
به گزارش بانی فیلم،تفاوتی که گاه مطلوب است و گاهی آزار دهنده می شود یا حتی درام را به یک کمدی مبدل می کند. از همین رو اهمیتی که این موضوع داشت موجب شد تا ما در بانی فیلم نظر گروهی از فعالان و منتقدان این عرصه را در خصوص آن جویا شویم. در بخش اول این گزارش سیروس الوند با تأکید بر تفاوت دیالوگ نویسی با محاوره عنوان کرد: اگردر فیلم ها خیلی شعار داده شود یا شاعرانه حرف بزنند، باز هم با واقعیت همسو نیستند و این مسئله نیز به میزان مخاطبان یک اثر ضربه می زند.
قطب الدین صادقی نیز در این خصوص بیان کرد: در درام، چه در تلویزیون و چه فضاهای دیگر شما بیشتر از یکبار متن را نمی شنوید، به همین جهت باید متن را چنان شسته و رفته، پر و موجز بنویسید که با یکبار شنیدن فهمیده شود. علاوه بر این ها سعید جلالی نیز در این باره عنوان کرد: دیالوگ نویسی در هر کار نمایش بسته به ساختار و ژانری که آن کار دارد، متفاوت است، به همین جهت نمی توان قانون کلی را برای این امر در نظر گرفت. امیرعباس پیام، هم پیرامون این موضوع گفت: یک سریال تلویزیونی باید از هر حیث به فضای امروز جامعه نزدیک تر باشد و المان های روز در آن وجودداشته باشد.
حسین سلطان محمدی، نیز به عنوان منتقد بیان کرد: استفاده از واژه های سنگین و روش های فان در دیالوگ نویسی، به میزان استقبالی که از آن می شود، بستگی دارد، اما تجربه نشان داده که تفاوت فاحش دیالوگ نویسی با واقعیت در سری دوم یا سوم موجب فروکش کردن استقبال مخاطبان می شود.
ضیاءالدین دری: دیالوگ نویسی های امروز عین بی اطلاعی اند!
ضیاء الدین دری کارگردان «کیف انگلیسی»، در خصوص بحث فیلمنامه ها و ادبیات موجود در دیالوگ ها بیان کرد: دیالوگ نویسی در ایران به ۲ بخش تقسیم می شود. یک بخش به سینمای قبل از انقلاب بر می گردد، در این سینما تا پیش از «گنج قارون» دیالوگ های خیلی مبتدی و شعار گونه ای وجود داشت، آن روزها سینما مراحل اولیه خود را پشت سر می گذاشت و چندان بلد نبودند، به همین جهت دیالوگ هایی می نوشتند و می خواستند بگویند فیلم ما آموزنده هم هست و سعی می کردند که جملات عجیب و غریبی را در آن بگنجاند. در همان دوران تحولاتی ایجاد شد و گرایشاتی به مسائل روشنفکری و سیاسی در دیالوگ ها بوجود آمد، پس از آن به دیالوگ های سمبلیک و نمادین که در آنها طعنه آمیز صبحت می شد، گرایش پیدا کردند، این اتفاق در مقطعی که رژیم به مردم فشار می آورد رواج پیدا کرد و اغلب متن ها فرم روشنفکری به خود گرفتند. این ماجرا با صراحت کمتر، در فیلم های آقای کیمیایی دیده می شد، دیالوگ هایی که در آنها سعی می شد تا یک بار معنایی وجود داشته باشد. در این مسیر ما بار رئالیستی دیالوگ نویسی را از دست دادیم و روی آن کار نکردیم، می شود گفت تنها کسانی که در این راه می شد به میزان درستی کارشان تکیه کرد، آقای بیضایی بود که با اسلوب خاص خود می نوشتند، علاوه بر او کارهای ناصر تقوایی به جهت این که دستی بر داستان نویسی داشت شکل معقولی از مینی مالیسم را ارائه می دادند.
وی ادامه داد: پس از انقلاب داستان شکل دیگری به خود گرفت، ما قبل از انقلاب نمونه بارز دیالوگ نویسی صحیح در آثار تلویزیونی را در داستان مجموعه «دایی جان ناپلئون» می بینیم، دیالوگ ها در این کار برای آقای تقوایی هستند و روند موجود در آنها موجب شد تا کار بعد از سال ها باقی بماند. نمونه دیگر سریال های قبل از انقلاب مجموعه «اختاپوس» است که در آن شاهد دیالوگ های زنده، پویا و درستی بودیم که مردم با آن ارتباط برقرار می کردند.
