مهمترین عناوین خبری
پنجشنبه ۱۴ اسفند ۱۴۰۴
۱۹:۳۸ - ۳۰ مرداد ۱۳۹۶ کد خبر: ۹۶۰۵۰۷۳۱۳
فیلم و سینمای ایران

در پشت صحنه‌ی فیلم حاتمی‌کیا چه خبر است؟

فیلم حاتمی کیا,اخبار فیلم و سینما,خبرهای فیلم و سینما,سینمای ایران
گل‌علی بابایی و حسین بهزاد دو تن از نویسندگان و پژوهشگران تاریخ دفاع مقدس، پس از بازدیدی سرزده از پشت صحنه‌ی«به وقت شام» آخرین اثر در دست تولید ابراهیم حاتمی کیا، متنی را به رشته تحریر درآورند.

به گزارش ایسنا به نقل از روابط عمومی سازمان هنری رسانه ای اوج، این متنی را این دو نویسنده در اختیار احسان محمّدحسنی؛ که تشکیلات تحت مسئولیت وی، امر تولید آخرین اثر حاتمی‌کیا را نیز عهده دار است، قرار دادند.

 

یک.سیزدهم بهمن ۱۳۶۱، دشت چنانه.

تا آغاز تهاجم عظیم زمستانی موسوم به «والفجر» در بیابان‌های شرق استان میسان کشور عراق، تنها چهار روز باقی مانده است. رسانه‌های دیداری، شنیداری و مکتوب کشور، عمده سرخط‌ها و سرتیترهای خبری  شان را از قول مقامات ارشد کشوری و لشکری به این وعده‌ی بزرگ اختصاص داده‌اند که؛ "عملیاتِ آتی، آخرین عملیات است و جنگ با پایان موفقیت آمیز آن، به سود ایران خاتمه خواهد یافت!"

 

قطار، قطار کاروان‌های نیروهای داوطلب مردمی از چارسوی ایران پهناور، سوار بر ترن، اتوبوس و حتّی مینی بوس، رهسپار استان خوزستان شده‌اند تا ضمن جذب و سازماندهی در یگان‌های رزمِ به تازگی گسترش یافته‌ی سپاه، در این تهاجم بزرگ حضور داشته باشند. در گرماگرم این هنگامه‌ی مردمی، درون «اتاق وضعیت» قرارگاه فرماندهی سپاه ۱۱ قدر، نشستی فوق العاده و توجیهی با حضور عمده مسئولین رده‌ها و یگان‌های تابعه‌ی این سپاه تشکیل شده است که هدف از آن، ارائه آخرین وضعیت زمینِ آوردگاه، آرایش، استعداد و نحوه‌ی پراکندگی یگان‌های سپاه چهارم ارتش بعث و ... توسط فرمانده سپاه ۱۱ به حاضرین در جلسه است.

ستاره‌ی این جلسه؛ کسی نیست مگر محّمدابراهیم همّت، آموزگاری بسیجی که در جمع فرماندهان نیروهای مسلّح جمهوری اسلامی به واسطه‌ی برخورداری از درک نظامی بالا، قدرت برآورد؛ تجزیه و تحلیل و جمع بندیِ پیچیده ترین مباحث در حوزه‌های استراتژی و تاکتیک، توانِ مثال زدنی در طراحی انواع مانور به تناسب وضعیت زمین و آرایش و استعداد دشمن، برخورداری از موهبت فنِّ بیان و هنر خطابه و توان ارائه‌ی جامع مطلب و اقناع مخاطب به علاوه‌ی محبوبیت کم نظیر در جمع رزمندگان بسیجی، از جمله نامورترین ژنرال‌های خاکی پوش سپاه انقلاب به شمار می‌آید.

