مهمترین عناوین خبری
یکشنبه ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
۱۴:۵۸ - ۲۲ اسفند ۱۳۹۷ کد خبر: ۹۷۱۲۰۶۷۸۵
رادیو و تلویزیون

یک فنجان چای با پاشا رستمی

بازیگر لحظه گرگ و میش:حامد نماینده بخشی از عاشقانه های دهه ۶۰ است

پاشا رستمی,اخبار صدا وسیما,خبرهای صدا وسیما,رادیو و تلویزیون

عاشقانه های حامد و یاسمن از دهه ۶۰ تا ۹۰ در مجموعه «لحظه گرگ و میش» به دلیل شخصیت پردازی درست در فیلمنامه و بازی روان و باور پذیر این دو بازیگر به قدری از همان ابتدا برای مخاطبان جذاب بود که مدام نگران سرنوشت این دو کاراکتر در سریال بودند که آیا در نهایت این عشق به ثمر می نشیند یا نه که نشان از این واقعیت دارد که مخاطب علاقه مند به روایت داستان های عاشقانه است. حال اگر راوی این داستان همایون اسعدیان باشد، به جذابیت آن افزوده می شود. گرچه انتخاب درست بازیگران هم توانسته به جذابیت کار بی افزاید. اما پاشا رستمی بازیگر نقش حامد که توانست با ایفای این شخصیت مورد توجه مخاطبان گسترده ای قرار بگیرد، پیش از این در مجموعه های اغماء، آب پریا، همه بچه های من و گمشدگان حضور داشته است.

 

اما بازی در این مجموعه توانست شهرت و محبوبیت بسیاری را از آن این بازیگر جوان و خوش قریحه کند. از این رو بانی فیلم با او درباره تجربه بازی در این سریال و حضور موفقش در ایفای شخصیت حامد و ویژگی های آن گفت و گویی داشته که در ادامه می خوانید:

 

 شما پیش از این «لحظه گرگ و میش» هم در سریال های مختلفی حضور داشتید و نقش های اصلی را ایفا کردید. اما فکر می کنید چه اتفاقی افتاد که این مجموعه و بازی شما در این سریال تا این حد مورد توجه قرار گرفت؟ گرچه این واقعیت را نمی توان نادیده گرفت که مخاطب به داستان های عاشقانه علاقه بسیاری دارد.

– فکر می کنم دلیل اصلی که باعث شد این سریال و این نقش بتواند تا این اندازه موفق شود، فیلمنامه خانم انوری زاده بود که شخصیت پردازی کاراکترها به درستی انجام شده بود. در عین اینکه در رأس این کار آقای اسعدیان قرار دارد که خیلی خوب مخاطبش را می شناسد و می داند چگونه باید یک داستان را پرداخت کنند تا مخاطب داستان را با کاراکترها درگیر کند. به هر حال همانطور هم که شما گفتی شخصیت های عاشق پیشه در آثار نمایشی ایرانی خیلی مورد استقبال مخاطب قرار می گیرند. بنابراین من فکر می کنم حامد خیلی شخصیت دلنشینی دارد و وفادار و دوست داشتنی است. در عین اینکه در ابتدای داستان خیلی هم مغرور است. از این رو همه این معیارهایی که نویسنده برای حامد در فیلمنامه در نظر گرفته بود، باعث شد تا شخصیت دوست داشتنی برای مخاطب خلق شود.

 

معمولا کارهای آقای اسعدیان همواره مورد توجه مخاطب قرار می گیرد. اما با توجه به فاصله ای که مخاطب سالهاست از تلویزیون گرفته، شما به عنوان یکی از بازیگران اصلی این سریال همان ابتدا که فیلمنامه را مطالعه کردید، فکر می کردید که تا این حد مورد توجه قرار بگیرد؟

– من از همان ابتدا فکر می کردم که این سریال بتواند دیده شود و مخاطبان هم با شخصیت های سریال ارتباط برقرار کنند. چون یک تیم قوی پشت کار بود و کارگردان هم که از هنرمندان توانمند این عرصه است شناخت درستی از مخاطب و داستانش داشت و می دانست کاراکترهایی را که خلق می کند چطور در مسیر درست هدایت کند تا مخاطبان با آنها ارتباط برقرار کنند. اما واقعیت این است که اصلا تصور نمی کردم تا این اندازه کار و شخصیت ها محبوبیت پیدا کنند. باعث خوشحالی و افتخار است که این اتفاق افتاد.