دری ادامه داد: دیالوگ نویسی های امروز نوعی بی اطلاعی محض است. یعنی فیلمساز اساساً نمی داند که جملاتی که کاراکترها به هم می گویند، آیا در خور موضوعی که مخاطب می بیند هست یا نه؟! شما اگر به سریال های امروز نگاه کنید، می بینید در داستانی که قرار است دیده شود راجع به تنها چیزی که حرف نمی زنند، موضوع است، مثلاً ۲ خواهر در دعوایی که با هم دارند، طوری صحبت می کنند که نه تنها داستان تحت الشعاع قرار می گیرد بلکه ادبیات غیر قابل باوری را نیز به همراه دارند. آدم ها زمانی که جلوی دوربین صحبت می کنند، از خیلی جهات باید مورد بررسی و تحلیل قرار بگیرند، این که آن کاراکتر مربوط به چه طبقه ای است، از چه حرفه ای پول در می آورند، موقعیت ماقبلشان چه بوده و موارد دیگری که بعد از در نظر گرفتن آن تازه شخصیت متولد می شود.
حال زمانی که شما نتوانی برای شخصیت های موجود در کار، پیش فرض های اصولی و منطقی تعیین کنی، آن گاه در حوزه دیالوگ نویسی نیز، متن به گونه ای نوشته می شود که چیزی عاید مخاطب نمی شود، حال این گفت و گوها می تواند به قول من انشا پردازانه و به قول شما شاعرانه شود، اما چرا این اتفاق می افتد، چون مخاطب مصادیق این کاراکترها و صحبت ها را در جامعه پیدا نمی کند. در حال حاضر دوستانی که سریال می نویسند، کافی است سری به اطلاعات اینترنتی و فضاهای مجازی که وجود دارند بزنند، تا با فضای واقعی حاکم به جامعه و جوانانی که در این مملکت هستند، آشنا شوند. امروز وقتی سوپراستارهای کشورمان یک عکس با فلان شخصیت سیاسی می گذارند، بعد از مدتی از انتشار آن عکس، دیگر اثر خاصی از آن نمی ماند، اما هنوز که هنوز است برخی از استارهای ۳ نسل گذشته محبوب و مورد علاقه جوانان امروز اند، اما واقعاً چرا باید این گونه باشد؟ شما می توانید از همین رخدادها دیالوگ نویسی یاد بگیرید، می شود یاد گرفت از روابط بین آدم ها، از اجتماعی گرفته تا فامیلی در یک مجموعه چه طور باید نوشت، در حال حاضر اولین موردی که در سریال های ترکیه ای به چشم می خورد، همین مسئله است، یعنی آنها هم ملودرام می سازند، اما در برخی موارد دیالوگ نمی گویند، چون برای بعضی اتفاقات نمی شود چیزی نوشت و اگر نوشته شود واقعاً بیهوده است، اما این کار را نمی کنیم و تنها می خواهیمحرف بزنیم. من هنرپیشه داشتم که سر میزان دیالوگ با من بحث می کرد و می خواست بیشتر صحبت کند!
کارگردان «کلاه پهلوی» ادامه داد: درام بر اساس اکشن است و اکشن یعنی حرکت، حال حرکتی که اتفاق می افتد نه توضیح می خواهد که ما می دهیم و نه دیالوگ اضافه، ما باید وقتی یک اتفاق در کار می افتد، درباره تبعاتش حرف بزنیم نه آن اتفاق، در این مسیر هم چون طرف می خواهد کارش با بقیه متفاوت باشد، دست به انشا پردازی می زند. دوستان گاهی حواسشان نیست که با وجود فضایی که از نظر تکنولوژی و در دسترس بودن سریع اطلاعات موجود است، سطح فهم و حوصله مخاطب امروزی با تماشاچی ۴۰ سال پیش تفاوت دارد. هوش مخاطب امروز بالا است، درام را هم نمی شناسد، اما چون فیلم زیاد دیده، حس می کند که فلان کار بیخود است و چون این احساس را دارد، هر چه قدر هم که فیلم سرعت بالایی داشته باشد، حوصله اش سر می رود، چرا که آن مطالب برایش جذبه نمایش ندارد و کار به نظرش طولانی می آید. مردم ما در عالم واقع هیچ گاه حاضر نمی شوند که در حضور جمع خاص و بقیه مردم شوخی یا حرکت خاصی که از حالت عادی خارج است را انجام دهند و تنها دوست دارند تماشاچی آن باشند، به همین جهت تولید کنندگان و فیلمسازان با کارهای نادانسته و نادرست در این عرصه، مخاطب را غلط تربیت کردند، یعنی توده مردم برای دیدن آثار نمایشی تربیت نشده اند، به همین جهت از هنرپیشه انتظار رفتار غیرمعمولی را در اثر تولیدی دارند و این گونه می شود که آثار جدی ما کمدی از آب در می آیند.