 

برای نویسندگان این سطور امّا، آنچه که این جلسه را، فارغ از آن که بر اساس کدامین دستور جلسه تشکیل شده و چه سرانجامی خواهد یافت، جذّاب می‌کند؛ حضور جوانی است که پشت سه پایه و دوربین بتامووی – به توفیقی اجباری! – ایستاده و تصویربرداری از سخنرانی مفصّل «حاج همّت» را عهده‌دار شده است. نوشتیم توفیق اجباری؛ چرا که جوانِ مسلّح به دوربین این حکایت، اصلاً به نیّت حضور در جمع رزمندگان بسیجی در خطوط مقدّم جبهه بود که از تهران کوله بار سفر بست و به جنوب آمد و اگر اجبار گرفتنِ برگه‌ی مجوّز بردن دوربین ویدئو به خط در کار نبود، شاید هرگز این «تلاقیِ سعدین» و رُخ به رخ شدن او و همّت، حاصل نمی‌شد.

 

جان کلام؛ حضرات واحد تبلیغات سپاه ۱۱ قدر که در روز مراجعه‌ی جوانِ داستان ما به نزد ایشان، لنگِ یک فیلمبردار کار بلد برای تصویربرداری از جلسه‌ی توجیهی فوق العاده و به کلّی سری همّت با مسئولین تحت امر وی بودند، دادن مجوزِ ورود با دوربین به منطقه جنگی را، منوط به قبول زحمتِ جوان قصه‌ی ما برای تصویربرداری از آن جلسه کردند و او هم از سر ناچاری پذیرفت و ... دست آخر که ۲ حلقه کاستِ بتا ماکس حاوی سخنرانی مفصّل همت را به حضرات تحویل داد، به این حجّت که او از خیلی «گفتند نگویید»ها مطلع شده، نه تنها مجّوز کذایی را به او ندادند، بلکه مجبور شد تا آخر عملیات در قرارگاه سپاه ۱۱، توفیقِ «حضور اجباری» داشته باشد.

 

و چه خوش! همین ماندگاریِ از سرِ اجبار در آن قرارگاه، سبب شد تا اوایل بهار ۱۳۶۲ چندین جلسه از جلسات جذّاب و منحصر به فرد همّت با کادرهای تحت امرش، توسط این جوان هنرمند تصویربرداری شود. الغرض؛ نبردهای هولناک والفجر مقدماتی و والفجر-۱، با تمامی تلخی ها و حوادث ریز و درشت شان، اینک به تاریخ پیوسته‌اند. لیکن تنها میراث ماندگار در قابِ تصویر متحّرک از دوران فرماندهی محّمد ابراهیم همّت در آن هنگامه ی خونین زمستان ۱۳۶۱ تا بهار ۱۳۶۲، حاصل جهدِ بلیغ سوژه ی محوری این نوشتار است و بس.

 

 دو.اوایل مرداد ۱۳۶۷، تنگه چهار زبر.

در گرماگرم ایلغار ارتش عروسکی فرقه تروریستی مجاهدین خلق به خاک ایران زمین، مدافعین خاکی پوش میهن در تنگه‌ای کوهستانی راه استمرار پیشروی تروریست‌های تا بن دندان مسلّح جیره خوار رژیم جنگ افروز صدّام تکریتی را به سمت عمق خاک ایران سد کرده‌اند. دمای هوا؛ حوالی چهل و پنج درجه، یک دَرِ قمقمه آب؛ در حکم کیمیا و آشفته بازاری در اطراف تنگه، که احدی حال و حوصله ی گفتنِ جواب سلام تو را هم ندارد. در این وانفسا؛ به تحریک سیّد مرتضی آوینی، یکی از برجسته‌ترین فیلمبرداران جنگی گروه تلویزیونی روایت فتح، به همراه صدابردارش خود را به لبه‌ی جلویی منطقه نبرد رسانده تا از این عجیب‌ترین عملیات نظامی ایرانیان طی دوران دفاع هشت ساله، سوغاتی تصویری فراهم آورد و به دست علمدار روایت فتح برساند تا او پس از تدوین و نگارش و قرائت گفتار متن، ماحصل را برای آشنایی مردم ایران با حقایق مکتوم پیکار مرصاد، روانه‌ی آنتن پخش کند.

