پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹
۱۸:۵۹ - ۲۷ آبان ۱۳۹۹ کد خبر: ۹۹۰۸۰۱۶۱۵
موسیقی

در چهلم شجریان، مردم را به آرامگاهش راه ندادند/ روایت پرستارها و پزشکان از آخرین ساعات عمر استاد شجریان

مراسم چهلم محمدرضا شجریان,اخبار هنرمندان,خبرهای هنرمندان,موسیقی
محمدرضا شجریان، استاد آواز و موسیقی ایرانی، چهلمین روز درگذشت خود را تنهایی و با آرامگاهی بدون سنگ، سپری کرد.

به گزارش خبرآنلاین، امروز (۲۷ آبانماه ۹۹) که مصادف با چهلمین روز درگذشت محمدرضا شجریان است، جمعی از علاقه‌مندان و هنرمندان، در محوطه شهر توس حاضر و با درهای بسته آرامگاه فردوسی مواجه شدند.

این جمعیت مراجعه کننده، اجازه حضور بر آرامگاه شجریان را نیافتند و تنها به وحید تاج، خواننده موسیقی ایرانی و یکی از مدیران خانه موسیقی، فرصتی کوتاه داده شد تا دقایقی بر مزار استاد آواز ایران حاضر شوند. به گزارش روابط عمومی خانه موسیقی، پس از گذشت ۴۰ روز، هنوز سنگ مقبره این هنرمند موسیقی ایران، نصب نشده است.

مراسم چهلم محمدرضا شجریان,اخبار هنرمندان,خبرهای هنرمندان,موسیقی
مراسم چهلم محمدرضا شجریان,اخبار هنرمندان,خبرهای هنرمندان,موسیقی

روایت پرستارها از آخرین ساعات عمر شجریان/ ارتباط ما با استاد چشمی بود اما دخترش می‌گفت صدای من را می‌شنود

همشهری نوشت: پرستاران بیمارستان جم حال و هوای خسروی آواز ایران در واپسین روزها و ساعات عمرش را تشریح می‌کنند و می‌گویند بیمارستان پس از درگذشت استاد شجریان همچون عزاکده بوده است.

درخت‌های خلوت آن حیاط کوچک، پله‌های کوتاه و کش‌دار، همان در شیشه‌ای با خطوط قرمز... همه‌‌چیز هنوز همین‌جاست اما انگار که از اتفاقی بزرگ خالی شده است. در آخرین تصویر جمعی از اینجا، خیابان از آدم موج می‌زد. مغازه‌دارها از پشت شیشه به هیاهوی غمگین مرگ شجریان نگاه می‌کردند و چشم‌های بعضی‌شان پر بود از بغض و صداهای محزون آرام در هم می‌پیچیدند که "مرغ سحر، ‌ناله سر کن... داغ مرا تازه‌تر کن" حالا آدم‌ها رفته‌اند. ماشین‌ها دوبله پارک شده‌اند. آمبولانسی روی پل ایستاده و زنانی در پشت پیشخوان ‌"از من بپرس" پاسخ سؤال‌های مراجعه‌کنندگان را می‌دهند اما جم انگار خالی شده یا بغض سنگینی به دیوارهایش چنگ می‌زند.

پله‌ها را دو تا یکی بالا می‌روم تا به ICU برسم. تخت‌ها دورتادور بخش مراقبت‌های ویژه چیده شده‌اند و سکوت، نخستین اتفاقی است که جریان دارد. یکی از پرستارها می‌آید و اتاق معهود را نشانم می‌دهد. همان چهاردیواری کوچکی که آخرین روزهای بی‌کلامی شجریان در آن گذشته بود. بین همه این راهرو‌ها و اتاق‌ها نامش که به زبان می‌آید، حالت چهره پرستاران، پزشکان و... عوض می‌شود؛ انگار هر کس خاطره خودش را از این واقعه دارد. مهدی اعظم‌منش، سرپرستار بخش ICU به همشهری می‌گوید: " راستش این ماه‌های آخر خودمان می‌دانستیم که اوضاع خوب نیست و همین بیشتر به‌هم‌مان می‌ریخت. از سوی دیگر سیل تماس‌ها به سمت ما جاری بود، همه می‌خواستند بدانند حال ایشان چطور است و ما از سوی خانواده اجازه نداشتیم اسرار بیمارمان را رسانه‌ای کنیم".