 

این سوال را بدین جهت پرسیدم که قطعا می دانید فیلمنامه از زمانی که نوشته می شود و تا زمانی که به تدوین و پخش می رسد، تغییرات بسیاری روی آن اعمال می شود.

– اینکه آدمها با شخصیت های این سریال همذات پنداری می کنند، به نظر من خودش اتفاق جالبی بود. البته همه دوستان فکر می کردند که مخاطبان با این شخصیت ها همراه خواهند شد. ضمن اینکه زمانی که فیلمنامه اولیه را می خواندم همزمان تغییراتی در حال انجام بود. در آن زمان هنوز مشخص نبود که من قرار است چه نقشی را بازی کنم. یعنی هنوز تصمیمی بر این نبود که من یا نیما نادری قرار است سروش را بازی کنیم یا حامد. به همین دلیل زمانی که فیلمنامه را می خواندم، خیلی به این موضوع فکر نمی کردم که قرار است مخاطب با کدامیک از این شخصیت ها همذات پنداری کند. اما چیزی که از همان ابتدا توجه من را جلب کرد، این بود که احساس می کردم داستان حامد و یاسمن شباهات هایی به داستان «سینما پارادیزو» دارد. دو شخصیتی که در جوانی با هم دوست و درگیر رابطه ای عاشقانه می شوند و سلسله ای از اتفاقات منجر به جدایی ناخواسته آن دو میگردد اما دست تقدیر دوباره آنها را در کنار یکدیگر قرار میدهد و مخاطبان هم بیصبرانه دوست دارند این دو به هم برسند. البته با این تفاوت که حامد و یاسمن با هم ازدواج می کنند، اما در «سینما پارادیزو» این اتفاق نمی افتد.

 

معمولا در تلویزیون کمتر شاهد روایت های عاشقانه در داستان ها هستیم. گرچه این اواخر مدیران نیز به این نتیجه رسیده اند که برای جلب نظر مخاطب باید سراغ چنینی داستانهایی بروند. با توجه به این مسئله سکانس های بازی شما درگیر ممیزی و سانسور شد که به شخصیت حامد و بازی شما لطمه وارد شده باشد؟

– به هر حال من فکر می کنم نمی توانیم منکر این مسئله شویم که ما برای تلویزیون کار می کنیم و یک سری از محدودیت ها را داریم. اما اینکه چقدر در طول کار شخصیت را دستخوش تغییرات کرد، من فکر می کنم که خیلی نبود. در خلال تولید آقای اسعدیان تلاشش را کرد که هر آنچه را که در سناریو هست بگیرد که به لحاظ روایات و تدوین دست باز باشد. اما به هر حال در پخش فکر می کنم یک سری تغییرات اعمال شد که مطمئن نیستم از طرف تلویزیون بوده و یا خیر.

 

 اصولا خودتان هم به عنوان مخاطب سریال را دنبال می کنید و اینکه خودتان چه نقدی به کار و بازی خودتان دارید؟

– بله من هم هر شب سریال را تماشا می کنم و فکر می کنم اولین سریالی است که خودم بازی می کنم و همه قسمت هایش را همزمان با پخش دنبال کردم و خیلی هم کار را دوست دارم. اما خب یک سری ممیزی ها در کار وجود دارد که من تصور می کنم جاهایی به کار لطمه وارد کرده و راستش من دلیل بعضی از آنها را متوجه نمی شوم! با این حال قبول دارم که مثل هرکاری به سریال ما هم انتقادهایی وارد است که بخشی از آن هم درست است. من به عنوان مخاطب به طور کل از روایات روان سریال راضی هستم و آن را دوست دارم. ضمن اینکه فکر می کنم حداقل از سریال های یک سال اخیر یک سر و گردن بالاتر است.