 

مجموعه ی مستند جنگی «درخششی دیگر» در چهار قسمت تولید و یک سال پس از آتش بس از سیمای جمهوری اسلامی پخش شد. قسمت دوّم آن مجموعه، که توسط آوینی، «آقا سعید» نام گذاری شد، به همّت همان جوان هنرمندی فیلمبرداری شده بود که محافل سینمایی و تلویزیونی کشورمان، او را در کنار نادر طالب زاده و مصطفی دالایی، یکی از سه تکخال مستندسازان جنگی ایران به شمار می‌آوردند. اینک که این وجیزه نوشته می‌شود، قریب به سه دهه از برباد دادن خاکستر ارتش عروسکی فرقه تروریستی مجاهدین خلق به دست توانای فرزندان سلحشور ایران زمین در پیکار مرصاد سپری شده ... مع الوصف؛ تنها میراث تصویری مستند و به شدّت دراماتیک به جای مانده از آن عملیات، مجموعه‌ی مستند جنگی چهار قسمتی «درخششی دیگر» است.

 

 سه.تابستان ۱۳۶۸، همه جای ایران.

در آستانه نخستین سالگرد اجرای آتش بس، فیلمی جنگی با نام «دیده‌بان» روانه‌ی اکران سینماهای کشور شده است. داستان فیلم؛ در مورد یک دیده بان جوان توپخانه است که در گرماگرم عملیاتی سنگین، خود را به لبهی جلویی منطقه‌ی نبرد رسانده و آن گاه که در می‌یابد ستونی از نیروهای پیاده تازه نفس دشمن، قصد رخنه به پشت خاکریز همرزمان او و قتل عام آن‌ها را دارند، دست از جان شسته، برای نجات یاران همسنگر، گرای محل استقرار خودش در نزدیکی ستون دشمن را، به توپخانه خودی میدهد. خود به شهادت می‌رسد، امّا تلاش اهریمنی دشمن را هم به شکست منجر می‌کند. نویسنده و کارگردان این سینمایی جنگی بسیار خوش ساخت، کسی نیست؛ الّا همان تکخال مستندسازان جنگی‌یی که آخرین اثر مستندش، دوّمین قسمت از مجموعه چهار قسمتی «درخششی دیگر» بود. منتها؛ شاید کمتر کسی از جوانان نسل چهارم پس از انقلاب از این حقیقت مکتوم با خبر باشد، که قهرمانِ فیلم سینمایی به شدّت جذاب دیده بان، نه یک شخصیت تخیلّی، بلکه انسانی واقعی، ساخته شده از پوست و گوشت و استخوان به نام «اکبر عارفی» بوده است. شهید عارفی دیده‌بان خوش چشم و توانای یگان توپخانه ذوالفقار لشکر ۲۷ در جریان عملیات شکوهمند والفجر ۸ بود که وقتی مطلع شد واحدهای تازه نفس و تا بن دندان مسلح گارد جمهوری صدّام قصد رخنه به پشت خاکریز مقدّم همرزمانش در حوالی کارخانه نمک فاو را دارند، در اقدامی شهادت طلبانه، گرای محل استقرار خودش را به توپخانه‌ی خودی داد؛ خود را فدای جمع یاران کرد و مهاجمین چکمه‌پوش اردوی صدّام را هم روانه‌ی دوزخ نمود.

 

جان کلام؛ اگر فیلم سینمایی «دیده بان» توسط سوژه محوری این نوشتار ساخته نمی‌شد، حماسه‌ی سراسر رشادت و افتخار فرجام خونین شهید عارفی نیز، به سان ده‌ها هزار واقعه‌ی ارزشمند دوران دفاع هشت ساله، در هزار توی اسناد خاک گرفته‌ی آرشیوهای جنگی مدفون باقی می ماند و اگر هم بالفرض، روزی روزگاری کسی از شهود آن واقعه در باب آن ماجرا سخنی می‌گفت، متهم به اسطوره‌سازی دروغین، از آدم‌های زمینی جنگ می‌شد!

 

□ چهار.زمستان ۱۳۷۱، اروپای مرکزی.

