دوشنبه ۲۷ فروردین ۱۴۰۳
۱۲:۱۷ - ۱۶ آبان ۱۳۹۶ کد خبر: ۹۶۰۸۰۴۲۰۳
هنرهای تجسمی

مصاحبه با استاد محمود فرشچیان، نقاش نام آشنای ایرانی

محمود فرشچیان,اخبار هنرهای تجسمی,خبرهای هنرهای تجسمی,هنرهای تجسمی

محمود فرشچیان نقاش نام آشنای ایرانی است كه كارنامه درخشان و پربارش بر هیچ‌كس پوشیده نیست. او آثار مشهوری را خلق كرده كه با نگاهی عمیق می‌توان آن را بخشی از هویت مشترك فرهنگی مردم ایران دانست. تابلوهایی چون «عصر عاشورا»، «انتظار»، «ابراهیم در گلستان» و...‌ البته او در این سال‌ها با طراحی‌های منحصر به فرد خود برای ضریح امام رضا(ع) و امام حسین(ع) فصل دیگری در زندگی هنری‌اش گشود.

محمود فرشچیان,اخبار هنرهای تجسمی,خبرهای هنرهای تجسمی,هنرهای تجسمی

  

استاد محمود فرشچیان اكنون در آستانه ۸۸ سالگی تنها یك آرزو دارد «اگر حضرت زینب(س) عنایت كند و شرایطی پیش بیاید كه بتوانم كاری كنم، دوست دارم ضریحی برای این ساحت شریف طراحی كنم و بسازم.» او چندی پیش برای رونمایی از كتاب آثارش كه توسط انتشارات فرهنگ و هنر گویا منتشر شده بود و همچنین كتاب دیوان حافظ با ترجمه صربی كه مزین به نقاشی‌های او بود؛ به ایران سفر كرد. از آنجا كه او باید به محل سكونتش یعنی نیوجرسی برمی‌گشت فرصت اندكی دست داد تا با این هنرمند شهیر ایرانی درباره كودكی، فعالیت‌های هنری، وضعیت هنر ایران و شرایط زندگی‌اش در آمریكا گفت‌وگو كنیم.

آقای فرشچیان امروز كه شما در آستانه ۹۰ سالگی هستید می‌خواهم یك‌بار دیگر شما را به كودكی‌تان فرابخوانم.

كار را سخت نكنید.(می‌خندد)

شما قبل از ورود به مدرسه نقاشی كردن را آغاز كرده‌اید. چه اتفاقی افتاد كه در شما كششی نسبت به نقاشی كشیدن به‌وجود آمد و آن را یافتید؟

 خوشبختانه من در نصف جهان چشم به جهان گشوده‌ام. شهری هزار رنگ و هزار نقش. كودك كه بودم زمانی كه با پدرم به میدان نقش جهان می‌رفتیم، از همان دور با دیدن گنبد مسجد شیخ لطف‌الله و بعد مسجد امام‌(ره) شگفت‌زده می‌شدم. از پدرم می‌خواستم كه آزادم بگذارد تا كمی به تماشای این كاشی‌ها بنشینم. نگاه كردن به این نقش و نگارها انگار كه چیزی را درونم بیدار كرد. آن زمان پنج سال بیشتر نداشتم و همان پنج، شش سالگی بود كه با اصرار پدرم نقاشی كردن را شروع كردم. البته نقوش قالی هم این تأثیر را برای من داشت و من یادم می‌آید در همان سنین روی فرش می‌نشستم و گل‌ها را نقاشی كردم.

 آن زمان پیش استاد خاصی به تحصیل مشغول شدید؟

من اساتید زیادی نداشتم و روی‌هم رفته زیرنظر استاد تعلیم ندیدم. در واقع خودم جست‌وجوگر بودم و خودم طراحی می‌كردم. پدرم كه این علاقه را دید مرا به كارگاه نقاشی حاج میرزا آقا امامی برد و چند سالی را پیش او گذراندم. بعدتر به واسطه یكی از نزدیكان پدرم به استاد بهادری معرفی شدم.