دلیل این که چرا ما نمی توانیم کمدی بنویسیم نیز این است که کارهای جدیمان کمدی و مسخره است. زمانی که شما رفتارها و دیالوگ های یک درام می خندید، این یعنی کار کمدی است، چون از مدار خودش خارج شده است. از همین رو باید در شیوه ای که برای دیالوگ نویسی در هر ژانری استفاده می شود، دقت ویژه ای داشت.
دری خاطر نشان کرد: این شیوه ای که با اتفاقات غیر معمول، موجب تغییر ذائقه مخاطب شده است، موجب می شود تا دیالوگ ها نیز از مدار عادی و صحیح خود خارج شوند، بنده هم می توانم این گونه کار کنم، اما به سهم خودم ترجیح می دهم تا این اتفاق نیفتد. شاید در این گروه ۵، ۶ نفر بیشتر نباشیم و از آنجایی که توده تولیدات به آن سمت می رود، متاسفانه مخاطب هم فکر می کند همان اغراق و شیوه ای که در دیالوگ نویسی این روزها رایج شده درست است.
علی خودسیانی: بازی با کلمات هنر نیست!
علی خودسیانی نویسنده مجموعه هایی چون «فصل زرد»، «دنیای شیرین دریا»، «زمستانه» و… در خصوص ادبیات موجود در فیلمنامه ها و دیالوگ ها به بانی فیلم گفت: چندین فاکتور وجود دارد که تعیین کننده جنس وفرم دیالوگ هایمان هستند، اما اتفاقی که مدتی است رخ داده، این است که برخی ها فکر می کنند اگر با کلمات بازی کنند و ترکیب های مسجع از آنها به وجود بیاورند، آنگاه قدرت دیالوگ نویسی خود را به رخ کشیده اند، در صورتی که این اتفاق تنها نوعی بازی است و فرم خاصی از دیالوگ نویسی را شامل نمی شوند.هنر این است که هر چیزی را در جای مناسب خودش به ک ار ببری و زبان مناسب فیلمت را انتخاب کنی، این که با کنار هم چیدن چند کلمه هم وزن و قافیه متنی را شکل دهی که نه تنها هنر نیست بلکه حتی یک بچه هم می تواند این کار را انجام دهد.
وی همچنین درباره یکنواختی دیالوگ ها و فضای متفاوتی که بر برخی از فیلمنامه ها حاکم است، گفت: ما یک فرد قهار را در حوزه فیلمنامه نویسی و دیالوگ های نو داشتیم، به نام علی حاتمی، او در واقع شاعر سینما بود و دیالوگ های زیبا می نوشت. اما باید توجه کرد که دیالوگ زیبا با دیالوگی که در کار همه شبیه به هم حرف می زنند و دامنه لغاتشان مشابه باشد فرق می کند. برخی ها صرفاً آن شاعرانه بودن و زیبایی آن دیالوگ ها را گرفتند و فکر می کنند همه همین گونه مثل هم حرف می زنند، در صورتی که در کارهای مرحوم حاتمی اصلاً این طور نبود و دایره واژگان آدم ها با یکدیگر متفاوت بود، مثلاً در فیلم «مادر» دیالوگ های علی کشاورز با امین تارخ، زمین تا آسمان تفاوت داشت، این در حالی است که همه بازیگران زیبا حرف می زدند اما هیچ کدام مثل هم صحبت نمی کردند. ولی متأسفانه الان فکر می کنند که اگر چند کلمه قلمبه و سنگین بیاورند که هم وزن و هم قافیه باشند، کارشان همان ارزشی را پیدا می کند که دیالوگ های علی حاتمی داشت، در صورتی که هیچ وقت این اتفاق نمی افتد.
