مهمترین عناوین خبری
پنجشنبه ۱۴ اسفند ۱۴۰۴
۱۷:۴۴ - ۲۸ مرداد ۱۳۹۶ کد خبر: ۹۶۰۵۰۶۷۹۵
فیلم و سینمای ایران

سریال شهرزاد، سریالی عاشقانه از سال‌های کودتا

سریال شهرزاد,اخبار فیلم و سینما,خبرهای فیلم و سینما,سینمای ایران

 بازتولید متعالی و مستند، برداشت عوامانه و نازل، انعکاس هنرمندانه سیاست در خلال داستان عاشقانه یا به کار بردن هر عبارت دیگری که بخواهد در یک جمله تعریف یا تخریب کند؛ هر کدام از این‌ها را برای نقد سریال شهرزاد به کار ببرند، هیچ کدام نمی‌تواند استقبال مخاطب و درگیر شدنش با روایت تاریخی فیلم را زیر سوال ببرد. برش تاریخی خوش بیان و سهل فهمی که منتقدان و موافقان و مخالفان دوست داشته باشند یا نه، عامه مردم را از زاویه جدیدی با روزهای کودتای مشهور تاریخ معاصر کشورمان آشنا کرد.

 

روایتی که آن قدر در دل مردم جا باز کرد و از خود نکته به جای گذاشت که حالا خیلی‌ها بدانند روزگاری روزنامه‌ای به نام «باختر امروز» جانب مردم و نخست وزیر را گرفت و به سرنوشت دیگر مطبوعات منتقد حکومت آن زمان دچار شد. روایتی که محورش یک روزنامه‌نگار روشن‌فکر و پیشرو است و البته معشوقی که به ظاهر دعواهای اصلی در رابطه با او شکل می‌گیرد و البته ردپایش در دعواهای فرعی نیز مشخص می‌شود. ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲، حالا به یمن ساخت سریال شهرزاد تصویر مشخص‌تری برای مردم دارد. تاریخی که علیرغم در دست بودن مدارک زیادی برای کودتا دانستنش، هنوز حامل نظرات متضاد و در تقابلی است و دعوای میان ملی‌گراها و فداییان همچنان به قوت خود برقرار است. هنوز هستند عده‌ای که مصدق محبوب مردم را قربانی سناریو دربار، آمریکا و متنفذین نظامی یا غیرنظامی نمی‌دانند(!) و ادعاهای دیگری دارند. با این حال هرچه از تاریخ می‌گذرد حقانیت نخست وزیر وقت، زحماتش و پیش‌بینی‌هایش بیشتر مشخص می‌شود. در این میانه اما اگر بنا باشد تصویری از جامعه زمان کودتا داشته باشیم، شهرزاد روایت جالبی در دست دارد.

 

ژورنالیست مصدقی

فرهاد دماوندی سریال شهرزاد، نمادی از حال و روز تمام روزنامه‌نگاران سیاسی در بزنگاه‌های سیاسی زمان مورد روایت است. کسانی که جانب مردم را و جانب حق را نگه داشتند و البته مورد برخورد قرار گرفتند. سقوط دولت مصدق در سریال شهرزاد با روایت معتقدین به کودتا به تصویر کشیده می‌شود. کودتایی که عده ای از جنوب شهر به عنوان بازوی اجرایی و با ادعای فدایی شاهِ فرار کرده بودن به خیابان می‌ریزند و علاوه بر حمله به خانه مصدق، حامیان مصدق را نیز با چاقو و چماق مورد برخورد قرار می‌دهند؛ همه،‌ از جمله روزنامه‌ها و اهل قلم حمایت کننده را. «باختر امروز» که آن روزها با سرمقاله‌هایی از حسین فاطمی، مدیریت روزنامه، شاه را خائن به مملکت می‌نامید و از دولت و نخست وزیر حمایت می‌کرد، یکی از شدیدترین برخوردهای روز کودتا را از حمله پیاده نظام‌های چماق به دست آن روز تجربه کرد. به دفتر روزنامه ریختند و همه چیز را نابود کردند.