روز آخر همه اینجا بودند 

"همه تلاش‌مان را کردیم، اما نشد"‌؛ مهدی اعظم‌منش سرپرستار بخش بعد از به‌زبان‌آوردن این جمله ادامه می‌دهد: "استاد بارها اینجا بستری شدند با فواصل چندین‌ماهه. دفعات آخر این فواصل کوتاه‌تر شده بود، مثلا به فاصله یک‌ماه دوبار در بخش مراقبت‌های ویژه بستری شدند. از صبح آن روز که استاد فوت کردند، تمامی پزشکانی که در این مدت ایشان را دیده بودند، حضور داشتند. خانواده را هم خبر کرده بودیم که همه‌شان هم آمده بودند". اعظم‌منش درباره حال و هوایICU بعد از فوت شجریان می‌گوید: "اینجا همه یا بغض داشتند یا گریه می‌کردند. بعد که پیکر ایشان را بردند، به یاری مدیریت بیمارستان دسته گل سفیدی آوردند و بر تخت خالی‌شان گذاشتند. شمع هم روشن کردیم. حال و هوای غریبی بود. انگار عزاکده باشد. بعد هم که خودتان بودید، کم‌کم تعدادی علاقه‌مندان استاد به اینجا آمدند و جمع شدند". سیامک امیری پرستار دیگری است که خودش برای نخستین بار محمدرضا شجریان را در بخش ICU‌ بستری کرده است. او توضیح می‌دهد: "از روزی که استاد را از نزدیک دیدم، توان حرف زدن نداشتند. این خودش حس غریبی بود. من عاشق ربنای ایشان بودم". تیموری پرستار دیگری است که خودش را طرفدار شجریان معرفی می‌کند و می‌گوید حسرت کنسرت استاد به دلش مانده؛ "بودن ایشان اینجا هم غم بود و هم شادی. نه فقط ما که همه بیمارها اینجا غمگین بودند. از پنجره ICU خیابان را نگاه می‌کردیم و به صدای آواز مردم گوش می‌دادیم."‌

ملاقات‌های استاد بسیار محدود بود 

اعظم‌منش از حال و هوای روزهایی که شجریان در آن اتاق روبه‌رویی ICU بستری بود می‌گوید؛ "خانواده استاد همیشه حضور داشتند. مخصوصا دخترشان افسانه مدام در رفت‌وآمد بود اما به‌خاطر شرایطی که ایشان داشتند حتی پیش از ایام کرونا هم ملاقات‌هایشان بسیار محدود بود. کم نبودند هنرمندانی که شرمنده‌شان شدیم و نشد که داخل بیایند و سر بالین ایشان حاضر شوند. خانواده استاد اینطور ترجیح می‌دادند." سیامک امیری پرستار دیگر بخش می‌گوید: "شاید روز آخر ما ۷۰تا ۸۰تماس تلفنی داشتیم. انگار همه ایران نگران بودند و می‌خواستند بدانند استاد چطور است"! 

عذاب ِ‌آن یک ساعت پایانی 

اوایل امسال یا در ماه‌های پیش‌تر از آن ارتباط ما با استاد چشمی بود. این را هم اعظم‌منش می‌گوید و ادامه می‌دهد: "البته دخترشان می‌گفتند گاهی من حس می‌کنم که صدای مرا می‌شنود. شاید حق با ایشان بوده باشد. نمی‌دانم... بعد از آن البته حالشان آنقدر بد بود که نمی‌شد با ایشان ارتباط گرفت". اعظم‌منش درباره سختی‌های مراقبت از محمدرضا شجریان می‌گوید: "روز آخر که باید عملیات احیا انجام می‌شد، روز بسیار سختی بود. همه این روزها سخت بود به‌خصوص که خودشان هم اذیت می‌شدند اما آن یک ساعت آخر که مجبور به ماساژ قلبی و اعلام کد و... شدیم، دقایق سختی بود. بعد هم که وقت وداع آخر رسید و...". سیامک امیری اما نگاه دیگری دارد؛ "انجام دادن امور روتینی که هر روز انجام می‌دهیم، انگار برای استاد سخت بود. اینکه ببینی استاد مسلم موسیقی ایران در آن حال نامساعد روی تخت افتاده... اینکه همه تلاشت را می‌کنی اما تغییر خاصی ایجاد نمی‌شود... ." حالا اتاق کنجICU  خالی شده. کم‌کم باید بیمارستان را ترک کنم. دیگر حتی گل‌های روی تخت هم خشک شده‌اند. به رسم‌ِ جادوی زمان  همه انگار به روتین پیش از هفدهم مهرماه برمی‌گردند. بیمارها بی‌ادعا روی تخت دراز کشیده‌اند. سرم‌ها چکه‌چکه می‌کنند. سکوت همان سکوت همیشه بیمارستان است اما موسیقی ایران، دیگر "شجریان" ندارد.