ایشان از افرادی بود كه من نظیر و نمونه‌اش را ندیده‌ام. من طراحی‌های خودم را می‌كردم و پیش استاد می‌بردم و او نظرمی‌داد. هیچ وقت خودش در كارهایم دست نبرد. می‌گفت از روی هرچه كشیدی خودت برو و با آن مقایسه كن. ایراد كار دستت می‌آید. استاد بهادری معروف بود كه جز دو كلمه حرفی دیگر ندارد. یا می‌گفت خوب است یا می‌گفت بد است.

وسایلی كه بیشتر با آنها كار می‌كردید در آن زمان چه بود؟

مداد و زغال. همیشه هم در عالی‌قاپو، مسجد امام و مسجد شیخ لطف‌الله بودم. از صبح تا شب بعد هم كارم را می‌بردم و استاد نظر می‌داد و بالاخره كار به یك نقطه‌ای می‌رسید.

این شیوه برخورد استادتان چه تأثیری روی نگاه شما داشت؟

من امروز البته این را می‌گویم كه آموزش زمانی تكمیل می‌شود كه هنرجو خودش برای تصحیح كارش تلاش كند. این كار هنرجو را به سمت پژوهش و كاوش در امور می‌كشاند. من می‌گویم هنرجویان باید بروند و تحقیق و پژوهش كنند و هیچگاه قانع نشوند.

شیوه برخورد اساتید با شما در خارج از ایران چگونه بود؟ چون شما از یك مقطعی برای تحصیل هنر به خارج از ایران رفتید.

در خارج از ایران برای من اتفاق عجیبی رخ داد و شاید بخشی از نگاه من آنجا تغییر كرد. زمانی كه به اتریش رفتم و در وین مشغول درس خواندن شدم، استادم كه یك آلمانی-اتریشی بود؛ به من آموخت كه دست از تقلید ‌ یا بهتر بگویم كپی كردن، بردارم. شاید این به واسطه نگاه متفاوت غربی‌ها به نقاشی بود.

او شباهتی به استاد بهادری داشت و هم یك تفاوت. شباهتش آن بود كه دست به‌كار من نمی‌ز‌د اما تفاوتش در آن بود كه مرا به سمت اهمیت بخشیدن به تخیلم فرامی‌خواند. او می‌گفت آنچه تو می‌بینی درست است. او گفت باید تمرین كنی و تمرین كنی تا روش صحیح خودت را به‌دست بیاوری. این در كار و هویت نقاشی‌های من تأثیرگذار بود.

به چه صورت تأثیر گذاشت؟

همانطور كه گفتم خیلی كار كردم. باید تمرین كرد. هنر حاصل مطالعه، تمرین، ممارست و نوعی ریاضت شیرین عاشقانه است كه باید آن را تحمل كرد. راضی نبودن مهم است. می‌خواهم بگویم من نه از قلم خاصی استفاده می‌كنم و نه رنگ جادویی دارم. قلم‌مو، رنگ و این چیزها اصلا‌ مسئله نیست.

این مسئله را من همیشه می‌گویم كه در واقع همان «آب كم جو تشنگی‌آور به‌دست تا بجوشد آب از بالا‌ و پست»، است.كسی كه می‌خواهد كار كند باید آنقدر آگاهی و دانشش را بالا ببرد و در دستش توانایی ایجاد كند كه با هر چیزی بتواند به راحتی كار كند. موسیقی رنگ و رقص خطوط می‌توانند تا بی‌نهایت تغییر شكل پیدا كنند.

آقای فرشچیان شما چرا ایران را ترك كردید و در آمریكا سكنی گرفتید؟

باور كنید به واسطه یك اتفاق ساده.

 چه اتفاقی؟

در آمریكا نمایشگاهی از نقاشی‌های هنرمندان ایرانی بود كه من برای تماشای آن به نیویورك رفته بودم.در راه بازگشت به ایران بودم كه فردی در همان سالن نمایشگاه گیرم انداخت و به واقع كار دستم داد. (می‌خندد)البته پسر من هم آن زمان در آمریكا زندگی می‌كرد.