قریب به نه ماه از آغاز پدیده‌ی فجیع نسل کشی مسلمین بالکان با حمایت ضمنی آمریکا و متحدین غربی‌اش از قصابان صربِ بوسنی سپری شده است. با رهنمود رهبر معظم انقلاب، هفته حمایت از مردم مظلوم جمهوری بوسنی و هرزگوین در کشور اعلام شده است. جای جای کشور، هر روز صحنه‌ی راهپیمایی‌های اقشار متنوع مردمان این دیار در حمایت از هم‌کیشان ستمدیده‌ی بوسنیایی ایشان،  تکرار می‌شود. در آبان ۱۳۷۱، سه قسمت مثله شده! از سریال مستند جنگی درخشان «خنجر و شقایق» ساخته‌ی نادر طالب زاده از آنتن شبکه یک سیما روانه پخش شده است. مجموعه‌ای که حاصل حضور میدانی سازندگان آن به مدت چهل شبانه روز در عمق مناطق جنگ زده بوسنی؛ شهرهایی همچون زنیتسا، موستار، ویسوکو و شهر محاصره شدهی گوراژده بر ساحل رودخانه‌ی درینا بوده است.

 

در چنان هنگامه‌ای، تنها یک سینماگر ایرانی است که با دیدن راش‌های مستند «خنجر و شقایق»، رگِ غیرت‌اش چنان به جنبش در می‌آید که تصمیم می‌گیرد یک تنه به اروپای مرکزی برود و فیلمی سینمایی، حاوی روایت دراماتیزه وضعیت مسلمینِ در معرض نسل کشی بالکان را بسازد و به مخاطبین ایرانی ارائه دهد.

 

«خاکستر سبز»؛ حاصل این جهاد کبیر بود و نویسنده و کارگردانش هم، کسی نبود، جز همان خالق فیلم سینمایی «دیده بان». جالب است بدانید که تنها فیلم سینمایی تولید شده در قاره آسیا در مورد حمام خون بوسنی تا به امروز، همین اثر نجیب و درخشان کارگردان «دیده‌بان» است!

 

طی حدود پانزده سالی که از سلّاخی رذیلانه جوانان دانشمند هسته‌ای میهن‌مان به امر اوباش یانکی - صهیونی و به دست سگ‌های دوزخی فرقه تروریستی مجاهدین خلق سپری گشته، سهم سینمای اُسکارپرست و پرمدعای این آب و خاک در به تصویر کشیدن دراماتیزه‌ی این جنایت آشکار دشمنان عزّت ملّی و شکوفایی علمی ایران زمین بر پرده‌ی نقره فام سالن‌های نمایش، چند اثر بوده است؟! لطفاً کسی «بادیگارد» را، به عنوان محصول این سینمای بی هویت و از فرق سر تا نوکِ ناخنِ پا غربزده معرفی نکند! سازنده‌اش که به قول حضراتِ از ما بهترانِ سینمایی هپروتی این دیار؛ «کارگردانی است که سفارشی» فیلم می‌سازد و سفارش دهنده هم «سازمان اوج؛ بازوی فرهنگی - هنری سپاه».

 

باری؛ بادیگارد هم حاصل عرقریزان روحیِ مرد تنهای سینمای انقلاب اسلامی و سازنده‌ی «خاکستر سبز» است! 

 

 شش

هفت سال از به راه افتادن حمام خون در سرزمین‌های بلازده‌ی سوریه و عراق و ... - توسط کفتارهای تکفیری دست پرورده‌ی سرزمین آرزوهای غرب زدگان این ملک سپری شده. تکفیری‌های نور چشمی اوباما – هیلاری – نتانیاهو و اذناب¬شان، همان وحوشی هستند که در این سال‌ها نه به صغیر و کبیر شیعه و دروزی و مسیحی و ایزدی رحم کرده‌اند و نه حتّی به مسلمین سُنّی مذهبی که به نام حمایت از آن‌ها، مرتکب این همه جنایت در حق بشریت شده‌اند. و خب؛ فکر می‌کنید سهم سینمای «های کلاس» و سرشار از حس همدردی نسبت به انسانیت کشور ما، در به تصویر کشیدن مظلومیت ملّت‌های منطقه و درنده‌خویی کفتاران قلّاده شکسته‌ی ائتلاف غربی – صهیونی – وهّابی، چند فیلم بوده است؟

 

پاسخ: هیچ!

 

هفت.بعد از ظهر جمعه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۶، جایی در بیابان خدا.