***

پزشک شجریان: می‌دانستیم این‌بار به خانه برنمی‌گردد/ استاد به ندرت می‌توانست حرف بزند

رئیس بیمارستان جم و پزشک معالج استاد شجریان می‌گوید در تمام مدتی که خسروی آواز ایران در آن بیمارستان بستری بوده اجازه نداده‌اند که حتی یک تصویر از وی در بستر بیماری منتشر شود.

بابک حیدری اقدم که به همراه دکتر عباسی و کادر درمان همه این سال‌ها را بالای سر شجریان بودند حالا در گفت‌وگویی با همشهری از روز آخر می‌گوید؛ از سختی پزشک معالج شجریان بودن، وقتی هم عاشق باشی هم مسئول. دکتر حیدری اقدم در خلال مصاحبه بارها تاکید می‌کند که تمام پرسنل بیمارستان به استاد ارادت خاصی داشتند و برای همین هرگز به خود اجازه ندادند عکسی از حال نامساعد ایشان بردارند یا منتشر کنند. خودش می‌گوید روز آخر که کار تمام شد، بیمارستان را ترک می‌کند و می‌رود در کنج تنهایی‌اش یک دل سیر گریه می‌کند که باور دنیای بدون شجریان برای همه انگار، ممکن نیست.

سال‌ها بود که محمدرضا شجریان به بیمارستان جم رفت‌وآمد داشت، اما شکوه تصویر ایشان در ذهن ایران خدشه‌دار نشد. چه همان ماه‌های اول که حال ایشان بهتر بود وچه این ماه‌های تلخ آخر که در بخش مراقبت‌های ویژه بستری بودند، هرگز عکسی از حال بدشان منتشر نشد. چطور چنین چیزی ممکن است؟ این‌همه آمدند بر بالین ایشان و رفتند... پرستارها، ملاقات‌کننده‌ها، نیروهای خدماتی، پزشکان... چطور هیچ‌کس شیطنتی نکرد؟

لازم نبود کسی حتما سر بالین ایشان ظاهر شود. عکس ایشان در تمام این مدت روی مانیتور هم بود. به‌راحتی می‌شد از مانیتور هم عکس گرفت، اما همه می‌دانستند این اتفاق صورت خوشی برای مجموعه جم ندارد. شاید شبیه شعار به‌نظر بیاید، اما در این بیمارستان همه با هم دوستیم و انگار که عضو یک خانواده‌ایم. نه درباره استاد، که در هیچ مورد دیگری، پرسنل ما کاری نمی‌کنند که به ضرر بیمارستان تمام شود، چرا که بی‌اغراق دلشان برای کارشان می‌تپد. از سوی دیگر می‌توانم بگویم تقریبا همه پرسنل، عشق خاصی به استاد شجریان داشتد و نمی‌خواستند به قول شما شکوه استاد خدشه‌دار شود. همان ابتدای کار ما فقط یک‌بار از همه پرسنل خواهش کردیم که تلاش کنند عکسی از استاد در این شرایط منتشر نشود. همین. و دیدید که خدا را شکر نشد.