نویسنده مجموعه «دنیای شیرین دریا»، با اشاره به گستره مخاطبان افزود: در مورد بازخوردهای حاصل از این نوع فیلمنامه ها در بین مخاطبان نمی توان قضاوت قطعی کرد، چرا که یک فیلم ممکن ا ست ۱۰ میلیون مخاطب داشته باشد، از بین آنها عده ای این فرم را می پسندند، برخی ممکن است ناراحت شوند و موارد دیگری از این دست. در واقع نمی توان برای مخاطب عام تعیین کرد که تو حق داری این شکل را دوست داشته باشی یا نه.
اما برای کسی که حرفه ای ادبیات موجود در تلویزیون و سینما را دنبال می کند، من فکر می کنم بعد از مدتی تکراری شدن این ماجرا در ذوقش می زند.
وی در خصوص میزان تأثیرگذاری و گسترش تکه کلام ها به وسیله دیالوگ های ظاهراً متفاوت گفت: آنچه که از فیلمنامه سینما و تلویزیون وارد ادبیات کوچه و خیابان می شود، تنها تکه کلام ها و اصطلاحاتی هستند که تولید می شوند. اما این اتفاق که جنس دیالوگ ها روی گفت و گو مردم تأثیر بگذارد، نمی افتد و تکه کلام ها نیز به جهت تکرار مکرر رایج می شوند.
امیرعباس پیام: اثر، تعیین کننده شکل دیالوگ ها است
در بخش دیگری از این گزارش، امیرعباس پیام نویسنده سریال «مامور بدرقه» در خصوص مسئله فیلمنامه نویسی در حوزه دیالوگ ها در گفت و گو با بانی فیلم بیان کرد: یک سریال تلویزیونی باید به فضای امروز جامعه نزدیک تر باشد. از هر حیث. مخصوصاً از نظر گفتگو نویسی که مهم ترین متر و معیار سنجش یک سریال در این خصوص است. بی شک دیالوگ یک اثر نمایشی نمی¬تواند عیناً همانند دیالوگ رایج در جامعه باشد. چرا که باید از عناصر مهمی همچون زیبایی شناسی و ساختار تبعیت کند. بنده دیالوگهای زیبا و گوش نواز را دوست دارم و از شنیدن این نوع دیالوگها لذت می¬برم. ولی نباید فراموش کنیم دیالوگ یکی از اجزای یک اثر نمایشی است و باید در خدمت کل اثر باشد. اگر چیزی منفک آن پنداشته شود می¬تواند به کلیت اثر آسیب بزند.
به عنوان مثال در بازیگری ؛ اگر بازیگری که مهارت بالایی در ایفای نقش دارد بخواهد این مهارتش را در بازی خود به رخ بکشد ، قطعاً تأثیر منفی خواهد گذاشت. یعنی اگر بازی بازیگر از خود نقش بیرون بزند ، آن جنس بازی تأثیر منفی خواهد گذاشت. این موضوع در خصوص دیالوگ نویسی در فیلم و سریال هم صدق می¬کند. برخی نویسنده ها با بهره¬گیری از دیالوگهای پرطمطراق و ادیبانه و خاص ، سعی دارند این توان خود را به رخ بکشند که به نظر من اشتباه است. چرا که همه چیز را تحت الشعاع قرار خواهد داد. نتیجه آن خواهد شد که شخصیت پردازی فراموش شده و همه کم و بیش به یک شکل و با دایره لغات یکسانی حرف خواهند زد. مثل برخی از سریالهای تلویزیونی خودمان. گاه فراموش می¬شود که هر کاراکتری متناسب با تعریف خودش باید حرف بزند. نمی¬شود همه¬ی شخصیت ها زیبا و بلیغ و شاعرانه و عجیب حرف بزنند. ممکن است ما کاراکتری داشته باشیم که متناسب با شخصیتش اینگونه حرف بزند، اما برای آن هم تعریفی در نظر گرفته شده، یعنی آن فرد فرهیخته یا ادیب است، نه اینکه با وجود چاله میدانی بودنش مثل همه با همان ادبیات حرف بزند! ضمن اینکه خوب میدانم بسیاری از بازیگران چنین دیالوگهایی را دوست دارند. چرا که ادای آنها لذت بخش و فرصت خوبی برای نشان دادن توان بازیگری است. چرا که در ذات خود اوج و فرودهایی دارند که به بازیگر اجازه¬ی ابراز توانایی می¬دهند و کمک می¬کنند فرصت بیشتری برای دیده شدن داشته باشد.
