرلی عبارتند از: آن شرلی: دختری کنجکاو، مهربان و خلاق که با موهای قرمز و شخصیت دوست داشتنی خود، یکی از محبوب ترین شخصیت های ادبیات کودکان است. مریلا کاترین کاتبرت: خواهر بزرگ تر ماتیو کاتبرت که با برادرش در مزرعه گرین گیبلز زندگی می کند. مریلا زنی سخت کوش و جدی است که در ابتدا از حضور آن شرلی در خانه خود خوشحال نیست. ماتیو کاتبرت: برادر کوچک تر مریلا که مردی مهربان و ساده دل است که به سرعت با آن شرلی دوست می شود. دیانا براری: دختر همسایه کاتبرت ها که با آن شرلی دوست می شود. دیانا دختری مهربان و ساده دل است که به سرعت با آن شرلی دوست می شود. دیالوگ های انیمیشن آنشرلی داستان انیمیشن آنشرلی داستان انیمیشن آنشرلی، همانند داستان رمان، از این قرار است که آن شرلی، دختری یتیم که در یتیم خانه بزرگ شده است، توسط خواهر و برادری به نام های مریلا و ماتیو کاتبرت به فرزندخواندگی پذیرفته می شود. مریلا و ماتیو، آن شرلی را برای کمک به انجام کارهای خانه و مزرعه می خواهند. آن شرلی، با موهای قرمز آتشین و شخصیت دوست داشتنی خود، به سرعت با مریلا و ماتیو و همچنین با همسایه آنها، دیانا براری، دوست می شود. آن شرلی، با ماجراجویی ها و شیطنت های خود، زندگی کاتبرت ها را زیر و رو می کند و به آنها یاد می دهد که چگونه از زندگی لذت ببرند. نکات مثبت آنشرلی انیمیشن آنشرلی، از جمله انیمیشن های ماندگار و خاطره انگیزی است که با داستان جذاب و شخصیت های دوست داشتنی خود، مخاطبان زیادی را به خود جذب کرده است. از جمله نکات مثبت این انیمیشن می توان به موارد زیر اشاره کرد: - داستان انیمیشن آنشرلی، همانند داستان رمان، داستانی جذاب و پرکشش است که مخاطبان را از ابتدا تا انتها درگیر خود می کند. - شخصیت های انیمیشن آنشرلی، از جمله آن شرلی، مریلا، ماتیو و دیانا، شخصیت هایی دوست داشتنی هستند که مخاطبان با آنها ارتباط برقرار می کنند. - انیمیشن آنشرلی، پیام های مثبتی مانند اهمیت خانواده، دوستی و امید را به مخاطبان خود منتقل می کند. دیالوگ های شخصیت آنشرلی دیالوگ های آنشرلی دیالوگ های آنشرلی، بیانگر شخصیت او هستند. او دختری کنجکاو و ماجراجو است که همیشه به دنبال یادگیری چیزهای جدید است. این ویژگی در دیالوگ های او به وضوح دیده می شود. برای مثال، در یکی از دیالوگ ها، آنشرلی از معلم خود می پرسد: "حتی اگر دنیا بد باشد، همیشه چیزهای خوب هم وجود دارد." " تصور اینکه شما یک ملکه هستید واقعا عالی است. شما بدون هیچ گونه ناراحتی از آن لذت می برید و هر زمان که بخواهید می توانید از ملکه بودن دست بردارید، کاری که در زندگی واقعی نمی توانید انجام دهید." "این یک چیز خوب در مورد این جهان است ... همیشه بهارهای بیشتری وجود دارد." "وقتی فکر می‌کنم قرار است اتفاق خوبی بیفتد، به نظر می‌رسد که بر روی بال‌های انتظار پرواز می‌کنم. و سپس اولین چیزی که متوجه می شوم با یک ضربت به زمین می افتم. اما واقعاً ماریلا، قسمت پرواز تا زمانی که ادامه دارد با شکوه است... مثل اوج گرفتن در غروب خورشید است. من فکر می‌کنم که تقریباً تاوان ضربه را می‌پردازد." "خب، نمی توان یکدفعه عادت دختر بچه بودن را کنار گذاشت." "شاید... شاید... عشق به طور طبیعی از یک دوستی زیبا آشکار شد، مانند گل رز طلایی که از غلاف سبزش می لغزد."  "این یک ایده دوست داشتنی است، دایانا؛ زندگی کردن به گونه ای که نامت را زیبا کنی، حتی اگر در آغاز زیبا نبود... آن را در افکار مردم برای چیزی آنقدر دوست داشتنی و دلپذیر قرار می دهد که هرگز به تنهایی به آن فکر نمی کنند." "شاید، به هر حال، عاشقانه مانند یک شوالیه که سوار اسب می‌شود، با شکوه و هیاهوی وارد زندگی انسان نشده باشد. شاید مثل یک دوست قدیمی از راه‌های آرام به سمت آدم خزید..." "خب، همه ما اشتباه می کنیم، عزیزم، پس فقط آن را پشت سر بگذار. ما باید از اشتباهات خود پشیمان باشیم و از آنها درس بگیریم، اما هرگز آنها را با خود به آینده منتقل نکنیم." "من معتقدم که زیباترین و شیرین ترین روزها، روزهایی نیستند که در آن اتفاقات بسیار باشکوه یا شگفت انگیز یا هیجان انگیزی رخ دهد، بلکه فقط روزهایی هستند که لذت های کوچک ساده ای را به ارمغان می آورند و به آرامی یکدیگر را دنبال می کنند، مانند مرواریدهایی که از یک رشته می لغزند." "من از دوستی بسیار سپاسگزارم. زندگی را بسیار زیبا می کند." "این بدترین دوران بزرگ شدن است و من در حال درک آن هستم. چیزهایی که در دوران کودکی خیلی می‌خواستی، وقتی به آنها دست پیدا می‌کردی، به نظرت چندان شگفت‌انگیز به نظر نمی‌رسند." "آیا خوب نیست که فکر کنیم فردا روز جدیدی است که هنوز هیچ اشتباهی در آن وجود ندارد." دیالوگ های ماندگار آنشرلی "این خیلی خوب است که در مورد غم ها بخوانید و تصور کنید که قهرمانانه از طریق آنها زندگی می کنید، اما وقتی واقعاً آنها را دارید، خیلی خوب نیست" "خیلی آسان است که شرور باشی بدون اینکه بدانی." "اما واقعاً ماریلا، نمی‌توان در چنین دنیای جالبی برای مدت طولانی غمگین ماند، می‌تواند؟" "زندگی ارزش زیستن را دارد تا زمانی که خنده در آن باشد." "تجربه من این بوده است که شما تقریباً همیشه می توانید از چیزهایی لذت ببرید، اگر تصمیم خود را محکم بگیرید که این کار را انجام دهید." "دنیای قدیمی عزیز تو بسیار دوست داشتنی هستی و من خوشحالم که در تو زنده هستم." "چرا مردم باید برای دعا زانو بزنند؟ اگر واقعاً می خواستم دعا کنم به شما می گویم که چه کار می کردم. من به تنهایی یا در جنگل های عمیق و عمیق به یک میدان بزرگ بزرگ می رفتم و به آسمان - بالا - بالا - بالا - به آن آسمان آبی دوست داشتنی نگاه می کردم که انگار پایانی برای آن وجود ندارد. آبی بودن و سپس من فقط یک دعا را احساس می کنم." "این یکی از مزایای سیزده سالگی است که شما خیلی بیشتر از زمانی که فقط دوازده ساله بودید می دانید" "تا زمانی که نمردی هرگز از غافلگیر شدن در امان نیستی" "کیک‌ ها یک عادت وحشتناک دارند که وقتی می‌ خواهید خوب باشند بد می‌ شوند" "آنه تمام عاشقانه هایت را رها نکن اندکی از آن چیز خوبی است البته نه زیاد اما کمی از آن را حفظ کن" دیالوگ های زیبای آنشرلی سخن پایانی درباره دیالوگ های آنشرلی دیالوگ های آنشرلی، بخشی از جذابیت این شخصیت دوست داشتنی هستند. این دیالوگ ها، شخصیت، امید، خوش بینی و عشق به طبیعت آنشرلی را به خوبی بیان می کنند. گردآوری: بخش هنر و سینمای سرپوش

ویژه سرپوش