مراسم چهلم محمدرضا شجریان,اخبار هنرمندان,خبرهای هنرمندان,موسیقی

چه شد که تصمیم گرفته شد اینستاگرام بیمارستان شروع به اطلاع‌رسانی درباره وضعیت استاد کند؟ هدایت پست‌ها برعهده چه‌کسی بود؟ ایده چنین کاری از که بود؟

حساسیت موضوع بر کسی پوشیده نبود. همانطور که پیش‌بینی می‌کردیم آن‌قدر فشار خبر کذب یا تأیید‌نشده در این حوزه زیاد بود که تصمیم گرفتیم بعد از کسب اجازه از خانواده استاد، در اینستاگرام بیمارستان، تلگرام و... درباره حال ایشان پست بگذاریم و در راستای آرامش جامعه و هواداران‌شان اطلاع‌رسانی کنیم. ببینید! واقعیت این است که روزگار سختی را پشت سر گذاشتیم. ما در بیمارستان باید به همه‌‌چیز توجه می‌کردیم، جو عمومی، جو سیاسی، کیفیت درمان، روحیه خانواده، وضعیت دلبستگی خودمان به استاد و... نتیجه هم همان شد که حتما خودتان دیدید. سری اول که ایشان در بیمارستان ما بستری بودند روزانه و سری دوم، روزی ۲ الی ۳بار درباره وضعیت ایشان اطلاع‌رسانی می‌کردیم.

با این‌همه برنامه‌ریزی، چه اتفاقی می‌افتاد که باز تا حال استاد اندکی به هم می‌ریخت شایعه فوت ایشان، رسانه‌های غیررسمی و گاهی حتی رسمی را پر می‌کرد؟ اصلا آیا اتفاقی می‌افتاد که محرک این شایعه‌ها باشد؟

هرگز هیچ‌کدام از این شایعات ربطی به حال ایشان نداشت. حال استاد همانطور بود که یک روز قبل یا یک ساعت قبل...، اما ناگهان شایعه فوت ایشان همه‌جا را پر می‌کرد. تصور کنید بارها شده بود درحالی‌که استاد وضعیت ثابت و بدون تغییری داشت از وزارتخانه‌های مختلف با من تماس می‌گرفتند و می‌پرسیدند این خبر صحت دارد؟ من پاسخ می‌دادم که همین الان بالای سر ایشان بودم. دروغ است و چند روز بعد دوباره همین لوپ تکرار می‌شد.

یعنی هرگز حال استاد بالا و پایین نمی‌شد؟ نوسان نداشت؟ آقای دکتر این بیماری منحوس چطور در بدن استاد رشد کرد و دقیقا در روز هفدهم مهرماه چه اتفاقی افتاد؟ بعضی رسانه‌ها علت مرگ را از کار افتادن اندام‌های داخلی اعلام کردند...

قطعا می‌شد، اما با این شایعات همخوانی نداشت. البته آن دقیقه۹۰ که شرایط عمومی ایشان وخیم‌تر شد و شرایط همودینامیک ناپایدار، همان روز آخر - که روز تلخی هم برای همه ما بود- ماجرا کمی فرق می‌کرد. درباره علت دقیق مرگ ایشان و روند پیشروی بیماری در بدن استاد هم اجازه بدهید بدون کسب رضایت از خانواده شجریان چیزی نگوییم. بالاخره ایشان یک سری بیماری داشت که روزبه‌روز پیشرفت می‌کردند.

آقای دکتر گفتید دقیقه۹۰... بار آخری که ایشان را به بیمارستان آوردند، شما متوجه وخامت اوضاع شده بودید؟ پیش‌بینی می‌کردید که این ساعات، ساعات آخر است؟

بله متأسفانه... من به‌عنوان یک پزشک قلب همان ابتدای کار فهمیدم شرایط بسیار بحرانی‌ است و این بار با همه دفعات قبلی فرق می‌کند. حدس می‌زدیم استاد این بار مرخص نشود و این حقیقت تلخی برای همه ما بود.

یکبار برای همیشه به ما بگویید آیا واقعا در همان هفدهم مهرماه ایشان فوت کردند؟ کم نیستند کسانی که قویا باور دارند محمدرضا شجریان زودتر از این فوت کرده و جهت آرام کردن اوضاع این موضوع از همه ایران پنهان شده است...