 

خیلی‌ها را زدند، خیلی‌ها را بردند؛ فرهاد دماوندی روزنامه نگار جوان و حامی مصدق که روزهای قبلش معتقد بود به هر روی باید از حقیقت نوشت و دفاع کرد، یکی از هدف‌های اصلی زد و خورد نشان داده می‌شود. فرهاد با یکی از جوانان فدایی شاه درگیر و موجب قتل تصادفی او می‌شود تا این مورد نیز به باقی جرائمش اضافه شود و حکم اعدام بگیرد؛ حکم اعدامی که با یک گروکشی سیاسی و شخصی از سوی شخصیت صاحب نفوذ و پیچیده فیلم، «بزرگ آقا» مرتفع می‌شود. فرهاد اما تا روزها و ماه‌ها خواب بازجویی، تفتیش و صدای گلوله و در خون غلطیدن دوستانش را می‌بیند و چون تنها فرد زنده مانده از غائله است، هم‌فکران سابق به او انگ هم‌دستی با سلطنت می‌زنند تا او منزوی‌تر شود. فرهاد چندی بعد از سرنوشت سیاستمداران مغضوب حکومت مطلع می‌شود. نخست وزیر محبوب دستگیر، تبعید و خانه‌نشین می‌شود و دکتر فاطمی نیز پس از چندماه در خفا زیستن، دستگیر و اعدام می‌شود. سریال شهرزاد در بازتولید روزگار کودتا، نقش حامیان آن و گروکشی‌های به قیمت حفظ جان منتقدینِ سلطنتِ وقت را، به خوبی، روشنی و قابل لمس نشان مخاطب می‌دهد؛ روایت‌هایی که آن قدر زنده و تازه‌اند که برای همه قابل لمس است و البته این لطف تاریخ است.

 

کودتا، حامیان و اتاق فکر 

بزرگ آقای شهرزاد در شب کودتا دار و دسته هفت کچلون را نزد خود احضار می‌کند. جیب‌شان را پر می‌کند و وعده آزادی بزرگ و مرادشان شعبان جعفری را می‌دهد تا روز بعد آن طور که باید و شاید علیه مصدق اقدام کنند. بزرگ آقا، تاجر و ثروتمند صاحب نفوذ در دربار که حق تجارت انحصاری برخی از اقلام و کالاها را دارد و به نوعی از بزرگان پایتخت و ایران به شمار می‌رود، به تبع امتیازاتی که گرفته، با حفظ ظاهر پدرخواندگی، به وقت لزوم از دربار حمایت می‌کند. در واقع بزرگ آقای شهرزاد علاوه بر داشتن چنین کاراکتری، بازتولید خفیفی از یک پادشاهی و حکومت تمامیت خواه را نیز ارائه می‌کند. چند روز بعد در دیدار با یکی از عالی مقامان نظامی وقت، اشاره می‌کند که حضور مردم در خیابان‌ها علیه مصدق چندان هم خودجوش نبوده و خرج خودجوش بودن‌شان را او از قبل پرداخت کرده است. در نهایت هم همین فرد است که جان فرهاد دماوندی را به خواست پدر فرهاد که از خدمتگزارانش به شمار می‌رود نجات می‌دهد و در عوض معشوقه فرهاد را برای برادرزاده خود گروکشی می‌کند. بزرگ آقا در سریال شهرزاد برای اجرایی کردن خواست حکومت علیه دولت مصدق، از نفوذ خود بر عاملین اجرایی، ارتباطش با نظامی‌ها و دیگر صاحب‌منصبان دربار نهایت استفاده را می‌برد تا شاه جوان به کشور بازگردد و مصدق از نخست وزیری خلع شود و جایی دور از دید مردم به زندگی ادامه دهد.