وی ادامه داد: همان طور که گفتم من با شکیل بودن و زیبایی دیالوگ هیچ مشکلی ندارم، مسئله، درست بودن و همه فهم بودن دیالوگ ها است. زیبایی دیالوگ در شکل ارائه مفهوم آن است نه کنایه گویی، ایهام و استفاده مکرر از آرایه های ادبی و…، فیلمنامه ای درست است که با چند تبادل دیالوگی کوتاه، موجز و با یک ریتم مناسب، کامل ترین پیام قصه را برساند. ضمن اینکه ما فراموش کردیم که آدم های هر داستانی به فراخور پیشینه ای که دارند، باید جنس خودشان را داشته باشند، هیچ یک از ما مثل هم حرف نمی زنیم، اما در برخی تولیدات شاهد این یکنواختی هستیم، به گونه ای که انگار همه در یک خانواده، مدرسه و فضا بزرگ شده اند، از سوی دیگر همگی به اتفاق، حاضر جواب هم هستند! این حاضر جوابی وقتی بیشتر توی ذوق می¬زند که جواب ، بسیار نغز و پرمفهوم و کوبنده است. شاید چنین حاضر جوابی ای از یک خطیب حرفه ای قابل قبول باشد اما قطعا از یک مکانیک و قهوه چی و بقال کمی عجیب است. باز هم شاید یک قهوه چی خاص چنین توانایی داشته باشد ولی نمیتوان پذیرفت تمام صنوف و حِرف و بیسواد و باسواد چنین تبحری داشته باشند. به نظرم وجود ثابت این دست دیالوگ ها در سریال های تلویزیونی درست نیست و ما هر چقدر بتوانیم به مردم واقعی چه فرهیخته و چه معمولی نزدیک شویم، اتفاقات بهتری رخ می دهد. زیبایی در دیالوگ در شکل خود دیالوگ یا واژه ها نیست ، بلکه در بده بستان و توان آن در پیشبرد داستان است. ضمن رعایت مهم ترین ویژگی دیالوگ خوب ، یعنی ایجاز!
این نویسنده همچنین درباره تاثیرگذاری دیالوگها و جا افتادن برخی دیالوگها در بین مردم گفت: به عقیده من این نوع تاثیرگذاری در حوزه اجتماع ، بیشتر در حوزه طنز و کمدی رخ می دهد و به ندرت در کارهای ملودرام شاهد چنین قضیه ای هستیم. چرا که جا افتادن یک تکه کلام در جامعه منوط به تکرار است و از آنجا که تکرار یکی از تکنیکهای کمدی نویسی است ، پس به خودی خود چنین اتفاقی در این ژانر محتمل است. البته جلوی این تاثیرگذاری را نیز نمی شودگرفت. ایرادی هم ندارد. ضمن اینکه موقتی و گذراست و بعد از مدتی فراموش می شود. یعنی تاثیر بلند مدتی در جامعه ندارد، بلکه دوام آن تا زمان پایان پخش سریال یا گاه چند ماه بعد از آن است. این موضوع نباید چندان حساسیت برانگیز باشد ، مگر اینکه بخواهد یک عرف و اخلاق پسندیده اجتماعی را زیر سوال ببرد یا توهین به قشر خاصی تلقی شود.
پیام در پایان با اشاره به پیامدهای موجود در نگارش های نادرست دیالوگ ها خاطرنشان کرد: فیدبک و بازخوردی که از مخاطب در مورد کارهای ثقیل دیده می شود، اغلب نارضایتی او را به همراه دارد. اینگونه کارها ناخواسته به دیالوگ وابسته می شوند.
- 18
- 5











