مسئول سازمان اوج خبر دارمان کرد که تک سوار سامورایی مذاق سینمای نبرد بر سر حفظ کرامت انسان، این روزها در گوشه‌ای از بیابان‌های حومه تهران، دارد بار دیگر خط شکنی می‌کند و یک تنه، بارِ تن‌آسایی سینمای اسکارپرست و هپروتی این دیار را به دوش می‌گیرد و در ظّل آفتاب سوزان چهل درجه‌ی بیابان، از حساس‌ترین صحنه‌های اثر جدیدش، فیلمبرداری می‌کند.

 

این شد که دو نفری و ناخوانده، خودمان را دعوت کردیم سر صحنه‌ی «به وقت شام». آقای کارگردان؛ حسابی سرش شلوغ بود و سخت در گیرِ گرفتن انواع نماهای ریز و درشت از آن صحنه‌ی تکان دهنده؛ که دست بر قضا، ما به ازای واقعی هم داشته است.

 

ساعتی در رکاب‌اش بودیم و حوالی غروب، سوار بر سمند وطنی، تاختیم به سمت پایتخت امّ‌القراء. تا رسیدن به دروازه‌های شهر، موضوع گپ و گفت ما دو نفر، حول محور لجاجت عجیبی است که جناب کارگردان با کل اهل زمین و زمانه دارد. نه بهتان مدعیان صاحب رسانه‌های نیمه‌مجاز و مجاز داخلی او را مبهوت می‌کند، نه دشنامِ دیش سواران لندن نشین و ینگه دنیایی از قماش «من و تو» و «بی.بی.سی» و «صدای آمریکا». این بشر، به حقیقتی سترگ به نام «خمینی» از بن دندان ایمان دارد و لذا، به مانند مقتدای سفر کرده‌اش اگر کل دنیا به جنگ‌اش بیایند و یکّه و تنها هم بماند؛ به راهش که همان راه حق و حقیقت است، پشت نکرده و در کنار بسیجیان پابرهنه‌ی جهان اسلام، این مغضوبین همیشه‌ی تاریخ، خواب را بر چشم چکمه پوشان ذی الجوشن صفت و کاسه لیسان اردوی استکبار، حرام می‌کند!

 

بعد التحریر:

 

جناب آقای ابراهیم حاتمی‌کیا؛ یکتا کارگردان به راستی هنرمند سینمای انقلابِ جهان گستر حضرت روح الله الموسوی الخمینی، خداقوت؛ خسته نباشی دلاور!»

 

 

 

 

 

  • 18
  • 6
۵۰%
همه چیز درباره
نظر شما چیست؟
انتشار یافته: ۰
در انتظار بررسی:۰
غیر قابل انتشار: ۰
جدیدترین
قدیمی ترین
مشاهده کامنت های بیشتر
هیثم بن طارق آل سعید بیوگرافی هیثم بن طارق آل سعید؛ حاکم عمان

تاریخ تولد: ۱۱ اکتبر ۱۹۵۵ 

محل تولد: مسقط، مسقط و عمان

محل زندگی: مسقط

حرفه: سلطان و نخست وزیر کشور عمان

سلطنت: ۱۱ ژانویه ۲۰۲۰

پیشین: قابوس بن سعید

ادامه
بزرگمهر بختگان زندگینامه بزرگمهر بختگان حکیم بزرگ ساسانی

تاریخ تولد: ۱۸ دی ماه د ۵۱۱ سال پیش از میلاد

محل تولد: خروسان

لقب: بزرگمهر

حرفه: حکیم و وزیر

دوران زندگی: دوران ساسانیان، پادشاهی خسرو انوشیروان

ادامه
صبا آذرپیک بیوگرافی صبا آذرپیک روزنامه نگار سیاسی و ماجرای دستگیری وی

تاریخ تولد: ۱۳۶۰

ملیت: ایرانی

نام مستعار: صبا آذرپیک

حرفه: روزنامه نگار و خبرنگار گروه سیاسی روزنامه اعتماد

آغاز فعالیت: سال ۱۳۸۰ تاکنون

ادامه
یاشار سلطانی بیوگرافی روزنامه نگار سیاسی؛ یاشار سلطانی و حواشی وی

ملیت: ایرانی

حرفه: روزنامه نگار فرهنگی - سیاسی، مدیر مسئول وبگاه معماری نیوز

وبگاه: yasharsoltani.com

شغل های دولتی: کاندید انتخابات شورای شهر تهران سال ۱۳۹۶

حزب سیاسی: اصلاح طلب

ادامه
زندگینامه امام زاده صالح زندگینامه امامزاده صالح تهران و محل دفن ایشان

نام پدر: اما موسی کاظم (ع)