 

شهرزاد و فراتر از آن

شهرزاد، دختری که به قیمت حفظ جان روزنامه نگار محبوبش که حامی مصدق است، از تلاش برای ازدواج با او دست می‌کشد و به خانواده بزرگ آقا دیوان سالار می‌رود، صاحب نام فیلم، محور فیلم و روایت‌های خوش رنگ و لعاب آن است؛ کاراکتری که نامی بسیار نمادین دارد. در تاریخ ادبیات فولکلور ایران شهرزاد نقش اول کتاب هزار افسانه است. کتابی که البته در طول تاریخ نابود می‌شود و ترجمه عربی آن با نام هزار و یک شب به اروپا راه پیدا می‌کند تا به عنوان بهترین کتاب ادبیات پارسی ملقب شود و البته بماند که اصل کتاب مانند کلیله و دمنه به زبان سانسکریت نوشته شده و مربوط به ایران باستان است. با این همه، شهرزاد ادبیات ایران ماجرای دختر وزیر درباری است که وقتی می‌بیند شاه کشور بنا به تجربه‌ای تلخ هر روز یک دختر از سرزمینش را به ازدواج خود در می‌آورد و فردا روز او را به قتل می‌رساند، پیش‌قدم می‌شود تا این منوال را از بین ببرد و جان دختران کشور را و در واقع خود کشور را حفظ کند. او هر شب داستانی پرکشش برای شاه تعریف می‌کند و در اوج، ادامه داستان را برای شب بعد باقی می‌گذارد تا به این ترفند برای هزار و یک شب و در واقع برای همیشه جان مردم سرزمینش را حفظ کند.

 

شهرزاد حسن فتحی نیز حال و روز مشابهی دارد؛ برای حفظ جان فرهاد و شاید باقی جوانان کشور و راضی شدن یکی از محورهای اصلی کودتا، به وصلت با خانواده دیوان سالار و فراموش کردن فرهاد دماوندی مصدقی تن می‌دهد و از قضا هر شب برای قباد تازه داماد داستان می‌خواند. شهرزاد شخصیتی به تصویر کشیده شده که علیرغم داشتن اهداف و دغدغه‌های خاص خود، با وجود آن که همیشه مورد ستم قرار می‌گیرد، به حیات خود ادامه می‌دهد و همچنان محور داستان باقی می‌ماند.

به طور عام، زن در ادبیات و سینمای سمبلیک نماد سرزمین و کشور است. همان طور که در فیلم «روز سوم» محمدحسین لطیفی، سمیره با بازی باران کوثری نماد سرزمین ایران است، می‌شود شهرزاد را نیز نماد ایران سال کودتا دانست که قربانی می‌شود و در هر کش و قوس سیاسی، نخستین فرد اوست که مورد آزار قرار می‌گیرد. کشوری (یا شاید بشود گفت معشوقی) که مصدق به عنوان نخست وزیری که خود منتقد شاه است، حامیان مصدق به عنوان حامیان جریان حق در وضعیت موجود و به طور خاص فرهاد به عنوان نماد اصلی این قشر اصلی، با او قرابت دور و نزدیک دارند و فرهاد عاشقانه برای او زندگی می‌کند. شاید بنا به همین فلسفه و نمادگرایی باشد که در پشت هر بسته از فیلم شهرزاد، به خط خوش نوشته شده: در تندباد حوادث، عشق نخستین قربانی است. در شهرزاد شاید ایران باشد که مرغ آمین را صدا می‌زند و پس از کودتا زجر می‌کشد. هم او و هم وطن دوستی مانند فرهاد که به کشورش عشق می‌ورزد.