 

معمولا بازیگران جوان ابتدای ورودشان به این حرفه سعی می کنند مدام حضور داشته باشند و بعد که دیده شدند، گزیده کار می شوند. اما شما بعد از سریال اغماء کمتر در کارهای تصویری حضور پیداکردید. دلیل خاصی داشت؟

– بله اولین کار تصویری من سریال «اغماء» بود. بعد از آن هم کارهای مختلفی بازی کردم. مثل «طبقه سوم»، «همه بچه های من» و… با این حال همان ابتدا هم سعی کردم کمی گزیده کار باشم و ترجیحم بر این بود تا با افرادی کار کنم که در این حرفه دوستشان دارم. ضمنا فیلمنامه هایی را کار کردم که دوست داشتم. در مورد سفرم به کانادا بله درست است ممکن است در کارم وقفه انداخته باشد اما از آن پشیمان نیستم. من در آنجا سینما خواندم و دوره های بازیگری گذراندم و تجربیات جالبی کسب کردم. زمانی هم که برگشتم، سریال «گمشدگان» را بازی کردم. ولی در کل فکر می کنم بعد از این کار هم گزیده کارتر می شوم. چون دوست دارم کارهایی را بازی کنم که حداقل از کاراکتر و تیم و مجموعه ای که کار می کنم، لذت ببرم. اینها فاکتورهای بسیار مهمی برای من همواره در کار بوده و هست. ضمن اینکه فیلمنامه برای من و همه کسانی که کار می کنند، دلنشین باشد.

 

زمانی که کانادا زندگی می کردید، غیر از این که دوره های بازیگری گذراندید، در کاری هم بازی می کردید؟

– من در یکی از مهمترین و معتبرترین مدارس کانادا فیلمسازی با گرایش کارگردانی و تهیه کنندگی خواندم. مدرسه بازیگری هم زیر نظر دیوید روتنبرگ رفتم و شانس این را داشتم که با بازیگران حرفه ای آنجا همراه شوم و دوره های جالبی به لحاظ تکنیک و شناخت شخصیت بگذرانم و در کل سعی کردم که از این محیط خیلی دور نشوم.

 

تنها انتقاد من به سریال گریم بازیگران است. علی رغم اینکه بازیها در گذر زمان برای من به عنوان مخاطب قابل باور بود، اما به گریم کار انتقاد دارم.

– متاسفانه درباره گریم بازیگران خیلی انتقادهایی وارد شده است. واقعیت این است که به هر حال ما با محدودیت هایی در این زمینه روبرو بودیم. ما مجبور بودیم بین دهه ۶۰ و ۷۰ که برگشت حامد از اسارت بود به صورت روزانه رفت و برگشت داشته باشیم. در نتیجه ممکن بود من صبح سر صحنه بیایم و حامد دهه ۷۰ را بازی کنم و بعد برگردیم دهه ۶۰٫ از طرفی زمان گریم من هم بسیار بالا بود. البته با آقای اسعدیان طراح گریم آقای میرکیانی و مجری گریم خلیل نظری راجع به این مسائل مفصل حرف زدیم. اما خب گریم ریش و موهای من هر بار سه ساعت زمان می برد. در نتیجه یک سری محدودیت های بودجه ای و زمان را باید در نظر می گرفتیم. اما بچه ها سر این قضیه خیلی زحمت کشیدند و حالا متاسفم که شاید آنطور که باید نتوانستیم رضایت مخاطبان را درباره گریم کسب کنیم. امیدوارم در دهه ای که الان هستیم، این مشکلات رفع شده باشد.

 

 اما درباره بازی ها نظرم کاملا مثبت است و شما و خانم دهقانی و سایر بازیگران اصلی این کار به خوبی توانستید در بازی گذر زمان را نشان بدهید.

– به هر حال حضور آقای اسعدیان، تجربه من در تئاتر و تمریناتی که برای این کاراکتر در نظر گرفتم و مجموعه ای از عواطف و عوامل در این زمینه دخیل بود برای انکه بتوانم این کاراکتر را در آن دهه بازی کنم. من فکر می کنم مهمترین اتفاق در زمان بازگشت حامد از اسارت، خستگی بسیار عجیبی بود که روی شانه های او سنگینی می کرد و اما با این حجم از خستگی و پریشانی همچنان بی قرار بود حتی نمی توانست بخوابد. از همه جهات فشار روی این آدم بود و آن تصویری که باید به مخاطب نشان می داد، تصویر بسیار مغشوش و ناراحت کننده ای بود. خوشحالم که این بخش از کار مورد قبول واقع شد.