مشكلی برای‌تان به‌وجود آورد؟

این فرد گفت ‌ ما ساختمانی را در منهتن بنا كردیم. او یك شركت طراحی ساختمان داشت. با ایران مكاتبات فراوانی را انجام داده بود تا مرا پیدا كند و یكباره اتفاقی در آنجا مرا دید. می‌خواستند برای طاق و دیوار دو ساختمان بزرگ در منهتن نیویورك نقاشی بكشند. به چند نقاش آمریكایی و ژاپنی نمونه سفارش داده بودند اما هیچ‌كدام نتوانسته بودند این كار را انجام دهند، دقیقا یادم می‌آید كه او گفت «مطمئن هستم شما می‌توانید.»

محمود فرشچیان,اخبار هنرهای تجسمی,خبرهای هنرهای تجسمی,هنرهای تجسمی

من ناچار شدم و پذیرفتم. بلیتم را عقب انداختم و چند طرح برای‌شان تهیه كردم و اتفاقا قبول شد. چند كار نقاشی برای دیوار و طاق آنجا انجام دادم كه الا‌ن هست و همه می‌روند می‌بینند. این است كه دست خودم نبود و همان اتفاق بود كه مرا نگه داشت و وقتی برگشتم، دیدم كه آدم دلش می‌خواهد اینجا كاری انجام دهد، دانشكده‌های هنری ‌برقرار شود‌ اما اصلا‌ كسی گوش نمی‌دهد. من برای خودم نمی‌خواهم كاری انجام دهم، ولی برای هنر مملكتم می‌خواهم كاری بكنم.

اوقات‌تان در آمریكا به چه كارهایی می‌گذرد؟ آنجا همچنان مشغول كار هنری هستید؟

دوست دارم یك نكته‌ای را اضافه كنم. من آنجا كه هستم بیشتر می‌توانم به مملكت و هنرمان خدمت كنم تا اگر در اینجا باشم. وقتی كه سن آدم بالا می‌رود زمان طلا می‌شود. واقعیت آنجاست كه در این وقت اندكی كه حس می‌كنم برایم باقی مانده؛ تنها دوست دارم تجربیات این سال‌های خود را به نوعی در یك شكل درست به نسل بعد منتقل كنم.

چون برای نسل جوان نگرانم. نسلی كه حاشیه‌ها برایش بدل به اصل شده است‌ اما همچنان اتود می‌زنم و طرح ضریح حضرت عبدالعظیم(ع) یكی از مهم‌ترین كارهایی است كه در دست دارم و امیدوارم به سرانجام برسد. این كتابی هم كه اخیرا در تهران رونمایی شد، ترجمه دیوان حافظ به زبان صربی بود كه نقاشی‌های آن را كار كردم.

وقتی نگاه می‌كنم احساس می‌كنم در عالم نقاشی كاری را كه باید انجام می‌داده‌ام، صورت گرفته است. البته در نیوجرسی كلاس‌های هنری دارم هم به‌صورت آزاد و هم در برخی از دانشگاه‌های عالی آنجا، برای همین است كه فقط گاهی می‌توانم به ایران سفر كنم و سریعا به آمریكا برمی‌گردم.

شاید این سؤال كلیشه به‌نظر برسد اما آرزوی شما در این سن چیست و آیا كاری بوده كه دوست داشتید انجام دهید اما موفق به انجام آن نشده‌اید؟

من اعتقاد دارم كه خداوند متعال است كه مسیر را برای هر فردی تعیین كرده و انسان به فرمان الهی است كه كاری صورت می‌دهد. اما اگر حضرت زینب(س) عنایت كند و شرایطی پیش بیاید كه بتوانم كاری كنم، دوست دارم ضریحی برای این ساحت شریف طراحی كنم و بسازم. واقعیت‌اش آنجاست كه در فرازهای زندگی هنری‌ام، همواره دلم را به خدا و اهل‌بیت(ع) سپرده‌ام. آنچه از محمود فرشچیان می‌بینید، زاده دست او نیست، بلكه عنایت خاص حضرت حق است كه به این كمترین عرضه شده و امیدوارم كه لایق باشم‌ اما به عقیده خودم هر كای را دوست داشتم؛ انجام داده‌ام.