 

جادوی کلمات

آن چه شهرزاد را از روایت‌های تاریخی کسل کننده صدا و سیمایی جدا می‌کند، نه تنها وجود داستان‌های فرعی، عاشقانه و همه‌گیر است، بلکه هنر ستودنی دیالوگ نویسی این سریال است. دیالوگ‌هایی هوشمندانه، جذاب و پرطمطراق که مانند بیان سعدی سهل و ممتنع اند و برای روایت‌های تاریخی دچار فقدان هویت نمی‌شوند. جملات رد و بدل شده میان فرهاد و شهرزاد در قبل و بعد از کودتا برای تمام زمان‌های دیگر و رویدادهای سیاسی دیگر نیز قابل استفاده‌اند. استفاده از شعر مرغ آمین و نمادسازی برای آن در کنار دیالوگ‌هایی که در بزنگاه کودتا، هم عاشقانه‌اند و هم ناظر بر رویدادهای سیاسی که میان مخاطبان نیز ماندگار می‌شوند و البته ترکیب این‌ها با ترانه‌های فیلم که خود مقوله دیگری به حساب می‌آید، همه و همه از دلایلی است که امروز، بعد از شهرزاد، کودتای ۲۸ مرداد برای عامه مردم ماجرایی زنده و به روز است؛ ماجرایی که می‌شود آن را از دید یک روزنامه نگار آوانگارد، روشن‌فکر و دغدغه‌مند دید، یا مانند همیشه با جست و جو در کتاب‌های تاریخ یا حتی با پرداخت به شخصیت نخست وزیری که بعد از گذشت این همه سال همچنان به عنوان یکی از محبوب‌ترین سیاست‌مدارهای تاریخ کشور از او یاد می‌شود، آن را به تصویر کشید. در نهایت ایران است که از کودتا ضرر می‌کند، مانند شهرزادی که حسن فتحی روایتش می‌کند.

 

 

 

 

aftabeyazd.ir
  • 12
  • 2
۵۰%
همه چیز درباره
نظر شما چیست؟
انتشار یافته: ۰
در انتظار بررسی:۰
غیر قابل انتشار: ۰
جدیدترین
قدیمی ترین
مشاهده کامنت های بیشتر
هیثم بن طارق آل سعید بیوگرافی هیثم بن طارق آل سعید؛ حاکم عمان

تاریخ تولد: ۱۱ اکتبر ۱۹۵۵ 

محل تولد: مسقط، مسقط و عمان

محل زندگی: مسقط

حرفه: سلطان و نخست وزیر کشور عمان

سلطنت: ۱۱ ژانویه ۲۰۲۰

پیشین: قابوس بن سعید

ادامه
بزرگمهر بختگان زندگینامه بزرگمهر بختگان حکیم بزرگ ساسانی

تاریخ تولد: ۱۸ دی ماه د ۵۱۱ سال پیش از میلاد

محل تولد: خروسان

لقب: بزرگمهر

حرفه: حکیم و وزیر

دوران زندگی: دوران ساسانیان، پادشاهی خسرو انوشیروان

ادامه
صبا آذرپیک بیوگرافی صبا آذرپیک روزنامه نگار سیاسی و ماجرای دستگیری وی

تاریخ تولد: ۱۳۶۰

ملیت: ایرانی

نام مستعار: صبا آذرپیک

حرفه: روزنامه نگار و خبرنگار گروه سیاسی روزنامه اعتماد

آغاز فعالیت: سال ۱۳۸۰ تاکنون

ادامه
یاشار سلطانی بیوگرافی روزنامه نگار سیاسی؛ یاشار سلطانی و حواشی وی

ملیت: ایرانی

حرفه: روزنامه نگار فرهنگی - سیاسی، مدیر مسئول وبگاه معماری نیوز

وبگاه: yasharsoltani.com

شغل های دولتی: کاندید انتخابات شورای شهر تهران سال ۱۳۹۶

حزب سیاسی: اصلاح طلب

ادامه
زندگینامه امام زاده صالح زندگینامه امامزاده صالح تهران و محل دفن ایشان

نام پدر: اما موسی کاظم (ع)