 

 از طرفی بازیگران این سریال باید مناسبات زندگی خانوادگی و اجتماعی دهه ۶۰ را به تصویر می کشیدند که خوشبختانه این اتفاق افتاد. شما به عنوان یکی از بازیگران این کار چه تدابیری برای باورپذیر تر شدن این نقش در دهه های ۶۰ و ۷۰ اندیشیدید که تا این حد کاراکتر ها قابل باور شدند؟

– اتفاقا این بخش برای من خیلی شیرین و دوست داشتنی بود. من خاطرات آدمها را در آلبوم خاطراتشان ورق زدم، عکسها همیشه بهترین شواهدند از اتفاقات یک دوران، اینکه آدمها چطور می ایستند چطور نگاه می کنند و چه می پوشند. از خانواده خودم گرفته تا نزدیکان و دوستان و آشنایان کمک خواستم تا ببینم جوانها در آن دوران چگونه جوانی و زندگی می کردند. اما جدا از عکس هایی که با آدم حرف می زنند. با دوستانی هم که جوانان آن دوره بودند، صحبت کردم و اطلاعاتی در اختیار من قرار دادند. مثل نامه های عاشقانه زن و شوهری که در آن دوران زندگی می کردند که برایم خیلی جالب بود. از این منابع استفاده کردم تا بتوانم این کاراکتر را باورپذیر بازی کنم. ضمن اینکه بخشی بزرگی از آن دوران به جنگ اختصاص داشت که سایه ش همیشه بر آن دوران سنگینی می کند. همه اینها به من کمک کرد نگاه واقعی تری به آن دوران داشته باشم. راستش من فکر میکنم حامد نماینده بخشی از عاشقانه های آن دوران است.

 

 معمولا اغلب کاراکترهای این سریال در طول زمان دچار تغییر و تحول در شخصیتشان شدند. اما حامد تنها کسی بود که خوب بود و خوب ماند! فکر می کنید دلیلش چه بود؟

– درباره اینکه حامد خوب بود و خوب هم ماند، بله موافقم. شاید به نسبت سایر کاراکترها تغییر کمتری کرد. به این خاطر که شکل درگیری هایش در زندگی شاید با بقیه کاراکترها تفاوت داشت. حامد در زندگی یک سری اتفاقات را تجربه کرد که شاید خیلی این کاراکتر را تحت تاثیر قرار داده.

 

 از چالش سختی که حامد هم مثل سایر بازیگران این سریال در بازی اش در مقاطع مختلف سنی داشت بگویید. اینکه توانست این تغییر سن را در بازی، نوع نگاه و صدا و رفتار به مخاطب نشان بدهد.

– می توانم بگویم که ما دهه ۶۰ و ۷۰ را با هم بازی می کردیم. یعنی این امکان را نداشتیم تا توالی زمان را بدون رج نشان بدهیم. بنابراین به خاطر محدودیت ها این دو دهه را همزمان گرفتیم. اما فکر می کنم برای من کاراکتر حامد اینگونه تعریف شد که جوانی است که پزشکی خوانده از آلمان آمده، پسریست خوشحال و مغرور همانطور که اغلب جوانها هستند. این بخشی از زندگی حامد بود و بخشی دیگر مردیست شکسته و از اسارت برگشته، اتفاقات مهمی را پشت سر گذاشته و با خیلی چیزها روبرو شده. تعبیرم از نقش این بود که حامد تبدیل به موجود دیگری شده، انسانی بسیار افسرده و بی قرار. کسی که بهانه اش برای ادامه دادن در طول دوران اسارت چنگ انداختن به چیزهایی است که سالهاست از آنها گذشته مثل عشق یاسمن. اما تصویری که از عشق داشت با بازگشتش و پی بردن به واقعیت تغییر می کرد و همین مسئله هم می توانست روی شخصیت او تاثیرگذار باشد.