 همه می‌دانند ساخت ضریح امام حسین(ع) و ضریح امام رضا(ع) به‌دست شما صورت گرفته. چه تفاوتی میان این كار شما با نقاشی‌های‌تان وجود داشت؟

من آدم احساسی هستم و حسم را در زمان كار رها می‌كنم. برای همین است كه در بسیاری از نقاشی‌هایم حالات و اشكالی به تصویر درآمده است. هركدام از آنها حال خاصی برایم دارند و نمی‌توانم از میان آنها یكی را به‌عنوان بهترین انتخاب كنم. در حقیقت تفاوتی میان آنها وجود ندارد‌ اما با خودم كه صادق می‌شوم طراحی ضریح سیدالشهدا(ع) حال مرا بسیار دگرگون كرد. البته كه در زمان طراحی ضریح امام رضا(ع) نیز این حال به من دست داد اما آن اتفاق لطف دیگری در زندگی من داشت.

شما وضعیت هنر به‌خصوص نگارگری در ایران را چگونه می‌بینید؟ باتوجه به اینكه گفتید شرایط جوان‌ها نسبت به دوران شما كمی تغییر كرده. احساس می‌شود نوعی بی‌میلی نسبت به این نوع از هنر وجود دارد.

من بارها در محافل مختلفی تأكید كردم اگر نقاشان ایرانی به اصالت خود بازگردند و بتوانند محتوای عمیقی كه در فرهنگ خود ما وجود دارد را در آثار خود منعكس كنند، بدون شك به نتایج مفید و مهمی خواهیم رسید. از سویی برخلاف شما، معتقدم در ایران خوشبختانه نگاه‌ها به نگارگری تغییر كرده و مورد استقبال عموم قرار گرفته است. من شنیده‌ام كه دانشگاه‌هایی هم پیرامون این مسئله به‌وجود آمده است لیكن فكر می‌كنم اتفاق‌های خوبی در حال رخ دادن است.

آقای فرشچیان بسیاری معتقدند در نگارگری طی سال‌های متمادی پیشرفتی صورت نگرفته است.شاید یكی از دلایلی كه موجب شده نسبت به این سبك از نقاشی توجهی نشده این پیش‌زمینه فكری باشد كه نگارگری فضایی برای نوآوری ندارد و آثار امروز با آثار مكتب هرات و دوران صفویه تغییر چندانی نداشته است.

در این مجال اندك؛ زمان برای پاسخ به این سؤال كافی نیست اما برای اینكه موضوع كمی روشن شود من می‌خواهم مسئله كلی‌تری را خدمت‌تان عرض كنم. وقتی در دوره‌های مختلف دقت كنیم و هنر ایران را با هنر كشورهای دیگر به‌خصوص كشورهای آسیایی مثل چین و ژاپن كه فرهنگ‌شان به ما نزدیك است، مقایسه كنیم، روشن است كه در هنر ایران، سبك‌ها، مكتب‌ها، ایده‌ها و عقایدی وجود دارد كه خود هنرمندان به آن پرداخته‌اند، درحالی‌كه در چین، ژاپن و دیگر ممالك، بیشتر تداوم برقرار است.

یك نقاش چینی هر راه و روشی را كه دنبال كند چه پیرو نقاشی نو باشد، چه پیرو نقاشی مكتب قدیم، اصالت هنر چینی در كارهای او به خوبی مشهود است‌ اما ما در برش‌های مختلفی از تاریخ، حالت‌های متفاوتی را در نقاشی خود شاهد بوده‌ایم. حتی بعضی از آثار، نشان نمی‌دهند كه نقاشی ایران است یا اروپایی یا آمریكایی... خوب آن آثار نمی‌توانند هویت اصیل نقاشی ما را در خود داشته باشند.