محل دفن: تهران، شهرستان شمیرانات، شهر تجریش

تاریخ تاسیس بارگاه: قرن پنجم هجری قمری

روز بزرگداشت: ۵ ذیقعده

خویشاوندان : فرزند موسی کاظم و برادر علی بن موسی الرضا و برادر فاطمه معصومه

ادامه
شاه نعمت الله ولی زندگینامه شاه نعمت الله ولی؛ عارف نامدار و شاعر پرآوازه

تاریخ تولد: ۷۳۰ تا ۷۳۱ هجری قمری

محل تولد: کوهبنان یا حلب سوریه

حرفه: شاعر و عارف ایرانی

دیگر نام ها: شاه نعمت‌الله، شاه نعمت‌الله ولی، رئیس‌السلسله

آثار: رساله‌های شاه نعمت‌الله ولی، شرح لمعات

درگذشت: ۸۳۲ تا ۸۳۴ هجری قمری

ادامه
نیلوفر اردلان بیوگرافی نیلوفر اردلان؛ سرمربی فوتسال و فوتبال بانوان ایران

تاریخ تولد: ۸ خرداد ۱۳۶۴

محل تولد: تهران 

حرفه: بازیکن سابق فوتبال و فوتسال، سرمربی تیم ملی فوتبال و فوتسال بانوان

سال های فعالیت: ۱۳۸۵ تاکنون

قد: ۱ متر و ۷۲ سانتی متر

تحصیلات: فوق لیسانس مدیریت ورزشی

ادامه
حمیدرضا آذرنگ بیوگرافی حمیدرضا آذرنگ؛ بازیگر سینما و تلویزیون ایران

تاریخ تولد: تهران

محل تولد: ۲ خرداد ۱۳۵۱ 

حرفه: بازیگر، نویسنده، کارگردان و صداپیشه

تحصیلات: روان‌شناسی بالینی از دانشگاه آزاد رودهن 

همسر: ساناز بیان

ادامه
محمدعلی جمال زاده بیوگرافی محمدعلی جمال زاده؛ پدر داستان های کوتاه فارسی

تاریخ تولد: ۲۳ دی ۱۲۷۰

محل تولد: اصفهان، ایران

حرفه: نویسنده و مترجم

سال های فعالیت: ۱۳۰۰ تا ۱۳۴۴

درگذشت: ۲۴ دی ۱۳۷۶

آرامگاه: قبرستان پتی ساکونه ژنو

ادامه
دیالوگ های ماندگار درباره خدا

دیالوگ های ماندگار درباره خدا دیالوگ های ماندگار درباره خدا پنجره ای به دنیای درون انسان می گشایند و راز و نیاز او با خالق هستی را به تصویر می کشند. در این مقاله از سرپوش به بررسی این دیالوگ ها در ادیان مختلف، ادبیات فارسی و سینمای جهان می پردازیم و نمونه هایی از دیالوگ های ماندگار درباره خدا را ارائه می دهیم. دیالوگ های سینمایی معروف درباره خدا همیشه در تاریکی سینما طنین انداز شده اند و ردی عمیق بر جان تماشاگران بر جای گذاشته اند. این دیالوگ ها می توانند دریچه ای به سوی دنیای معنویت و ایمان بگشایند و پرسش های بنیادین بشری درباره هستی و آفریننده آن را به چالش بکشند. دیالوگ های ماندگار و زیبا درباره خدا نمونه دیالوگ درباره خدا به دلیل قدرت شگفت انگیز سینما در به تصویر کشیدن احساسات و مفاهیم عمیق انسانی، از تاثیرگذاری بالایی برخوردار هستند. نمونه هایی از دیالوگ های سینمایی معروف درباره خدا در اینجا به چند نمونه از دیالوگ های سینمایی معروف درباره خدا اشاره می کنیم: فیلم رستگاری در شاوشنک (۱۹۹۴): رد: "امید چیز خوبیه، شاید بهترین چیز. و یه چیز مطمئنه، هیچ چیز قوی تر از امید نیست." این دیالوگ به ایمان به خدا و قدرت امید در شرایط سخت زندگی اشاره دارد. فیلم فهرست شیندلر (۱۹۹۳): اسکار شیندلر: "من فقط می خواستم زندگی یک نفر را نجات دهم." این دیالوگ به ارزش ذاتی انسان و اهمیت نجات جان انسان ها از دیدگاه خداوند اشاره دارد. فیلم سکوت بره ها (۱۹۹۱): دکتر هانیبال لکتر: "خداوند در جزئیات است." این دیالوگ به ظرافت و زیبایی خلقت خداوند در دنیای پیرامون ما اشاره دارد. پارادیزو (۱۹۸۸): آلفردو: خسته شدی پدر؟ پدر روحانی: آره. موقع رفتن سرازیریه خدا کمک می کنه اما موقع برگشتن خدا فقط نگاه می کنه. الماس خونین (۲۰۰۶): بعضی وقتا این سوال برام پیش میاد که خدا مارو به خاطر بلاهایی که سر همدیگه میاریم می بخشه؟ ولی بعد به دور و برم نگاه می کنم و به ذهنم می رسه که خدا خیلی وقته اینجارو ترک کرده. نجات سربازان رایان: فرمانده: برید جلو خدا با ماست ... سرباز: اگه خدا با ماست پس کی با اوناست که مارو دارن تیکه و پاره می کنن؟ بوی خوش یک زن (۱۹۹۲): زنها ... تا حالا به زن ها فکر کردی؟ کی خلقشون کرده؟ خدا باید یه نابغه بوده باشه ... زیر نور ماه: خدا خیلی بزرگتر از اونه که بشه با گناه کردن ازش دور شد ... ستایش: حشمت فردوس: پیش خدا هم که باشی، وقتی مادرت زنگ می زنه باید جوابشو بدی. مارمولک: شاید درهای زندان به روی شما بسته باشد، اما درهای رحمت خدا همیشه روی شما باز است و اینقدر به فکر راه دروها نباشید. خدا که فقط متعلق به آدم های خوب نیست. خدا خدای آدم خلافکار هم هست. فقط خود خداست که بین بندگانش فرقی نمی گذارد. او اند لطافت، اند بخشش، بیخیال شدن، اند چشم پوشی و رفاقت است. دیالوگ های ماندگار درباره خدا؛ دیالوگ فیلم مارمولک رامبو (۱۹۸۸): موسی گانی: خدا آدمای دیوونه رو دوس داره! رمبو: چرا؟ موسی گانی: چون از اونا زیاد آفریده. سوپر نچرال: واقعا به خدا ایمان داری؟ چون اون میتونه آرامش بخش باشه. دین: ایمان دارم یه خدایی هست ولی مطمئن نیستم که اون هنوز به ما ایمان داره یا نه. کشوری برای پیرمردها نیست: تو زندگیم همیشه منتظر بودم که خدا، از یه جایی وارد زندگیم بشه ولی اون هیچوقت نیومد، البته اگر منم جای اون بودم خودمو قاطی همچین چیزی نمی کردم! دیالوگ های ماندگار درباره خدا؛ دیالوگ فیلم کشوری برای پیرمردها نیست سخن پایانی درباره دیالوگ های ماندگار درباره خدا دیالوگ های ماندگار درباره خدا در هر قالبی که باشند، چه در متون کهن مذهبی، چه در اشعار و سروده ها و چه در فیلم های سینمایی، همواره گنجینه ای ارزشمند از حکمت و معرفت را به مخاطبان خود ارائه می دهند. این دیالوگ ها به ما یادآور می شوند که در جستجوی معنای زندگی و یافتن پاسخ سوالات خود، تنها نیستیم و همواره می توانیم با خالق هستی راز و نیاز کرده و از او یاری و راهنمایی بطلبیم. دیالوگ های ماندگار سینمای جهان درباره خدا گردآوری: بخش هنر و سینمای سرپوش

ویژه سرپوش