 

 از فعالیت های اخیرتان هم بگویید و اینکه ترجیح می دهید بعد از این سریال در سینما فعالیت کنید یا در تلویزیون؟

– پیشنهادهایی داشتم اما هیچ کدام قطعی نشده اند. اما من در بین سینما، تئاتر و تلویزیون، سینما و تئاتر را بیشتر دوست دارم. در عین اینکه مدیوم تلویزیون هم همیشه برای من عرصه خیلی خوب بوده است. اما تئاتر نظم و انضباطی دارد که با روحیه من سازگار است. سینما و تلویزیون خیلی ساعات منظمی ندارد. بنابراین فکر می کنم تئاتر جزو ترجیحات من است.

 

 قطعا می دانید وقتی بازیگری در ایفای نقشی موفق می شود، سیل پیشنهادات مشابه او سرازیر می شود. با توجه به محبوبیت حامد اگر نقش مشابهی به شما پیشنهاد شود، می پذیرید؟

– اگر فیلمنامه خوبی پیشنهاد شود که کاراکتر مشابهی وجود داشته باشد، فکر می کنم اگر آنقدر خلاقیت من یاری کند که بتوانم آن کاراکتر را متفاوت بسازم، ممکن است بپذیرم. البته با نظر شما موافقم و دوستان کارگردان و تهیه کننده معمولا همان نقشی را به بازیگر پیشنهاد می دهند که در آن موفق بوده. اما در نهایت تلاش من این است که این کار را نکنم. امیدوارم این شرایط پیش نیاید. ترجیحم این است در کارهایی حضور داشته باشم که خودم را تکرار نکنم و به مخاطبانم در ارائه نقشم احترام بگذارم.

 

 و در پایان…

– من فکر می کنم «لحظه گرگ و میش» دومین مجموعه در دوران بازیگری من است که این قدر بچه ها با هم یکدل و یکدست بودند. من قلبا معتقدم مثل هر کار تاثیر گذاری انرژی خوبی که در زمان تولید کار و در پشت صحنه وجود داشته در پخش به مخاطبان منتقل شده است.

 

زینب علیپور

 

 

banifilm.ir
  • 17
  • 3
۵۰%
همه چیز درباره
نظر شما چیست؟
انتشار یافته: ۰
در انتظار بررسی:۰
غیر قابل انتشار: ۰
جدیدترین
قدیمی ترین
مشاهده کامنت های بیشتر
هیثم بن طارق آل سعید بیوگرافی هیثم بن طارق آل سعید؛ حاکم عمان

تاریخ تولد: ۱۱ اکتبر ۱۹۵۵ 

محل تولد: مسقط، مسقط و عمان

محل زندگی: مسقط

حرفه: سلطان و نخست وزیر کشور عمان

سلطنت: ۱۱ ژانویه ۲۰۲۰

پیشین: قابوس بن سعید

ادامه
بزرگمهر بختگان زندگینامه بزرگمهر بختگان حکیم بزرگ ساسانی

تاریخ تولد: ۱۸ دی ماه د ۵۱۱ سال پیش از میلاد

محل تولد: خروسان

لقب: بزرگمهر

حرفه: حکیم و وزیر

دوران زندگی: دوران ساسانیان، پادشاهی خسرو انوشیروان

ادامه
صبا آذرپیک بیوگرافی صبا آذرپیک روزنامه نگار سیاسی و ماجرای دستگیری وی

تاریخ تولد: ۱۳۶۰

ملیت: ایرانی

نام مستعار: صبا آذرپیک

حرفه: روزنامه نگار و خبرنگار گروه سیاسی روزنامه اعتماد

آغاز فعالیت: سال ۱۳۸۰ تاکنون

ادامه
یاشار سلطانی بیوگرافی روزنامه نگار سیاسی؛ یاشار سلطانی و حواشی وی

ملیت: ایرانی

حرفه: روزنامه نگار فرهنگی - سیاسی، مدیر مسئول وبگاه معماری نیوز

وبگاه: yasharsoltani.com

شغل های دولتی: کاندید انتخابات شورای شهر تهران سال ۱۳۹۶

حزب سیاسی: اصلاح طلب

ادامه
زندگینامه امام زاده صالح زندگینامه امامزاده صالح تهران و محل دفن ایشان

نام پدر: اما موسی کاظم (ع)