تصور می‌كنم امروز اغلب جوان‌ها به سراغ خلق آثاری می‌روند كه از هویت ایرانی خالی است و نمی‌توانند حرفی در جهان داشته باشند. اما باز تأكید می‌كنم آینده درخشانی در انتظار هنر ایران به‌خصوص نگارگری است.

محمود فرشچیان,اخبار هنرهای تجسمی,خبرهای هنرهای تجسمی,هنرهای تجسمی

در گذشته، در سال‌هایی كه در ایران تدریس می‌كردم، یك شكل موج نو و حالت غربزدگی میان هنرمندان رواج داشت كه در هنر ما به‌شدت به چشم می‌خورد اما هم‌اكنون می‌بینیم كه با ایجاد نمایشگاه‌ها و افزایش علاقه‌مندی جوان‌هایی كه در این راه قدم گذاشته‌اند، به‌تدریج توجه عموم نسبت به هنرهای اصیل ایرانی بیشتر می‌شود. این نوع هنر می‌تواند به واسطه فعالیت‌های انجمن‌های مختلف راهی برای ورود این نوع از نقاشی به زندگی مردم باز كند و اگر این اتفاق بیفتد؛ بسیار خوب است.

ما در فرهنگ و هنر خودمان از اصالت عظیمی برخورداریم و فكر نمی‌كنم لازم باشد، دست نیاز به نقاط دیگر دنیا دراز كنیم. آنچه مسلم است، نقاشان و هنرمندان ایرانی كه در این راه قدم می‌گذارند لازم است نسبت به آنچه در دنیا می‌گذرد، بی‌اعتنا نباشند و چیزهایی را كه در هنر دیگر ممالك جهان است، یاد بگیرند و در هنر خود مستحیل كنند، نه اینكه هنر خود را در هنر دنیا بی‌رنگ كنند.

محمود فرشچیان در ۸۸سالگی خود را چگونه می‌بیند؟

حقیقت آنجاست كه از زندگی هنری خود بسیار راضی هستم. من در تمام عمرم تلاش كردم كه چیزی یاد بگیرم.من جست‌وجو كردم و سعی كردم نگاه اصیل ایرانی را از دل فرهنگم پیدا كنم. به سهم خودم با برگزاری نمایشگاه‌هایی در نقاط مختلف دنیا، سعی كرده‌ام تا حد امكان این هنر و اصالت فرهنگی را به افرادی كه علاقه‌مند به شناخت آن هستند، بشناسانم و مهم‌تر از هر چیزی تلاش كردم انسان خوبی باشم. بسیار خشنودم كه توانستم با درك فرهنگ خودم زبانی جهانی به‌دست بیاورم و هنر كشورم را در جهان معرفی كنم. من خداوند را شاكرم.

۶o7.hamshahrilinks.org
  • 19
  • 8
۵۰%
همه چیز درباره
نظر شما چیست؟
انتشار یافته: ۰
در انتظار بررسی:۰
غیر قابل انتشار: ۰
جدیدترین
قدیمی ترین
مشاهده کامنت های بیشتر
محمدرضا احمدی بیوگرافی محمدرضا احمدی؛ مجری و گزارشگری ورزشی تلویزیون

تاریخ تولد: ۵ دی ۱۳۶۱

محل تولد: تهران

حرفه: مجری تلویزیون

شروع فعالیت: سال ۱۳۸۲ تاکنون

تحصیلات: کارشناسی حسابداری و تحصیل در رشته مدیریت ورزشی 

ادامه
رضا داوودنژاد بیوگرافی مرحوم رضا داوودنژاد

تاریخ تولد: ۲۹ اردیبهشت ۱۳۵۹

محل تولد: تهران

حرفه: بازیگر

شروع فعالیت: ۱۳۶۵ تا ۱۴۰۲

تحصیلات: دیپلم علوم انسانی

درگذشت: ۱۳ فروردین ۱۴۰۳

ادامه
فرامرز اصلانی بیوگرافی فرامرز اصلانی از تحصیلات تا شروع کار هنری

تاریخ تولد: ۲۲ تیر ۱۳۳۳

تاریخ وفات : ۱ فروردین ۱۴۰۳ (۷۸ سال)