ما از روز اول صادق بودیم. هرگز چنین چیزی نبوده است که استاد فوت کرده و این اتفاق پنهان شده باشد، اما آمادگی فوت ایشان بار آخری که بستری شده بودند برای همه پرسنل بیمارستان وجود داشت، چراکه می‌دانستیم این شرایط، بسیار بحرانی است. روز آخر به ما هم گفته بودند که قرار است بعد از فوتشان به مشهد منتقل شوند و آمادگی‌های لازم را -همان زمانی که ایشان در قید حیات بودند، اما حالشان وخیم بود - به ما داده بودند. ۵ تا ۱۰دقیقه بعد از فوت ایشان اطلاع‌رسانی انجام شد.

و جابه‌جایی پیکر چطور انجام شد؟ 

چندساعتی پیکر استاد در سردخانه بیمارستان بود و بعد از آن با آمبولانس بهشت‌زهرا به آنجا منتقل شد؛ یعنی عصر همان روز که کم‌کم مردم جلوی در بیمارستان جمع می‌شدند، این فرآیند انجام شد.

چرا آن‌قدر در انتقال پیکر از بیمارستان به بهشت زهرا تعجیل شد؟

شرایط کرونا اینطور ایجاب می‌کرد. اگر پیکر را نگه می‌داشتیم لحظه به لحظه بر خیل عاشقان افزوده می‌شد.‌ ای کاش شرایط عادی بود.

حالا که همه آن هیاهوها گذشته است... چه برای شما مانده؟ برای شما که گوشتان پر از صدای آواز شجریان است و شاید از معدود کسانی هستید که تا آخرین لحظه حیات ایشان کنارشان بودید...

چهارم دبیرستان بودم که گوشه دفترم شعرهای آلبوم‌های مختلف استاد، مثل «بیداد» و... را می‌نوشتم و تجزیه و ترکیب می‌کردم. بعد می‌بردم به دبیر ادبیات‌مان، دکتر محمدی، نشان می‌دادم و درباره آن سؤال می‌کردم. من با تصنیف‌ها و آوازهای استاد بزرگ شده بودم. صدای ایشان با پوست و گوشت و استخوانم گره خورده بود. برای من خیلی سخت بود که در آنِ واحد هم عاشق ایشان باشم و هم پزشک ایشان و از سوی دیگر مدیریت بیمارستانی که استاد شجریان در آن بستری است برعهده من بوده و باید همه حواسم جمع باشد و احتمالات را پیش‌بینی کنم. همه اینها به کنار، من باید طوری رفتار می‌کردم که دیگران گمان نکنند که من عواطف را با کار حرفه‌ای درگیر کرده‌ام و... . راستش گاهی دلم پر می‌کشید برای استاد. می‌رفتم دستی آرام به‌صورت یا سر ایشان می‌کشیدم تا قدری آرام بگیرم. استاد شجریان برای من ‌رؤیا بود. دست‌نیافتنی بود. فکر اینکه روزی پزشک ایشان شوم در مخیله‌ام هم نمی‌گنجید. زمان گذشت و من به‌عنوان پزشک هر روز می‌رفتم و ایشان را در شرایط نامساعدی می‌دیدم و عذاب می‌کشیدم... عذاب؛ من که با صدای استاد درس خواندم و پزشک شدم.

آخرین باری که شجریان ‌توانست ارتباط کلامی بگیرد و با شما حرف زد کی بود؟

ماه‌ها قبل... ایشان به ندرت می‌توانست چند کلمه‌ای به زبان بیاورد...

نخستین بار کی ایشان را دیدید؟

ایشان برای فیزیوتراپی آمده بودند بیمارستان. نخستین‌بار از نزدیک همین‌جا دیدمشان. ذوق‌زده شدم و با سرعت رفتم که ببوسم‌شان.

و روز آخر...؟

تمام که شد من بیمارستان را ترک کردم. رفتم گوشه تنهایی خودم، یک دل سیر گریه کردم. رؤیای من از دست رفته بود.