محل دفن: تهران، شهرستان شمیرانات، شهر تجریش

تاریخ تاسیس بارگاه: قرن پنجم هجری قمری

روز بزرگداشت: ۵ ذیقعده

خویشاوندان : فرزند موسی کاظم و برادر علی بن موسی الرضا و برادر فاطمه معصومه

ادامه
شاه نعمت الله ولی زندگینامه شاه نعمت الله ولی؛ عارف نامدار و شاعر پرآوازه

تاریخ تولد: ۷۳۰ تا ۷۳۱ هجری قمری

محل تولد: کوهبنان یا حلب سوریه

حرفه: شاعر و عارف ایرانی

دیگر نام ها: شاه نعمت‌الله، شاه نعمت‌الله ولی، رئیس‌السلسله

آثار: رساله‌های شاه نعمت‌الله ولی، شرح لمعات

درگذشت: ۸۳۲ تا ۸۳۴ هجری قمری

ادامه
نیلوفر اردلان بیوگرافی نیلوفر اردلان؛ سرمربی فوتسال و فوتبال بانوان ایران

تاریخ تولد: ۸ خرداد ۱۳۶۴

محل تولد: تهران 

حرفه: بازیکن سابق فوتبال و فوتسال، سرمربی تیم ملی فوتبال و فوتسال بانوان

سال های فعالیت: ۱۳۸۵ تاکنون

قد: ۱ متر و ۷۲ سانتی متر

تحصیلات: فوق لیسانس مدیریت ورزشی

ادامه
حمیدرضا آذرنگ بیوگرافی حمیدرضا آذرنگ؛ بازیگر سینما و تلویزیون ایران

تاریخ تولد: تهران

محل تولد: ۲ خرداد ۱۳۵۱ 

حرفه: بازیگر، نویسنده، کارگردان و صداپیشه

تحصیلات: روان‌شناسی بالینی از دانشگاه آزاد رودهن 

همسر: ساناز بیان

ادامه
محمدعلی جمال زاده بیوگرافی محمدعلی جمال زاده؛ پدر داستان های کوتاه فارسی

تاریخ تولد: ۲۳ دی ۱۲۷۰

محل تولد: اصفهان، ایران

حرفه: نویسنده و مترجم

سال های فعالیت: ۱۳۰۰ تا ۱۳۴۴

درگذشت: ۲۴ دی ۱۳۷۶

آرامگاه: قبرستان پتی ساکونه ژنو

ادامه
دیالوگ های ماندگار درباره خدا

دیالوگ های ماندگار درباره خدا دیالوگ های ماندگار درباره خدا پنجره ای به دنیای درون انسان می گشایند و راز و نیاز او با خالق هستی را به تصویر می کشند. در این مقاله از سرپوش به بررسی این دیالوگ ها در ادیان مختلف، ادبیات فارسی و سینمای جهان می پردازیم و نمونه هایی از دیالوگ های ماندگار درباره خدا را ارائه می دهیم. دیالوگ های سینمایی معروف درباره خدا همیشه در تاریکی سینما طنین انداز شده اند و ردی عمیق بر جان تماشاگران بر جای گذاشته اند. این دیالوگ ها می توانند دریچه ای به سوی دنیای معنویت و ایمان بگشایند و پرسش های بنیادین بشری درباره هستی و آفریننده آن را به چالش بکشند. دیالوگ های ماندگار و زیبا درباره خدا نمونه دیالوگ درباره خدا به دلیل قدرت شگفت انگیز سینما در به تصویر کشیدن احساسات و مفاهیم عمیق انسانی، از تاثیرگذاری بالایی برخوردار هستند. نمونه هایی از دیالوگ های سینمایی معروف درباره خدا در اینجا به چند نمونه از دیالوگ های سینمایی معروف درباره خدا اشاره می کنیم: فیلم رستگاری در شاوشنک (۱۹۹۴): رد: "امید چیز خوبیه، شاید بهترین چیز. و یه چیز مطمئنه، هیچ چیز قوی تر از امید نیست." این دیالوگ به ایمان به خدا و قدرت امید در شرایط سخت زندگی اشاره دارد. فیلم فهرست شیندلر (۱۹۹۳): اسکار شیندلر: "من فقط می خواستم زندگی یک نفر را نجات دهم." این دیالوگ به ارزش ذاتی انسان و اهمیت نجات جان انسان ها از دیدگاه خداوند اشاره دارد. فیلم سکوت بره ها (۱۹۹۱): دکتر هانیبال لکتر: "خداوند در جزئیات است." این دیالوگ به ظرافت و زیبایی خلقت خداوند در دنیای پیرامون ما اشاره دارد. پارادیزو (۱۹۸۸): آلفردو: خسته شدی پدر؟ پدر روحانی: آره. موقع رفتن سرازیریه خدا کمک می کنه اما موقع برگشتن خدا فقط نگاه می کنه. الماس خونین (۲۰۰۶): بعضی وقتا این سوال برام پیش میاد که خدا مارو به خاطر بلاهایی که سر همدیگه میاریم می بخشه؟ ولی بعد به دور و برم نگاه می کنم و به ذهنم می رسه که خدا خیلی وقته اینجارو ترک کرده. نجات سربازان رایان: فرمانده: برید جلو خدا با ماست ... سرباز: اگه خدا با ماست پس کی با اوناست که مارو دارن تیکه و پاره می کنن؟ بوی خوش یک زن (۱۹۹۲): زنها ... تا حالا به زن ها فکر کردی؟ کی خلقشون کرده؟ خدا باید یه نابغه بوده باشه ... زیر نور ماه: خدا خیلی بزرگتر از اونه که بشه با گناه کردن ازش دور شد ... ستایش: حشمت فردوس: پیش خدا هم که باشی، وقتی مادرت زنگ می زنه باید جوابشو بدی. مارمولک: شاید درهای زندان به روی شما بسته باشد، اما درهای رحمت خدا همیشه روی شما باز است و اینقدر به فکر راه دروها نباشید. خدا که فقط متعلق به آدم های خوب نیست. خدا خدای آدم خلافکار هم هست. فقط خود خداست که بین بندگانش فرقی نمی گذارد. او اند لطافت، اند بخشش، بیخیال شدن، اند چشم پوشی و رفاقت است. دیالوگ های ماندگار درباره خدا؛ دیالوگ فیلم مارمولک رامبو (۱۹۸۸): موسی گانی: خدا آدمای دیوونه رو دوس داره! رمبو: چرا؟ موسی گانی: چون از اونا زیاد آفریده. سوپر نچرال: واقعا به خدا ایمان داری؟ چون اون میتونه آرامش بخش باشه. دین: ایمان دارم یه خدایی هست ولی مطمئن نیستم که اون هنوز به ما ایمان داره یا نه. کشوری برای پیرمردها نیست: تو زندگیم همیشه منتظر بودم که خدا، از یه جایی وارد زندگیم بشه ولی اون هیچوقت نیومد، البته اگر منم جای اون بودم خودمو قاطی همچین چیزی نمی کردم! دیالوگ های ماندگار درباره خدا؛ دیالوگ فیلم کشوری برای پیرمردها نیست سخن پایانی درباره دیالوگ های ماندگار درباره خدا دیالوگ های ماندگار درباره خدا در هر قالبی که باشند، چه در متون کهن مذهبی، چه در اشعار و سروده ها و چه در فیلم های سینمایی، همواره گنجینه ای ارزشمند از حکمت و معرفت را به مخاطبان خود ارائه می دهند. این دیالوگ ها به ما یادآور می شوند که در جستجوی معنای زندگی و یافتن پاسخ سوالات خود، تنها نیستیم و همواره می توانیم با خالق هستی راز و نیاز کرده و از او یاری و راهنمایی بطلبیم. دیالوگ های ماندگار سینمای جهان درباره خدا گردآوری: بخش هنر و سینمای سرپوش

ویژه سرپوش