محل دفن: تهران، شهرستان شمیرانات، شهر تجریش

تاریخ تاسیس بارگاه: قرن پنجم هجری قمری

روز بزرگداشت: ۵ ذیقعده

خویشاوندان : فرزند موسی کاظم و برادر علی بن موسی الرضا و برادر فاطمه معصومه

ادامه
شاه نعمت الله ولی زندگینامه شاه نعمت الله ولی؛ عارف نامدار و شاعر پرآوازه

تاریخ تولد: ۷۳۰ تا ۷۳۱ هجری قمری

محل تولد: کوهبنان یا حلب سوریه

حرفه: شاعر و عارف ایرانی

دیگر نام ها: شاه نعمت‌الله، شاه نعمت‌الله ولی، رئیس‌السلسله

آثار: رساله‌های شاه نعمت‌الله ولی، شرح لمعات

درگذشت: ۸۳۲ تا ۸۳۴ هجری قمری

ادامه
نیلوفر اردلان بیوگرافی نیلوفر اردلان؛ سرمربی فوتسال و فوتبال بانوان ایران

تاریخ تولد: ۸ خرداد ۱۳۶۴

محل تولد: تهران 

حرفه: بازیکن سابق فوتبال و فوتسال، سرمربی تیم ملی فوتبال و فوتسال بانوان

سال های فعالیت: ۱۳۸۵ تاکنون

قد: ۱ متر و ۷۲ سانتی متر

تحصیلات: فوق لیسانس مدیریت ورزشی

ادامه
حمیدرضا آذرنگ بیوگرافی حمیدرضا آذرنگ؛ بازیگر سینما و تلویزیون ایران

تاریخ تولد: تهران

محل تولد: ۲ خرداد ۱۳۵۱ 

حرفه: بازیگر، نویسنده، کارگردان و صداپیشه

تحصیلات: روان‌شناسی بالینی از دانشگاه آزاد رودهن 

همسر: ساناز بیان

ادامه
محمدعلی جمال زاده بیوگرافی محمدعلی جمال زاده؛ پدر داستان های کوتاه فارسی

تاریخ تولد: ۲۳ دی ۱۲۷۰

محل تولد: اصفهان، ایران

حرفه: نویسنده و مترجم

سال های فعالیت: ۱۳۰۰ تا ۱۳۴۴

درگذشت: ۲۴ دی ۱۳۷۶

آرامگاه: قبرستان پتی ساکونه ژنو

ادامه
دیالوگ های ماندگار درباره خدا

دیالوگ های ماندگار درباره خدا دیالوگ های ماندگار درباره خدا پنجره ای به دنیای درون انسان می گشایند و راز و نیاز او با خالق هستی را به تصویر می کشند. در این مقاله از سرپوش به بررسی این دیالوگ ها در ادیان مختلف، ادبیات فارسی و سینمای جهان می پردازیم و نمونه هایی از دیالوگ های ماندگار درباره خدا را ارائه می دهیم. دیالوگ های سینمایی معروف درباره خدا همیشه در تاریکی سینما طنین انداز شده اند و ردی عمیق بر جان تماشاگران بر جای گذاشته اند. این دیالوگ ها می توانند دریچه ای به سوی دنیای معنویت و ایمان بگشایند و پرسش های بنیادین بشری درباره هستی و آفریننده آن را به چالش بکشند. دیالوگ های ماندگار و زیبا درباره خدا نمونه دیالوگ درباره خدا به دلیل قدرت شگفت انگیز سینما در به تصویر کشیدن احساسات و مفاهیم عمیق انسانی، از تاثیرگذاری بالایی برخوردار هستند. نمونه هایی از دیالوگ های سینمایی معروف درباره خدا در اینجا به چند نمونه از دیالوگ های سینمایی معروف درباره خدا اشاره می کنیم: فیلم رستگاری در شاوشنک (۱۹۹۴): رد: "امید چیز خوبیه، شاید بهترین چیز. و یه چیز مطمئنه، هیچ چیز قوی تر از امید نیست." این دیالوگ به ایمان به خدا و قدرت امید در شرایط سخت زندگی اشاره دارد. فیلم فهرست شیندلر (۱۹۹۳): اسکار شیندلر: "من فقط می خواستم زندگی یک نفر را نجات دهم." این دیالوگ به ارزش ذاتی انسان و اهمیت نجات جان انسان ها از دیدگاه خداوند اشاره دارد. فیلم سکوت بره ها (۱۹۹۱): دکتر هانیبال لکتر: "خداوند در جزئیات است." این دیالوگ به ظرافت و زیبایی خلقت خداوند در دنیای پیرامون ما اشاره دارد. پارادیزو (۱۹۸۸): آلفردو: خسته شدی پدر؟ پدر روحانی: آره. موقع رفتن سرازیریه خدا کمک می کنه اما موقع برگشتن خدا فقط نگاه می کنه. الماس خونین (۲۰۰۶): بعضی وقتا این سوال برام پیش میاد که خدا مارو به خاطر بلاهایی که سر همدیگه میاریم می بخشه؟ ولی بعد به دور و برم نگاه می کنم و به ذهنم می رسه که خدا خیلی وقته اینجارو ترک کرده. نجات سربازان رایان: فرمانده: برید جلو خدا با ماست ... سرباز: اگه خدا با ماست پس کی با اوناست که مارو دارن تیکه و پاره می کنن؟ بوی خوش یک زن (۱۹۹۲): زنها ... تا حالا به زن ها فکر کردی؟ کی خلقشون کرده؟ خدا باید یه نابغه بوده باشه ... زیر نور ماه: خدا خیلی بزرگتر از اونه که بشه با گناه کردن ازش دور شد ... ستایش: حشمت فردوس: پیش خدا هم که باشی، وقتی مادرت زنگ می زنه باید جوابشو بدی. مارمولک: شاید درهای زندان به روی شما بسته باشد، اما درهای رحمت خدا همیشه روی شما باز است و اینقدر به فکر راه دروها نباشید. خدا که فقط متعلق به آدم های خوب نیست. خدا خدای آدم خلافکار هم هست. فقط خود خداست که بین بندگانش فرقی نمی گذارد. او اند لطافت، اند بخشش، بیخیال شدن، اند چشم پوشی و رفاقت است. دیالوگ های ماندگار درباره خدا؛ دیالوگ فیلم مارمولک رامبو (۱۹۸۸): موسی گانی: خدا آدمای دیوونه رو دوس داره! رمبو: چرا؟ موسی گانی: چون از اونا زیاد آفریده. سوپر نچرال: واقعا به خدا ایمان داری؟ چون اون میتونه آرامش بخش باشه. دین: ایمان دارم یه خدایی هست ولی مطمئن نیستم که اون هنوز به ما ایمان داره یا نه. کشوری برای پیرمردها نیست: تو زندگیم همیشه منتظر بودم که خدا، از یه جایی وارد زندگیم بشه ولی اون هیچوقت نیومد، البته اگر منم جای اون بودم خودمو قاطی همچین چیزی نمی کردم! دیالوگ های ماندگار درباره خدا؛ دیالوگ فیلم کشوری برای پیرمردها نیست سخن پایانی درباره دیالوگ های ماندگار درباره خدا دیالوگ های ماندگار درباره خدا در هر قالبی که باشند، چه در متون کهن مذهبی، چه در اشعار و سروده ها و چه در فیلم های سینمایی، همواره گنجینه ای ارزشمند از حکمت و معرفت را به مخاطبان خود ارائه می دهند. این دیالوگ ها به ما یادآور می شوند که در جستجوی معنای زندگی و یافتن پاسخ سوالات خود، تنها نیستیم و همواره می توانیم با خالق هستی راز و نیاز کرده و از او یاری و راهنمایی بطلبیم. دیالوگ های ماندگار سینمای جهان درباره خدا گردآوری: بخش هنر و سینمای سرپوش

ویژه سرپوش