مراسم چهلم محمدرضا شجریان,اخبار هنرمندان,خبرهای هنرمندان,موسیقی
مراسم چهلم محمدرضا شجریان,اخبار هنرمندان,خبرهای هنرمندان,موسیقی

  • 24
  • 1
۵۰%
sarpoosh
با این خبر موافقم با این خبر مخالفم
همه چیز درباره
نظر شما چیست؟
انتشار یافته: ۰
در انتظار بررسی:۰
غیر قابل انتشار: ۰
جدیدترین
قدیمی ترین
مشاهده کامنت های بیشتر
مهدی شیری,بیوگرافی مهدی شیری,مهدی شیری بازیکن بیوگرافی مهدی شیری بازیکن فوتبال ایرانی (+ تصاویر)

رادگاه: تهران

زاده: ۱۱ بهمن ۱۳۶۹

ملیت: ایرانی

پست: دفاع راست، وینگر راست

قد: ۱.۷۱ متر

ادامه
امام زین العابدین (ع),زندگی نامه امام سجاد (ع),زندگینامه امام سجاد علیه السلام زندگینامه امام سجاد (ع)، چهارمین امام شیعیان

زادگاه: مدینه

زاده: ۵ شعبان ۳۸ هجری قمری

درگذشته: ۱۲ محرم ۹۵ هجری قمری.

محل دفن: قبرستان بقیع،  مدینه

علت شهادت: مسمومیت

ادامه
امبر هرد,طلاق امبر هرد,آثار امبر هرد بیوگرافی امبر هرد (+ تصاویر)

زادگاه: ۲۲ ماه آوریل ۱۹۸۶

زاده: آستین، تگزاس

ملیت: آمریکایی

والدین: دیوید کلینتون هرد- پاتریشیا پیج

محل تحصیل: آکادمی کاتولیک سنت مایکل

سال های فعالیت: ۲۰۰۳

ادامه
آنگلا مرکل,زندگینامه آنگلا مرکل,زندگی نامه آنگلا مرکل زندگینامه آنگلا مرکل (+ تصاویر)

زاده:۱۷ ژوئیهٔ ۱۹۵۴

زادگاه:هامبورگ، آلمان غربی

شغل:صدراعظم آلمان 

اقامتگاه:برلین،  آلمان

محل تحصیل:دانشگاه لایپزیگ ( لیسانس علوم)

ادامه
باباطاهر,اشعار باباطاهر,شعرهای باباطاهر زندگی نامه باباطاهر شاعر و دوبیتی سرای اواخر سده چهارم و پنجم

زادگاه: لرستان یا همدان

زاده: ۳۲۶ خورشیدی

پیشه: شاعر، دوبیتی سرا

ملیت: ایرانی

زمینه کاری: شعر، موسیقی

ادامه
لویی پاستور,نظریات لویی پاستور,لوئی پاستور زندگی نامه لویی پاستور دانشمند فرانسوی مشهور (+ تصاویر)

زاده: ۲۷ دسامبر ۱۸۲۲

زادگاه: ایالت دول، ژورا

ملیت: فرانسه

محل تحصیل: اکول نرمال سوپریور، دانشگاه پاریس

فوت: ۲۸ سپتامبر ۱۸۹۵

ادامه
دراگان اسکوچیچ,زندگی نامه دراگان اسکوچیچ,دراگان اسکوچیچ اهل کشور بیوگرافی دراگان اسکوچیچ (+ تصاویر)

زادگاه: رییکا، یوگسلاوی سابق

قد: ۱٫۸۱ متر

زاده: ۳ سپتامبر ۱۹۶۸

پست: هافبک

مدرک تحصیلی: لیسانس حرکت شناسی

پیشه: مربی فوتبال

ادامه
ایلان ماسک,بیوگرافی ایلان ماسک,زندگی نامه ایلان ماسک زندگی نامه ایلان ماسک و کارآفرینی های او (+ تصاویر)

زادگاه: پرتوریا، آفریقای جنوبی

زاده: ۲۸ ژوئن ۱۹۷۱

محل زندگی: لس آنجلس

ملیت: آمریکایی، کانادایی، آفریقای جنوبی

پیشه: مهندس، مخترع، بنیانگذار و کارآفرین

ادامه
محمدحسین کنعانی زادگان,علاقه محمدحسین کنعانی زادگان به پرسپولیس,افتخارات  محمدحسین کنعانی‌زادگان بیوگرافی محمدحسین کنعانی زادگان + تصاویر اینستاگرامی