محل تولد: تهران 

حرفه: خواننده، آهنگساز، ترانه‌سرا، نوازندهٔ گیتار 

ژانر: موسیقی پاپ ایرانی

سازها: گیتار

ادامه
علیرضا مهمدی بیوگرافی علیرضا مهمدی؛ پدیده کشتی فرنگی ایران

تاریخ تولد: سال ۱۳۸۱ 

محل تولد: ایذه، خوزستان، ایران

حرفه: کشتی گیر فرندگی کار

وزن: ۸۲ کیلوگرم

شروع فعالیت: ۱۳۹۲ تاکنون

ادامه
زهرا گونش بیوگرافی زهرا گونش؛ والیبالیست میلیونر ترکی

چکیده بیوگرافی زهرا گونش

نام کامل: زهرا گونش

تاریخ تولد: ۷ جولای ۱۹۹۹

محل تولد: استانبول، ترکیه

حرفه: والیبالیست

پست: پاسور و دفاع میانی

قد: ۱ متر و ۹۷ سانتی متر

ادامه
عین القضات همدانی زندگینامه عین القضات همدانی عارف و شاعر قرن ششم هجری

تاریخ تولد: سال ۴۹۲ هجری قمری

محل تولد: همدان، ایران

حرفه: حکیم، نویسنده، شاعر، مفسر قرآن، محدث و فقیه

مدت عمر: ۳۳ سال

درگذشت: در ششم جمادی‌الثانی سال ۵۲۵ هجری قمری

ادامه
اسماعیل محرابی بیوگرافی اسماعیل محرابی؛ بازیگر قدیمی سینما و تلویزیون ایران