زادروز: ۳ فروردین ماه ۱۳۷۳

زادگاه: آبادان، ایران

قد: ۱٫۸۸ متر

پست: دفاع وسط / دفاع راست

ملیت: ایرانی

ادامه
انواع دیالوگ های بهروز وثوقی,بهترین دیالوگ های بهروز وثوقی,دیالوگ های بهروز وثوقی

دیالوگ های بهروز وثوقی بهروز وثوقی متولد ۲۰ اسفند ۱۳۱۶ در شهرستان خوی و از ستاره های سینما و تئاتر اهل ایران است. وثوقی پیش از بازیگری در سینما، کارمند اداره دارایی و بعد دوبلور و گوینده رادیو تلویزیون بود. بهروز وثوقی محبوبیتی افسانه ای بین مردم و سینما دوستان دارد و یکی از محبوب ترین چهره های سینمای ایران بوده است. دیالوگ های بهروز وثوقی بهروز وثوقی را باید ستاره سینمای متفاوت ایران دانست. موج نو سینمای ایران با فیلم قیصر شروع شد و بهروز وثوقی قیصر بود. نقش های متفاوتی که او بازی کرد احتمالا در تاریخ سینمای ایران بی سابقه باشد از قیصر گرفته تا رضا موتوری، سوته دلان، گوزن ها، همسفر، کندو، تنگسیر و بسیاری دیگر....بهروز وثوقی نماد و سمبل خشم و عشق و تنهایی های یک نسل بود، در قیصر و گوزن ها برای نشان دادن اعتراض پاشنه ور کشید و پای حرفش ایستاد، در سوته دلان و داش آکل عاشق شد و انسان هایی دل سوخته را بازی کرد که هر روز کم تر می شدند. بهروز وثوقی همچنان قهرمان خیلی از فیلمسازها، بازیگران و عوامل سینمای گذشته و امروز ایران است. >> دیالوگ های بهروز وثوقی در فیلم داش آکل: کمر مرد رو هیچی تا نمی کنه، جز زن! من بودم و یه طوطی… حالا هم باز منم و یه طوطی، ولی دیگه نه اون طوطیِ و نه من داش آکل …. >> دیالوگ های بهروز وثوقی در فیلم قیصر: این نظام روزگاره… یعنی این روزگاره دایی. نزنی میزننت >> دیالوگ های بهروز وثوقی: اگه قرار باشه من اونی بشم که تو میگی، دیگه من، من نیستم! من همینی ام که میبینی! مغازه که نیست دکور بچینم برات! من نه" آرزوی" کسی هستم و نه" آویزون" - ما اگه ظاهرمون به قشنگی خیلیا نیست، پیش خودمون خوشحالیم که باطنمون از خیلیا قشنگتره... - صادقانه" بد" باش! ولی با دروغ و ظاهر ادای آدم خوبا رو در نیار! >> دیالوگ های بهروز وثوقی در فیلم سوته دلان: ساعت زنگ زده ِ دیگه زنگ نمیزنه، چونکه زنگهاشو زده >> انواع دیالوگ های بهروز وثوقی: نـنـه ..! هــر چی بدبختی کشیدیــم گفتی" حکمت خداست" بــیـبــین ننــه ... نیشونـــی این حکمتو بده برم در خــونش بگم دٍ لامصـــب،،، مشکلت با مـــن چیـــه آخه..! ؟ انواع دیالوگ های بهروز وثوقی >> بهترین دیالوگ های بهروز وثوقی: میگن رفیق بازی نكن خراب میشی.... ولی كسی نمیدونه ما خرابه رفیقیم ... خوب نیستم ولی واسه رفیقام جلوی خوبا وایمیسم... >> دیالوگ های بهروز وثوقی: دایی اینو بهت بگم آدم، آدم ول معطله، من، من اینو می خوام، اونو می خوام نداره، ، باهاس دید که ، باهاس دید که اون صاحب مُرده چی می خواد این، این درست نیست دایی، درست نیست، کار از یه جا خرابه حالا از کجا خرابه، باهاس باهاس، وقت گرفت از اوستا کریم