تاریخ تولد: ۲۵ فروردین ۱۳۲۳

محل تولد: تنکابن، مازندران

حرفه: بازیگر سینما و تلویزیون

شروع فعالیت: ۱۳۴۵ تاکنون

تحصیلات: لیسانس تئاتر

ادامه
علی نصیریان بیوگرافی علی نصیریان؛ پیشکسوت صنعت بازیگری ایران

تاریخ تولد: ۱۵ بهمن ۱۳۱۳

محل تولد: تهران

حرفه: بازیگر، نویسنده و کارگردان

آغاز فعالیت: ۱۳۲۹ تاکنون

تحصیلات: دانش آموخته مدرسه تئاتر در رشته هنرپیشگی

ادامه
هنری موزلی زندگینامه هنری موزلی دانشمند و شیمیدان تاثیرگذار جهان

تاریخ تولد: ۲۳ نوامبر ۱۸۸۷

محل تولد: ویموث، دورست، بریتانیا

ملیت: انگلیسی

زمینه فعالیت: فیزیک و شیمی

دلیل شهرت: کشف عدد اتمی برخی از اتم ها، رفع ابهامات جدل مندیلف، بیان قانون موزلی

درگذشت: ۱۰ اوت ۱۹۱۵

ادامه
دیالوگ های ماندگار شهاب حسینی

دیالوگ های ماندگار شهاب حسینی شهاب حسینی یکی از بهترین بازیگران سینمای ایران است که تا به حال در آثار فاخری مانند محیا، دلشکسته، شهرزاد و... به نقش آفرینی پرداخته است. این هنرمند در هر یک از هنرنمایی های خود دیالوگ های ماندگاری دارد که در ادامه این مقاله از سرپوش قصد داریم به بخشی از آنها اشاره کنیم. بیوگرافی کوتاه از شهاب حسینی سید شهاب الدین حسینی تنکابنی در ۱۴ بهمن ۱۳۵۲ در تهران به دنیا آمد. وی اصالتا تن کابنی است و تحصیلات عالیه خود را در رشته روانشناسی از دانشگاه تهران برای مهاجرت به کانادا ناتمام گذاشت. وی در سال ۱۳۷۳ با پریچهر قنبری ازدواج کرد و حاصل این پیوند دو فرزند پسر به نام های محمد امین و امیرعلی است. فعالیت هنری شهاب حسینی با تئاتر دانشجویی و سپس، گویندگی در رادیو شروع شد. از جمله جوایز این هنرمند می توان به موارد زیر اشاره کرد: - او برای بازی در شمعی در باد (۱۳۸۲) و رستگاری در هشت و بیست دقیقه (۱۳۸۳) نامزد سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد جشنواره فیلم فجر شد.  - حسینی در سال ۱۳۸۷ با بازی در فیلم سوپر استار جایزه سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد جشنواره فیلم فجر را دریافت کرد. -  او خرس نقره‌ای بهترین بازیگر مرد جشنواره بین‌المللی فیلم برلین ۲۰۱۱ را به‌همراه گروه بازیگران فیلم جدایی نادر از سیمین کسب کرد. - او در جشنواره فیلم کن ۲۰۱۶ نیز با ایفای نقش در فیلم فروشنده توانست جایزه بهترین بازیگر مرد جشنواره فیلم کن را به خود اختصاص بدهد. دیالوگ های ماندگار شهاب حسینی؛ درباره شهاب حسینی دیالوگ های ماندگار شهاب حسینی فیلم سینمایی دلشکسته در نقش امیرعلی: - هر کی ریــش گـذاشت مسلمـــون نیـست، هـــرکی پیـشونیش رو داغ کـــرد، مــرد خــدا نیست. - تو همه ی اعتقادا اشتباه میشه. همیشه ام یه عده گرگن تو لباس میش! -  من بنده آن دمم که ساقی گوید یک جام دگر بگیر و من نتوانم - ما فردا میایم خواستگاری، دیگه نمی خوام خواهرم باشی می خوام نفسم باشی دیالوگ های ماندگار شهاب حسینی در فیلم دلشکسته سریال شهرزاد در نقش قباد: -شهرزاد نمی دونی بدون، من با تو چیزایی پیدا کردم که هیچوقت تو زندگیم نداشتم و نمی خوام از دستش بدم. - ما همه مهره های سوخته ایم که زیر دست بزرگ آقاییم. -  آره خب عمو جان حقیقت تلخه عموجان، شنیدنش همچین یه جاهایی از وجدان آدمو جز میده. -  میرم صاف وامیستم جلوی بزرگ آقا بش میگم بزرگ آقا من، زن من، خب؟! پا به ماهه! عین ۱۰-۱۲ ماهو میخوام بمونم ور دلش چی میگی شما؟ - قباد : فقط یه سوال، خیلی دلم می خواد جوابشو بدونم، تو هنوزم دلت باهاشه؟ شهرزاد : فراموشی زمان می بره، فقط فکر می کنم اگه من به هر دری زدم، و اونی نشد که می خواستم بشه، لابد قسمت خرافه نیست، هست واقعا - موقتیه این روزا شهرزاد، می گذره. این وسط تنها چیزی که مهمه اینه که من هنوز با همه ی وجودم دوست دارم. عاشقتم - قباد : سخته واسم دوری تو اینو بفهم، چطوری اینو بهت ثابت کنم؟ شهرزاد : دیر شده، برای ثابت کردنش خیلی خیلی دیر شده … حتی ملک جوانبخت هزار و یک شبم نبودی وگرنه من کم قصه و داستان به گوش تو نخوندم. عاشق بزدل عشقو هم زایل می کنه آقای قباد دیوانسالار -قباد : این کارو باهام نکن شهرزاد. اینطوری خردم نکن. من هنوز دوستت دارم، خیلی بیشتر از قبل. همه چیو خراب نکن شهرزاد : برو قباد، پشت سرتم دیگه نگاه نکن -  من چی کار به کسی داشتم، داشتم زندگیمو می کردم. با بدبختی خودم سر و کله می زدم. اصلا روحمم خبر داشت همچین کسی تو این دنیا زندگی می کنه؟ کی نشونم داد؟ شما. بعدشم که فرستادینم تو بهشت تازه می خواستم بفهمم زندگی یعنی چی؟ تازه طعمش داشت زیر دهنم مزه مزه می کرد که یقه مو گرفتین ترپ انداختینم وسط جهنم. دیالوگ های ماندگار شهاب حسینی در سریال شهرزاد سریال مدار صفر درجه در نقش حبیب پارسا: -تو را به جای همه دوست میدارم-تو را به خاطر عطر نان گرم برفی که اب میشود -برای بخشش اولین گناه-تو را برای دوست داشتن دوست میدارم-تو را به خاطر تمام کسانی که دوست نمیدارم دوست میدارم ...  - همين قدر حاليمه كه هيچ دست مساعدتي از طرف قدرتهاي استعماري داخل اين كشور دراز نشده!!الي به اينكه مقاصد سياسي و اغراض اقتصادي خاصي رو دنبال مي كردن.وام كه بهم فرصت بدن كه خودم براي زندگيم تصميم بگيرم؛خودم انتخاب كنم؛همين  - مظفر:منوببخش ...یافراموش کن! حبیب:میبخشم...ولی فراموش نمیکنم!!!  -حبيب: فقط چرا فكر مي كنيد كه سفر اعزام ممكنه منتفي بشه؟ دكتر: اين مملكت پسرجان،سرزمين گسل و زلزله و پس لرزه است!آدم از فردا روزش - این و خداوند باید جواب بده ، باید جواب این سوال رو بده ! اگه تو این دنیا هیچ جایی برای آرامش وجود نداره ؛ و اگه تمام رویاهای ما از عشق ، عدالت و آزادی فقط ی خیال بیهودس! پس چرا ما رو آفرید ؟!... -ميدوني چيه تقي جان؟من بر خلاف مرحوم پدرم،ازسياست چيز زيادي نميدونم! همين قدر حاليمه كه هيچ دست مساعدتي از طرف قدرتهاي استعماري داخل اين كشور دراز نشده!!الي به اينكه مقاصد سياسي و اغراض اقتصادي خاصي رو دنبال مي كردن.وام كه بهم فرصت بدن كه خودم براي زندگيم تصميم بگيرم؛خودم انتخاب كنم؛ همين دیالوگ های ماندگار شهاب حسینی در سریال مدار صفر درجه سایر فیلم ها: -یه پایان تلخ بهتر از یه تلخی پایان ناپذیره ... (درباره الی) - میدونی برتر از عشق بی فرجام چیه؟فرجام بدون عشق... (برف روی شیروانی داغ) - من زندگی مو باختم حاج اقا منو از زندون می ترسونی؟برو از خدا بترس ... (جدای نادر از سیمین) - جنگ احساس مسولیته نه شلیکه گلوله ... (شوق پرواز) - هر چه تو اوج میگیری دنیا از دید تو بزرگتر می شود و تو از دید دنیا کوچکتر می شوی ... (شوق پرواز) - تو کویر ادم به خدا نزدیک تره چون اسمون به زمین نزدیک تره ... (پلیس جوان) - میدونی چیت حرص ادمو درمیاره؟اینکه حالت از من بده ولی حس واقعیتو بهم نمیگی خب چیه هر چی هست بیا به خودم بگو فکر میکنی چیزیمه؟فکر میکنی چون چیزیمه عرضه ندارم پس چون عرضه ندارم دیگه.....این منصفانه نیست چون من دارم سعی خودمو میکنم غلطی تا حالا نتونستم بکنم چون نمیتونم تمرکز کنم رو کاری ک باید بکنم نمیتونم تمرکز کنم چون همه ی وقتمو اون چرت وپرتا ی مزخرف و دغدغه های احمقانه پر کرده دانشکده ی مزخرف و شاگردای خنگ و... (پرسه در مه) گردآوری: بخش هنر و سینمای سرپوش

ویژه سرپوش