پرسید >> زیباترین دیالوگ های بهروز وثوقی: وقتی تــاس آدم بـــد نِشـــست، بد نِشـست. اما من فرار نمـی کنم. فرار آدمـو کوچــیک می کنه. ولـــــــی من تا آخرشـــو مـی رم... >> گزیده ای از دیالوگ های بهروز وثوقی: هی نیگاه کن خشگل بی معرفت اولا که سلام دویما:امیدوارم که گل غنچه همیشه رو لبات شکفته باشه سوما:اون وقتی با کامیون عشقت از سر بالایی پیچ دل ما بالا می رفتی می دونستم چیزی جز گرد و غبارت واسه ما جا نمی مونه چهارمندش:اگه از روی کرمت احوال دل ما رو بپرسی اینقده هستیم که پس نیفتیم پنجمندش:به اندازه یه کاسه ماست خوری سر سفره دوستت دارم >> دیالوگ های بهروز وثوقی در فیلم مجید: هه هه هه هه پنزر خنزر توپ داغونم نمیکنه، چش شیطون کر توپ توپم! این مال و منال مفتی همچی هلو برو تو گلو گیر نیومد حاصل یه عمر جوبگردیه! آقامون ظروفچی بود خودمون شدیم جوبچی, جوبچی! آقا مجید ظروفچیه جوبچی! هه هه هه هه میخ زنگ زده, زنجیر زنگ زده, تارزان زنگ زده, ساعت زنگ زده! حواستو ضرب کن جمع کن ضرب کن جمع کن! ساعت زنگ زده دیگه زنگ نمیزنه چون زنگاشو زده >> گلچینی از بهترین دیالوگ های بهروز وثوقی: بیکارم، چون پــول ندارم، چون پــارتی ندارم، چون قوم خویــش کله گنده ندارم، چون زن ندارم، ممممصبتو شکر، اصلا تو خیال میکنی من کیـــم؟ مهندس میکانیک از یو اس آ؟ صاحاب چهارتا پمپ بنزین؟ هـــه هـــه هـــه هـه، رفیق، به امام رضا من هیــــچی نیستم... >> دیالوگ های بهروز وثوقی: وقتی آدم تنـــــها میشه به خیلی چیـــــزا دل می بنده >> دیالوگ های بهروز وثوقی در فیلم قیصر: خدایا اگه روزی روزگاری قرار بشه هر کی پیر شد دلشم کوچیکشه خدایا مارو هرگز پیر نکن که هیچ حوصلشو نداریم... >> دیالوگ های ماندگار بهروز وثوقی: حبیب:چرا نیومدی در دكون مجید:امروز جمعه است، تعطیلیه حبیب:امروز دوشنبه است، خیلی داریم تا جمعه مجید:نخیییر، تو اون تقویمه كه آقام اون سال خودش با دست خودش بهم عیدی داد امروز جمعه است حبیب: (با پوزخند) اون تقویم باطله است مجید:واسه من جمعه جمعه آقامه، شنبه شنبه آقامه، خواه مرده، خواه زنده، جخ تقلید مرده جائزه، آقا میگه پا منبر، زكی اینوووو.. .. >> دیالوگ های بهروز وثوقی: ما داداشیم... از یه خمیریم... اما تنورمون علی حده است... تنور شما عقدی بود؛ مال ما تیغه ای صیغه ای، کله شماها شد عینهو نون تافتون، گرد و تلمبه قلمبه، کله ما شد عینهو نون سنگک. هه هه هه هه... شكر بربری نشدیم ...( سوته دلان) بهترین دیالوگ های بهروز وثوقی >> بهترین دیالوگ های بهروز وثوقی: خان دایی، این پیرهن خونی رو بده به ننم، بگو خوب بوش كنه تا داغ دلش آروم بگیره، بگو قیصر گفت دو تا دیگه هم برات میارم >> دیالوگ های بهروز وثوقی: من دیگه تو این دنیا کاری ندارم، الا یه کار یعنی ۳کار، اونم این که یکی یکیشونو بفرستم اون دنیا تا کامروا بشن و ملائکها بادشون بزنن گردآوری: بخش هنر و سینما سرپوش

ویژه سرپوش